تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۰۴۴۷
گفت‌وگو با گری بکر، برنده نوبل اقتصاد

مترجم: فرزانه سلامی
ایده‌های "او" باعث شد گستره اقتصاد تا نقاط ناشناخته‌ای کشیده شود و حوزه‌های مختلفی به سمت اقتصاد سوق پیدا کنند. جرم و جنایت، خانواده، اعتیاد و تبعیض از جمله حوزه‌هایی بودند که "گری بکر" ابزار اقتصاد را در موردشان به کار گرفت.
دیدگاه بکر باعث شده بود حتی بسیاری از اقتصاددانان هم ایده‌های او را پراکنده بخوانند. آنها می‌گفتند چگونه امکان دارد اقتصاد در حوزه‌ای بسیار شخصی مثل روابط خانوادگی و همزمان در حوزه پیچیده‌ای مثل جرم و جنایت نقش ایفا کند؟
با این وجود طولی نکشید که تئوریهای او در عمل ثابت شدند و به تدریج ایده‌های او که در ابتدا جنجالی خوانده می‌شد به بخش مهمی ‌از اقتصاد مدرن تبدیل شد. گری بکر در سال 1992 میلادی جایزه نوبل اقتصاد را به خاطر "گسترش دامنه تحلیلی اقتصاد خرد به سمت رفتارها و تعاملات انسانی" دریافت کرد.
در این مصاحبه نیز او دیدگاه انسانی خود نسبت به اقتصاد را به وضوح به نمایش گذاشته است.
ظاهراً یک روز وقتی دنبال جای پارک می‌گشتید ایده جدیدی در مورد سامان‌دهی اقتصادی عرصه جرم و جنایت به ذهنتان خطور کرد! بله. ماجرا را برای ما تعریف می‌کنید؟
در دانشگاه کلمبیا جلسه‌ای بود که باید زود خودم را می‌رساندم. آن روزها به جای امتحان کتبی از دانشجویان دکترا، باید از آنها به صورت شفاهی سوال می‌پرسیدیم و من باید به مدت نیم ساعت در مورد تئوری قیمتها سوال می‌پرسیدم. من در حومه شهر زندگی می‌کردم و باید تا دانشگاه کلمبیا رانندگی می‌کردم. کمی ‌دیر رسیدم. می‌دانید که در نیویورک هم جای پارک خیلی سخت پیدا می‌شود. در آن زمان، دانشگاه کلمبیا برای اساتید جای مشخص پارکینگ نداشت و بنابراین مجبور بودیم که یا به صورت غیرقانونی پارک کنیم و یا داخل پارکینگهای دیگر شویم. باید شانسهایم را از بابت این پارک غیرقانونی محاسبه می‌کردم؛ و یا در فاصله‌ای دورتر پارک می‌کردم و بخشی از راه را پیاده می‌آمدم و پولی هم می‌پرداختم. فکر کردم اگر از بابت پارک غیرقانونی گیر بیفتم چه شرایطی خواهم داشت. تا به جلسه امتحان برسم ده دقیقه پیاده‌روی در پیش داشتم. من در این‌باره فکر می‌کردم و در مقابل، پلیس هم لابد به گیر انداختن من می‌اندیشید. شانس آن چقدر بود؟ پلیس هم نمی‌خواهد هر دقیقه دنبال کسی بگردد تا مچ او را بگیرد. به همین دلیل پلیس هم باید مثل من یک محاسبه احتمال انجام می‌داد. وقتی به محل انجام سخنرانی رسیدم، اولین سوالی که از دانشجویان بود پرسیدم این بود که چطور چنین مشکلی را برطرف می‌کنند و برای حل آن چه گزینه‌هایی را مورد توجه قرار خواهند داد.
