تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۱۳۰۱۱۴
استاد محمدرضا حکیمی اشاره: آنچه در پی می‌آید، بخشی از مدخلی بر تحقیق در اقتصاد اسلامی، از کتاب ارجمند و مفصل «الحیاه» است که استاد حکیمی با همکاری آقایان محمد و علی حکیمی با صرف سالها زحمت و تأمل و تدبر در چند مجلد به عربی نگاشته‌اند و مرحوم استاد احمد آرام به پارسی برگردانده و مجدداً استاد حکیمی ویراستاری‌اش را برعهده گرفته‌اند.بخش حاضر از مجلد پنجم، چاپ اول برگرفته شده که به همت دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپخش شده است.

مشکل عمدة بشریت در طول تاریخ تلخ و دراز انسان، ستمگری اقتصادی و مالی و معیشتی بوده است، و استیلای طاغوتان اقتصادی (و قارونان ظاهرالصلاح) بر مردم زجر کشیده و تحت فشار قرار گرفته و ستمدیده «مصیبت شما طاغوتان دنیا پرستند...»1 آری، از مهمترین انواع ظلم ـ بلکه مهمترین آنها ـ ظلم اقتصادی رایج در میان مردم است که ضد قسط است و آن را نابود می‌سازد. و این ظلم همان است که همه گونه آشوب و بیچارگی و فشار و افت و سقوط و عقب‌ماندگی و بی‌اعتقادی را بر مردم تحمیل می‌کند، و مایة بدبختی گروه بی‌شماری از بندگان خدا می‌شود. برای همین است که هدف پیامبران ـ پیش از هر چیز ـ برانداختن این ظلم و فروکوفتن آن از راه برپا داشتن قسط و گستردن عدالت در میان توده‌ها بوده است.2 پیامبران ثروتمندان و مستکبران اقتصادی را از دور خود می‌پراکندند و به صفوف محرومان و رنجدیدگان می‌پیوستند، تا قسط و عدل را که بزرگترین هدف اجتماعی بعثت پیامبران است، برپا دارند. آنچه واجب است وجدان همگان ـ به‌ویژه وجدان مسلمانان ـ نسبت به آن بیدار باشد، این است که آن دسته از احادیث نبوی که در آنها مژده داده شده است که مهدی منتظر(ع)، هنگامی که ظاهر شود دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، ما را به دو امر بزرگ متوجه می‌سازد:
1ـ اینکه مشکل اصلی انسان ظلم و جور است، به‌ویژه ظلم اقتصادی.
2ـ اینکه اصل اصلاح دینی اجتماعی، و اساس یک انقلاب قرآنی، اجرای قسط و تحقق بخشی به آن است و لاغیر...
بنابراین ندانستن این دو امر اساسی، یا غفلت و فروگذاشتن آنها، نتیجه‌ای نخواهد داشت جز: بی‌ثمر ماندن انقلاب‌ها، سستی گرفتن همت‌ها، پژمردن آرزوها، بی‌حاصل گشتن کوشش‌ها، سست شدن باورها، هدر رفتن خون‌ها، استیلا یافتن واپسگرایان، و خفه کردن فریادهای انقلابیون راستین. و از همین‌جاست که تأکیدهای قاطع اسلام ـ به گونه‌ها و اشکال گوناگون ـ بر اهمیت قسط و وجوب پایه‌گذاری و توسعه آن در زندگی مردم، و عدالت را تنها راه اصلاح جامعه شمردن، از مهمترین و ژرفترین امتیازات این دین مبین به شمار می‌رود. بنابراین لازم است که نخستین و مهمترین هدف در هر انقلاب قرآنی براندازی ظلم معیشتی، و تجاوزهای گوناگون اقتصادی، پی‌ریزی نظام عدل و استوارسازی پایه‌های قسط قرآنی باشد.
