سالیان درازی است که کسانی که خواهان خاموش و ساکت شدن بحث و گفتگو درباره سیاستهای ایالات متحده در مورد خاورمیانه هستند از این روش استفاده میکنند که منتقدان اسرائیل را به «یهودستیزی» متهم میکنند. «نورمن پودهورتز» در مقاله مشروحی به نام «اتهامJ» روزنامهنگاران برجسته، روزنامهها و شبکههای تلویزیونی آمریکایی را به خاطر گزارش اخبار جنگ لبنان و انتقاد آنها از رفتار آمریکا، به «یهودستیزی» متهم کرده است. در میان کسانی که این اتهام به آنها زده شده است نام افرادی چون «آنتونی لوئیس» از نیویورک تامیز، «نیکلاس ون هافمن»، «ژوزف هارش» از کریستین ساینس مونیتور، «رولاند اوانز»، «روبرت نواک»، «ماری مکگروری»، «ریچارد کوهن» و «آلفرد فرندلی» از واشینگتون پست و... دیده میشود. این افراد و موسسه خبری آنها بخاطر گزارش بد اخبار و یا فقدان استانداردهای روزنامهنگاری مورد انتقاد قرار نگرفتهاند و در عوض متهم به یهودستیزی شدهاند.
پودهرتز اظهار داشته است که «برای درک حکمت این موضوع باید بپذیریم که پدیدهای که باید به آن رسیدگی شود، تهمت و افترا زدن به اسرائیل است و نه رفتار اسرائیل که باعث این تهمتها شده است... ما اکنون با انفجار احساسات ضدیهودی مواجه هستیم».
برای فهمیدن حرفهای پودهرتز و کسانی که اتهام یهودستیزی به آنها وارد شده است بایستی در نظر بگیریم که اصطلاح «یهودستیزی» دستخوش تغییرات گستردهای بوده است. تا چندی پیش کسانی مجرمان این اتهام بودند که بطور غیرمنطقی از یهودیان و یهودیت متنفر بودند. با این حال امروزه این واژه به گونهای متفاوت مورد استفاده قرار میگیرد که هم آزادی بیان را تهدید میکند و هم ممکن است باعث بیاهمیت شدن خود «یهودستیزی» شود.
یهودستیزی، به معنای هر چیزی که با سیاستها و منافع اسرائیل مخالفت داشته باشد در نظر گرفته شده است. میتوان گفت که چنین برداشتی از این واژه از انتشار کتاب «یهودستیزی جدید»، نوشته «آرنولد فورستر» و «بنیامین.آر.اپستین»، رهبر اتحادیه ضدافترا «بنای بریث» شروع شد. بر طبق نظر فورستر و اپستین، «یهودستیزی» جدید به خصومت با یهودیان بخاطر یهودی بودنشان و یا خصومت با یهودیت گفته نمیشود، بلکه نگرش انتقادی نسبت به اسرائیل و سیاستهای آن به معنای «یهودستیزی» است.
بعدها «ناتان پرلموتر» هنگامی که رئیس اتحادیه ضدافترا شده بود بیان داشت که: اخیراً تغییری در یهودستیزی آمریکایی رخ داده است. تعصب ضدیهودیت که زمانی در این کشور معمولی بود اکنون بسیار بیظرافت میباشد... نظرسنجیها یکی پس از دیگری نشان میدهند که یهودیان یکی از گروههای آمریکایی هستند که بیش از همه مورد توجه بودهاند.»
موضع بیطرف
به هر حال پرلموتر از اعلام اینکه بر چنین تعصبی غلبه کردهاند، خودداری میکند. در عوض او این چنین میگوید: «تلاش برای صلح در خاورمیانه با میدانهای مینی که برای یهود وجود دارد، به هم ریخته است، منافعی که اکنون با موضع بیطرف کسانی روبرو شده است که معتقدند چه اسرائیل چیزی را بدست بیاورد و یا نیاورد، خاورمیانه باید آرام باشد و امنیت شاهراه غرب به منافع و مصالح ضروری خود در خلیجفارس تأمین شود.
