تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۴۲۷

حکایت یک مبارز شرمگین که روزی موسوی خوئینی‌ها را در دادستانی کل کشور و مرکز استراتژیک ریاست‌جمهوری همراهی می‌کرد، از آن جهت خواندنی است که بعدها او در موسسه‌ای به نظرسنجی برای همانهایی روی آورد که در اولیل انقلاب نامش در میان تسخیرکنندگان لانه جاسوسی‌شان به چشم می‌خورد.
عباس عبدی یکی از آشکارترین نام‌ها در میان دانشجویان تسخیرکننده‌ لانه‌ جاسوسی آمریکا می‌باشد. عبدی اما بعدها چنان از مشی انقلابی خود برمی‌گردد که در 9 مرداد 1377، یعنی نوزده سال پس از تسخیر سفارت آمریکا، در محل یونسکو در پاریس حاضر شد و به دیدار "باری روزن "، وابسته‌ مطبوعاتی سفارت سابق آمریکا در تهران، رفت تا بار دیگر گروگانگیر و گروگان در کنار هم بایستند. اما این بار همه چیز عوض شده بود؛ در حالی که "روزن " صورتش را نتراشیده بود، عبدی از فرط تجدیدنظرطلبی مویی در صورت باقی نگذاشته بود. آن دانشجوی جوان مهندسی شیمی در دانشگاه پلی تکنیک که روزگاری از دیوار سفارت آمریکا بالا می‌رفت، اینک در 43 سالگی به عنوان یک تجدیدنظر طلب سوار هواپیما شد تا به پاریس برود و دست در دستان "باری روزن " گروگان بیندازد.
اما دلیل این چرخش فکری چه بود؟ فلاحیان، وزیر اسبق اطلاعات، دلیل آن را چنین بیان می‌کند: "عباس عبدی اگر تحت تأثیر حلقه کیان قرار نگرفته بود، فقط یک نیروی چپ تندرو محسوب می‌شد؛ اما یک باره تفکراتش گردش کرد ".(1)
عبدی به‌طور حاشیه‌ای با خواندن کتاب‌های " آل‌احمد " اما به طور مستقیم‌تر به خاطر ارتباط با سعید حجاریان، که بچه محل بودند، با سیاست آشنا ‌شد.(2)
در سال 1353 پس از اخذ دیپلم به دانشکده‌ پلی‌تکنیک تهران (امیر کبیر) رفت. اما ده سال بعد، یعنی سال 1363، در رشته‌ مهندسی شیمی پلیمر فارغ‌التحصیل ‌شد. در بهار 1359 چند ماه پس از اشغال سفارت آمریکا به شیراز رفته و به هیئت هفت نفره‌ واگذاری زمین در کشور پیوست. مجدداً به تهران برگشته و در نخست‌وزیری مسئولیت بررسی مسائل خاورمیانه را برعهده می‌گیرد. به همین دلیل به لبنان رفت و در بازگشت از لبنان (1361) به عنوان مسئول بررسی مسائل کشورهای همسایه (ترکیه، پاکستان، افغانستان و آسیای غربی) منصوب می‌گردد. پس از تشکیل وزارت اطلاعات به دعوت ری‌شهری، وزیر اطلاعات وقت، به واحد بررسی آن وزارتخانه ‌رفته و مسئولیت اداره‌ بررسی کشورهای همسایه را بر عهده گرفت ولی مدت زیادی در آنجا نماند. مدتی بعد (سال 63) تحصیلاتش را به پایان رسانید. با رفتن موسوی‌خوئینی‌ها به دادستانی کل کشور، عبدی به سمت معاون وی منصوب شد و در آنجا واحد مطالعات و تحقیقات اجتماعی دادستانی کل را تشکیل می‌دهد.
عبدی در آن زمان به عنوان نماینده دادستان کل وقت در جلسه‌ کمیسیون ماده‌ ده احزاب که قرار بود در آن، درخواست رسمیت یافتن نهضت آزادی مطرح شود، شرکت کرد و شخصاً با آن درخواست موافقت نمود، اگرچه دیگر افراد حاضر، مخالفت کردند.(3)
پس از دادستانی، در سال 1368، با تغییر مدیریت دادستانی، آنجا را ترک کرده و به عنوان مشاور معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت نمود.