و برای همین است که می‌نگریم هنگامی که امام علی‌بن ابیطالب(ع) زمام حکومت اسلامی را به دست می‌گیرد، در نخستین گام به استوارسازی شالودة «قسط» می‌پردازد، و آن سخن تاریخی خویش را فریاد می‌کند؛ سخنی که پژواک آن هیچ‌گاه از گوش تاریخ نمی‌افتد و رنگ پررنگ آن هیچ روز از صفحه فجر و شفق پاک نمی‌شود: «والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملّک به الاماء لرددّته؛ فانّ فی‌العدل سعة؛‌ و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه اضیق: به خدا قسم، اگر ببینم مالی را (که بناحق در اختیار آنان قرار گرفته است)، صرف ازدواج (و تشکیل خانواده) کرده‌اند... آن را به بیت‌المال بازمی‌گردانم (و درمیان همه تقسیم می‌کنم)؛ زیرا تنها در سایة عدالت می‌توان نفس کشید؛ و هر کس تحمل عدالت برایش مشکل است، تحمل ظلم برای او مشکل‌تر خواهد بود.»3
و گفته‌اند که امام علی(ع) این سخنان را در دومین روزی که در مدینه با او بیعت کردند، گفت. آری، قسط و تلاش در راه اجرای آن در زندگی مردم، و اجازه دادن به مردم که متولی اجرای آن باشند (لیقوم الناس بالقسط)، نشانه اصلی هر «انقلاب اسلامی» راستین یا «حکومت اسلامی» راستین، یا «فقاهت قرآنی» راستین است؛ و جای خالی آن را هیچ چیز دیگری پر نخواهد کرد و پر نمی‌تواند کرد. و مایة شگفتی است که کسانی مبارزة بر ضد تکاثر و فقر را ـ که ضامن اجرای قسط است ـ از امور اخلاقی بشمارند، که هیچ ضمانت اجرایی و عملی نداشته باشد. اگر این‌گونه امور از جمله امور اخلاقی به شمار آید ـ که اگر مردمی بخواهند، به آن عمل کنند و اگر نخواهند، نکنند ـ باید پرسید که پس تمایز حکومت اسلامی قرآنی از حکومت‌های دیگر به چیست؟
آیا مردم‌گرایان، آگاهان، اصلاح‌طلبان مصمم، خواستاران راستین عدالت، حق‌طلبان و جوانان انقلابی، به این قانع خواهند شد که حاکمیت اسلامی در برابر تکاثر و متکاثران چشم بر هم نهد و راه پیشرفت آنان را بگشاید (تا چه رسد به اینکه در رکاب آنان حرکت کند، و دستشان را همه گونه باز گذارد، و در میان رجال حاکمیت آدم‌های نابابی خود اهل «تکاثر» و «اتراف» باشند و پدید آیند؟!) و مبارزه برای برانداختن فقر را جدی نگیرد، و تمام تلاش خود را برای اجرای عدالت در زمینه‌های زندگی واقعی موجود به کار نیندازد؟ آیا چنین تواند بود، در صورتی که این امر کمال وضوح را دارد که اگر قسط بر زندگی مردم حاکم نباشد، و عدالت اجتماعی تحقق پیدا نکند، و طاغوت اقتصادی از اجتماع رانده نشود، از مبارزة با تبهکاری‌ها و نارسایی‌های دیگر اجتماعی هیچ نتیجه‌ای بنیادین به دست نمی‌آید؛ چه، اگر جامعه جامعة عدل و قسط نباشد، مفاسد در آن ـ بر حسب موقعیت ـ پنهان می‌شود و پوشیده عمل می‌کند، یا به صورت‌هایی دیگر درمی‌آید، و پیوسته به کار خود، یعنی فاسد کردن اخلاق و روحیات مردم، ادامه می‌دهد... برای همین حقیقت موجود در زندگی جامعه‌ها ـ و پذیرش صادقانه آن ـ است که پیشوای انسان و انسانیت و نمونه اعلای حق و عدالت، امام علی‌بن ابیطالب(ع) این‌گونه بانگ برمی‌دارد: «الرعیةُ لایصلحها الا العدل:3 مردمان را چیزی جز اجرای عدالت اصلاح نخواهد کرد.»
