تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۲۹۹۲۶

مجتبی نجفی
گروه دیپلماسی:
زمانی که محمود احمدی‌نژاد از سوی منتقدان خود به‌واسطه سفرهایی چون نیویورک و همچنین گفت‌وگوهای رسانه‌ای و برخی اظهارنظرهای جنجالی مورد انتقاد قرار گرفت، در پاسخ به آنها، از یک عنوان استفاده کرد: «دیپلماسی عمومی» و اهمیت آن در دنیای امروز. دیپلماسی عمومی در مقاطع مختلف از سوی مسئولان دولت به‌کار برده شد، به‌خصوص زمانی که محمود احمدی‌نژاد در پاسخ به رقیب انتخاباتی خود دیپلماسی عمومی را از شیوه‌های رایج در روابط بین‌الملل عنوان کرد و این دیپلماسی را در موازات دیپلماسی رسمی دولت تفسیر کرد. این مواضع هنگام بازگشت احمدی‌نژاد از پنجمین سفر نیویورک در اوایل مهرماه از سوی وی و در گفت‌وگوی تلویزیونی تکرار شد.
رئیس‌جمهور 19 مهرماه، در گفت‌وگوی تلویزیونی در پاسخ به انتقاد از حضور مکرر وی در مجامع عمومی سازمان ملل متحد و طرح بحث مدیریت جهانی از سوی ایران و ترک نشست مجمع عمومی از سوی بسیاری از کشورهای جهان گفت: «هم‌اکنون بهترین شیوه دیپلماسی در جهان، دیپلماسی عمومی است و کسی می‌تواند دیپلماسی را جلو ببرد که افکار عمومی جهان را با خود داشته باشد و کدام تریبون بهتر از تریبون سازمان ملل متحد است.» احمدی‌نژاد در طول دوران ریاست‌جمهوری خود با طرح موضوع‌های بحث‌برانگیزی مانند هولوکاست، پایان سلطه آمریکا بر جهان آمادگی ایران برای همکاری در مدیریت جهان و صدور الگوی مدیریتی ایران بارها در صدر اخبار بین‌المللی جهان قرار گرفته است.
هرچند منتقدان وی این مواضع را باعث ایجاد فضای منفی علیه ایران و هدر رفتن منافع ملی می‌دانند اما احمدی‌نژاد و مشاورانش حضور ایران در صدر اخبار بین‌المللی را ناشی از موفقیت دیپلماتیک دولت دهم و سیاست خارجی تهاجمی خود عنوان کرده‌اند. به‌خصوص در همان گفت‌وگوی تلویزیونی وی می‌گوید: «رسانه‌های جهان را مطالعه کنید. می‌بینید که بعد از حضور نمایندگان ایران در مجمع عمومی سازمان ملل 80 درصد اخبار منتشره مربوط به مواضع ملت ایران بود و صاحبنظران گفتند که دیگر حرفی باقی نمانده است و الان هم این تحلیل‌ها ادامه دارد.» بنابراین به‌نظر می‌رسد اکنون دیپلماسی نام عمومی رویکردی است که احمدی‌نژاد و مشاورانش سخت به آن علاقه‌مند هستند و با جدیت آن را دنبال کرده‌اند و در چهار سال آینده نیز دنبال خواهد شد.
چه کسی معلم دیپلماسی عمومی است؟
اگر وقتی احمدی‌نژاد به طرح موضوع هولوکاست پرداخت نگاه‌ها متوجه محمدعلی رامین شد و وقتی بحث از رسانه‌ها و استفاده از قابلیت‌های ارتباطی به میان می‌آید، نام یک نفر در صدر قرار می‌گیرد؛ پروفسور حمید مولانا؛ فردی که طی سال‌های گذشته نام او در زمره مشاوران احمدی‌نژاد بسیار شنیده شده است. مولانا از نظریه‌پردازان رویکرد معروف به «امپریالیسم فرهنگی و رسانه‌ای» در مباحث مربوط به ارتباطات است که باورهایش در نهایت معطوف به تقویت گفتمان‌های مقاومت در عرصه بین‌المللی با هدف درهم شکستن هژمونی رسانه‌های مسلط است. او طی سال‌های اصلاحات از ناقدان جریان مسلط آن دوران بود. در دوره احمدی‌نژاد در مقام فردی تاثیرگذار در جهت‌دهی به رویکردهای مخاطب‌محور و رسانه‌ای احمدی‌نژاد ظاهر و بالاخره به‌صورت رسمی به سمت مشاور رئیس‌جمهور منصوب شد.
