تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۴۳۸
جستاری در تسخیر لانه جاسوسی در گفت‌وگوی «وطن امروز» با فائزه مصلحی
علی عباسی‌مزار مقدمه: واقعه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا یکی از منحصر به فردترین حرکت‌ها در تاریخ انقلاب‌های اصیل و مردمی جهان بود که از یک طرف شوکت و افسون قدرت آمریکا را در هم شکست و اوج خفت و زبونی این اهریمن جنایتکار را به رخ جهانیان کشانید و از سوی دیگر فریاد مظلومیت و آزادگی مسلمانان ایران را در پهنه گیتی طنین‌انداز کرد. 13 آبان در کشور ما محمل پیدایش حوادث مختلفی بوده است که در شکل‌دهی تاریخ کشور و انقلاب اسلامی نقشی بزرگ و سرنوشت‌ساز داشته‌اند: 13 آبان 42 تبعید حضرت امام خمینی(ره) در پی قیام مردمی 15 خرداد و اعلام مخالفت ایشان با قانون استعماری ـ آمریکایی کاپیتولاسیون، 13 آبان 57 شهادت جمع زیادی از دانش‌آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‌گیری انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده توسط دانشجویان پیرو خط امام. باتوجه به ابعاد گسترده این حادثه عظیم، در این باب با دکتر فائزه مصلحی، مدرس دانشگاه و حوزه و معاون اجتماعی مرکز امور زنان و خانواده، از کسانی که در این حادثه عظیم نقش‌آفرین بودند، گفت‌وگویی داشتیم که در زیر می‌خوانید:

* طرح تسخیر لانه جاسوسی توسط چه کسانی ریخته شد؟
** این طرح توسط اعضای انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه تهران، دانشگاه ملی آن زمان و شهید بهشتی فعلی و دانشگاه پلی تکنیک یا امیرکبیر پی‌ریزی شد. بنا بر این بود که با توجه به تحرکات آمریکا در داخل کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی تجمعی اعتراض‌آمیز در مقابل سفارت آمریکا انجام شود و از آنجا که سفارتخانه پا را از حدود اختیاراتش فراتر گذاشته و به دخالت در امور داخلی ایران می‌پرداخت، برای ساعاتی سفارت اشغال شود و از این طریق دانشجویان اعتراض خود را درباره مداخلات آمریکا در ایران به گوش مردم جهان و دولتمردان آمریکا برسانند. پس از اشغال سفارت، دانشجویان متوجه شدند فضای داخل سفارت و چیدمان وسایلی که در داخل آن وجود داشت، نشان‌دهنده این بود که سفارت آمریکا در ایران به تنها مساله‌ای که توجه ندارد امر سفارت و نمایندگی است، لذا دانشجویان پس از تسخیر سفارت تصمیم گرفتند به اشغال ادامه دهند. مضافا بر این، روز بعد از اشغال لانه‌جاسوسی حضور مرحوم سیداحمد خمینی در سفارت بیانگر مهر تایید امام بر این حرکت دانشجویی بود و دانشجویان مصمم شدند به اشغال سفارت ادامه دهند. خواسته‌های دانشجویان پس از اشغال سفارت به ترتیب اولویت این بود که اول آمریکا شاه را که به بهانه معالجه در کشورش پذیرفته بود برای محاکمه به ایران تحویل دهد و دوم، آمریکا قول دهد در امور داخلی ایران دخالت نکند. اشغال سفارت تا 444 روز بعد ادامه داشت.
