علی قنادی
دو سالی است که نوک پیکان سیاست خارجی ایران مرزهای غربی را هدف گرفته است، منطقهای که در ادبیات سیاسی با نام خاورمیانه سنتی شناخته میشود. عراق، سوریه، لبنان، سرزمینهای اشغالی، عربستان، یمن و... طی یکی دو سال گذشته به فضای رقابت ژئواستراتژیک ایران و آمریکا تبدیل شدهاند، رقابتی که بیش از همه چیز حول محور پرونده هستهای چرخ میخورد، ولی خرده موضوعات دیگری مثل رقابت شیعه ـ سنی، فارس و عرب، سکولار مذهبی و... هم در آن تعیینکننده است. با این حال، شواهد و قرائن حاکی از گسترش فضای سرزمینی این بازی است.
آمریکاییها استراتژی تازهای علیه ایران در پیش گرفتهاند که از جهانی شبیه استراتژی ریگان علیه شوروی در اواخر جنگ سرد است. در اواسط دهه 1980 میلادی، درست در شرایطی که رقابت استراتژیک روسیه و آمریکا به نقطه اوج رسیده بود، رونالد ریگان، طرح ابتکار دفاع استراتژیک (SDI) موسوم به جنگ ستارگان را پیش کشید. خیلی از آنهایی که تاریخ جنگ سرد را مطالعه کردهاند، معتقدند آمریکاییها اصولاً چیزی به گستردگی آن چه «جنگ ستارگان» نامیده میشد، در سر نداشتند.
در سالهای پایانی جنگ سرد، در شرایطی که هزینههای نظامی شوروی به سرعت بالا میرفت و رقم سرسامآور و غیرقابل تحملی به خود گرفته بود، آمریکاییها با ابتکار دفاع استراتژیک و ایجاد شرایط مصنوعی، رقابت با شوروی را به فضا کشیدند و کرملین را مجبور کردند که برای این رقابت مصنوعی هزینههای هنگفتی را به دوش بکشد. خیلی از تحلیلگران مسایل جنگ سرد، افزایش هزینههای سرسامآور رقابتهای تسلیحاتی روسیه با آمریکا حول جنگ ستارگان را یک دلیل عمده فروپاشی امپراتوری شرق میدانند.
نمیخواهم بگویم که مخاصمه امروز آمریکا و ایران همان رقابت استراتژیک شوروی و ایالات متحده در دوران جنگ سرد است، چون نه ایران شوروی است و نه آمریکا همان آمریکای دوره جنگ سرد. با این حال شبیهسازی برخی قطعات پازل مخاصمه آمریکا علیه جمهوری اسلامی با رقابتهای واشنگتن ـ مسکو در دوران جنگ سرد چندان هم بیراه نیست و شاید برای شناخت رفتار امروز آمریکا با ایران راهگشا و مفید هم باشد.
در شرایطی که پتانسیل سیاست خارجی ایران عمدتاً روی خاورمیانه سنتی (یعنی غرب و جنوب غربی کشور) متمرکز شده، آمریکاییها در مرزهای شرقی ایران در حال گشودن جبهه جدیدی هستند که بیتوجهی به آن، آسیبهای جبرانناپذیری به امنیت ملی کشور وارد میکند. طی حدود کمتر از یک هفته، دو مقام بلندپایه آمریکایی به افغانستان و پاکستان سفر کردند. رابرت گیتز وزیر دفاع دوشنبه هفته پیش به افغانستان آمد و درست یک هفته بعد دیک چنی معاون رییسجمهور آمریکا به پاکستان سفر کرد و از آن جا راهی افغانستان شد. داستان سفر این دو به افغانستان و پاکستان خیلی ساده است: هر دو به خاطر تهدید رو به گسترش طالبان در مرزهای جنوبی افغانستان و مرزهای شمالی پاکستان به منطقه سفر کردند.