مولانا در گفت‌وگویی با خبرگزاری فارس به تاریخ 11 مهر، تغییر ادبیات رئیس‌جمهور آمریکا را به‌عنوان نشانه‌ای از تاثیرپذیری وی از مواضع محمود احمدی‌نژاد اعلام کرد و گفت: «احمدی‌نژاد تلاش می‌کند ذهنیت نخبگان جوامع را نسبت به ایران، خودشان و دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم عوض کند و بررسی شاخص‌ها نشان می‌دهد در این کار موفق بوده است.» وی در این گفت‌وگو علاوه بر بیان اصول دیپلماسی عمومی احمدی‌نژاد از دیپلماسی حقیقی وی نیز سخن می‌گوید که شاخصه اصلی آن ارتباط با توده‌های مردم بدون تکلف و تاثیرگذاری بر آنها با هدف درهم شکستن جریان‌های مسلط در دنیای امروز است.
مولانا همچنین در حاشیه شانزدهمین نمایشگاه مطبوعات نیز در غرفه ایرنا در نشستی به نام «سفرهای رئیس‌جمهور به نیویورک از منظر دیپلماسی عمومی» شرکت کرد. در این نشست مولانا آخرین سفر احمدی‌نژاد را موفقیت‌آمیزترین سفر وی به نیویورک خواند. مشاور احمدی‌نژاد علت توجه جهان به سیاست دولت دهم را گفتمان، سیاست‌ها و سخنان خود احمدی‌نژاد و وجود خلأ در دیپلماسی عمومی جهان عنوان کرد. وی دیپلماسی عمومی را به معنای راضی کردن مخاطب ندانست و آن را شناساندن مواضع خود به‌طوری که مخاطب آن را درک کند، عنوان کرد.
لازم به ذکر است در اوایل سال‌جاری نیز خبرگزاری ایرنا در گزارشی از کتاب ساسان والیزاده که نخست با عنوان «رسانه‌ای به نام احمدی‌نژاد» منتشر شد از قول این نویسنده آورده است: «نام کتاب را از استاد مولانا وام گرفته‌ام. مولانا، احمدی‌نژاد را یک رسانه می‌داند. رویکرد مولانا در مورد پتانسیل‌های احمدی‌نژاد و دیپلماسی عمومی اجرایی شده از سوی وی برای تحریک جریان‌های مقاومت در عرصه بین‌المللی علیه جریان‌های مسلط و هژمون جهانی را می‌توان در ادامه رویکرد تحلیلی وی به فضای رسانه‌ای بین‌المللی دانست. با این اوصاف باید ابتدا از چیستی دیپلماسی عمومی پرسید و پس از آن به این پرسش پاسخ داد که دولت ایران تا رسیدن به استانداردهای واقعی دیپلماسی عمومی چقدر فاصله دارد؟
دیپلماسی عمومی؛ ارتباط دولت‌ها با ملت‌ها
اصطلاح دیپلماسی عمومی نخستین‌بار در سال 1965 از سوی ادموند گالیون، دیپلمات بازنشسته آمریکا و عضو مدرسه حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتز به‌کار رفت، از آن زمان تعریف‌های مختلفی از این نوع دیپلماسی ارائه شده است، به‌عنوان نمونه از نظر وزارت امور خارجه انگلیس «دیپلماسی عمومی، فرآیندی برای دستیابی به اولویت‌های راهبردی بریتانیا در سطح بین‌الملل و ارتباط با عموم مردم در کشورهای خارجی است.» آژانس اطلاعاتی آمریکا در سال 1997 دیپلماسی عمومی را فرآیندی برای تحصیل و ترفیع منافع ملی آمریکا از طریق اطلاع‌رسانی، اعمال نفوذ و درک مخاطبان خارجی تعریف کرد. در تعریف‌های ارائه شده ویژگی‌های مشترکی یافت می‌شوند که می‌توان آنها را به‌عنوان مخرج مشترک در نظر گرفت:
1- اگر دیپلماسی رسمی نوعی رابطه میان دولت‌هاست، در دیپلماسی عمومی رابطه دولت‌ها با ملت‌های دیگر
مطرح است.