* آیا با بازداشت‌شدگان سفارت آمریکا در طول بازداشتشان برخورد داشته و خاطره‌ای دارید که برای ما تعریف کنید؟
** بله، یکی از وظایف دانشجویان دختری که در طول این مدت در سفارت بودند، حفاظت از بازداشت‌شدگان زن بود. بر اساس آن تقسیم‌بندی که شهید وراوینی و آقای زحمتکش(مسؤولان عملیات داخل لانه در طول زمان اشغال) و بر اساس جدول تنظیم شده بود، خانم‌ها هر وقت زمان پستشان فرا می‌رسید از بازداشت‌شدگان زن مراقبت می‌کردند و البته خاطراتی هم در این رابطه وجود دارد؛ یکی از این خانم‌ها «الیزابت» نام داشت. این خانم ریزنقش بشدت مرموز به نظر می‌رسید و در صحبت‌هایی که با خانم‌ها داشت، بیان کرده بود چند وقت قبل از آن در گنبد حضور داشته است؛ همان‌طور که می‌دانید در آن زمان اتفاقات نامطلوبی در زمینه جدایی‌طلبی در مرزها و البته شهر گنبد رخ داده بود و این اعتراف الیزابت نشان‌دهنده مداخلات آمریکا در امور داخلی ایران بود. خانم دیگری هم مسؤول امور فرهنگی بود و از نظر رفتار بسیار با الیزابت تفاوت داشت. یکی از ساختمان‌های لانه را به‌عنوان آشپزخانه برای این 2 نفر در نظر گرفته بودیم که آنها خودشان آشپزی کنند؛ یک فهرست خرید ارائه می‌دادند که برای آنها تهیه می‌شد و با آنها آشپزی می‌کردند.
* حدود 450 نفر از دانشجویان در جریان تسخیر لانه‌جاسوسی حضور داشتند که 61 نفر از آنها در طول 8 سال دفاع مقدس شهید شده‌اند. خاطره‌ای از این شهیدان دارید؟
** خاطراتی که از آن دوران دارم بیشتر مربوط به شهید وراوینی است. ایشان در عین حال که فردی بسیار جدی در امور کاری بودند، تلاش بسیاری در ایجاد صمیمیت بین اعضا برای پیشبرد اهداف داشتند. وضعیت در آن زمان اینگونه بود که برای دانشجویان، دوره‌های آموزشی چریکی برگزار می‌کردند که کلاس‌های نظری آن در همان لانه جاسوسی و کلاس‌های عملی در پارک چیتگر برگزار ‌می‌شد. در یکی از جلسات کلاس‌های عملی که در پادگان سعدآباد برگزار می‌شد، اتفاق جالبی رخ داد؛ یکسری سیبل در حال حرکت وجود داشت که بچه‌ها باید به آنها شلیک می‌کردند. شهید وراوینی به همه افرادی که وارد می‌شدند توصیه‌های لازم را کرده و آنها را همراهی می‌کردند. ایشان داشتند به من توضیح می‌دادند که نحوه کار به چه صورت است که من همچنان که سر لوله اسلحه را به طرف شهید وراوینی گرفته بودم به طرف ایشان برگشتم و ایشان چنان با پشت دست به لوله اسلحه زدند که من یک‌ بار دور خودم چرخیدم و مرا سرزنش کردند که چرا با این وضع اسلحه را گرفته‌ام. از طرفی ایشان بسیار به بچه‌های بی‌سرپرست توجه داشتند، رشته ایشان هم امور اجتماعی بود. بچه‌های بی‌سرپرست تحت پوشش بهزیستی می‌آمدند و ایشان با وجود اینکه سن کمی داشتند همچون یک پدر و یک برادر به این بچه‌ها محبت می‌کردند. از دیگر افراد می‌توانم به شهید وزوایی اشاره کنم که جوان بسیار مودب و باتقوایی بود. همچنین شهید صبوری که همیشه حجب و حیا و مظلومیت خاصی در چهره ایشان دیده می‌شد.
برخی افراد نخبه علمی دوران خود هم بودند. مثلا شهید وزوایی نفر اول کنکور سال 50 بودند و در واقع شم بالای این افراد و درک آنها از اتفاقات رخ داده در آن دوران موجب شد آنها تاثیر بسیار مفیدی در جریان سیاسی روز بگذارند و حتی خودشان جریان‌سازی کنند و حضرت امام(ره) نیز درباره تسخیر لانه‌جاسوسی گفتند: «انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول اتفاق افتاده است» که این سخن به خاطر اثرگذاری این حرکت در ایران و منطقه بود.