حکومت اسلامی و قسط
در اسلام تعالیمی فراوان ـ در قرآن و حدیث ـ و تأکیدهایی قاطع دربارة ولایت و حکومت آمده است. و اوصاف کسانی که می‌توانند دارای چنین مقامی (و تکلیفی مهم) باشند و کسانی که نمی‌توانند ذکر شده است، چون که این امر حیاتی در اسلام از اهمیت فراوانی برخوردار است، تا جایی که آن را از ارکان پنجگانه اسلام (نماز، زکات، روزه، حج، ولایت) شمرده‌اند، بلکه اهمیت آن را بیش از چهار رکن دیگر دانسته‌اند، و این رکن را عامل برپایی چهار تای دیگر خوانده‌اند. امام محمدباقر(ع) می‌فرماید: «بُنی الاسلام علی خمس: علی الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه، و لم یناد بشیء کمانودی بالولایه:4 اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت، و هیچ‌یک آنها آن‌گونه که ولایت مطرح شده است، مطرح نگشته است.»
مراد از ولایت در اینجا ـ به اعتباری ـ حکومت قرآنی و تأسیس آن در میان مسلمانان به نیابت از پیامبر اکرم(ص) است.5 و از دلایل آشکار بر این موضوع، تعبیری است که در حدیثی از طریق زرارةبن اعین، از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل شده است:«دین اسلام بر پنج چیز، یعنی نماز و زکات و حج و روزه و ولایت، بنا شده است.»زراره می‌گوید پرسیدم: «کدام‌یک از اینها بالاتر است؟»فرمود: «ولایت؛ زیرا ولایت کلید آنهاست، «اولی»، راهنمون مردم است به برپاداری ‌آنها.»6
تعبیر «والی» و ذکر این امر دینی و اجتماعی و سیاسی که والی، راهنمون مردم است به برپاداری چهار رکن دیگر، (ظاهراً) می‌رساند که مقصود آن، حاکم و سیاستمدار7 و مدیر اجتماعی و مربی انسانی است که مردمان را با راه‌هایی مناسب ـ از نظر تعلیم و تربیت و ارشاد و هدایت ـ به اقامة ارکان دیگر دین سوق می‌دهد.
به این موضوع از آن جهت اشاره‌ای مختصر کردیم تا بگوییم هدف نهایی تأسیس حکومت دینی (به ثبات از پیامبر اکرم(ص)، یا امام معصوم، از لحاظ اجتماعی و قضایی و اقتصادی و معیشتی ـ که دین اسلام به این صورت مؤکد از آن یاد کرده است و آن را مهمترین رکن از پنج رکن و برپادارندة آنها شمرده است ـ اجرای قسط و عدل است؛ چه، ما می‌بینیم که قرآن کریم می‌فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا کونو قوّامین بالقسط...: ای مؤمنان! برپا دارندگان مصمم قسط باشید» (نساء، 135) و از اینجا به یقین بر ما معلوم می‌شود که اوصیای پیامبر(ص) که انبازان قرآن‌اند، در پیشاپیش کسانی قرار دارند که پاسخ این ندا را می‌دهند، بلکه آنان مخاطبان اصلی این خطابند، پس ایشان برپادارندگان مصمم قسط‌اند و در بعضی از تعالیم نیز به همینگونه توصیف شده‌اند: «القوامون بالقسط: برپادارندگان مصمم قسط».
و امام صادق(ع) امام (یعنی والی اسلامی) را کسی توصیف می‌کند که با اجرای عدالت به کار برخیزد8 و در خطبه‌ای که دربارة امامان سخن می‌گوید، چنین ‌آمده است: «جعلهم الله حیاه للانام:9 خداوند آنان را مایة زندگی و حیات عموم قرار داده است.» و مایة حیات عموم بودن ایشان به بعضی از مردم اختصاص ندارد؛ زیرا به حکومت رسیدن آنان، برای توده‌های مردم هم مایة حیات و زندگی راستین است (و دلیل بر آن تعبیر به لفظ «انام: خلق، مردمان» است، علاوه بر عموماتی که در تعالیم اسلامی آمده است، و حقیقت واقعی که عقلاً از دین الهی درمی‌یابیم). و زندگی راستین جز با اجرای قسط و عدل فراهم نمی‌آید، چنان‌که امام علی‌بن ابیطالب(ع) فرموده است: «العدلُ حیاه:10 عدالت زندگی است».
