تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۱۳۱۰۴۴
گفت‌وگو با حسن حضرتی

پدرام الوندی ـ ابوذر معتمدی
* آیا کسی که واقعه‌ای را ثبت می‌کند می‌توان او را به صرف ثبت آن واقعه، تاریخ‌نویس دانست؟

** ما چند مفهوم داریم که باید میان آن‌ها تفکیک قائل شد. نخست وقایع‌نگار است. کار وقایع‌نگار ثبت واقعه است. او می‌تواند یک راوی و یا شاهد عینی باشد. کسی باشد که واقعه‌ای را دیده و آن را برای ما گزارش می‌کند. وقایع‌نگاری صرفاً کار مورخان نیست. گرچه مورخانی هم بوده‌اند که این کار را انجام می‌دادند. اینان در کنار پادشاهان، سلاطین و... حضور داشتند و وقایعی را که با آن‌ها روبرو می‌شدند ثبت می‌کردند. کار روزنامه‌نگاران نیز به نوعی وقایع‌نگاری است. این افراد به لحاظ فنی تاریخ‌نگار نیستند و تنها وقایع پیرامونی خود را ثبت می‌کنند و حاصل کار آن‌ها پس از یک روز در اختیار محققان تاریخ قرار می‌گیرد. در کنار این مفهومی ‌داریم به نام تاریخ‌نگاری که پژوهشگر تاریخ با کمک ابزار و متدهای تاریخی گزارش‌ها و روایت‌هایی که وجود دارد بررسی و به نگارش تاریخ می‌پردازد. این بررسی با هدف ‌شناسی صحت و سقم حادثه و چگونگی روی دادن آن انجام می‌شود. ما در حال حاضر در حوزه تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی‌ کسانی را داریم که بازیگر و یا شاهد وقایع بوده‌اند و ممکن است درباره متدهای تاریخی چیزی ندانند، اما قطعاً به عنوان وقایع نگار داده‌های گرانبهایی را برای تاریخ‌نگاران به جای بگذارند.
* کار محققان تاریخ چیست؟
** تاریخ‌نگاران و یا محققان تاریخ بر اساس مدارک و منابعی که از حوادث تاریخی در اختیارش قرار می‌گیرد، پژوهش خود را با کمک روشها و ابزار علم تاریخ صورت می‌دهند. بنابراین دو مقوله باید از هم تفکیک شود، وقایع‌نگار لازم نیست حتما آشنا به علم تاریخ باشد. اما تاریخ‌نگار الزاما بایستی آگاه به علم تاریخ و متدلوژی آن باشد. مانند فاصله‌ای که میان سیاستمدار و عالم سیاست وجود دارد. سیاستمدار ممکن است از علم سیاست چیزی نداند اما سیاست‌ورزی را خوب بلد باشد. ولی این علم سیاست است که می‌تواند عمل و فکر سیاسی او را تحلیل کند.
* سنت تاریخی ما بر چه اصولی بنا شده است؟
** مبدا تاریخ‌نگاری ایران اسلامی ‌را به تاریخ بلعمی ‌ارجاع می‌دهند. بعد از ورود اعراب در دوره‌ای تاریخ‌نگاری ایرانی ـ اسلامی‌ به زبان فارسی نداشتیم. تا اینکه تاریخ بلعمی ‌به نگارش در آمد. از تاریخ بلعمی‌ تا تاسیس دارالفنون در ایران یک دوره طولانی اما بسیط را شاهد هستیم که مشخصه‌های کلانی را به صورت ثابت می‌توان برای تمام این دوره قائل شد. به عبارت دیگر با وجود تغییرات سلسله‌ها و دولت‌ها، سنت تاریخ‌نویسی تغییر چندانی نکرده است.