لیکن امنیت اسرائیل با چه هزینهای بایستی برقرار شود؟ او با آرامی میگوید که امنیت اسرائیل باید به وسیله بالاتر قرار گرفتن آنها در نظرسنجیهای مردمی تأمین شود.
کاری که پرلموتر انجام داده است این است که در حقیقت جای واژه «منافع یهود» را با «منافع اسرائیل» عوض کرده است. او با این تغییر در واژههای بحث موقعیتی را ایجاد کرده است که در آن هر کس انتقادی به اسرائیل داشته باشد به صرف این عمل «ضدیهود» شناخته میشود.
این روش که در آن از اصطلاح «یهودستیزی» به عنوان سلاحی علیه مخالفان استفاده میشود، روش جدیدی نیست. «دروسی تامپسون»، روزنامهنگار شناخته شدهای که از اولین دشمنان نازیسم بوده است، سیاستهای اسرائیل را مورد انتقاد قرار داده است. او علیرغم شجاعتهایی که در مبارزه با هیتلر از خود نشان داده، در معرض اتهام «یهودستیزی» قرار داشت. تامپسون در نامهای به «خبرنامه یهودی» (در ششم آوریل سال 1951) مینویسد:
به نظر من بایستی اهمیت مداومی به این مسئله داد که با بدنام کردن افرادی مثل من به یهودستیزی، آسیبهای فراوانی به جامعه یهود میرسد... دولت اسرائیل باید همچون دیگر کشورها زندگی کردن در فضایی که در آن انتقاد آزاد میباشد را بیاموزد... موضوعهای بسیاری وجود دارند که نویسندگان این کشور، بخاطر فشارها، در مورد آنها صحبتی نمیکنند و تسلیم شدهاند. اما مردم این حالت را نمیپسندند. هر زمانی که شخصی تحت این فشارها تسلیم شود، احساس ذلت و سرشکستگی میکند و از کسانی که باعث این احساس شدهاند متنفر میشود.
یک ربع قرن بعد (5 فوریه 1975)، ستوننویس واشینگتون استار «کارل رون»، گزارش میدهد که:
هنگامی که من مقاله اخیرم را در مورد تحلیل دقیق و ظریف حمایت از اسرائیل، نوشتم در رابطه با اینکه واکنش به مقاله من چه خواهد بود هیچ فکری نمیکردم. سپس نامههای بسیار زیادی که به دست من رسید و همچنین روزنامههای زیادی اتهام یهودستیزی را به من وارد کردند... نامههایی که به سوی من جاری شده بود بدترین انتظاری بود که من داشتم... این فریادهای بیاساس مطمئنترین راه برای تبدیل کردن دوست به دشمن است. آمریکاییها کمی میدانند که پیوستگی تاریخی طولانیای (اواخر قرن 19 تاکنون) میان صهیونیست و ضدیت واقعی با یهود وجود دارد که این وصلت توسط کسانی که برنامههایی را در حکومت تزاری روسیه و آلمان نازی طراحی میکردهاند، بوجود آمده است. دلیل وابستگی بسیاری از رهبران یهودی به نگرانی در مورد یهودستیزی همانطور که تاریخچه زیر نشان داده میشود، آشکار است.
تئودور هرتصل
هنگامی که تئودور هرتصل، بنیادگذار صهیونیسم سیاسی مدرن به عنوان خبرنگار در روزنامه «وین» کار میکرد ارتباط نزدیکی با «ضدیهود»های برجسته آن زمان داشت. «ارنست پاول» در زندگینامه هرتصل به نام «پیچیدگی تبعید»، میگوید که کسانی که هزینه هفتهنامه «لالیبر پارول»را میپرداختند و آن را آماده چاپ میکردند، به طور منظم هرتصل را به خانه خود دعوت میکردند. (هفتهنامه «لالیبر پارول» برای دفاع از کاتولیکهای فرانسه در مقابل ملحدان، جمهوریخواهان، فراماسونها و یهودیان اختصاص یافته بود.)