* یکسری از افرادی که در جریان لانه جاسوسی شرکت داشتند به مرور زمان تغییر موضع دادند و در اندیشه‌های خود بازنگری کردند و اقدامات آن زمان خود را نامطلوب توصیف می‌کنند. در این زمینه نظری ندارید؟
** ابتدا باید بیان کنم که تسخیر لانه جاسوسی یک حرکت بسیار اصیل، ارزشی و خط امامی بود و اساسا اشغال لانه جاسوسی برگرفته از مطالبی بود که حضرت امام(ره) فرموده بودند. یعنی در آن زمان شم دقیق و انقلابی دانشجویان به این سمت و سو آمده بود که اگر بخواهند انقلاب اسلامی تداوم داشته باشد،‌ باید این آسیب‌شناسی را بکنند که اگر آمریکا در ایران حضور داشته باشد، قطعا این انقلاب بعد از یکی، دو سال دارای انحرافات اساسی خواهد شد، زیرا لیبرال‌ها نیز در آن زمان بسیار صاحب نفوذ بودند و اصلا دولت در اختیار آنها بود و مذاکرات پنهانی با آمریکا را نیز شروع کرده بودند و اصولا این رجل سیاسی هم در دولت بودند و هم می‌توان گفت پلی بودند میان آمریکایی‌ها و دولت موقت که اسناد اینها هم از بین اسنادی که از لانه جاسوسی به دست آمد، پیدا شد. لذا این حرکت، حرکتی بسیار اصیل و برگرفته از متن انقلاب بود؛ یک حرکت احساسی پرشور زودگذر نبود. چنانکه شما می‌بینید هنوز شعار «مرگ بر آمریکا»میان شعارهای مردم دیده می‌شود؛ در سخنرانی و مواضع مقام معظم رهبری، این مطلب همچنان مطلب پررنگی است که عنوان می‌شود. اغلب کسانی که در آن زمان در این واقعه حضور داشتند، هنوز سر عقیده خود هستند و تغییری در مواضع خود نداده‌اند، عده قلیلی هستند که تغییر موضع داده‌اند.البته به خاطر اینکه این افراد تریبون در اختیار داشتند و می‌توانستند عقاید خود را بیان کنند، بیشتر دیده شده‌اند. حال اگر بخواهیم این مساله را بررسی کنیم، باید ببینیم در چه زمینه‌ای تغییر رخ داده است که این افراد اکنون احساس می‌کنند در این امر اشتباه کرده‌اند. خط امام که همان خط امام است، تغییر نکرده است، اندیشه‌های امام که همان اندیشه‌هاست و تغییری نکرده است، ولایت فقیه بر اصول اساسی خودش پایدار است، بحث «آمریکا، شیطان بزرگ است» هنوز به قوت خود باقی است. عوامل متعددی می‌تواند در استحاله افراد از یک گروه تاثیرگذار باشد؛ حتی اگر بخواهیم تاریخ را بررسی کنیم و یاران پیامبر (ص) و امام‌علی‌(ع) را در نظر بگیریم که بعد از مدتی استحاله شدند، می بینیم که عوامل متعددی می‌تواند در این استحاله موثر باشد. شاید نخستین‌ دلیل این باشد که در درازمدت1`در تحلیل‌های خود دچار اشتباه شده‌اند. یعنی بر اثر تبلیغات، جابه‌جایی «حق» برای ایشان در تحلیل‌هایشان صورت گرفته است. مساله دیگر می‌تواند آلودگی برخی خواص به قدرت باشد که این آلودگی انسان را از آزادگی به دور می‌کند. عامل دیگر می‌تواند آلودگی به مادیات باشد که این عامل هم می‌تواند در حساسیت‌های انسان نسبت به جبهه باطل و کمرنگ شدن آنها تاثیرگذار باشد. عامل