تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۰۰۴۷
در حاشیه تحولات حزب مشارکت

جواد رضایی
حزب مشارکت با کناره‌گیری محمدرضا خاتمی از سمت دبیر کلی و انتخاب میردامادی، به سوی گسترش «تشکیلات»‌ خود در سطح جامعه حرکت کرد تا بتواند از بحران «خلاء‌ کاریزما» و «دوری از قدرت»‌ عبور کند.
زمزمه تاسیس یک «حزب» توسط هواداران سیدمحمد خاتمی که آن روزها به «دوم خردادی» مشهور بودند در محافل سیاسی و خبری از اوایل سال 1377 به گوش می‌رسید. این گروه که غالبا از باقیمانده ستادهای انتخاباتی خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 و نیروهای خط امامی و گرایشات موسوم به «چپ» ‌بود، درست یکسال بعد از تاسیس دولت اول خاتمی پا به عرصه رقابت‌های سیاسی کشور گذاشت.
ـ ‌تجربه «حزب دولت‌ساز» منحصر به مشارکت نبود، «کارگزاران سازندگی» نیز در اوایل 1375 توسط برخی از وزرا و اعضای دولت هاشمی تشکیل شد. مشارکت هم با وجود اینکه مثل کارگزاران، حزبی بود که توسط دولتی‌ها تاسیس شد، ‌اما مشارکتی‌ها بسیار زودتر و در فضای مناسب‌تری متشکل شدند و این فرصت را یافتند که حدود هفت سال، بطور «منظم و متشکل» دولت اول و دوم خاتمی را در اختیار داشته باشند.
مشارکت و اصلاح‌طلبی
ـ روی کار آمدن خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 توام با شرایط خاص و استثنایی و تا حد زیادی غیرقابل پیش‌بینی همراه بود، مشارکت بالای مردمی و آرای بالای سیدمحمد خاتمی برخلاف انتظار، شور عظیمی در جامعه ایجاد کرد.
نوع تشکیل «کارگزاران» با «مشارکت»‌ متفاوت بود، مشارکت خود را «وارث» و نماد دوم خرداد 76 و «همراه و یاور خاتمی» می‌دانست و طبیعی بود که باید نزدیک‌ترین رابطه را با رئیس‌جمهور وقت داشته باشد و این ارتباط کاریزمایی را کاملا به جامعه نشان دهد، به همین دلیل بود که «محمدرضا خاتمی» که برادر کوچک‌تر رئیس‌جمهور بود به دبیر کلی حزب تازه تاسیس «مشارکت» برگزیده شد، محمدرضا خاتمی برخلاف بسیاری از موسسین مشارکت، هیچ سابقه سیاسی و تشکیلاتی نداشت، بدین ترتیب حزب مشارکت یک «دبیر کل هم‌نام رئیس‌جمهور»‌پیدا کرد.
ـ استراتژی «حضور در اپوزیسیون همزمان با حضور در قدرت»، شکلی ویژه به فعالیت‌های مشارکت داده بود، مشارکتی‌ها به بهانه «اصلاح‌طلب» بودن،‌ می‌خواستند هم از قدرت بهره‌مند باشند و هم می‌خواستند هرگاه که نیاز شد در لباس و کسوت اپوزیسیون و در کنار گروههای خارج از نظام، ‌بازی کنند.
اوج سیاست‌ورزی مشارکت،‌ در اختیار گرفتن مجلس ششم بود که توانست با شعار حمایت از خاتمی و «ایران برای همه ایرانیان» و اصل «چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین»، در اسفند 78، بیش از 160کرسی مجلس شورای اسلامی را در اختیار بگیرد، اقبال عمومی به مشارکت در تهران و چند شهر بزرگ تقریبا قاطع بود ولی در شهرهای کوچک و شهرستانها، این اقبال کاملا «شکننده» بود. مشارکتی‌ها از این «شکنندگی در شهرستانها»‌درس نگرفتند و تحولات بعدی نشان داد که مشارکت عملا بازی‌های رادیکال و رفتارهای سیاسی تند را در دستور کار خود قرار داد.
تحصن نمایندگان مجلس ششم،‌ اوج رفتار اپوزیسیونی مشارکت بود که نکته جالب آن در این بود که این حرکت، نه با استقبال مردم مواجه شد و نه حتی گروههای منتقد نظام، نهایتا این حرکت تبدیل به یک «ناکامی بزرگ دوسویه» در کارنامه مشارکت شد، چون با این اقدام ساختارشکنانه عملا تعامل آن را با نظام به شدت دچار اختلال کرد.
