محمد سلطانینژاد، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه
سوریه کشوری که زمانی مرکز امپراتوری اسلامی بود امروزه منطقهای را تحت پوشش قرار میدهد که در گذشته شاهد تهاجمات قدرتهای بزرگ بوده است. در سوریه گروههای نژادی و مذهبی گوناگون زندگی میکنند اما اعراب سنی بخش اعظم جمعیت را تشکیل میدهند. سوریه کنونی در سال 1946 استقلال خود را از فرانسه به دست آورد. در سال 1963 حزب پان عرب بعث که تحت کنترل علویها بود قدرت را به دست گرفت و تا به امروز در راس قدرت باقی مانده است. حکومت بعثی به ویژه در دوران حافظ اسد در عرصه داخلی با حکمرانی اقتدارگرایانه و در عرصه بینالمللی با سیاستی شدیدا ضد اسرائیلی توصیف شده است. از سال 1970 با به قدرت رسیدن حافظ اسد این کشور شاهد تغییرات وسیعی در سطح دستگاههای دولتی بوده است که این تغییرات تدریجی سوریه را از یک کشور کودتاخیز به یک کشور باثبات در حل مسائل منطقهای مبدل ساخت.
حرکت اصلاحطلبانه حافظ اسد در سال 1970 تا زمان مرگش در سال 2000 سبب شد تا سوریه از یک کشور منزوی به کشوری پرنفوذ در صحنه منطقهای و بینالمللی تبدیل شود. با مرگ حافظ اسد، بشار اسد رئیسجمهور جدید توانست پیوند خود میان دو نسل قدیم و جدید را حفظ کند. در این میان روابط بین سوریه به عنوان کشوری تاثیرگذار در تحولات بحرانخیزترین منطقه جهان یعنی خاورمیانه و ایالات متحده آمریکا به عنوان نیروی مداخلهگر که دارای منافع و دغدغههای خاص خود در منطقه است از اهمیت ویژهای برخوردار است. به خصوص که در سالهای اخیر و با بروز تحولاتی چون حمله آمریکا به عراق، ترور رفیق حریری، خروج سوریه از لبنان و اعمال فشارهای آمریکا و مجامع بینالمللی علیه سوریه این روابط دستخوش پیچیدگیهای بیشتری شده است. در این مقاله ما به دنبال درک استراتژی و نحوه برخورد آمریکا با حکومت سوریه و پاسخ به این سوال هستیم که آیا ایالات متحده آمریکا با اعمال فشارهای اخیر خود به دنبال تغییر رژیم سوریه است یا اینکه به بروز تغییراتی در رفتار و احیانا ساختار سیاسی سوریه بسنده خواهد کرد.
مروری بر تاریخچه روابط آمریکا و سوریه
شروع روابط آمریکا و سوریه همراه با تشکیل کمیسیون حقیقتیابی بود که وودرو ویلسون رئیسجمهور آمریکا در سال 1919 برای جویا شدن نظر مردم راجع به قیمومیت فرانسه بر این کشور تشکیل داد.
نتایج فعالیت این کمیسیون بسیار جالب بود: مردم سوریه با قیمومیت فرانسه بر این کشور مخالف بودند و میگفتند اگر قرار است فرآیند ملتسازی و دموکراسی را بیاموزند، ترجیح میدهند آموزگار آنها آمریکا باشد نه فرانسه. این نتایج نشاندهنده عمق علاقه و اعتماد مردم به آمریکا و سیاستهای آرمانگرایانه ویلسون است. سالهای بین 1943 تا 1970 سالهای دخالت ضعیف آمریکا در امور سوریه است. سوریها عاشق آمریکا بودند، آنها تنها بدان جهت ستاد مرکزی حزب کمونیست در دمشق را تخریب کردند که کمونیستها "دشمنان آمریکا" بودند. روزولت به دنبال جای پا در خاورمیانه، سوریه و عربستان را به عنوان پایگاه انتخاب نموده بود و از این رو از استقلال سوریه حمایت میکرد. در زمان جنگ اعراب و اسرائیل روابط سوریه و آمریکا به نازلترین سطح رسید. در سال 1949 ترومن وقتی حکومت دموکراتیک "القوتلی" را مانعی بر سر راه سیاستهای آمریکا دید اقدام به براندازی آن حکومت کرد. القوتلی سه درخواست آمریکا را رد کرده بود: 1ـ متارکه جنگ با اسرائیل. 2ـ اعطای امتیاز به یک شرکت نفت آمریکایی بر صحرا. 3ـ سرکوب حزب کمونیست سوریه. پس از آن رژیم دیکتاتوری ژنرال حسنیالنعیم با حمایت آمریکا روی کار آمد که خودش توسط ارتش ساقط شد. در سال 1957 سیا به یک کودتای دیگر نیز دست زد که با شکست مواجه شد و منجر به اخراج سفیر آمریکا از سوریه گشت.
