م.ک. بادر اکومار / دیپلمات با سابقه هندی و سفیر اسبق هند در ترکمنستان و ترکیه
ترجمه: گروه جهان
احتمال وقوع جنگ بین ایران و آمریکا و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را با نگرانی روبهرو کرده است. تخمین زده شده است که امسال این کشورها نزدیک به 60 میلیارد دلار صرف خرید تجهیزات نظامی خواهند کرد که عمده این محصولات از سوی آمریکا سرازیر خواهد شد. این کشورها متاسفانه هنوز اسیر قالبهای امنیتی کهنه و پوسیده هستند و متوجه نیستند با این کار قربانی ژئواستراتژی غرب خواهند شد. تضاد سیاست کشورهای عربی این است که تهدید بیثباتی منطقه راهحل نظامی ندارد. تغییرات اخیر خاورمیانه از این جهت قابل توجه است که مردم این منطقه دیگر تمایل ندارند فقط نظارهگر اوضاع باشند و تلاش میکنند تبدیل به بازیگران اصلی شوند و این موضوع در تاریخ این منطقه بیسابقه بوده است. هر توطئهای برای سرکوب «بازیگران غیردولتی» مانند حزبالله در لبنان، حماس در فلسطین، سپاه المهدی و بدر در عراق، اخوانالمسلمین در مصر و اتحادیه دادگاههای اسلامی در سومالی، فقط باعث به تعویق افتادن بحران خواهد شد. میتوان با مذاکره با این گروهها به موازنه قدرت رسید و مقصر دانستن ایران در تحریک نیروهای مردمی این کشورها روش مناسبی نیست. این تحولات در چارچوب تمایلات دموکراتیک مردم این منطقه در حال شکل گرفتن است. حتی اگر کشورهایی چون ایران و سوریه بخواهند به زور جلو این مقاومتها را بگیرند نمیتوانند موفق شوند. علاوه بر آن، نیروی محرک دیگری که نهضتهای ضدآمریکایی را به پیش میبرد سیاستهای آمریکا و اسرائیل در منطقه است و در این مورد نیز نمیتوان ایران را مقصر دانست. تمام اینها نشان میدهد که آمریکا در برابر ایران به هیچوجه نمیتواند از رویکرد نظامی استفاده کند. شاید واشنگتن متوجه این موضوع شده و آگاهانه در کنفرانس بغداد شرکت کرد تا با دشمنان دیرینهاش به گفتوگو بپردازد. از طرف دیگر «عبدالعزیز حکیم»، رهبر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که همواره نفش واسطه بین ایران و آمریکا را دارد نیز در پنجم فوریه به تهران سفر کرد و پس از دیدار با مقامات ایرانی اعلام کرد: «تمام سیاستمداران از گفتوگوهای ایران و آمریکا حمایت میکنند و ما معتقدیم مذاکرات مثمرثمر خواهد بود.» کنفرانس بغداد زمینهای خواهد شد برای مذاکرات وسیعتر بین ایران و آمریکا. رسانههای چینی ابراز امیدواری کردهاند که فرمول نشست 1+5 به فرمول جدید 2+5 تغییر خواهد کرد و ایران را نیز در مذاکرات هستهای این کشور در برخواهد گرفت. کشورهای مختلف و احزاب داخلی از چندین سو به دولت آمریکا فشار میآورند تا در نوع برخورد با ایران تجدیدنظر کند. وضعیت افغانستان و عراق در حال وخیمتر شدن است، عقبنشینی نیروهای انگلیسی، نظامیان آمریکا را دلسرد کرده و همچنین اعراب منطقه فقط در صورت دریافت امتیازهای جدید از سیاستهای آمریکا حمایت خواهند کرد و اخیرا آشکارا اعلام کردهاند که مخالف حضور نیروهای آمریکایی در منطقه هستند. یک «فاکتور خارجی» دیگر نیز در نوع نگرش بوش نسبت به خاورمیانه و ایران تاثیرگذار بوده است و آن اتمام دوره نخستوزیری «تونی بلر» است. در کنار تمام این موارد، بوش باید استراتژی تضعیف ایران از درون را نیز به گوشهای بیفکند. آمریکا چندین بار از این استراتژی کمک گرفته تا ایران را از درون منفجر کند ولی هر بار با شکست روبهرو شده است. سیاست ایجاد تفرقه بین طبقه حاکم ایران نیز نتیجه نداده است به عبارتی دیگر واشنگتن باید ایران را به عنوان یک قدرت منطقه باور کند. به طور واضح ایجاد اختلاف بین ایران و اعراب در دستور کار آمریکا و اسرائیل قرار دارد و برنامه هستهای ایران بهانه مناسبی برای نشان دادن ایران به عنوان یک کشور «تندرو» است. برخلاف کشورهای «اعتدالگرا»ی عرب، نقش جدید ایران به دلیل تغییر در ایدئولوژی یا کسب قابلیتهای اقتصادی یا سیاسی جدید نبود. بلکه شکستهای پی در پی آمریکا در منطقه باعث پیشرفت ناگهانی ایران شده است. با در نظر گرفتن شرایط کنونی ایران و بیاعتمادی دنیا نسبت به آمریکا تنها راهی که در مقابل بوش قرار دارد این است که در برخورد با «قدرت جدید خاورمیانه» دقت بیشتری کند.