2- هدف از دیپلماسی عمومی نفوذ در افکار عمومی جهان و سایر ملت‌ها به‌منظور تاثیرگذاری بر آنها و قبولاندن سیاست‌های یک دولت به مردم جهان است.
3- در دیپلماسی عمومی حضور بازیگران مختلف بین‌المللی مانند سازمان‌های غیردولتی، نهادهای بین‌المللی و انجمن‌های مردمی به رسمیت شناخته می‌شود.
4- در دیپلماسی عمومی توجه به قدرت نرم، نقش رسانه و وزن دادن به نقش عوامل روانی در صعود و سقوط بحران‌های داخلی بین‌المللی برجسته است.
5- دیپلماسی عمومی مکمل و تقویت‌کننده دیپلماسی رسمی است و در صورتی موفق است که شکاف میان دولت و ملت در پایین‌ترین حد ممکن باشد و دولت با افکار عمومی داخلی رابطه مثبتی داشته باشد.
با گسترش روزافزون رسانه‌ها و گردش سریع اطلاعات و رشد فناوری‌های اطلاعاتی،کنترل اطلاعات از سیطره دولت‌ها خارج شده است و علاوه بر فضای واقعی،فضای مجازی و رسانه‌ای نیز به حوزه‌های فعالی تبدیل شده‌اند که دولت‌ها تلاش می‌کنند با اتخاذ رویکردهای مختلف در آنها نفوذ کنند. علاوه بر اصول دیپلماسی عمومی برای موفقیت نیازمند تحقق شرایطی است که در صورت فقدان آنها این دیپلماسی نه‌تنها ناکارآمد می‌شود بلکه در مقاطعی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. از جمله این شرایط می‌توان به هماهنگی میان بازیگر رسمی دولت و بازیگران غیردولتی اشاره کرد. این نوع هماهنگی به‌نوعی به معنای انسجام بین ساختار دولتی و خصوصی و کارگزاران اقتصادی و سیاسی یک کشور است. شرط دوم انطباق میان قدرت واقعی و قدرت اعلانی است. تبلیغات فراتر از توان ملی می‌تواند دیپلماسی عمومی را به سمت شعارزدگی پیش ببرد و «شعار نامحدود، عمل محدود» جایگزین «عمل محدود، شعار نامحدود» شود. شرط سوم هم ارائه راهکار و مواضع واحد از سوی بازیگران دولتی و تصمیم‌گیران در عرصه دیپلماسی رسمی است.
دیپلماسی عمومی احمدی‌نژاد؛ از ایده تا عمل
با این شرایط دیپلماسی عمومی احمدی‌نژاد تا چه اندازه موفقیت‌آمیز بوده است و اصولا آیا این سیاست به استانداردهای دیپلماسی عمومی نزدیک است؟ گفتمان انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 با ارائه شعارهایی در جهت حمایت از توده‌های مردمی حق‌طلب در کشورهای جهان و مخالفت با تبعیض در روابط بین‌المللی این پتانسیل را دارد تا با بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی جهان رابطه دوسویه و مثبتی برقرار کند. از یک منظر می‌توان به این نکته توجه کرد که سخنان و مواضع احمدی‌نژاد، مورد توجه بخش‌هایی از مخاطبان جهانی قرار گرفته است؛ مخاطبانی که نقطه تمرکزشان کشورهای عربی، خصوصا شمال آفریقاست و به‌صورت طبیعی علاقه‌مند به مواضع صریح احمدی‌نژاد علیه اسرائیل و همچنین رویکرد معطوف به مقاومت وی در مقابل زورگویی‌ها هستند. این رویکرد مثبت را می‌توان در بخش‌هایی از آمریکای‌لاتین و همچنین گروه‌هایی در متن کشورهای غربی نیز دید؛ موضوعی که چندوچون و کمیت آن مشخص نیست، ضمن آنکه پایداری این حمایت‌ها نیز مشخص نیست اما سویه دیگر ماجرا آن است که رویه دیگر قضیه نیز وجود دارد، مربوط به آنکه مباحثی چون هولوکاست (فارغ از محتوای بحثی که احمدی‌نژاد آن را مطرح می‌کند) باعث ایجاد یک بستر برای کشورها و رسانه‌های هژمون برای ایجاد ذهنیت منفی علیه کشورمان پدید آورده است؛ موضوعی که نمی‌توان به آن بی‌توجه بود.