منابع خبری دوشنبه شب گزارش کردند که جرج بوش به خاطر حمایتهای مخفی پاکستان از طالبان، پیام تند و تیزی را از طریق معاونش برای پرویز مشرف فرستاده است. تا این جای مساله هیچ مشکلی نیست، اما شواهد و قراین نشان میدهد که تغییرات چشمگیری در مرزهای شرقی کشور در حال رخ دادن است. دیک چنی به همراه استیو کاپز معاون سیا به پاکستان آمد و از آن جا به افغانستان رفت. منابع خبری گزارش کردند که چنی معاون سیا را به همراه خود آورده تا از طریق شواهد مستدل به مشرف نشان دهد که دستگاه اطلاعاتی پاکستان (ISI) با طالبان همکاری میکند. با این حال، برخی منابع افغان از زاویه دیگری به ماجرا نگاه میکنند و معتقدند که پشت پرده زد و بندهای دیگری در جریان است.
سفر رابرت گیتز و چنی به پاکستان و افغانستان لزوماً به معنی تلاش برای برخورد تند و تار و مار کردن طالبان نیست، بلکه برعکس، آنطور که روزنامههای کابل گزارش کردهاند، احتمال نوعی زود و بند پشت پرده هم وجود دارد. اینک دیک چنی به پاکستان سفر میکند و از آن جا به افغانستان میرود، نشان میدهد که آمریکاییها میخواهند به هر شکلی که شده دعوای کرزای و مشرف بر سر طالبان را حل کنند. بدون شک نمیتوان گفت که مشرف و دستگاه اطلاعاتی عریض و طویلش دست از حمایت طالبان برداشتهاند، بنابراین نتیجه منطقی این است که بگوییم آمریکا و کرزای دارند به شکلی با طالبان کنار میآیند.
کاهش لفاظیهای کرزای علیه طالبان و کم شدن موج حملات طالبان علیه افغانها طی یکی دو هفته گذشته احتمالاً از همین دریچه قابل ارزیابی است. اگر روند حوادث به همین سمت و سو پیش برود، سیاست خارجی ایران باید منتظر شکلگیری دوباره حوادثی شبیه رویدادهای سال 2001 در مرزهای شرقی کشور باشد. ارتباط دادن حوادث چند روز پیش سیستان و بلوچستان با روند حوادث موجود در افغانستان و پاکستان خیلی سخت است، ولی چندان هم از آن قابل تفکیک نیست.
همه اینها ذکر شد تا به بحث اول برگردیم. آمریکاییها دارند فضای رقابت و استراتژیک با ایران را هم از بعد ژئوپلتیک و هم از بعد موضوعی گسترش میدهند تا هزینههای مقابلهجویی ایران را به شدت زیاد کنند. خاورمیانه سنتی شامل عراق، لبنان، سوریه، فلسطین، عربستان، یمن و... محور ژئوپلتیک بازی استراتژیک ایران و آمریکاست ولی زمین این بازی از مرزهای شرقی، جنوبی و شمال به شدت در حال توسعه است.
مساله هستهای ایران محور حوزه موضوعی مقابلهجویی آمریکا با ایران است، ولی ایالات متحده با طرح مسایلی مثل عرب و فارس، شیعه و سنی و از همه مهمتر وارد کردن جمهوری اسلامی به حوزه رقابت استراتژیک از طریق اعزام ناو به منطقه یا تهدید نظامی دامنه رقابت در این حوزه را نیز افزایش داده است. بدون شک نه ایران با شوروی سابق قابل قیاس است و نه آمریکا همان آمریکای دوره جنگ سرد است.
هزینههای تقابل با ایالات متحده برای ایران هنگفت خواهد بود، ولی از یاد نبریم که آمریکاییها هم هزینههای هنگفتی میپردازند که فقط به عراق، لبنان و فلسطین محدود نیست. اگر هزینههای رقابت استراتژیک آمریکا با چین و روسیه را هم به اینها اضافه کنیم، ممکن است به نتایجی متفاوت برسیم. راستی جنگ ستارگان ایران و آمریکا به کجا ختم خواهد شد؟