تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۱۳۰۴۶۱

م.ک. بادراکومار
ترجمه:‌ مریم امرالله

فشار مضاعف از سوی واشنگتن روی رئیس‌جمهور پاکستان ژنرال «پرویز مشرف» برای جلب همکاری بیشتر در «مبارزه تروریسم» در حال نتیجه دادن است، اگرچه این نتایج با انتظارات اولیه متفاوت است.
روابط بین ایران و پاکستان که هرگز بدون فراز و نشیب نبوده طی هفته‌های اخیر به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. اما نکته مبهم این است که مشرف تا چه حد تمایل به همکاری با سیاست منطقه‌ای آمریکا علیه ایران دارد. مشرف بدون آنکه متوجه باشد روی یخ اسکیت می‌کند. با پیشبرد چنین سیاست‌های ممکن است مشرف بتواند رهبران سیاسی آمریکا را از خود راضی نگه دارد، اما افکار عمومی پاکستان با سیاست‌های آمریکا علیه ایران عناد ریشه‌داری دارد. این تناقض دربرگیرنده خطراتی است که مهمترین آن طرد مشرف از سوی مردم این کشور و افزودن بر ابهامات بی‌شمار این کشو راست. مشرف ممکن است به اشتباه فرض کند که با پیگیری اهداف آمریکا علیه ایران فقط اقلیت شیعه پاکستان از او رویگردان می‌شوند، اما واقعیت این است که اکثریت قریب به اتفاق مردم پاکستان رویکرد خصمانه آمریکا علیه ایران را نمونه‌ای دیگر از جهاد واشنگتن علیه دنیای اسلام به طور عام می‌نگرند.
دولت بوش 100 میلیون دلار برای تحقق «تغییر رژیم» در ایران اختصاص داده است، اما واشنگتن ترجیح می‌دهد این مبلغ را از طریق جامعه بزرگ ایرانی خارج از کشور که عمدتا در اروپا و آمریکا هستند صرف نکند. ایرانیان تبعید شده عملا هیچ محبوبیتی در داخل ایران ندارند. در ضمن واشنگتن مطلع است که انقلاب ایران دارای یک اساس مستحکم اجتماعی است. به علاوه تجربه عراق به واشنگتن درس‌هایی در مورد جوامع مهاجر آموخته است. تعدادی از تعبیدشدگان عراقی که توسط واشنگتن در راس امور قرار گرفتند و وفاداری دوگانه داشتند. حتی برخی از آنها مانند «احمد چلبی» وفاداری چندگانه داشتند. وضعیت ایران حتی پیچیده‌تر از این است، زیرا طی دو و نیم دهه گذشته ایران مبادرت به ساخت پل‌های ارتباطی با ایرانی‌های خارج از کشور کرده و سیاست عمومی ایران در این زمینه بر مبنای بازگرداندن فرهیختگان خارج از کشور یا حداقل تشویق آنان برای حفظ هویت ایرانی‌شان بنا نهاده شده است.
چنین شرایطی سوالی پیش روی دولت بوش می‌گذارد: چگونه می‌‌توان ابزار براندازی چنین دولت سرسختی را فراهم آورد؟ به نظر آمریکا ترکیب نژادی ایران راه‌حل مساله است. «ادوارد لوتواک» مشاور شورای امنیت ملی آمریکا اخیرا نوشت: اگر ایران را از داخل بنگریم، دیگر آن ذهنیت نفوذناپذیری و یکپارچگی که از چشم‌انداز بیرونی به وجود می‌آید،‌ از بین می‌رود. نتیجه طبیعی ایجاد شکاف بین قومیت‌های مختلف، تجزیه ایران است. او ادامه می‌دهد: «هیچ دلیلی وجود ندارد که ایران رفتار متفاوتی نسبت به اقدامات جدایی‌طلبی ملی داشته باشد. نمونه این اقدامات را در اتحاد جماهیر شوروی، یوگسلاوی، بلژیک،‌ اسپانیا و انگلستان شاهد بوده‌‌ایم.»
اما در این رابطه نیز آمریکا به مشکلی برمی‌خورد. بزرگترین اقلیت نژادی ایرانی، آذری‌ها هستند که یک چهارم از جمعیت 70 میلیونی ایران را تشکیل می‌دهند و به خوبی در بافت کلی جامعه ایرانی جای گرفته‌اند و در عین حال آزادانه تشکیلات خود را دارند و به زبان خود تکلم می‌کنند. به علاوه روابط پیچیده ایران ـ جمهوری آذربایجان ـ ارمنستان (و ایران ـ روسیه) به آمریکا اجازه نمی‌دهد که از آذربایجان علیه ایران استفاده کند. جامعه بزرگ بعدی ایران را کردها با جمعیت تقریبی 9 درصد از کل جمعیت کشور تشکیل می‌دهند، اما ملی‌گرایی کردها می‌تواند برای واشنگتن یک شمشیر دولبه باشد و ترکیه را نیز دربرگیرد.