دیگری هم که می‌تواند قابل توجه باشد، آلودگی به حزب و گروه‌بندی‌های سیاسی است که این هم می‌تواند عامل برخی کجروی‌ها در این زمینه باشد. افرادی که به نوعی در زمینه تسخیر لانه جاسوسی تغییر موضع داده‌اند این تفکر را دارند که آمریکا دیگر خطر سابق را برای ما ندارد، اما انبوه دانشجویان، یعنی بدنه حرکت دانشجویی همچنان معتقد به این است که آن حرکت در آن مقطع درست بوده است. در حال حاضر آمریکا همچنان شیطان بزرگ است، در حال حاضر آمریکا همچنان به دنبال کسب منافع نامشروع خود در منطقه و جهان است، آمریکا تغییر نکرده است، چرا که ذات دولتمردان آمریکا و ذات این حکومت اندیشه هژمونی و تسلط بر دیگر کشورهاست. چطور می‌تواند این ذات تبدیل به چیز دیگری شود. به هرحال عملکرد آمریکا نشان می‌دهد اگر کسی قرار باشد تغییر کند معیار برای بررسی، عملکرد است. ما باید به عملکرد آمریکا توجه کنیم و ببینیم آیا آمریکا در عملکرد خود تغییری داده است؟ آیا آمریکا اکنون به دیگر کشورها حمله نمی‌کند؟ آیا آمریکا در امور داخلی دیگر کشورها دخالت نمی‌کند؟ جواب تمام موارد واضح است؛ آمریکا نه تنها از این عملکرد خود دست نکشیده بلکه آن را تشدید نیز کرده است. حتی اگر در آن زمان معتقد به حمله نظامی نبود، اکنون این کار را نیز انجام می‌دهد. حتی زمانی طرح خاورمیانه بزرگ را در سر داشت که با مقاومت قاطع حزب‌الله لبنان از این موضع عقب‌نشینی کرد. در غرب کشور ما، عراق و در شرق آن افغانستان را اشغال کرده است، اما باز تاکید می‌کنم اکثریت قریب به اتفاق این دانشجویان- دانشجویانی که در جریان تسخیر لانه جاسوسی شرکت داشته‌اند – هنوز به کاری که کرده‌اند افتخار می‌کنند و این موضوع را جزو افتخارات خود می‌دانند. 61 نفر از این افراد جان خود را در راه اهداف انقلاب داده‌اند و با خون خود عقیده خودشان را بیان کرده‌اند.
* آیا در سال 58، امام به طور ضمنی از دانشجویان خواستند سفارت آمریکا را اشغال کنند؟
** خیر، امام هرگز حتی به صورت ضمنی هم چنین چیزی را بیان نکردند، من این مساله را تکذیب می‌کنم. امام گفتند: «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید»، منتها دانشجویان به این نتیجه رسیدند که جلوه عملی این فریاد این است که لانه جاسوسی مقر هدایت حرکت ضد انقلاب و پایگاه اصلی آمریکا در ایران است و لازم است که اشغال شود. این موضوع نشان دهنده این است که در حقیقت بحث اشغال لانه جاسوسی درک دانشجویان از این جمله امام بود. یعنی دانشجویان وظیفه خودشان را از این حرف حضرت امام گرفتند. شاید حضرت امام در خیلی از اتفاقاتی که افتاد هیچ‌وقت صراحتا چیزی را نگفتند ولی مریدان و مقلدان ایشان در آن مقطع به این نتیجه رسیدند که این اشاره حضرت امام در این موضوع تکلیف مرا برای اینکه تقاضای حضرت امام اجرا شود، معین می‌کند و حالا من باید ببینم با توجه به توانمندی خودم