اما در زمان کندی با حمایتهای آمریکا از کودتا علیه رژیم اتحاد در 1961 و حمایت از رژیم نظیمالقدسی روابط دو طرف رو به بهبود گذاشت. در سالهای 1961 تا 1963 روابط دو کشور حسنه بود تا اینکه در 1963 کودتایی علیه حکومت القدسی توسط بعثیها انجام گرفت و ژنرال امینالحافظ به قدرت رسید و با اتخاذ رویکرد ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی روابط دو کشور را به سطحی نازل رسانید. در سال 1970 با روی کار آمدن نیکسون روابط دو کشور رو به بهبود گذاشت. سفر نیکسون به دمشق در 1974 برای دو طرف نتایج مثبتی را در پی داشت. در زمانی که نیکسون در ورطه رسوایی واترگیت گرفتار آمده بود این گرمی روابط برای نیکسون وجههای صلحطلبانه به همراه آورد در حالی که سوریه نیز از این سفر در جهت بالا بردن اعتبار خود بهره گرفت. در 1976 با ورود ارتش سوریه به لبنان جرالد فورد از طریق ریچارد مورفی مشاور و دستیارش نارضایتی آمریکا را اینگونه اعلام کرد: اگر سوریه وارد لبنان شود اسرائیل نیز وارد خواهد شد. اما نیکسون نظر دیگری داشت: اگر سوریه وارد لبنان نشود اسرائیل وارد خواهد شد.
وی حضور سوریه در لبنان را اینگونه توجیه میکرد که این اقدام موجب سرگرم شدن سوریه در لبنان و منحرف شدن ذهن آن از تصرف بلندیهای جولان خواهد شد. در زمان کارتر روابط رو به وخامت گذاشت اسد از طرح صلح انورسادات در 1978 پشتیبانی نکرد و انقلاب ایران را در آغوش کشید. این وخامت اوضاع در زمان رونالد ریگان و بوش ادامه یافت. اما در 1991 بوش میخواست در حین جنگ با عراق سوریه را در کنار خود داشته باشد تا ضمن مشروعیتبخشی بیشتر به جنگ از ایجاد ناآرامیهای احتمالی توسط سوریه جلوگیری کند.
آمریکا در عوض به سوریه تضمین داد دست سوریه را در لبنان باز بگذارد، اسرائیل در نبرد دخالت نکند و پس از آزادسازی کویت کنفرانسی درباره صلح اعراب و اسرائیل برگذار کند. دهه 1990 را میتوان ماه عسل روابط سوریه و آمریکا دانست. بنابر وعده بوش کنفرانس مادرید در 1991 اما بدون رسیدن به نتایج مثبت برگذار شد. بوش در یک سخنرانی در دانشگاه تافتس اعلام کرد که سوریه برای منافع ما بسیار مهم است. کلینتون نیز در دیدارهای بین سفیر سوریه "ولید معلم" و سفیر اسرائیل "ایهود باراک" نقش ناظر را به عهده گرفت. در سال 2000 ایالات متحده از روی کار آمدن بشار اسد حمایت کرد. هر دو دولت کلینتون که در حال ترک قدرت و جرج بوش که در حال بدست گرفتن قدرت بودند از بشار اسد به عنوان رهبری طرفدار غرب، تحصیلکرده و اصلاحطلب که در حال متحول ساختن کشورش است یاد کردند.