اقلیت پرجمعیت بعدی ایران را اعراب با جمعیت حدود دو یا سه درصد از جمعیت ایران تشکیل می‌دهند. آنها عموما در مناطق چسبیده به عراق زندگی می‌کنند. در ماه‌های اخیر، تهران گزارش داد که سازمان‌های اطلاعاتی انگلستان مسئول حملات تروریستی مختلف در استان خوزستان هستند. اما قابلیت ایران برای اقدامات تلافی‌جویانه کاملا نامحدود است. واقف بودن مقامات انگلیس به این موضوع، حوزه اقدامات آنان را محدود کرده است.
تمام این حقایق نشان می‌دهند که برخلاف اقلیت‌های کم‌جمعیت دیگر مانند ترکمن، تالش، قشقایی، ‌لر، گلیکی و مازندرانی که نه تمایلی برای جدایی‌طلبی دارند و نه تجهیزات لازم را در اختیار دارند، بلوچ‌ها (با جمعیت دو درصد از جمعیت ایران) گزینه مناسبی برای تروریسم واشنگتن علیه دولت ایران هستند. منابع اطلاعاتی آمریکا تصور می‌کنند که ملی‌گرایی بلوچ‌ها و پیوستن به بدنه بزرگتر بلوچ‌های پاکستانی به اوج خود رسیده است. در واقع این آرمان در تاسیس پاکستان در سال 1947 ریشه دارد. آمریکا می‌خواهد از ملی‌گرایی بلوچ‌ها برای کلید زدن به شورش‌ها در استان سیستان و بلوچستان ایران استفاده کند. در صورت موفق بودن این سناریو، تهران قطعا در مورد روابطش با اسلام‌آباد تجدیدنظر خواهد کرد. ماه گذشته، تروریست‌ها 13 تن از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در زاهدان به شهادت رساندند. هفته گذشته، در واقعه‌ای دیگر در سیستان و بلوچستان چهار پلیس ایرانی کشته، یک نفر ربوده و یک نفر زخمی شد. مرتکبین این حمله تروریستی از مرز پاکستان فرار کردند. هفته گذشته، ایران اعلام کرد که قصد دارد در مرز مشترک خود با پاکستان یک دیوار بتنی سه متری احداث کند. مشرف باید کم‌کم به تغییر رفتار همسایگانش ـ ایران، هند و افغانستان ـ پی ببرد.
مردم پاکستان این وقایع را با ناباوری و یأس نظاره‌گرند. روزنامه «ملت» چاپ لاهور در هشداری به مشرف نوشت: «اقدامات و اظهارات اخیر در مرز پاکستان ـ افغانستان و حملات تروریستی در مرز ایران ـ پاکستان منجر به نگرانی‌هایی از سوی ایران شده است. اسلام‌آباد باید برای رفع این نگرانی‌ها صادقانه کوشش کند.»
اما مسائل به همین سادگی نیستند. مشرف پی برده است که در مقطع کنونی باید بین خود و رهبران ایرانی فاصله‌ای ایجاد کند. او پس از ملاقاتش با وزرای دفاع و امور خارجه آمریکا یک دور سفر به کشورهای مدافع آمریکا را شروع کرد. فعالیت های دیپلماتیک مشرف به ملاقات با وزرای امور خارجه هفت کشور سازمان کنفرانس اسلامی در اسلام‌آباد ختم شد. اسلام‌آباد در این اجماع سعی داشت به مشکلات خاورمیانه بپردازد و پیش‌نویس بیانیه اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در مکه را تهیه کند. اما این اجلاس بدون حضور ایران شبیه نمایشنامه هملت بودن شاهزاده دانمارک بود. برای تهران دریافت اهداف مشرف کار چندان دشواری نیست. زمانی که وزیر امور خارجه پاکستان، سفرای کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی را برای ارائه توضیحاتی در مورد اجلاس اسلام‌آباد دعوت کرد، سفیر ایران را خبر نکرد و سخنگوی وزارت امور خارجه ایران نیز مراتب اعتراض جمهوری اسلامی را اعلام کرد.
داستان حاشیه‌ای ماموران اطلاعاتی آمریکا این است که آنها را از متوقف کردن پروژه هفت میلیارد دلاری خط لوله انتقال گاز ایران ـ پاکستان ـ‌ هند احساس رضایتمندی بی‌حد و حصری می‌کنند. از لحاظ ژئوپلتیک، این پروژه به طور سرنوشت‌سازی پتانسیل ایجاد بازار منابع انرژی متحد در آسیا را دارد و آثار منفی آن برای امنیت انرژی آمریکا نیازی به توضیح ندارد.