* این سنت دارای چه ویژگی‌هایی است؟
** نخستین ویژگی آن این است که تاریخ‌نگاری ایرانی ـ اسلامی‌ نقلی و توصیفی است و چندان باب تحلیل در آن باز نیست. گرچه استثناهایی در برخی منابع نظیر تاریخ مسعودی و تاریخ غازانی وجود دارد. تاریخ‌نگاران ما غالباً پیرو سنت تاریخ‌نگاری طبری بوده‌اند. تاریخ‌نگاری طبری در دوره ایران اسلامی ‌تبدیل به پارادایم مسلط شده بود. درباره‌ چرای اینکه تاریخ‌نگاران در تمام این دوره، از قرن چهارم تا مشروطه، روش طبری را دنبال کرده‌اند باید به این مساله توجه داشته باشیم که در تمام این سال‌ها غالبا ما شاهد تسلط و حکومت فرقه‌های نقدگرا هستیم. فرقه‌هایی که اساسا عقل‌گرایی را تایید نمی‌کنند و رویکرد خرد‌ستیزانه‌ای به حوزه‌های مختلف دارند. در سنت کلام اشعری این مساله نمود بارزی دارد. اینها تصور می‌کردند اگر از توصیف پا را فراتر گذاشته و وارد عرصه تحلیل و نتیجه‌گیری بشوند از دایره عدالت خارج می‌شوند. مورخ عادل صرفاً باید چیزی را که شنیده یا دیده و خوانده برای آیندگان نقل کند. البته این به معنی آن نیست که اینها نگرش خود را وارد نمی‌کردند، در حقیقت می‌توان گفت تصور می‌کردند که نگرش خود را وارد نمی‌کنند. چرا که هر تاریخ‌نگاری حتی از نوع روزنامه‌ها علی رغم ادعای اینکه در برخی صفحات تنها به «نقل» بسنده می‌کنند اما در برجسته‌سازی عناصر مختلف در درون صفحه روزنامه، نگرش خود را وارد می‌کنند. مورخان نیز همین رویه را داشتند اما تصور خودشان این بود که حکم یک آینه را دارند و بدون دست بردن در حادثه آن را نقل می‌کنند.
* تا زمان تاسیس دارالفنون؟
** حتی تا امروز نیز این سنت دچار تغییرات عمده‌ای نشده است. اصلاً در این حوزه دچار تغییر و دگرگونی بنیادی نشده‌ایم. الان هم محققان تاریخی ما پاییند به سنت تاریخ‌نگاری طبری هستند. البته ما در این حوزه این خلدون را هم داریم که معتقد بود تاریخ یعنی حکمت. هر چند خود ابن خلدون، به این مساله پایبند نماند، اما در مقدمه کتابش، چهارصد سال پیش از «ویکو»، از فلسفه تاریخ سخن می‌گوید. با این تفاوت که حرف ویکو در اروپا تداوم پیدا کرد ولی ابن خلدون در نگارش کتاب «العبر» به سخنان خود پایبند نماند. ما غیر از پارادایم طبری، در تاریخ‌نگاری ایران اسلامی‌، پارادایم غالب دیگری نداریم و تفاوت‌های موجود خرد و ناچیز است. ویژگی دوم تاریخ‌نگاری ایران اسلامی ‌این است که در این تاریخ‌نگاری از میان واحدهای تاریخی مختلف مثل فرهنگ، اجتماع و سیاست، واحد سیاست پررنگ بوده و بدان توجه شده است. یعنی تاریخ پادشاهان، رفتارهای آن‌ها و روابط درون‌شان و حتی حیواناتی که نگهداری می‌کردند. همه و همه برای تاریخ‌نگاران دارای اهمیت بسیار بوده است و به بدنه اجتماع و اقتصاد و فرهنگ توجهی صورت نمی‌گرفته است. پژوهشگران تاریخ می‌گویند دلیل این مساله درباری بودن تاریخ‌نگاران است. اما به عقیده بنده ریشه مساله در این است که قدرت در تاریخ ایران امر مقدسی بود. به همین دلیل در ذهن تاریخ‌نگاران، تاریخ پادشاهان برای ثبت اهمیت می‌یافته است. طبری نام کتاب خود را «تاریخ‌الرسل و ملوک» و یا حمزه اصفهانی نام کتابش را «سنی ملوک الارض و انبیا» گذاشته‌اند. اینها در عناوین کتاب‌هایشان پادشاهان را هم ردیف انبیا قرار می‌دهند، زیرا در کلام اشعری قدرت امری مقدس دانسته شده که خداوند آن را به عنوان عطیه‌ای به کسانی که شایسته بداند اعطا می‌کند. به همین دلیل همت تاریخ‌نگاران غالبا بر انعکاس زندگی پادشاهان بود. البته برخی از تاریخ‌نگاران به تبع این نوع رویکردی که داشتند رز و سیم هم از پادشاهان می‌گرفتند، اما ریشه نگرش آنها تفکر اشعری و قدسی دیدن قدرت بوده است.