چه کاری می‌توانم بکنم. مثلا مادری که 3 فرزند خود را به جبهه می‌فرستد و هر سه شهید می‌شوند؛ وقتی فرزند اول خود را به جبهه می‌فرستد و او شهید می‌شود، امام هرگز نمی‌فرمایند فرزند دوم را به جبهه بفرست. حتی در پاره‌ای موارد امام می‌فرمودند: «شما تکلیف خودتان را ادا کردید» و از خانواده شهدا می‌خواستند دیگر فرزندان خود را به جبهه نفرستند، این خانواده آنها بودند که با این امر مخالفت می‌کردند و اعتقاد داشتند که فرزندانشان را باید برای دفاع از کشور بفرستند. در واقع خانواده به این نتیجه رسیده بود که اگر می‌خواهد وظیفه ایمانی، انسانی و اعتقادی خود را انجام دهد، شکل این وظیفه به این صورت است که منویات حضرت امام را با توجه به توانایی‌های خود انجام دهد. در رابطه با اشغال لانه جاسوسی هم حضرت امام در هیچ جا در این‌باره صحبتی نکردند، بلکه نمود آن فریاد، تسخیر لانه جاسوسی بود و پس از تسخیر، مرحوم حاج احمد خمینی تشریف آوردند و از نزدیک دیدند و ما فردای آن روز از طریق رادیو متوجه شدیم امام این حرکت را تایید کرده و از دانشجویان عزیز که دست به این حرکت زده‌اند، تشکر کرده‌اند. در واقع ما وقتی برای اعتراض به در سفارتخانه آمریکا رفتیم و در آنجا با آن ادوات جاسوسی روبه‌رو شدیم به این نتیجه رسیدیم که اینجا جاسوسخانه است و باید تسخیر ادامه پیدا کند و خواست ملت ایران که در واقع تحویل شاه به ملت ایران بود و نیز تعهد آمریکا مبنی بر اینکه در امور داخلی ایران دخالت نداشته باشد، تضمین شود.
* اگر ممکن است اشاره‌ای داشته باشید به اسناد و دستگاه‌هایی که در لانه جاسوسی با آنها روبه‌رو شدید.
** در ساختمان مرکزی تقریباً تا نزدیک سقف، سیستم‌های بسیار پیچیده الکترونیکی وجود داشت که این سیستم‌ها برای یک سفارتخانه تعریف نشده است. سیستم ارتباطی برای یک مکان اداری و البته یک سفارتخانه‌ کاملاً مشخص است؛ یک خط تلفن، کامپیوتر و...، نه سیستم‌های بسیار پیچیده الکترونیکی. مثلا اتاقی سری در این ساختمان وجود داشت که کاملاً شیشه‌ای و عایق بود به نحوی که هیچ صدایی از آن بیرون نمی‌رفت و برای مذاکرات بسیار محرمانه و سری خود از آن استفاده می‌کردند. ساعت کار پرسنل را به گونه‌ای تنظیم کرده بودند که هیچ‌کس اطلاع نداشت در اتاق کناری او چه کسی کار می‌کند. افرادی که در آنجا کار می‌کردند، احتمالا جاسوس‌های محلی بوده‌اند که آمریکا از آنها استفاده می‌کرده است. درهای قطوری را می‌توان نام برد که به عنوان درهای داخلی یک سفارتخانه چیز بسیار عجیبی بودند. به هرحال تمام موارد نشان می‌داد این ساختمان مرکز استراق سمع، مرکز اطلاعاتی – امنیتی و مرکز جاسوسی است و اصلاً به یک سفارتخانه یا ساختمان اداری که قرار است کار دیپلماتیک انجام دهد و بر اساس عرف دیپلماتیک رفتار کند، شباهت نداشت. اسنادی که ما در آنجا دیدیم اصلا بر چنین چیزی دلالت نداشتند.