سپس در راه‌اندازی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری به موسوی‌خوئینی‌ها کمک کرد و معاون فرهنگی ‌ـ اجتماعی آن مرکز شد. تا اینکه حسن روحانی به عنوان رئیس مرکز منصوب گردید و بار دیگر عبدی به حاشیه رفت.
از سال 1369 در تأسیس و راه‌اندازی روزنامه سلام فعالیت کرد. در شهریور 1372 دستگیر شد و تا اردیبهشت 1373 در زندان ‌ماند. در مورد علت دستگیری عبدی گفته می‌شود که شاید در مورد چاپ مطلبی در مورد عدم پذیرش آقای منتظری از سوی همه‌ بیمارستان‌های تهران و حاشیه‌سازی عبدی در این مورد باشد؛ اما به گفته‌ خودش در جشنواره‌ مطبوعات، یک سفر خارجی چنین دردسری را برای او ایجاد کرده است.(4) اینکه این سفرخارجی به کجا انجام شد و در این سفر چه ملاقات‌هایی انجام گرفت، جای سؤال دارد که البته بی‌پاسخ مانده و عبدی در این مورد مطلبی به زبان نیاورده است.
عبدی از زندان آزاد می‌شود، در حالی که دیگر نقش او در روزنامه سلام محدود می‌گردد. وی در این‌باره اظهار می‌دارد که: "پس از آزادی از زندان مجدداً به فعالیت در روزنامه (سلام) پرداختم اما نه مثل سابق؛ به ویژه آنکه بخشی از کارها در غیاب من نیز روال خود را پیدا کرده بود و لذا من فقط در نقش یک یادداشت‌نویس حضور داشتم ".(5)
پس از آنجا، وی در سال 1375 سردبیر روزنامه‌ بهار می‌شود، اما به دلیل عملکرد وی روزنامه‌ مذکور توقیف می‌گردد:
"بلافاصله به تیراژ بالایی رسید و البته در شماره‌ سوم، آن را نیز توقیف کردند ".(6)
پس از آن مؤسسه‌ پژوهشی آینده را تشکیل داد. عباس عبدی به دلیل موقعیت و ارتباط گسترده‌ سیاسی، حزبی و امکان دسترسی‌اش به اسناد سری و محرمانه، گرداننده‌ اصلی این مؤسسه به شمار می‌رفت.(7) مؤسسه‌ مذکور تحت پوشش فعالیت‌های علمی با دو مرکز آمریکایی، به نام‌‌های مؤسسه‌ اطلاعات "گالوپ " و بنیاد صهیونیستی "زاگبی " متعلق به عناصر یهودی و صهیونیستی در آمریکا و یک مؤسسه فرانسوی به نام "وی. ام " متعلق به انجمن دولتی فرانسه و آمریکا در ارتباط بوده و اقدام به فروش اطلاعات به بیگانگان، نظرسازی و مستندسازی ادعاهای دشمنان علیه نظام جمهوری اسلامی می‌کرده است. (8)
عبدی یک "مبارز شرمگین " است. وقتی از مبارزان شرمگین یاد می‌شود، ناخودآگاه نام "یاسر عرفات " به ذهن‌ها خطور می‌‌کند. او که زمانی انقلابی و مبارزی تمام عیار بود، بعدها دست بیوه‌ اسحاق رابین را می‌بوسد. به راستی آیا عرفات از روز اول همین گونه بود و به یک باره از اوج مبارزه و حماسه آفرینی و جهاد و جنگ به حضیض ذلت، دستبوسی و زبونی افتاد؟ عرفات اول سر میز نشست، دیالوگ برقرار کرد و گفتمان داشت. بعد اسلحه را از کمرش بازکرد. پرچم اسرائیل را آتش نزد و درنهایت به مذاکره با اسرائیل فکر کرد.
در بخش‌های بعدی این سلسله گزارش‌ها به سوابق سیاسی امنیتی 2 تن دیگر از اعضای ارشد حزب مشارکت خواهیم پرداخت.            ادامه دارد...