پس از 11 سپتامبر بشار اسد طی تماس با بوش از نبرد آمریکا با تروریسم حمایت کرد و سازمانهای اطلاعاتی سوریه در ردیابی اعضای القاعده با اداره بازپرسی فدرال آمریکا همکاری کردند. در قبال این همکاریها ایالات متحده نیز حسن نیت خود را اینگونه ثابت کرد که اولا با انتخاب سوریه به عنوان عضو موقت شورای امنیت مخالفت نکرد و ثانیا جرج بوش حاضر به ملاقات با رهبران مسیحیان مارونی لبنان که خواستار خروج سوریه از لبنان بودند نشد. روابط سوریه و آمریکا پس از یازده سپتامبر زمانی رو به وخامت گذاشت که سوریه حمله آمریکا به افغانستان را تقبیح نمود و حاضر به شرکت در این جنگ نشد. از سوی دیگر سوریه بیرحمیهای شارون در سرزمینهای اشغالی را قویا محکوم کرد، حزبالله را به پاسخ دادن به حملات اسرائیلیها تشویق نمود و حاضر به اخراج گروههای مبارز فلسطینی از لبنان نشد. در مجموع میتوان گفت که تا قبل از حمله آمریکا به عراق، از نظر دیپلماتیک روابط آمریکا و سوریه اغلب با دیپلماسی پنهان همراه بوده است. دلیل این امر شرایط خاص حاکم بر روابط دوجانبه و مسائلی نظیر حضور سوریه در لبنان، مخالفت سوریه با عراق و حمایت این کشور از مصر و عربستان است.
دلیل اصلی در پیش گرفتن این سیاست در آمریکا حمایت وزارت خارجه از این سیاست و نیز روابط نزدیک لابیهای طرفدار لبنان با حزب جمهوریخواه میباشد. از نظر سیاستگذاری در این دوران آمریکا از سیاست تعامل سازنده در قبال سوریه تبعیت میکرد. هدف از این سیاست به تعبیر خود مقامهای آمریکایی تشویق رفتارهای خوب سوریه در جلوگیری از بروز رفتارهای بد است. هدف اصلی آمریکا از پیگیری این سیاست تشویق سوریه به انعقاد قرارداد صلح با اسرائیل بوده است. حافظ اسد به عنوان یک رهبر مقتدر نقش مهمی در حفظ موقعیت سوریه در منطقه و روابط با آمریکا در طول جنگ سرد داشت.
پس از 11 سپتامبر نیز همانگونه که ذکر آن رفت سوریها به همکاریهای خود با آمریکا ادامه دادند و با تحویل دادن برخی اعضای القاعده مانع از تغییر رفتار آمریکا در قبال خود شدند. در این هنگام لابیهای طرفدار سوریه با طرح این ادعا که سوریها جان آمریکاییها را نجات دادهاند سوریه را موتلف آمریکا در جنگ با تروریسم خواندند و با وجود قرار گرفتن اسم سوریه در لیست دولتهای حامی تروریسم روابط دو کشور مختل نشد. آمریکاییها پس از 11 سپتامبر نیز کوشیدند تنش میان این کشور و سوریه را علنی نکرده و به دنبال حل مشکلات باشند.
بحران عراق و روابط آمریکا و سوریه
پس از حمله آمریکا به عراق چند مسئله باعث تنشزا شدن روبط آمریکا و سوریه شد: 1ـ سوریه برخلاف انتظار آمریکا همکاریهای لازم را با این کشور انجام نداد. 2ـ اعتراضات مردم سوریه علیه حمله به عراق .3ـ ابراز امیدواری بشار اسد برای شکست آمریکا و انگلیس و عدم ممانعت از ورود اعراب غیر عراقی به عراق از مرزهای سوریه. 4ـ ادعای آمریکا مبنی بر ورود سلاح به عراق از مرزهای سوریه. 5ـ اعلام منافع ملی سوریه در اخراج آمریکاییها از عراق. آمریکا با استفاده از لایحه مسئولیتپذیری، از مساله لبنان برای اعمال فشار هر چه بیشتر بر سوریه استفاده نمودند و تقاضای خروج سوریه از لبنان را مطرح کردند. ابتدا سوریها با این تصور که مانند گذشته از این بحران در رابطه با آمریکا نیز میتوانند فرار کنند شجاعانه در برابر فشارها اعلام مقاومت نمودند اما پس از آنکه رئیسجمهور این قانون را تصویب کرد سوریها دچار شک شدند.