پارک غیرقانونی یک جرم محسوب می‌شد و من می‌خواستم ببینم که چگونه می‌توان تبعات این جرم را از لحاظ اقتصادی کم کرد. بحث محاکمه و مجازات او در این راستا برایم اهمیت داشت. من مدلی از جرم و جنایت و نیز از جامعه تدوین کردم و آنها را در کنار هم قرار دادم تا به راه‌حل کم خرج و منطقی برسم. به اطلاعاتی که در دست داشتم نظر افکندم تا پیش‌بینی‌های خودم را چک کنم. واضح بود که هرچه جرم سنگینتر باشد، مجرم با تنبیه و مجازاتهای بیشتری روبرو خواهد شد که هزینه بیشتری هم در بر داشت. یک بار که به مکزیک سفر کردم متوجه شدم که جرم و جنایت اولین معضل بزرگ در این کشور است. بازرگانان، شهروندان و همگی در این خصوص صحبت می‌کنند و جنایت واقعاً به معضل بزرگی برای آنان تبدیل شده است. این معضل، اقتصاد و زندگی مردم را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. اینکه مردم کجا ساکن می‌شوند و کجا کارشان را شروع می‌کنند. آنجا بود که اهمیت توجه به این مسأله را دریافتم.
شما در عرصه قانون و اقتصاد تأثیر زیادی گذاشتید. اما پنج سال پیش در یک میزگرد در خصوص قانون و اقتصاد در دانشگاه شیکاگو سخنرانی می‌کردید که رونالد کواز، ریچارد پازنر، و مرتن میلر هم در آن شرکت داشتند. شما گفتید: "با وجود موفقیتهای زیاد در این عرصه، باید گفت که بحث قانون و اقتصاد وارد یک دوره سکون و بی‌حاصلی شده است." شما همچنین گفتید که این دوره احتمالاً طولانی خواهد شد زیرا بحث نظری آن از تحقیق تجربی جدا شده است. آیا هنوز هم در مورد آینده قانون و اقتصاد نگران هستید؟ بله.. خیلی‌ها دوست ندارند این حرف را بشنوند اما واقعیت اینجاست که بحث قانون و اقتصاد از دانشگاه شیکاگو آغاز شد و بعد به تمام آمریکا و نیز نقاط مختلف جهان رسید. این روزها کنفرانسهای متعددی در این خصوص در یونان و مکزیک و دیگر کشورهای آمریکای لاتین برگزار شده است و بحث در این خصوص ادامه دارد اما نوآوری زیادی در آن به چشم نمی‌خورد. البته هر حوزه‌ای که شروع خوبی دارد پس از مدتی وارد دوره سکون و رخوت می‌شود و این اجتناب‌ناپذیر است. هر حوزه‌‌ای در اقتصاد دچار این حالت می‌شود. اما وقتی ارتباط نزدیکی میان اطلاعات و تئوریها وجود داشته باشد، می‌توان بروز این حالت را به تعویق انداخت. در چنین حالتی شما می‌توانید از اطلاعاتی که در دست دارید الهام بگیرید؛ نه از اظهارات و نظریات اقتصاددانان. وقتی تنها منبع شما کتابها و مقالاتی باشد که در آن حوزه نوشته شده، با حالت سکون و بی‌اثری مواجه خواهید شد. در چنین شرایطی، به مشکلاتی که وجود دارد توجهی نمی‌شود زیرا همه غرق در نظریات پیشین هستند. بحث قانون و اقتصاد را نمی‌توان از مشکلات موجود جدا دانست. این مبحث نسبت به سایر مباحث اقتصادی شرایط بهتری دارد زیرا همواره با موارد و مسائل جدید روبروست. اما بسیاری از تئوریسین‌های مشهور در امور قانون و اقتصاد، با جنبه تجربی این مسأله آشنایی زیادی ندارند. البته من مخالفتی با اینکه کسی صرفاً به صورت تئوریک یا صرفاً به صورت تجربی به قضایا نگاه کند ندارم. اما باید افرادی هم باشند که واسطه‌ای میان مباحث تئوریک و تجربی برقرار کنند و در