پاول با اشاره به این قبیل محافظهکاران و انتشارات آنها مینویسد که هرتصل «خود را شیفته» این افراد و اعتقادهای آنها میدید:
«لافرانس ژویو» (اثر ادوارد درامونت)، به عنوان شاهکاری برجسته، او را تحت تاثیر قرار داد و ـ درست شبیه «اوگن دورینگز» که ده سال بعد به یک موضوع بدنام یهودی تبدیل شد ـ احساسات قوی و متناقضی را برانگیخت... در 12 ژوئن سال 1885، هنگامی که هرتصل بر روی «کشور یهودی» کار میکرد در دفتر خاطرات روزانهاش نوشته است «من بسیاری از استقلال فکری کنونیام را مدیون «درامونت» هستم چرا که او یک هنرمند است.» این تمجید غیرمعقول و گزاف به نظر میرسد، اما «درامونت» سال بعد مسئله را با یک بررسی درخشان در مورد کتاب هرتصل در «لاپارول لیبر» جبران کرد.
در پایان پاول اینگونه استدلال میکند که پاریس هرتصل را تغییر داد و «ضد یهودی»های فرانسوی، خشنودی کنایهدار در مورد این مسئله که «یک یهودی ممکن است غیریهودی باشد» را از پایه خراب کردند.
هرتصل هنوز از یهودستیزی کاملاً ناراضی نبود. او در نامهای خصوصی که در روزهای پایانی سال 1892، به «موریتز بندیکت» مینویسد بیان میکند: «من فکر نمیکنم که جنبش یهودستیزی کاملاً مضر باشد. این میتواند از نمایش متظاهر ثروت آشکار جلوگیری کند، رفتار بیپروای حامیان مالی یهودی را تحت کنترل درآورد و در آموزش یهودیان به روشهای مختلفی شرکت داشته باشد... به نظر میرسد که در این رابطه با هم توافق داشته باشیم.»
کتاب «دولت یهود» هرتصل توسط یهودیان برجسته آن زمان مورد انتقاد قرار گرفت چرا که آنها خود را همراه با مردمی از فرانسه، آلمان، انگلیس و یا اتریش میدیدند که به واسطه مذهب و بدون هیچ دلبستگیای در یک کشور زندگی میکنند. از سوی دیگر «ضد یهودی»ها مشتاقانه کار هرتصل را تحسین کردند. پاول اشاره میکند که استدلالهای هرتصل «تقریباً از استدلالهای ضدیهودیان غیر قابل تشخیص بود.» یکی از اولین مقالات (در مورد کتاب هرتصل) در مجله ضدیهودی «Westungarischer Grenzbote» که در «براتیسلاوا» (پایتخت اسلاوکی) توسط «ایوان ون سیمونی» عضو مجلس شورای مجارستان، منتشر میشد، چاپ شد. او هرتصل و کتابش را ستایش کرد، و آنقدر با اشتیاق تحت تاثیر قرار گرفته بود که یک ملاقات شخصی با هرتصل ترتیب داد. هرتصل در دفتر خاطرات روزانهاش مینویسد:
ضدیهودی براتیسلاوا، «ایوان ون سیمونی» پیرو خارقالعاده من، به ملاقاتم آمد. یک شخص 70 ـ 80 ساله که همفکری غریبی با یهودیان داشت. صحبت کردن او میان کاملاً معقول بودن و اینکه مطلقاً بدون منطق باشد نوسان داشت، او به افسانه «بلود لیبل» اعتقاد داشت و در عین حال معقولترین ایدههای جدید را ارائه میکرد. و مرا دوست میداشت.