اولین اتهام آمریکاییها علیه سوریه درست از زمانی شروع شد که رامسفلد در 28 مارس اعلام کرد: ما اطلاعاتی در دست داریم که نشاندهنده ارسال تجهیزات نظامی از مرزهای سوریه به داخل عراق است. تحلیلگران بر این باوراند که سوریه اصلیترین بازنده جنگ عراق است زیرا سیاست یکجانبهگرای آمریکا زمینه را برای قدرتنمایی اسرائیل در منطقه فراهم خواهد ساخت. اسرائیل توانست با نزدیک شدن به کردهای عراقی و تاسیس پایگاههای جاسوسی و اطلاعاتی گامهای اساسی برای ضربه زدن به امنیت کشورهای همسایه عراق از جمله ایران و سوریه بردارد. سرنگونی رژیم صدام و استقرار نیروهای آمریکایی در مرزهای مشترک عراق و سوریه و تحولات جدید عراق از جمله طرح فدرالیسم با توجه به وجود اقلیت کرد در سوریه امنیت این کشور را مانند ترکیه با خطر جدی مواجه ساخته است. سوریه احساس میکند که طرح خاورمیانه بزرگ در واقع در راستای تضمین امنیت اسرائیل و مهار و منزوی ساختن رژیمهای غیر همسو با منافع آمریکاست. قبل از جنگ بشار اسد به دنبال بهبود روابط با عراق و گرفتن امتیاز از اسرائیل درآمد اما نتایج جنگ وضعیت استراتژیک سوریه را بدتر کرد. تسلط آمریکا بر عراق سوریه را از وجود یک متحد در منطقه محروم ساخت. پیروزی مجدد بوش ضمن تقویت وضعیت محافظهکاران جدید به عنوان اصلیترین حامیان اسرائیل در داخل آمریکا میتواند موجب تقویت سیاست تغییر رژیم در دکترین بوش گردد.
سیاستی که به دلیل هدف قرار دادن دشمنان اسرائیل به نفع این کشور است. در سطح روابط بینالملل اشغال عراق کاملا به نفع اسرائیل ارزیابی شده است. قبل از اشغال عراق و پیش از تخلیه جنوب لبنان از سوی اسرائیل سوریها توانسته بودند با بهرهگیری از نیروهای حزبالله با کشانیدن جنگ به داخل منطق اشغالی، قدرت مانور خویش را افزایش دهند. عقبنشینی اسرائیل از جنوب و پس از آن اشغال عراق مشروعیت داخلی و خارجی حزبالله برای فعالیت علیه اسرائیل را از بین برد. این تحولات سوریه و حزبالله را در وضعیت سختی قرار داد و سوریه تنها اهرمش را برای از سرگیری مذاکرات از دست داد. روند تحولات عراق و ایجاد حکومت دموکراتیک جامعه داخلی سوریه را با ناآرامی مواجه ساخت که تقاضا برای افزایش آزادیهای مدنی از آن قبیل است.