انتخابات نهم ریاست جمهوری
ـ کاندیداتوری مصطفی معین در انتخابات نهم ریاست جمهوری از سوی مشارکت و ناکامی او در برابر نامزدهای اصولگرا و هاشمی و کروبی، تجربه تلخ دیگری برای مشارکت بود، نامزدی که مشارکت آن را نماینده «اصلاح‌طلبان پیشرو» نامیده بود و گمان می‌کرد با طرح شعارهای رادیکال و خاصی مثل «حقوق بشر و دموکراسی‌خواهی» می‌تواند آرای ایرانیان را دوباره بدست بیاورد، ولی مشارکت نتوانست در رقابت نهم، موفقیتی به دست آورد. مشارکتی‌ها در طول این دوران عملا از هویت سنتی چپ خط امامی خارج شده و سعی داشتند گفتمان روز دنیای غرب، چون «دموکراسی و حقوق بشر» را در دستور فعالیت خود قرار دهند.
ـ‌ اما انتخابات نهم ریاست جمهوری و عدم ائتلاف مشارکت با طیف سنتی جریان «چپ» یعنی «مجمع روحانیون مبارز» باعث شد که عمق اختلاف این دو طیف بیش از پیش آشکار شود،‌ فضای سردی که هنوز هم ادامه دارد.
ـ فضای بعد از انتخابات ریاست جمهوری یک شوک به تمام معنا برای «هویت حزبی مشارکت»‌ بود، حرکت در فضای دور از قدرت باعث شد استراتژی «هم اپوزیسیون هم قدرت» با اختلال جدی روبرو شود و مشارکت نه توان تعامل با نظام و حضور در قدرت را داشته باشد و نه بتواند در میان اپوزیسیون، حرفی برای گفتن داشته باشد.
کنگره نهم و انتخاب دبیر کل جدید
ـ ادامه این فضای «کسالت‌بار» در طول یکسال بعد از انتخابات برای «مشارکت»، منجر به این جمع‌بندی‌ شد که باید «نمای» خود را در جامعه تغییر بدهد. با کنار رفتن سیدمحمدخاتمی از ریاست جمهوری، عملا استفاده از کاریزمای خاتمی چندان معنایی نداشت.
ـ کنگره نهم مشارکت که با هدف تعیین «دبیر کل جدید» تشکیل شد. در چنین فضای مبهمی برگزار شد، انتخاب «میردامادی» که سوابقی چون مدیر مسئولی روزنامه نوروز، ریاست کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم و عضویت در جمع دانشجویان پیرو خط امام در جریان گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا و معاونت اجرایی مشارکت را در کارنامه خود دارد، می‌تواند از چند منظر مورد توجه قرار گیرد، به خصوص اگر سخنان وی در جلسه اختتامیه کنگره نهم مشارکت را مرور کنیم: ـ ‌میردامادی در سخنرانی اختتامیه کنگره نهم اظهار کرد: «ما مسیری طولانی و تدریجی در پیش داریم و نباید توقع دستاورد ناگهانی و بزرگ در اصلاحات داشته باشیم، اگرچه که داشته‌ایم مثل دوم خرداد 76. ما پذیرفته‌‌‌ایم که در مسیر تدریجی به اهداف‌مان برسیم، ما باید تشکیلات خود را قوی کنیم، امروز رقابت رقابت تشکیلاتهاست.»
ـ دبیر کل جدید مشارکت گفت:
«انتظار بیجا ایجاد نمی‌کنیم و انتظار بیجا هم نداریم»،‌ نه به انفعال اعتقاد داریم،‌ نه به طرح شعارهای رادیکال و ساختارشکن، چون طرح شعارهای رادیکال نهایتا به انفعال می‌انجامد. ما به مردم‌سالاری دینی و جمهوری اسلامی اعتقاد داریم و با کسانی که فقط به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند،‌ مرزبندی داریم. ما به حداقل‌ها اکتفا خواهیم کرد و از طرح خواسته‌های حداکثری خودداری می‌کنیم، ائتلاف را سرلوحه کار خودمان قرار داده‌ایم و ائتلاف را نشانه بلوغ سیاسی برای رسیدن به خواسته‌های حداقلی می‌دانیم.»
این شواهد نشان می‌دهد حزب مشارکت با کناره‌گیری محمدرضا خاتمی از سمت دبیر کلی و انتخاب میردامادی، به سوی گسترش «تشکیلات» خود در سطح جامعه حرکت کرد تا بتواند از بحران «خلاء کاریزما » و ری از قدرت» عبور کند، پیش از این نیز خبرهای غیررسمی مبنی بر سرمایه‌گذاری مشارکت در مورد اصناف مختلف جامعه به گوش می‌رسید.