* در رابطه با اسناد مکتوبی که در آنجا به دست دانشجویان رسیده، توضیح دهید، ضمن اینکه گفته می‌شود این اسناد سالم به دست دانشجویان نرسیده و گویا خرد شده بوده‌اند. آیا این موضوع صحت دارد؟
** بعد از اینکه بچه‌ها وارد فضای سفارتخانه شدند، تقریبا 2 ساعت طول کشید تا درهای داخلی سفارت روی دانشجویان باز شود و اینها وارد ساختمان شوند. در این 2 ساعتی که دانشجویان توسط تفنگداران نیروی دریایی آمریکا مستقر در سفارتخانه معطل شده و در فضای بیرونی سفارت پخش بودند و منتظر بودند که وارد ساختمان سفارتخانه شوند، فرصتی شد که جاسوس‌های آمریکایی اسنادی را که جزو اسناد طبقه اول بود و اسناد بسیار سری به شمار می‌رفت، توسط 2 دستگاه از بین ببرند؛ یک دستگاه این اوراق را تبدیل به پودر و دستگاه دیگر آنها را تبدیل به رشته کرده بود. آن دسته از اوراقی که تبدیل به پودر شده بودند، هیچ کاری نمی‌توانستیم رویشان انجام دهیم، اما آنهایی را که رشته رشته شده بود، بچه‌ها دست نزدند و به همان شکل که روی هم قرار گرفته بودند، آنها را نگه داشتند و یک کار ابتکاری بر اساس جوهری که استفاده شده بود و نوع کاغذ و حروفی که کنار هم قرار گرفته بودند، انجام دادند.
متولی این کار آقای حسین شیخ‌الاسلام بودند که اکنون در وزارت خارجه هستند. ابتدا خود دانشجویان برای انجام آن کار داوطلب شدند. روی تخته شاسی یکسری از این کاغذها را می‌گذاشتند و با یکسری کش آنها را روی هم ثابت می‌کردند، به نحوی که تکه‌ها زیر این کش‌ها کنار هم قرار می‌گرفتند و تبدیل به یک صفحه کاغذ می‌شدند. ابتدا خود دانشجوها روی این قضیه وقت گذاشتند، بعد از بچه‌های داوطلب دانش‌آموز کمک گرفتند که این بچه‌ها که از دانش‌آموزان بسیجی بودند، آمدند و در قسمت شمال سفارت در ساختمان خوابگاه تفنگداران آمریکایی مستقر شدند و در حدود 5 یا 6 ماه پس از اشغال سفارت آمریکا، این کار توسط دانش‌آموزان داوطلب پیگیری شد و این اسناد در حال حاضر تبدیل به حدود بیش از یکصد جلد کتاب شده است.
* پس آن قسمت که پودر شده بود اصلا استفاده یا نگهداری نشد؟
** خیر، قسمت پودر شده اصلا قابل بازیابی نبود و به چیزی شبیه آرد تبدیل شده بود اما قسمت‌های رشته شده، همگی بازیابی شده و اطلاعات آنها به دست آمد.
* برخی افراد از جمله آقای موسوی‌خوئینی‌ها سعی دارند این مساله اشغال لانه جاسوسی و رهبری آن را به خود نسبت دهند. آیا شما این مساله را قبول دارید، درباره این مسائل لطفا توضیح دهید.