آیا ایالات متحده آمریکا به دنبال سرنگونی رژیم سوریه است؟
اگر چه جرج بوش در 29 ژانویه 2002 سوریه را در لیست "محور شرارت" قرار نداد و اگرچه سوریه در زمره 6 "پایگاه مرزی استبداد" کاندولیزا رایس در 18 ژانویه 2005 قرار نگرفت، اما سوریه در زمان جنگ عراق تحت فشارهای روزافزون ایالات متحده قرار داشته است. این فشارها از این قراراند: ـ پس از حمله به عراق آمریکا دو اتهام را به سوریه وارد ساخت: 1ـ نبستن مرزها به روی شورشیان فراری 2ـ کمک به صدام برای قاچاق سلاحهای کشتار جمعی به خارج از عراق. که البته این ادعاها هیچگاه ثابت نشد.ـ 15 اکتبر 2003 لایحه مسئولیتپذیری و استقرار حاکمیت لبنانی و تحمیل تحریمهای سنگین علیه سوریه.ـ 14 فوریه 2005، ترور رفیق حریری و تشدید فشارها که منجر به خروج ارتش سوریه از لبنان شد.ـ 7 آوریل 2005، مصوبه 1559 شورای امنیت مبنی به رسیدگی به ترور رفیق حریری توسط سازمان ملل. ـ 4 آگوست 2005، خلیل زاد سوریه را بخشی از مشکلات عراق دانست" تروریستها از راه سوریه به عراق میآیند. رهبران شورشیان بعثی در سوریه اقامت دارند. تروریستها و شورشیان در سوریه اقامت دارند و توسط سوریه تامین مالی میشوند. رسانههای سوریه تبلیغات ضد عراق را به راه انداختهاند. حکومت سوریه یا باید جلوی این اقدامات را بگیرد یا خطر فشارهای بیشتری را به جان بخرد."ـ 13 سپتامبر 2005، زلمای خلیل زاد اعلام کرد: ایالات متحده هیچ گزینهای از جمله حمله نظامی را برای برخورد با رئیسجمهور سوریه از دستور کار خارج نکرده است.
ـ 16 سپتامبر 2005 کاندولیزا رایس پس از دیدار با وزیر برنامهریزی عراق، سوریه را به حمایت از تروریسم متهم کرد. ـ اکتبر 2005، گزارش بازرس ویژه سازمان ملل" دتلو مهلیس" منتشر شد و طی آن سوریه به خاطر ترور رفیق حریری مورد سرزنش قرار گرفت. چهار دسته اطلاعات که بر مبنای آنها سوریه مقصر شناخته شد عبارتند از: 1ـ وجود تنش بین رفیق حریری و سران ارشد سوریه از جمله بشار اسد بر سر تمدید ریاست جمهوری امیل لحود. 2ـ با در نظر گرفتن تواناییهای اطلاعاتی و امنیتی وسیع سوریه در لبنان توطئه یک ترور پیچیده بدون اطلاع و دخالت سوریه غیرممکن بوده است. 3ـ ادعاهای افرادی مانند "زهیربن محمد" مبنی بر شرکت داشتن در ماجرای ترور از سوی دولت سوریه. 4ـ ادعای عدم همکاری سوریها با بازپرسان سازمان ملل. با در نظر گرفتن این فشارها به نظر میرسد ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم سوریه است اما در این میان شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ایالات متحده حداقل در کوتاهمدت قادر به تغییر رژیم سوریه نیست بلکه به دنبال تغییر رفتار آن میباشد.
اپوزیسیون ضعیف
اپوزیسیون سوریه برای برانداختن بشار اسد بسار ضعیف و غیرمنسجم است.
عامل مشترکی که آنها را با یکدیگر متحد میسازد مخالفت با دولت بشار اسد است.
نه تنها در میان گروههای مخالف استراتژی منسجم برای اهداف مشترک وجود ندارد بلکه برنامهای علمی نیز برای اتحاد بین این گروهها به چشم نمیخورد. در سوریه بیش از بیست حزب سیاسی، گروهبندی و ائتلاف از انواع مختلف با برنامه و دستور کار متفاوت وجود دارد. بیانیههای مختلف و متضاد گروههای مختلف بیاعتمادی بین آنها را تشدید میکند. اپوزیسیون نواقص اساسی دارد. آنها با یکدیگر مشورت نمیکنند و یکدیگر را به خیانت و تکیه بر بیگانه متهم میسازند. برخی از آنها متهم به داشتن رابطه با اسرائیل هستند و برخی نیز از بنیادگران اسلامی به شمار میروند. اخوانالمسلمین متهم به توطئهچینی برای استفاده از روندهای دموکراتیک برای کسب قدرت و تبدیل نمودن کشور به یک دولت خلیفهای است. اما مشکل اینجاست که چگونه باید این مسیر را طی کنند.