بعد از برنامه وحشیانه «کیشینو» در آوریل سال 1901، هنگامی که صدها یهودی کشته و یا زخمی شدند، هرتصل به روسیه رفت تا با «وی.کی.پلو»، وزیر داخله روسیه که باعث این برنامه بود، معامله کند. هرتصل به «چایم زیتلوسکی»، رهبر فرهنگی یهودی گفت: «من یک وعده کاملاً الزامآور از «پلو» گرفتم که او امتیاز فلسطین را به مدت 15 سال برای ما صادر کند. البته یک شرط وجود دارد و آن این است که انقلابیون یهودی به مبارزه خود علیه دولت روسیه پایان دهند.»
زیتلوسکی، از هرتصل بخاطر اینکه به قاتل یهودیان معامله کرده است خشمگین شد و او را متقاعد کرد که ایده خود را رها کند. رهبر صهیونیستی روسیه هنوز هم با دولت موافق بود که مسئولیت اصلی برنامه کیشینو برعهده گروهی به نام «باند یهودی» که یک گروه سوسیالیست خواهان اصلاحات دموکراتیک در رژیم استبدادی بودند، میباشد. صهیونیستها از یهودیان خواستند که تا زمانی که روسیه را به مقصد فلسطین ترک میکنند از امور سیاسی روسیه کنارهگیری کنند.
«اس.وی.زوباتو» رئیس سازمان پلیس مخفی مسکو، با صهیونیستها هم رأی بود، چون این راهی برای ساکت کردن مخالفان یهودی سرکوبهای رژیم استبدادی بود. «روبرت استراوس فَورلیکت» در کتاب خود به نام «سرنوشت یهودیان» مینویسد:
صهیونیسم از رئیس پلیس «زوباتو» درخواست کرد که همهگونه اعمال ضدیهودی را انجام دهد، تا برای یهودیان در همه جا مشکل ایجاد شود. هم زوباتو و هم صهیونیستها خواهان از هم پاشیدن «باند یهودی» بودند، زوباتو بخاطر حفاظت از کشورش و صهیونیستها برای حفظ منافع خود. موفقیت صهیونیسم وابسته به شاخص بیچارگی یهودیان بود و هر اندازه که این بیچارگی بیشتر میشد تمایل به مهاجرت نیز افزایش مییافت. آخرین چیزی که صهیونیستها زوباتو را برای جاسوسی و براندازی «باند یهودی» به خدمت گرفتند...
«اسرائیل شاهاک» در کتاب خود به نام «تاریخ یهود، آیین یهود» اشاره میکند که:
همواره روابط نزدیکی میان صهیونیستها و ضدیهودیان وجود داشته است. صهیونیستها درست شبیه برخی از محافظهکاران اروپایی، فکر کردند که میتوانند ویژگیهای «یهودستیزی» را در نظر نگیرند و از آن به نفع اهداف خود بهره ببرند... هرتصل با «کاونت ون پلو» وزیر ضدیهودی تزار نیکلاس دوم متحد شد؛ «ژابوتینسکی» با رهبر استبدادی اکراینی، «پتلیورا» که نیروهایش حدود 100 هزار یهودی را در سالهای 1921ـ 1918 قتلعام کرد پیمان بست... شاید تکاندهندهترین مثال از این نوع خوشحالی رهبران یهودی آلمان و استقبال آنان از قدرت گرفتن هیتلر باشد، چرا که آنها از اعتقاد او به برتری نژادی، و خصومت او با یکسان شدن یهودیان میان «آریاییها» بهره میبردند. آنها به هیتلر بخاطر پیروزیاش بر دشمن مشترکشان، نیروهای لیبرالیسم، تبریک گفتند.
ما یهودیان
دکتر «ژاچیم پرینز» یک خاخام یهودی آلمانی است که بعدها به ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا نائب رئیس کنگره جهانی یهود، و یکی از رهبران سازمان یهودی جهان شد. او در سال 1934 کتابی به نام «Wir Juden» (ما یهودیان) منتشر کرد تا در آن از انقلاب آلمانی معروف هیتلر و شکست لیبرالیسم تجلیل کند. او در کتاب خود مینویسد:
معنای انقلاب آلمان برای ملت آلمان سرانجام برای کسانی که آن را ایجاد کردند و منظر آن را شکل دادند روشن خواهد شد. معنی آن برای ما در اینجا بایستی بیان شود: بخت و اقبالهای لیبرالیسم از دست رفته است. تنها شکل زندگی سیاسی که به یکسانسازی یهودیان کمک کرده است نزول کرده است.