و امام ابوالحسن علی‌بن موسی‌الرضا(ع) در ضمن توصیف امام (در سخنانی که روزی جمعه، در شهر مرو، به بعضی از یاران خود فرمود، به منظور روشنگری دربارة «حق جاودانه» و تبیین حقایق «وصایت» و آفاق آن و ژرفناهای آن)، چنین می‌فرماید: «امامت، کامل کنندة دین است... امامت ریشة بالندة اسلام است، و بلندترین شاخة آن؛ با امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد به کمال می‌رسد، و اموال عمومی (غنائم، زکات) افزایش می‌یابد، و احکام و حدود اجرا می‌گردد، و از هجوم دشمنان جلوگیری می‌شود. امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می‌‌کند، و حدود الهی را برپا می‌دارد، و از دین خدا پاسداری می‌کند... امام مانند آب گوارا است، در حال تشنگی... و پدری مهربان است... و چونان مادری دلسوز است برای فرزند خردسال خویش.»11
و آشکار است که یکی از آثار عمل کردن کامل به دین، اقامة قسط در میان مردم است، به این دلیل که این بالاترین هدف اجتماعی بعثت پیامبران است (چنان‌که قرآن کریم به آن تصریح کرده است)، و به این دلیل که برپاداری شایستة نماز و پرداخت زکات... و وفور اموال عمومی و رسیدن این اموال به دست صاحبان و حقداران اصلی، جز در جامعة براستی اسلامی میسر نخواهد گشت. و چنین جامعه‌ای تنها با اقامة قسط می‌تواند به وجود بیاید، و به همین گونه حلال شمرده شدن حلال خدا و حرام شمرده شدن حرام خدا، با زندگی تکاثری و اترافی و حضور آنها در اجتماع فراهم نمی‌آید؛ چه این دو پدیده ضد موازین حلال و حرام شرعی است. و امام (یا نایب امام)، کسی است که از توانگران متکاثر می‌برد، و با اقامة قسط فقر و نابسامانی‌ها را به دور می‌راند؛ و بدین‌گونه است (نه جز این) که از دین خدا پاسداری می‌شود، و کشتی زندگی بندگان خدا به ساحل نجات می‌رسد، و از راه یافتن سستی و انحلال عقیدتی و عملی به زندگی توده‌ها جلوگیری به عمل می‌آید.
نیز آشکار است که آب گوارا بودن امام، شامل حال همة مردمان و پسران و دختران و کودکان می‌شود، و همچنین نیکی و رحمت او همگان را فرامی‌گیرد و کفایت می‌کند؛ زیرا امام معصوم، نه ناکامی گرسنگان را تحمل می‌کند و نه پرخوری ستمکاران را... و نیرومند (یعنی طاغوت اقتصادی، مستکبر مترف، و فرصت‌طلب مالدوست، و مسرفی که آنچه از آن دیگران است، می‌خورد و می‌آشامد و می‌پوشد و سوار می‌شود و در آن مسکن می‌گزیند)، در نزد او ناتوان است تا اینکه حق را از او بازستاند، و ناتوان (یعنی مسکین، فقیر، کارگر، کشاورز، مزدور، یتیم و نظایر اینان)، در نزد او نیرومند است تا حق را برای او بازستاند.
در پرتو آنچه گفته شد، بر حکومت‌هایی که براساس ولایت الهی اسلامی تأسیس می‌شود، نخستین واجب پرداختن به اقامة قسط و اجرای عدالت در میان مردمان است، و سازگار کردن زندگی ایشان با عمل بر طبق عدل، و سوق دادن همة قشرهای جامعه (حتی با نیروی اجرایی)، به سوی پذیرش زندگی عادلانه، به صورتی واقعی و گسترده و ژرف، و بدون هیچ بهانه‌جویی و سستی و سازشکاری، یا ترس و امروز و فردا کردن، تا چنان شود که نشانه‌های اسلامی بودن در همة پهنه‌های اجتماع نمودار گردد.