بسیاری از آنها تنها به بیانیههای آتشین و شعارها تکیه میکنند. به استثنا یک یا دو گروه که دارای برنامه عملی برای نجات سوریه و تبدیل آن به یک کشور دموکراتیک با استفاده از راههای مسالمتآمیز هستند بقیه فاقد استراتژی مشخصاند. تعداد زیادی کنفرانس در سوریه و لبنان برگزار شد که سوریه همه آنها را نادیده گرفت و به سختگیری علیه مخالفان و معترضان ادامه داد. نشست اخیر بین عبدالحلیم خدام و علیصدرالدین بیانونی رهبر اخوانالمسلمین در بروکسل با صدور یک بیانیه گنگ و نامفهوم پایان یافت. هیچ کدام از این رهبران پایگاه مردمی ندارند و هر دوی آنها بنا به دلایل گوناگون منفور مردم سوریه هستند.
عبدالحلیم خدام از این جهت مورد نفرت مردم است که به مدت 35 سال به رژیم دیکتاتوری و فاسد اسد خدمت نموده و حال به یک بار به یک طرفدار دموکراسی تبدیل شده است. بیانونی نیز رهبر اخوانالمسلمینی است که مردم هنوز خشونتهای آن در دهههای 70 و 80 را از یاد نبردهاند. به هر حال علیصدرالدین بیانونی رهبر اخوانالمسلمین سوریه، عبدالحلیم خدام و دیگران اقدام به تشکیل "جبهه نجات ملی" نمودهاند. بیانونی تاکید دارد که جنبش او میانهرو است و بنایی بر تشکیل دولت بر مبنای شریعت ندارد. در نشست این جبهه که در بروکسل برگذار شد نمایندگان 17 جنبش اسلامی، سکولار، لیبرال، کرد و کمونیستی در تبعید یک برنامه ملی برای تغییر منتشر ساختند که شامل تشکیل دولت ملی در تبعید میباشد. از دیگر گروهها حزب اصلاحطلب سوریه است که مرکز آن در واشنگتن قرار دارد. فرید قدری رهبری این حزب را برعهده دارد؛ کسی که سوریها او را مدل سوری احمد چلبی میدانند ـ با اشاره به نقش احمد چلبی در اقناع آمریکا برای حمله به عراق ـ این گروه نیز به دلیل رابطه داشتن با آمریکا به آن با چشم شک و تردید نگریسته میشود. اما بزرگترین گروه مخالف گروه متحد ملی است که رافت اسد برادر رئیسجمهور سابق رهبری آن را به عهده دارد. رافت پس از اقدام به یک کودتای ناموفق علیه برادر خود از سوریه تبعید شد.
وی اکنون رهبری گروه متحد ملی را برعهده دارد، سازمانی چترمانند که تمامی گروههای مخالفی را که علاقهمند به اصلاح سوریه با استفاده از ابزارهای مسالمتآمیزاند را در بر میگیرد. برنامه این گروه برای اصلاح و نجات سوریه با یک پیام ساده اعلام شد: انتقال سوریه از دیکتاتوری به دموکراسی با استفاده از ابزارهای صلحآمیز از طریق یک برنامه اصلاح و تغییر تدریجی. اما گذشته از تمامی این مسائل رافت اسد هنوز به عنوان معمار کشتار وحشیانه "الهاما" شناخته میشود که طی آن چند هزار نفر در سرکوب اخوانالمسلمین کشته شدند.