پیروزی نازیسم، یکسانسازی و ازدواج بین مذاهب را به عنوان یک گزینه پیش روی یهودیان از بین برده است. دکتر پرینز میگوید: «ما در این رابطه ناراحت نیستیم.» او در مورد اینکه یهودیان مجبور بودند که خود را به عنوان یهودی مشخص کنند اظهار میکند که این «اجرای کامل خواستههای ماست.» علاوه بر این بیان میکند که:
ما میخواهیم که یکسانسازی بوسیله قانون جدیدی جایگزین شود: اعلان تعلق به ملت یهود و نژاد یهود. کشوری که بر پایه اصل خلوص ملت و نژاد برپا شود تنها توسط یک یهودی که تعلق خود به نوع خاص خودش را اعلام کند مورد احترام و افتخار است. کسی که اینگونه شناسایی شده باشد هرگز قادر نخواهد بود که به کشور خود به طور نادرست وفاداری کند. کشور نیازمند یهودیانی که این چنین، تعلق خود به قوم خود را اعلام کرده باشند...
دکتر شاهاک همفکری و موافقت اولیه پرینز با نازیها را با آنهایی که نگرش صهیونیستی را پذیرفتهاند و معانی ممکن آن را بطور کامل نفهمیدهاند، مقایسه میکند: «البته دکتر پرینز همچون بسیاری دیگر از طرفداران و همپیمانان نازیسم، نمیدانست که این جنبش از کجا رهبری میشود...»
طرح اتحاد صهیونیستی ـ نازی
در اواخر سال 1941، یکی از رهبران گروه صهیونیستی «الهی»، به نام «اسحاق شامیر» که بعدها نخستوزیر اسرائیل شد، از اسم سازمان اصلی خود «ایرگان (NMO)» استفاده کرد و به نازیها نزدیک شد. مقامات وابسته به نیروی دریایی سفارت آلمان در ترکیه، پیشنهاد «الهی» را به مقامات ارشد خود در آلمان انتقال میدادند. در این بخش این مطلب بیان شده است:
اغلب در سخنرانیها و اظهارات مقامات دولتی برجسته آلمان نازی، بیان میشد که اصلاحات کلی در اروپا همانند یک پیشنیاز برای حل ریشهای مسئله یهودیان از طریق اخراج آنها میباشد. اخراج تودههای یهودیان از اروپا یک پیشنیاز حل مسئله یهودیان است. این کار فقط با اسکان این تودهها در خانه ملت یهود، فلسطین و برقرار کردن یک کشور یهودی در مرزهای تاریخی آنها، بطور کامل انجام خواهد شد.
طرح «الهی» اینگونه ادامه مییابد: «...فعالیتهای صهیونیستی NMO، در داخل آلمان و طرح مهاجرت یهودیان آن، مورد رضایت حکومت رایشی آلمان و مقامات بلندپایه آن میباشد.» در ادامه طرح آمده است که:
استقرار یک کشور تاریخی یهودی بر پایههای قومی و دیکتاتوری، و متعهد کردن آن به وسیله امضای پیماننامه با حکومت رایشی آلمان، بایستی در جهت منافع آلمان و مقتدر کردن موقعیت آلمان در خاور نزدیک باشد...NMO در فلسطین باید در جنگ بطور فعالی بسود آلمان دخالت کند. همکاری جنبش آزادی اسرائیل نیز باید هم راستا با سخنرانی اخیر صدراعظم آلمان، هیلتر باشد که بیان کرده است هرگونه ترکیب و اتحادی باید در جهت تنها کردن انگلستان و شکست آن صورت گیرد.