* یعنی می‌توانیم بگوییم در یک دوره طولانی از تاریخ ایران فرودستان غایب هستند؟
** بله، اگر شما بخواهید تاریخ مردم ایران را مثلا در دوره سلجوقی مورد تامل قرار دهید با کمبود داده در منابع روبرو می‌شوید. این دغدغه‌ای که به آن اشاره گردید سبب شد در هند مکتبی به نام مکتب «مطالعات فرودستان» توسط رانجیب گوها تاسیس شود. این مکتب به دنبال بررسی وضعیت زندگی فرودستان در هند بود. این مساله در تاریخ ما مفقود است و از ابتدا فرصت ظهور و بروز پیدا نکرده است. این مشخصه سوم سنت تاریخ‌نگاری ایران اسلامی‌این است که این تاریخ‌نگاری زیر سیطره مبانی کلامی‌ است. هر مورخی بر اساس مبانی کلامی ‌خود به تاریخ رجوع می‌کند و تاریخ را برای تایید مبانی کلامی‌ خود و رد مبانی کلامی ‌دیگران به خدمت می‌گیرد. البته این مساله در تاریخ‌نگاری به صورت عمومی‌ وجود دارد. اما غلظت این مساله در تاریخ‌نگاری ایران اسلامی‌ جدی است. این نگرش به تاریخ در میان فرقه‌های مختلف در ایران برجسته بوده است.
* معتزله تاثیری در این روند نداشتند؟
** متاسفانه تداوم حضور اندیشه معتزله محدود است. دوره اول تاریخ عباسیان در سال‌های 132 تا 227 ه.ق فرقه‌های عقل‌گرا حاکمیت داشتند و البته شکوفایی تمدن مسلمانان هم در این دوره است. اما در دوره دوم حکومت عباسیان، اشاعره و کلام آنها مسلط شد. ویژگی اصلی این تفکر خردستیزی بود و با حمله مغول د ر قرن هفتم ضربه نهایی بر پیکره نحیف عقل‌گرایی در ایران کوبیده شد. مساله‌ای در ذهن مخاطبان تاریخ در میان عامه مردم وجود دارد و آن این است که این اندیشه وجود دارد که مورخی که به نقل بسنده کند کمتر از کسی که تحلیل می‌کند در واقعیت تاریخی دست می‌برد و نهایتا قابل اعتماد تراست. در پارادایم سنت در تاریخ‌نگاری ایرانی اسلامی‌، هم خوانندگان آثار تاریخی و هم نویسندگان، نقش محدودی برای مورخ قائل بودند. این اعتقاد وجود داشت که خبر مهم است نه مخبر. بنابراین نه مورخ نقش خود را برجسته می‌کرد و نه خواننده انتظار داشت این نقش ر ا برجسته ببیند. اگر مورخ موضوع می‌گرفت یک نقصان در کارش به شمار می‌آمد. این در واقع یکی از مشخصات دوره سنت در تاریخ‌نگاری ایرانی ـ اسلامی‌ است. در تاریخ‌نگاری ما دو وجه داریم یکی خبر و دیگری مخبر. در دوره سنت به این توجه می‌شد که خبر و حادثه چیست و نقش مخبر در نحوه بازگویی خبر چندان مورد توجه قرار نمی‌گرفت. اما در اروپا از قرن هیجده به این سو اتفاق جدیدی افتاده و مخبر و مورخ اهمیت بیشتری یافته‌اند. از این دوره به بعد نقش پررنگ‌تر و مهمتر متعلق به مورخ و مخبر بود. اما در دوره مدرن با مورخ و اندیشه‌های او سرو کار داریم. در این دوره است که تاریخ‌نگاری سنتز خبر و مخبر تعریف می‌کنند. یعنی باید تاریخ نگار را بشناسیم تا معنی اصلی خبر را متوجه شویم. و لذا با در نظر داشتن این سنت باید به تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی ‌نگاه کرد، که نشان می‌دهد که مشکلاتی که ما با آن روبرو هستیم بدون ارتباط با گذشته نیست و در قالب یک سنت تاریخی به ما رسیده است. فکر کنم این سنت تاریخی در دوره پهلوی برجسته‌تر می‌شود تا جایی که سعی می‌شد از تاریخ به عنوان ابزاری برای اصالت بخشی به جریان حاکم استفاده شود و در دوره رضا شاه تاریخ را با محوریت رضاشاه می‌نویسند. تاریخ برای تمام ملت‌ها و حکومتها یک مقوله هویت بخش است، هر حکومتی سعی می‌کند از تاریخ به عنوان شناسنامه