احتمالا این بعد قضیه مورد توجه خود رئیس‌جمهور و تیم مشاوران وی نیز هست چرا که سخنان احمدی‌نژاد در سفر اخیر خود به نیویورک، گرچه معطوف به چالش کشیدن نظم مستقر بین‌المللی و موجودیت ناعادلانه حاکم بر آن بود، ولی از سوی دیگر از موضوعات جنجالی تهی بود. موضوع دوم در این میان به فقدان انطباق میان قدرت واقعی و قدرت اعلانی است. رئیس‌جمهور بارها در گفت‌وگو با رسانه‌های مختلف جهان از مدیریت ایران بر جهان سخن گفته است درحالی که در یک نگاه واقع‌بینانه (چنانکه در سند چشم‌انداز 20ساله به آن اشاره شده) ایران ابزارها و پتانسیل‌های لازم را برای تبدیل شدن به قدرت اول منطقه‌ای در اختیار دارد و تاکید بر مسائلی مانند مدیریت جهانی در رسانه‌ها و افکار عمومی داخلی و خارجی به‌دلیل پشتوانه واقعی می‌تواند بازتاب‌های منفی داشته باشد. واقعیت دیپلماسی عمومی قرار گرفتن در مقام پشتیبان دیپلماسی رسمی است و دیپلماسی رسمی متکی به پتانسیل‌های واقعی است و ضرورتا باید میان اهداف و شعارهای این دو سطح دیپلماسی انطباق وجود داشته باشد.
موضوع سوم در دیپلماسی عمومی، ضرورت هماهنگی میان بازیگران رسمی دولتی و غیردولتی و کارگزاران بخش‌خصوصی و ساختار دولتی است. نگاهی از این منظر آشکارکننده یک ضعف عمده در دیپلماسی عمومی رئیس‌جمهور کشورمان است. محمود احمدی‌نژاد در دفعات مختلف نشان داده است که تمایل دارد به‌صورت مستقیم با مردم صحبت کند. این صحبت مستقیم از طریق رسانه و ارتباط چهره به چهره صورت می‌گیرد؛ فرآیندی که از سوی حمید مولانا از آن به‌عنوان دیپلماسی حقیقی نام برده می‌شود. نتیجه این رویکرد عدم‌توجه به نقش نهادها و بازیگران غیردولتی است. در صورتی که این بازیگران در پیشبرد دیپلماسی عمومی نقش محوری دارند و دولت به‌تنهایی نمی‌تواند یک دیپلماسی عمومی موفق را پیش ببرد. این موضوع در مورد عدم‌توجه به بخش‌خصوصی در اقتصاد نیز صادق است.
بسیاری از کشورهای جهان از طریق نفوذ بخش‌خصوصی در بازارهای اقتصادی جهان تلاش می‌کنند مبادلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را نیز افزایش دهند اما بخش‌خصوصی در ایران در موضع ضعف قرار دارد و از تحرک بین‌المللی موثر در عرصه جهانی ناتوان است. علاوه بر این پیشبرد، یک دیپلماسی عمومی مستلزم آن است که در عرصه بین‌المللی از آن کشور یک صدای نسبتا منسجم به گوش برسد، شکل‌گیری این صدای واحد منوط به شکل‌گیری اجماعی در داخل است که واقعیت سال‌های گذشته در کشورمان کمتر تحقق این مهم را نشان می‌دهد. یک واقعیت دیگر را هم نمی‌توان نادیده گذاشت و آن اینکه دیپلماسی عمومی عمدتا توسط نهادها، افراد و گروه‌های رسانه‌های مستقل یا نسبتا مستقل از دولت‌ها پیگیری می‌شود.
دولتی شدن بیش از حد موضوعات مطرح در دیپلماسی و متکی شدن آن به یک فرد طبعا نمی‌تواند به‌صورت پایداری عامل تحقق اهداف کلان سیاست خارجی باشد ضمن آنکه انتقال نقطه تمرکز یک سیاست خارجی از حوزه رسمی به حوزه غیررسمی (دیپلماسی عمومی) اتفاق چندان شایعی نیست و در هیچ موردی نتوانسته اهداف اساسی سیاست خارجی یک کشور که اهداف واقعی و ملموس هستند را برآورد. به‌نظر می‌رسد نسبت دیپلماسی رسمی و عمومی در نزد دولتمردان کشورمان تعریف دقیقی نیافته است و اصل و فرع در این نسبت مشخص نیست.