البته گفته شده است که نازیها این پیشنهاد را نپذیرفتند چرا که آنها قدرت نظامی «لهی» را ناچیز میدانستند. [برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به «صهیونیست و رایش سوم» نوشته مارک وبر، مجله جولای و آگوست سال 1993،صفحه 37ـ 29مراجعه کنید.]
خاخام «دیوید.جی. گلدبرگ»، در کتاب خود به نام «به سوی سرزمین موعود: تاریخچهای از کار صهیونیستی»، زندگی و تفکر تجدیدنظرطلب صهیونیست «والدینر ژابوتینسکی» را که تأثیر فراوانی بر «مناخم بگین» داشته است، بررسی کرد. او مینویسد: اصول مسلم فلسفه سیاسی ژابوتینسکی تملق در مورد مفهوم اصلی وطن: وفاداری به یک رهبر پرهیبت، و تبعیت از طبقهای که با اهداف ملی ناسازگاری دارد، میباشند. هنگامی که بیش از بیست سال بعد ژابوتینسکی متهم به پیروی از هیتلر و موسیلینی شد، این موضوع او را آزرده بود. آزردگی او قابل قبول بود. او انتظار این را داشت...آنها بخاطر اینکه ژابوتینسکی این حرف «گری بالدی»، را که گفته بود «هیچ چیزی در جهان با ارزشتر از قوم و سرزمین پدری نیست.» انعکاس داده است، او را به عنوان همپیمان یک ضدیهودی ملیگرای اکراینی قلمداد کردند. او در سال 1911 در مقالهای به نام «جشن شونکو» علی رغم «آشوبهای وحشیانه علیه لهستانیها، یهودیان و دیگر همسایهگان»، یک شاعر دشمنستیز اکراینی را بخاطر روح ملیگرای او و «برای اثبات اینکه این روح اکراینی استعداد خلاقیت فرهنگی مستقل، لازم برای رسیدن به بالاترین و عالیترین مرتبهها را دارد.» ستایش کرد.
«لوردیکستین» در بررسی کتاب «خاطرات آشپزخانه میراثی که از زنان ترزین باقی مانده است» در مرکز بررسی کتاب نیویورکتایمز، اشاره میکند که: «آنی استرن یکی از خوششانسترین افراد بوده است. در سال 1939، پس از ماهها مبارزه با دیوانسالاری نازی، و درگیر شدن ارتش آلمان پشت سر او، توانست که از چکواسلاکی فرار کند و به فلسطین مهاجرت کند. در زمان حرکت «آنی» سیاست نازیها تشویق به مهاجرت بود. آدولف آیشمن متخصص امور یهودیان هیتلر از او میپرسد: آیا شما یک صهیونیست هستید؟ او در پاسخ میگوید: بله. آیشمن میگوید: بسیار خوب، من هم یک صهیونیست هستم. من میخواهم که تمام یهودیان به فلسطین مهاجرت کنند.
ارتباطی نزدیک
موضوعی که مفسران بسیاری به آن اشاره کردهاند این است که صهیونیست ارتباط نزدیکی با نازیسم دارد. هر دوی این ایدئولوژی و طرز تفکرها، به یهودیان به طور نژادی و ملیگرایانه مینگرند. در حقیقت «آلفرد روزنبرگ» نظریهپرداز نازی، برای اثبات نظریه خود مبنی بر اینکه یهودیان نمیتوانند آلمانی باشند، مکرراً از نویسندگان صهیونیست نقل قول میکند.
خاخام «ژاکوب آگوس» در کتاب تحقیقی خود به نام «معنای تاریخ یهود» آورده است:
صهیونیستهای سیاسی در قاعدهسازیهای مفرط خود با طغیانکنندگان ضدیهودی در موارد روبرو موافقت داشتهاند: 1. آزادی و رهاسازی یهودیان در اروپا یک اشتباه بوده است. 2. یهودیان در کشورهای اروپایی میتوانند به عنوان یک قدرت نفاقافکن عمل کنند. 3. یهودیان سراسر جهان علیرغم تابعیتهای سیاسی گوناگون خود، از یک قوم و گروه هستند. 4. تمام یهودیان، برخلاف دیگر مردم اروپا، منحصر به فرد و غیرقابل ادغام هستند.