هویتی خود استفاده کند. در دوره پهلوی این اتفاق افتاد. آنها توجه خاصی به ایران باستان می‌کردند و سعی می‌شد آن را فرقه کنند. به همین خاطر در دوران انقلاب اسلامی ‌نسبت به تاریخ دوران ایران باستان عدم تمایل و رغبت ایجاد شد. ولی حقیقتش این است که تاریخ ایران باستان جزو شناسنامه هویتی ملت ایران است و انقطاع از آن نمی‌تواند درست باشد و قطعا هم مضر خواهد بود، همه حکومت‌ها سعی می‌کنند از تاریخ هویتی برای خود تعریف و استخراج کنند. الان هم جمهوری‌های تازه تاسیسی که در اطراف ما شکل گرفته‌اند به دنبال این هستند که تاریخ را به خدمت بگیرند. حتی تاریخ‌سازی کنند، تا هویتی برای خود و ملت‌شان درست کنند.
* با این اوصاف تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی ‌نیز وارث یک سنت ایرانی ـ اسلامی‌ است، به نظر شما این ارثی که به تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی ‌ما رسید چه اثری بر آن گذاشته است؟
** تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی‌، تداوم تاریخ‌نگاری ایران اسلامی‌است، من تاریخ‌نگاری ایرانی اسلامی ‌را به دو دوره تقسیم می‌کنم، دوره اول از بلعمی ‌شروع می‌شود و تا تاسیس دارالفنون بدون تغییر ادامه می‌یابد. زمانی که دارالفنون به دست امیرکبیر در زمان ناصرالدین شاه تاسیس مس شود یک نقطه عطف در تاریخ‌نگاری ایران اسلامی ‌شکل می‌گیرد؛ در خود دارالفنون رشته تاریخ وجود نداشت، اما جغرافیا و جغرافیای نظامی‌ وجود داشت که بالطبع در آن به تاریخ توجه زیادی می‌شد، موسس دارالفنون «امیرکبیر» هم به دانش آموختگانی که برای تحصیل به خارج از ایران می‌رفتند توصیه می‌کرد کتاب‌های تاریخ را بخرند و به ایران بیاورند، بدین‌گونه آشنایی با غرب اثراتی را در تاریخ‌نگاری ایران گذاشت. کسانی مانند اعتمادالسلطنه دامنه منابع تاریخی را گسترده کردند، سعی کردند در یک حوزه‌هایی تحلیل را وارد تاریخ کنند. بنابراین ما می‌توانیم تفاوت‌هایی را بعد از تاسیس دارالفنون و قبل آن مشاهده کنیم. با رویداد مشروطه این مساله تقویت شد. ما به واسطه این رویداد در حوزه‌های گوناگونی از غرب متاثر شدیم. در این دوره توجه به تاریخ اجتماعی، تاریخ اقتصادی و تاریخ فرهنگی گسترش پیدا می‌کند.
* وضعیت تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی ‌را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** در حال حاضر 28 سال از وقوع انقلاب اسلامی ‌می‌گذرد، محصولاتی تولید و آثاری نوشته شده است، این تولیدات را می‌توانیم در چند دسته تقسیم کنیم، یک بخش آن وقایع نگاری است. یک عده از بازیگران انقلاب خاطرات خود را نوشته، یا آن چیزی را که از دیگران شنیده‌اند بازگو کرده‌اند، که در اصطلاح به آن «تاریخ اکنون» می‌گوییم، که در واقع شاخه‌ای از تاریخ‌نگاری است، این کار هر شیوه و قالبی داشته باشد مهم نیست، چون ما این شیوه را کار اهل تاریخ نمی‌دانیم، کار بازیگران تاریخ است. بزرگترین خدمت این عده این است که هر چه دیده اند و شنیده اند ضبط کنند. اما بخش دیگری را داریم که تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی‌است. این تاریخ‌نگاری بر اساس اسناد و مدارک و شواهدی است که از دوره انقلاب باقیمانده‌اند؛ مطالبی که در این حوزه شکل گرفته خیلی با سنت تاریخ‌نگاری ایران اسلامی ‌متفاوت نیست. بیشتر مطالب نوشته شده در این حوزه به صورت نقلی و توصیفی و فاقد نظریه‌پردازی است.