** آقای موسوی‌خوئینی‌ها عصر روزی که دانشجویان سفارت را اشغال کردند به آنجا آمدند و همانجا ماندند. در واقع ابتدا با این عنوان آمدند که به‌عنوان یک روحانی در جمع دانشجویان حضور داشته باشند و نماز جماعت آنجا را به‌عهده داشتند. کم‌کم ایشان با این عنوان حضور داشتند که پل ارتباطی بین دانشجویان و حضرت امام (ره) باشند و حالا اینکه عنوان کنند رهبر این حرکت بودند، صحیح نیست؛ رهبر این حرکت خود مردم بودند. اگر حمایت مردم از این حرکت نبود حتی یک ساعت هم این حرکت تداوم پیدا نمی‌کرد. من شاهد بودم که مردم از حدود ساعت 8 صبح از کارخانجات، مدارس، شهرستان‌ها و هر کجایی که شما فکرش را بکنید، روبه‌رو‌ی لانه جاسوسی می‌آمدند و حضورشان در آنجا تا پاسی از شب ادامه داشت. حدود ساعت 12 شب به بعد، گروه‌های دانشجویی روبه‌رو‌ی لانه جاسوسی می‌آمدند و پاتوق آنها بود. فعالیت گروه‌های سیاسی در آن موقع با مطبوعاتشان بود. مثلا گروه فدائیان خلق می‌آمدند کنار خیابان طالقانی و با کتاب‌های خودشان به معرفی کردن و گزارش دادن می‌پرداختند و گروه‌های دانشجویی دور آنها جمع می‌شدند. گروه‌های مختلف سیاسی می‌آمدند و حضور داشتند اما اینکه کسی بخواهد این حرکت را مصادره کند، صحیح نیست. این حرکت در درجه اول متعلق به اندیشه حضرت امام است که فرمودند: «آمریکا شیطان بزرگ است، هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید» و در درجه دوم متعلق به دانشجویانی بود که پیام امام را درباره مبارزه با آمریکا به‌خوبی دریافت کردند و در درجه آخر متعلق به مردم بود که با حضور خود این حرکت را تایید کردند. این حرکت طبق گفته حضرت امام: «انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول بود» لذا انقلاب چیزی نیست که کسی بخواهد آن را به نفع خود مصادره کند. حرکت‌های انقلابی در طول تاریخ به نام مردم و رهبران مردم ثبت می‌شود و رهبری در این قضیه حضرت امام بودند و تایید حضرت امام که موجب شدند این قضیه تداوم پیدا کند.
* امروزه مواجه هستیم با اینکه هر از‌گاهی پیشنهادهایی از جانب آمریکا برای مذاکره با ایران داده می‌شود، بویژه بعد از حمله آمریکا به عراق و مستاصل شدن این کشور و اینکه آمریکا در عراق به بن‌بست خورده و ایران هم قبول کرده این مذاکرات به‌طور‌ رسمی شکل بگیرد. حال افراد و گروه‌هایی هستند که این مذاکرات را زمینه‌ای برای ایجاد رابطه میان ایران و آمریکا دانسته‌اند و از هر برخوردی -مثلا دیدار آقای متکی - به نشانه‌های تمایل برای برقراری رابطه تعبیر می‌کنند. اگر ممکن است نظر خودتان را در رابطه با روابط حال حاضر ایران و آمریکا بیان کنید.
** در اینجا بحث رابطه بین 2 دولت مطرح نیست، بحث ماهیت رابطه مطرح است. آمریکا، همان آمریکا‌ست، به رغم شعاری که آقای اوباما برای تغییر داده‌اند، افزایش نیروهای آمریکا‌یی در عراق و افغانستان در دستور کار است، گاهی اوقات هم بحث پرونده ایران هم به‌عنوان یک گزینه که روی میز قرار دارد، مطرح می‌شود. آمریکا به صورت ماهوی هیچ تغییری نکرده، امام همیشه تاکید کرده‌اند که رابطه ما با آمریکا رابطه میش و گرگ است. آیا آمریکا دیگر گرگ نیست؟ اگر آمریکا دیگر گرگ نیست، یعنی دیگر خوی و صفت درندگی ملت‌ها و افزایش تروریسم با شعار مبارزه با تروریسم را در دستور کار ندارد. اگر ندارد و دیگر این صفت را نداشته باشد، حضرت امام فرمودند: «اگر آمریکا تغییر کرد، رابطه با این کشور ایرادی ندارد» اما آیا آمریکا تغییر کرده است؟ اگر تغییر کرده دیگر رابطه ما با آمریکا شکل اکنون را نخواهد داشت ولی اگر آمریکا عوض نشده باشد که همین‌طور نیز هست، بنابراین بحث رابطه با آمریکا کاملا منتفی است. گاهی هم آقای احمدی‌نژاد در صحبت‌های خود می‌گویند: «اگر آمریکا تغییر کند، مذاکره ایرادی ندارد» اما این «اگر» هرگز اتفاق نمی‌افتد، زیرا آمریکا هرگز به فکر تغییر رفتار خود در عرصه بین‌الملل بویژه در رابطه با ایران نیست. آمریکا همچنان از اسرائیل حمایت می‌کند، آمریکا همچنان در مذاکرات جانب اسرائیل را دارد، آمریکا همچنان در سازمان ملل از اسرائیل که دشمن مسلم ملت‌های منطقه است، حمایت می‌کند، یعنی به‌طور‌ جانبدارانه آمریکا همچنان بودجه اختصاص می‌دهد برای از بین بردن انقلاب اسلامی، آمریکا همچنان در انتخابات ایران مداخله می‌کند که نمونه‌اش را هم در انتخابات اخیر دیدیم، آمریکا همچنان از گروه‌های معاند ‌ علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران حمایت می‌کند، آمریکا همچنان از منافقین حمایت می‌کند. آیا می‌شود با این گزارشی که از عملکرد آمریکا دادیم، بگوییم آمریکا عوض شده است؟ خیر، بلکه آمریکا همان آمریکاست. بنابراین با توجه به این شرایط به نظر من بحث مذاکره که مشروط است بر تغییر آمریکا منتفی است.
این بحث در همان سال‌ها هم مطرح بود، آمریکا اگر تغییر کند، بحث مذاکره و رابطه با آمریکا مشکلی ندارد و ما مثل بقیه کشورهای دنیا با آمریکا رابطه برقرار خواهیم کرد. حضرت امام در این رابطه فرمودند: «رابطه با اسرائیل منتفی است» بحث رابطه با آمریکا، زمانی است که آمریکا تغییر ماهوی در رفتار خود بدهد که به نظر من این تغییر هرگز رخ نخواهد داد، چون سیستم سیاسی و اقتصادی آمریکا چنین اجازه‌ای را به یک فرد نمی‌دهد. یک فرد اگر بخواهد در سیستم سیاسی یا اقتصادی آمریکا تغییر ایجاد کند، به هیچ وجه قدرت ندارد. در واقع یک فرد در آمریکا مانند یک مهره تلقی می‌شود، زیرا سیستم سیاسی آمریکا در اختیار 2 حزب «جمهوریخواه» و «دموکرات» است که این 2 حزب پشتوانه عظیمی از شرکت‌های چند ملیتی دارند و این حزب‌ها دنیا را بر اساس این شرکت‌ها تقسیم کرده‌اند و منافع‌شان را در این می‌بینند که کل دنیا را در چنبره این شرکت‌ها داشته باشند. در بعد سیاسی نیز بر اساس همان منافع نامشروع اقتصادی این شرکت‌ها در عرصه بین‌الملل، جهت‌گیری‌های سیاسی خود را دنبال می‌کنند و آمریکا اصلا به خاطر همین سیاست است که سرپاست و اگر این مسائل نباشد از هم می‌پاشد. مثالی را در این رابطه خدمت شما عرض می‌کنم؛ آقای سالوادور آلنده را در شیلی، شرکت الکترونیکی ITT برکنار کرد و دلیل این مساله هم آن بود که این شرکت می‌خواست از منابع مس شیلی استفاده کند. بنابراین در آمریکا، سیاست و قدرت 2 اهرم جدایی‌ناپذیر از هم هستند؛ سیستم آمریکا توسط این 2 مجموعه در حال اداره شدن است و بنابراین اگر کسی در آمریکا این شعار را مطرح کند که تصمیم به تغییر دارد، یک شعار انتخاباتی است و پس از انتخابات هم مشخص شد که این تنها یک شعار بوده و اوباما توانایی چنین تغییری را نداشته و نخواهد داشت.