تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۱۹۶۱

احسان نراقی
جهان امروز، مفصل تر از آن است که بتوان یک حادثه را در صدر نشاند و دیگر رخدادها را چون سربازان شطرنج به زیر پایش ردیف کرد.
این تفکیک به لحاظ وجدانی امکان پذیر نیست. پس چه بهتر که از هم وزنی و هم عرضی رخدادهای گوناگون سخن گویم.
به باورم سه رخداد در سال 2005 میلادی از اهمیتی بس بزرگ و البته هم پا برخوردارند که می کوشم به اختصار درباره آنها توضیح دهم:
اول: عدم تصویب قانون اساسی اتحادیه اروپا: قانون اساسی اروپا اولین شکافی بود که در اتحادیه مشهور اروپایی رخنه کرد. به واقع زمانی که هلند و فرانسه با پیش نویس این قانون مخالفت کردند بر تحلیلگران روشن شد که آن اتحاد و همبستگی ای که درباره اروپاییان انتظار می رفت در هم کوفته شده. این رخداد، نشان داد که به نوعی شکافی نه چندان سطحی و چه بسا به شدت عمیق در بین سران این اتحادیه و مردمان ساکن در این قاره به وجود آمده است. به واقع اروپا، ناگهان دریافت همانند خودرویی است که یکی از چرخ دنده هایش نافرمان شده و مجبور است ترمز کند و به تعمیر قطعه معیوب بپردازد. شکافته شدن در بدنه اتحادیه بر سر قانون اساسی، نشانه ای بسیار مهم بود.
دوم: ناآرامی های فرانسه: در ماه های پایانی سال، فرانسه دچار عارضه ای وسیع از آشوب و ناآرامی شد. متاسفانه در ایران تحلیل هایی که از این ناآرامی ها ارایه شد، چندان بر واقعیت جاری در این کشور صادق نبود. ناآرامی های پاریس نه نسخه ای از جنبش های دهه 60 بود و نه نشانه ای از بروز اختلاف طبقاتی در جامعه فرانسه.
مهاجران فرانسه از تمامی حقوق یک شهروند در فرانسه برخوردارند. اما یک امتیاز تا پیش از این ناآرامی ها از آنها دریغ شده بود.
در فرانسه بیمه اجتماعی و آموزش رایگان حقی است که به تساوی برای تمامی شهروندان به رسمیت شناخته شده است. اما آنچه که مهاجران و حومه نشینان فرانسه را برآشفته بود، عدم برخورداری از امتیاز قرار گرفتن در الیت برجستگان بود.
در فرانسه، مدارس و آموزشگاه هایی وجود دارد که به طور خاص، برخی از شهروندان را برای تصدی سمت های مهم از سفارت و وکالت و وزارت گرفته تا امور حقوقی، دفتری و اداری آموزش می دهند. برخورداری از این امتیاز، هسته اصلی اعتراض در فرانسه بود.
جالب آنکه شهروندان نا آرامی که دست به آتش افروزی زده بودند، خودروهای پدران و مادران خود را می سوزاندند. آنها از نسل قبل ناراضی بودند نه از وجود چیزی موهوم- که در ایران از واقعه برداشت شده بود- به نام اختلاف طبقاتی یا جنگ فقیر و غنی.
سوم: ترور رفیق حریری هم از آن دست وقایع برجسته بود. شاید در پایان سال 2006 بیشتر بتوان درباره این حادثه سخن گفت. از آن رو که این حادثه با تبلیغاتی همراه است که کار را به درازا می کشد. سوریه و لبنان، نشانه هایی خواهند بود که در سال جدید میلادی از تبعات این اتفاق دستخوش تحول خواهند شد، باید ماند و دید.