و این اصلی اساسی است که بشریت زمان معاصر، سخت به تحقق بخشیدن به آن نیازمند است؛ بنابراین اجرای آن سببی نیرومند خواهد بود برای شناساندن اسلام در تراز جهانی، همان‌گونه که فروگذاشتن آن سخت مایة از بین رفتن آبروی اسلام خواهد شد، و بی‌حاصل ماندن تلاش‌های دین برای خوشبخت کردن انسان و افراشتن «کلمه‌الله» در خاوران و باختران زمین؛ بلکه حقیقتی که نباید از آن غفلت شود، این است که ترک اجرای عدالت یا کوتاهی در آن، در یک حاکمیت اسلامی، سبب سست شدن اعتقادات گروهی از مردم (مردمی که از اصل دین اطلاعات چندانی ندارند) می‌شود؛ و یا به سهل‌انگاری در انجام دادن تکالیف منتهی می‌گردد؛ چرا؟ چون مردم در یک حکومت دینی (که به نام اسلام و برای پیاده کردن احکام آن تشکیل شده است، و خونهایی عزیز و بسیار برای آن بر زمین ریخته، و در راه اقامة آن عمرهای گرانبها و اموال فراوانی از افراد یک کشور به مصرف رسیده است)، انتظار ندارند بنگرند که: به امور اساسی در زندگی اقتصادی اهتمام نمی‌ورزند؛ از قانون قسطی که قرآن همگان را به آن فراخوانده است، پیروی نمی‌کنند و تلاشی در عملی کردن آن مبذول نمی‌دارند؛ برای اقدامی تغییری و حرکتی ریشه‌دار که از حد حرف تجاوز کند، و مقصود از آن برانداختن گونه‌های مختلف ناکامی و ستمکشی معیشتی در میان توده‌ها باشد، با یکدیگر همکاری ندارند؛ دستهای متکاثرانی که روز به روز ثروتها در نزد ایشان انباشته می‌شود، و روزانه خون مردمان را می‌مکند، قطع نمی‌شود؛‌کسی به مبارزة با مستکبران و طرز معیشت ایشان، ‌حتی اگر نتیجة آن رهایی و خوشبختی مستضعفان باشد، برنمی‌خیزد؛ و نفوذ ایشان در دستگاه‌های حکومت قطع نمی‌گردد.
در صورتی که این سختی‌ها و بدبختی‌ها را نگریستند، و با این مصائب و مشکلات روبرو گشتند، چنان گمان خواهند کرد که اسلام ستمگری را تأیید کرده و عدالت را مورد تأکید قرار نداده است، بلکه آن‌گونه کارها و عملکردها را نیک شمرده است؛ و در این صورت اعتقادات دینی آنان و عمل به احکام دین سست خواهد شد؛ زیرا از سویی می‌نگرند که گروهی از مدعیان دینداری نیز به تکالیف دینی و وظایف خویش چنان‌که باید عمل نمی‌کنند و تقیدی ندارند؛ و از سویی دیگر این توده‌های مردم‌‌‌اند که ـ پیش از هر چیز و بیش از هر چیز ـ قضایای حیاتی و معیشتی را حس می‌کنند، و آثار نکبت‌بار توم و ستم‌های اقتصادی و فشارگرانی را با همة وجود درمی‌یابند، و استخوان‌هایشان در زیر بار خردکنندة گرانی اجناس و سخنی زندگی خرد می‌شود... و همة مردم آمادگی ندارند تا به قرآن و حدیث و تعالیم موجود در آنها مراجعه کنند، و از اسلام واقعی و احکام آن در بارة عدالت و قسط و نهی از ظلم‌های اقتصادی و معیشتی و طرد تفاوت‌های عظیم زندگی آگاه شوند؛ پس در چنین مواردی، در دام سست‌باوری یا ترک اخلاق و عمل گرفتار می‌آیند، به‌ویژه جوانانی که از مبانی دین آگاهیی درست و کافی ندارند، و هنوز اصول اعتقادی در دل‌های ایشان رسوخی که باید بکند، نکرده است و توانایی آن را ندارند که اصل دین را از ادعاها و بدفهمی‌ها و ارتجاع‌ها و ناتوانی‌های اجرایی و سوءاستفاده‌های مقامی و بازیگری‌های مستکبران اهل دنیا تمیز دهند...