غیر این صورت، این حوزه به شدت ساکن و بی‌اثر خواهد شد. اکنون این پل واسط توسط افرادی مانند ویلیام لاندز و ریچارد پازنر زده شده است اما هنوز هم نسبت به ده یا بیست سال پیش شاهد توجه خاصی به بحث قانون و اقتصاد نبوده‌ایم. به گمانم شما گفتید که قوانین خانواده حیطه خوبی برای بحث در خصوص قانون و اقتصاد است. بله این یکی از حوزه‌هایی است که با آن آشنایی دارم. قوانین خانواده در دوره تحصیلات حقوق مورد توجه زیادی قرار ندارد و آدمهای نخبه‌ای هم وارد آن نمی‌شوند. این یک اشتباه بزرگ است؛ زیرا خانواده نهاد بسیار مهمی ‌در جامعه است و تحولات زیادی را هم تجربه کرده است. خانواده هیچ‌گاه یک حوزه ساکن نیست و دائماً تغییر می‌یابد. در بحث قوانین خانواده، حوزه‌های جالبی مثل طلاق، باروری و مراقبت از کودکان وجود دارد که باید مورد توجه دقیق قرار گیرد. مثلاً شرایط حضانت اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. در این بحث، قانون و اقتصاد در کنار یکدیگر مورد توجه قرار می‌گیرند. اما تعداد افراد نخبه‌ای که در این حوزه فعالیت می‌کنند زیاد نیست.
حالا می‌خواهیم وارد بحث جدیدی بشویم. بانک مرکزی یک سری قوانین را مورد توجه قرار داده که هدف آن اطمینان حاصل کردن از تعهد بانکها به تأمین نیاز مردم جامعه به وام است. بر این اساس، بانکها نباید در ارائه وام و تسهیلات به مردم، ملاحظات و نظریات تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه را وارد کنند. اما تعریف و تشخیص تبعیض در امور اقتصادی کار آسانی نیست. شما در رساله دکترای خود به این موضوع اشاره کرده‌اید و همان را هم دستمایه کتاب اول خود با عنوان "اقتصاد تبعیض" در سال 1957 میلادی قرار دادید.
حالا من می‌خواهم یک سوال سه بخشی را مطرح کنم. شما تبعیض را در عرصه اقتصادی چگونه تعریف می‌کنید؟ تعریف شما با آنچه در قوانین ذکر شده چقدر تفاوت دارد؟ و نهایتاً اینکه چگونه می‌توانید واکنشهای قانونی فعلی به اقداماتی که تبعیض‌آمیز شمرده می‌شوند را تغییر دهید؟
این سوالات از اهمیت زیادی برخوردار هستند. تبعیض زمانی رخ می‌دهد که مثلاً شما کارفرما باشید و موقعیت استخدام یک نفر را داشته باشید اما میان یک مرد و یک زن، ترجیح دهید که مرد را به کار بگیرید. ممکن است حتی حاضر باشید حقوق بیشتری هم به مرد بدهید. شاید در مورد به کار گرفتن سیاهپوستان یا حتی خارجیها هم همین رویکرد را داشته باشید. برای تعریف تبعیض، من از مفهوم تمایل به پرداخت استفاده می‌کنم که در بحث اقتصادی اهمیت زیادی دارد. آیا این لزوماً همان ضریب تبعیض است؟ بله. در واقع مقیاسی است برای اینکه معلوم شود شما چقدر حاضرید بپردازید تا به هدف خود برسید. تبعیض از تعصب ناشی می‌شود و من آن را در یک مقیاس پولی بررسی می‌کنم. مثلاً شما حاضرید چقدر از حقوق زن (در مقابل مرد) کم کنید تا او را به جای یک مرد به کار بگیرید. این نقطه‌ای است که بحث من آغاز می‌شود.
حالا باید بررسی کنیم و ببینیم که بانک حاضر است در چه شرایطی از اعطای وام به یک سیاهپوست خودداری کند و چقدر حاضر است در این جریان هزینه بپردازد. بحث در خصوص میزان سود بانک می‌تواند.