ماموریت پیدا کردن جایگزین برای بشار اسد به مشاور امنیت ملی "استفان هادلی" سپرده شد که بنا بر گزارشهای رسانهها و منابع دیپلماتیک هنوز به نتیجهای قابل قبول نرسیده است. با توجه به ظرف اپوزیسیون سوریه ماموریت وی بسیار سخت خواهد بود، از سوی دیگر پس از تجربه ناموفق آمریکا برای روی کار آوردن اپوزیسیون مورد علاقهاش در عراق و تسلط شیعیان بر قدرت در این کشور، ایالات متحده نسبت به این امر بدبین شده است. حتی چهرههای مخالف در سوریه نیز نسبت به عواقب تغییر رژیم در سوریه نگران هستند. تا جایی که سرسختترین مخالفان رژیم خود را در یک حصار ناامیدکننده میبینند. آنها حاضراند با اعتراضات خود خطر زندان را بپذیرند اما به ضعف خود معترفاند و از ترس هرج و مرجها و ناآرامیها خواهان سرنگونی رژیم نیستند.
"هیثمالمالح" وکیل هفتاد و چهار ساله حقوق بشر و یکی از تاثیرگذازترین رهبران اپوزیسیون سوریه میگوید: ما یک مشکل داریم و آن اپوزیسیون ضعیف ما است. علیرغم خشم شدید وی به حکومتی که او آن را دیکتاتوری فاشیستی مینامد وی حاضر به سقوط حکومت نیست چرا که گزینهای را برای جایگزینی نمیبیند. "ما معتقد به تغییر گام به گام و تدریجی هستیم، ما نمیخواهیم که بپریم و گردنمان بشکند. "
اقناع افکار عمومی و کسب حمایت بینالمللی
گذشته از مشکلات حاد ایالات متحده جهت یافتن گزینه جایگزین مناسب برای بشار اسد که خود مانعی عمده بر سر راه سرنگون ساختن رژیم بشار اسد میباشد، ایالت متحده با مشکلات دیگری نیز در این زمینه روبرو میباشد. یکی از مهمترین این موانع اقناع محافل بینالمللی و افکار عمومی و یافتن دستآویزی مناسب برای حمله است. ایالات متحده برای حمله به عراق از مساله سلاحهای کشتار جمعی بهره گرفت و با به راه انداختن تبلیغات وسیع مبنی بر وجود سلاحهای شیمیایی و میکروبی در عراق و احتمال اینکه صدام حسین، دیکتاتور غیرقابل پیشبینی عراق، این سلاحها را در اختیار تروریستها قرار دهد به این کشور حمله نمود. اما در مورد سوریه دیگر این ابزار کارایی نخواهد داشت چرا که اولا پس از اشغال عراق هیچگونه مدرکی دال بر وجود سلاحهای کشتار جمعی ارائه نشد و بیاعتمادی جامعه بینالمللی و افکار عمومی جهان را نسبت به آمریکا برانگیخت و ثانیا حتی اگر سوریه این سلاحها را در اختیار داشته باشد:1ـ بشار اسد صدام حسین نیست و احتمال نمیرود این سلاحها در اختیار تروریستها قرار دهد. 2ـ حتی اگر بشار اسد قصد استفاده از آنها را علیه اسرائیل داشته باشد پاسخ اسرائیل حمله اتمی خواهد بود. از این رو سلاحهای کشتار جمعی دیگر دستاویزی مناسب برای آمریکا جهت اقناع مجامع بینالمللی محسوب نمیشود.