در چنین احوالی، بر هر عالم کارشناس دین، و واقف بر ابعاد اسلام، و مطلع از دو منبع اصلی دین (قرآن و حدیث) به صورت کامل، و مخصوصاً آنچه در تعالیم اهل بیت دربارة تفسیر قرآن و بیان اسلام آمده، واجب است که به پراکندن حقایق دین در میان مردم بپردازد، تا دیانت مردم مصون ماند و در بعد اعتقادی و عملی به سستی نگرایند، و جوانان نیز از افتادن در دام مکتب‌های الحادی و مسلک‌های سقوط دهنده شرقی و غربی و شبه‌های باورسوز آنها در امان مانند؛ و تا اینکه توده‌ها از این امر آگاه شوند که اسلام دین زندگی» است، (و همین دین است که خدا و رسول‌ مردم را به آن دعوت کرده‌اند تا همه بشریت زنده شود)، و تا مردم هر وضعی را که مخالف با دستورهای اصلی اسلام ببینند، بدانند که نتیجه‌ای است از سستی در درک دین یا اجرای آن، نه نقصی در قوانین دین یا چارچوب‌گذاری‌های آن، پس این امور را به اصل دین نسبت ندهند.
هدف ما از این یادآوری، بیدار کردن وجدان‌ها و نگاهبانی از معتقدات جامعه، و رهانیدن جوانان از سقوط است و در اینجا نمی‌خواهیم بیش از این اشاره چیزی بگوییم.
قانونگذاری اسلامی و قسط
با ژرف‌نگری در بحثی که گذشت، و آنچه مربوط به این موضوع در فصل‌های اقتصادی «الحیاه» آمده است، آشکار می‌شود که قسط و اجرای آن در میان مردمان، نوک ستیغ آموزش‌های دین‌الهی است. و این نکته آشکار است که قسط هنگامی اجرا می‌شود که برای قانون‌گذاری اسلامی، بلکه برای فقاهت و افتای اسلامی نیز، حکم اصل و معیار پیدا کند، و احکام برحسب آن جریان یابد، و فتواها برای تحقق‌بخشی آن صادر شود، و «اهداف دین» در استنباط «احکام دین» در نظر باشد.
آری، قسط تنها حکمی از احکام اسلامی است که همه احکام و قوانین باید با آن مقایسه شود و از آن الهام گیرد. و واقع دین و دین واقعی همین است؛ زیرا که قرآن کریم به ما فرمان داده است که «قوّامین بالقسط» (برپا دارندگان هماره قسط) باشیم و «قوّام به قسط بودن» امری ساده و آسان نیست؛ همچنین به ما فرمان داده است تا «شهداء بالقسط» (گواهی دهندگان به عدل، مجریان عدالت)12 باشیم. و اینها همه تحقق پیدا نمی‌کند مگر به آنکه قسط در همة باب‌های فقه و قانونگذاری عنوان معیاری قاطع داشته باشد، به گونه‌ای که گریز از آن میسر نشود، و بدلی برای آن پذیرفته نگردد. و اگر چنین نباشد، دیگر از «قوامین بالقسط»، و همچنین «شهداء بالقسط» نخواهیم بود؛ بلکه از کسانی می‌شویم که رضای خداوند را درنظر ندارند و به اجرای عدالت نمی‌پردازند و چنین مردمی بنا به فرمودة پیامبر بزرگ(ص) بد مردمی‌اند، بد!          ادامه دارد...