5. یهودستیزی، بیان طبیعی احساس قومیت کشورهای آروپایی است و از این رو ریشهکن شدنی نیست.
«روزنبرگ» نظریهپرداز نازی، که به جرم جنایات جنگی در دادگاه نورنبرگ محکوم به اعدام شد، در بررسیهایی که صورت گرفت اعلام داشت که او نوشتههای مورخان یهودی را میخوانده است IMT). جلد11، صفحه 452 ـ 451) او ادامه میدهد: من فهمیدم که بعد از یک دوره رهاسازی زیاد در ضمن جنبشهای ملی در قرن 19، یک بخش مهم ملت یهود راه خود را به سمت طبیعت و سنت خود باز میگرداند، و بیشتر و بیشتر خود را به عمد از دیگر ملتها جدا میکند. موضوعی که توسط بسیاری از کنگرههای بینالمللی بحث شده بود، و خصوصاً «مارتین بابرن، یکی از رهبران روحانی «یهودیت اروپا» آن را اعلام کرده بود این بود که یهودیان بایستی به خاک آسیا باز گردند، چرا که تنها آنجاست که میتوان ریشههایی از نژاد یهود و صفات ممتاز قوم یهودی را یافت.
اتحاد دیرینه
در سال 1941، «فینوالد» نازی، اظهارات زیر را که «سیمون دوبنو» مورخ و مؤلف یهودی بیان کرده است، به چاپ رسانید:
یکسانسازی یک خیانت عوامانه به بیرق و آرمان ملت یهود است... کسی نمیتواند عضو یک گروه قومی مثل خانوادهتبار یا ملت شود. ممکن است که کسی حقوق و مزایای شهروندی یک کشور خارجی را بدست آورد اما میتواند ملیت آنجا را نیز به خود اختصاص دهد. مسلماً یک یهودی آزاد در فرانسه که خود را یک فرانسوی، با دین یهودی مینامد خود را بخشی از ملت فرانسه میداند که معتقد به دین یهود است اما هرگز اینگونه نیست... یک یهودی... حتی اگر در فرانسه به دنیا آمده باشد و هنوز هم در آنجا زندگی کند، علیرغم همه اینها او هنوز عضوی از قوم یهود باقی میماند.
صهیونیستها مکرراً این مطلب را بیان کردهاند که از دیدگاه آنان، یهودیان افرادی هستند که از وطن خود، «کشور یهود» اخراج شدهاند. «ژاکوب کلاتزکین» نویسنده برجسته صهیونیست اظهار میکند که: «حقیقتاً ما بیگانه هستیم، ما مردمی بیگانه در میان شما هستیم، و تأکید میکنیم که میخواهیم به این امر پایان دهیم.» این جنبه فکری صهیونیستی از زمان تعیین شدن آن تا به امروز در میان یهودیان یک اقلیت بوده است. هنگامی که واژه «یهودستیزی» برای ساکت کردن کسانی که منتقد دولت اسرائیل و سیاستهای آن هستند بکار برده میشود باید توجه شود که تاریخ اتحاد صهیونیسم با «ضدیهودی»های واقعی بسیار طولانی و دقیق بوده است، چرا که هم صهیونیسم و هم یهودستیزی، نگرشی از یهودیان را ارائه میکنند که بخش عظیمی از یهودیان در ایالات متحده و هر جای دیگر جهان همواره آن را رد کردهاند.
این بخش از تاریخ که کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است سزاوار مطالعه میباشد، زیرا حقایق را درباره منازعات جاری جهان هم در خصوص سیاستهای مربوط به خاورمیانه و هم در مورد طبیعت واقعی یهودیان و یهودیت، بیان میکند.