اسرائیل مانعی در مقابل رژیم سوریه
به گزارش شبکه الجزیره در تاریخ دهم مارس 2005 مقامات ارشد آمریکایی با همتایان اسرائیلی خود چشماندازهای تغییر رژیم در سوریه را مورد بررسی قرار دادند. بنا به گفته مقامات آمریکایی اسرائیلیها بیشتر مایل به این هستند که بشار اسد ضعیف را بر مسند قدرت ببینند تا اینکه رژیم را عوض نمایند. آنها اعتقاد دارند که رژیم کنونی سوریه به شدت تحت تاثیر یافتههای تیم تحقیق سازمان ملل درباره ترور رفیق حریری قرار خواهد گرفت. بنابر گفته دیپلماتهای آمریکایی موضع اسرائیل بسیار عجیب است. اسرائیل گرچه در ظاهر و در نظر عموم از رژیم بشار اسد انتقاد میکند اما دیپلماتهای اسرائیلی در خفا به همتایان آمریکایی خود اعلام نمودهاند که اسرائیل تغییر رژیم را در راستای منافع خود نمیبیند. منابع آگاه میگویند که اسرائیل از وضع موجود راضی است و تنها خواهان اعمال فشار محدود به بشار اسد میباشد. فشار به اندازهای که او را نسبت به اقداماتش محتاط کند نه به آن میزان که وی را به گوشهای براند و وی را مجبور به دست زدن به اقداماتی ناامیدانه علیه اسرائیل در بلندیهای جولان و مرز اسرائیل کند. هر چند اسرائیل منافع معلومی در مجبور ساختن سوریه به بستن دفاتر جهاد اسلامی در دمشق و همچنین قطع همکاری آن با حزبالله دارد اما تغییر رژیم سوریه این اهداف را برآورده نمیسازد. یکی از مسائلی دیگری که اسرائیلیها را نسبت به تغییر رژیم سوریه بدبین میسازد، ارتباط نزدیک بین حکومت سوریه با حزبالله لبنان و ترس از انتقامجوییهای حزبالله است.
پس از آنکه سوریه خروج تدریجی نیروهایش از لبنان را پذیرفت، حزبالله حمایت کامل خود را از سوریه اعلام کرد. سیدحسن نصرالله رهبر حزبالله لبنان از بزرگترین حامیان سوریه است. وی اعلام نموده است که اگر اسرائیل به سوریه حمله کند حزبالله این حمله را تلافی مینماید و از مردم سوریه خواسته است که با شرکت در راهپیمایی علیه قطعنامه 1559 شورای امنیت، قدردانی خود از سوریه را ابراز نمایند.
نتیجهگیری:
وضعیت کنونی سوریه در منطقه بسیار حساس است. کنارهگیری اجباری از مهمترین حوزه نفوذ یعنی لبنان و فشارهای سنگین تبلیغاتی آمریکا و فرانسه و همچنین سازمان ملل بر این کشور و توطئههای پشت پرده که تمایل به مقصر نشان دادن سوریه در ترور رفیق حریری دارد نشاندهنده حجم فشارهایی است که بر سوریه وارد میشود. سوریه در حال گذراندن حساسترین مرحله در روابط خود با آمریکاست. روابطی که تا قبل از حمله آمریکا به عراق در چارچوب دیپلماسی پنهان و سیاست تشویق انجام میگرفت و پس از اشغال عراق بسیار تنشزا شده است. تحلیلگران، سوریه را بازنده اصلی جنگ عراق میدانند، با اشغال عراق و متعاقب آن تشدید فشارها بر سوریه که باعث خروج آن از لبنان شد محاصره سیاسی و امنیتی سوریه کامل شد: اسرائیل دشمن اصلی رودررو، اردن متحد انگلیس و آمریکا و منتقد سوریه، ترکیه متحد اسرائیل، عراق تحت اشغال و از دست دادن تنها مرز قابل اطمینان یعنی لبنان. اما سرانجام این تنشها چه خواهد بود؟ شواهد موجود گویای این مطلب است که ایالات متحده در شرایط کنونی قادر به تغییر حکومت بشار اسد نیست. مقایسه بین عراق و سوریه نشاندهنده این واقعیت است که پیاده نمودن سناریوی مشابه عراق در مورد سوریه عملی نیست چرا که: 1ـ آمریکا در این مورد به دنبال کسب حمایتهای بینالمللی است. 2ـ در مورد عواقب و نتایج صحنه عراق نامطمئن است. 3ـ اسرائیل تنها خواهان تضعیف حکومت سوریه است. 4ـ حوادث و تحولات عراق به آمریکا این اجازه را نمیدهد که به گزینه نظامی در مورد سوریه فکر کند. 5ـ حمایتهای حزبالله لبنان از سوریه و ترس از انتقامجوییهای آن. 6ـ و مهمتر از همه اینکه واشنگتن در حال حاضر گزینهای مناسب برای جایگزین کردن بشار اسد ندارد.
فهرست منابع در روزنامه موجود است.