* این وضعیت در خارج از کشور چگونه است؟
** اگر بخواهید کارهایی که درباره انقلاب اسلامی‌ در خارج از کشور تولید شده را با آثاری که در داخل کشور تولید شده مقایسه کنید از جهت برخورداری از تحلیل و توجه به نظریه‌پردازی، تفاوت برجسته‌ای می‌بینید. در حالی که بسیاری اسناد در داخل کشور است و دسترسی به آنها برای ما از آنها راحت‌تر است. الان پژوهشگرانی در خارج از ایران هستند که درباره مسائل ایران پژوهش‌هایی انجام می‌دهند، که فارغ از محتویات آن، از جهت متد تحسین‌برانگیز است.
* کارهای پژوهشی و تاریخی که در این سال‌ها از طریق معدود نهادهای دولتی متولی تاریخ انجام شده است را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** یک بخش از این کارها در مراکز مربوط به مطالعات انقلاب اسلامی ‌که در حوزه شفاهی و تاریخ اکنون قرار دارند، انجام شده است. این کارها بسیار ارزشمند هستند، برخی از بزرگان همت کرده و خاطرات خود را نوشته‌اند، مانند آقای ‌هاشمی‌رفسنجانی که اهتمام جدی به این مساله داشتند و از این نظر ما تاریخی‌ها از ایشان خیلی ممنون هستیم. زیرا داده‌های فراوانی را در اختیار ما برای تحلیل و تاریخ‌نگاری قرار داده‌اند. اما تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی‌ وضعیت مطلوبی ندارد. در این حوزه‌ها یک جاهایی به تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی‌ پرداخته شده است. البته هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی‌ این شرایط مناسب نیست، مثلا آماری که در ارتباط با کتب منتشر شده درباره انقلاب اسلامی‌ در خارج از کشور وجود دارد توجه کنید، این آمار نزدیک 20000 عنوان است که آمار بالایی است، حال این آمار را از نظر کمی ‌با تعداد کتب منتشر شده در ایران بعد از 28 سال مقایسه کنید، از نظر کیفی هم وضعیت به همین منوال است، در خارج از ایران در مورد شهرها و مکان‌های مختلف بصورت میدانی تحقیق کرده‌اند و کتاب نوشته‌اند که بسیار ژرفانگرانه است، در حالی که می‌دانیم کار بران آنها از ما مشکل‌تر بوده است.
* به نظر شما چرا تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی ‌وارد بعد تحلیل نشده است؟
** یک بخش آن به محدودیت‌های جامعه و بخش دیگر آن به مساله برمی‌گردد که ما از جهت نگاه به تاریخ به عنوان یک علم در دوران طفولیت هستیم. باید تاکید کنم که از این شرایطی که برای ما ایرانیان مسلمان وجود دارد متاسفم. قرآن کریم به عنوان کتاب مقدس ما مسلمانان بهای خاصی به تاریخ داده است و شاید تنها علمی ‌باشد که خداوند در قرآن به آن قسم یاد کرده است، برخی از مفسرین قسم به عصر و زمانه را در سوره والعصر، قسم به تاریخ تفسیر کرده‌اند، چرا؟ چون تاریخ یک آیه سعادت است، نشانه رستگاری است. اما در تمدن مسلمانان مسیر دیگری پیموده شده است که ما الان در حال پس دادن تاوان آن هستیم. کاش ابن خلدون رهرو پیدا می‌کرد و فلسفه تاریخ در تمدن مسلمانان نهادینه می‌شد. آنگاه میراث مکتوب ما در حوزه تاریخ‌نگاری چیز دیگری می‌شد. آنهایی که نگاه درستی به تاریخ ندارند، اشتباهاتشان را تکرار می‌کنند و اگر ما نگاه درستی به علم تاریخ و تاریخ داشته باشیم می‌توانیم اشتباهات گذشتگان را تکرار نکنیم.