تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۴۶۴

نزدیک به سه دهه از قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا سپری شده است. با توجه به جایگاه جهانی آمریکا بسیار طبیعی است که کشورمان در تمامی ‌صحنه‌های منطقه‌ای و جهانی آمریکا را در برابر خود بیابد. اما آنچه برای آمریکا شگفتی ساز است حضور قدرتمند ایران در کلیه موضوعات کلیدی منطقه است که تاثیر مستقیمی ‌بر نظام بین‌الملل و حفظ و یا تغییر موازنه قوا در آن دارد.
شاید پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ‌که شعار نه شرقی، نه غربی را برافراشت، تصور زیستن بدون غلتیدن به دامان یکی از دو قطب محال می‌نمود و پس از فروپاشی شوروی باور ادامه حیات مستقل بدون داشتن مناسبات تعریف شده با آمریکا برای بسیاری غیر ممکن می‌نمود. اما تجربه 28 ساله جمهوری اسلامی ‌ایران خود برترین گواه بر این مدعاست که می‌توان در برابر آمریکا ایستاد، به قطب دیگری وابسته نبود و به یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین کشورهای جهان تبدیل شد.
آمریکا در این 28 سالی که گذشت در ادامه دشمنی‌های سابق خود با ملت ایران که به طور مشخص از سال 1332 به ثبت رسیده است از هر اقدامی ‌برای تضعیف این ملت پرهیز نکرد. از ترتیب کودتاهای پی در پی گرفته تا لشکرکشی به طبس؛ از تحریک و تشویق صدام برای جنگ علیه ما و حمایت همه‌جانبه از آن گرفته تا تحریک کشورهای منطقه و جهان علیه ایران اسلامی، از محاصره نظامی ‌و اقتصادی گرفته تا اعمال فشارهای سنگین در مجامع بین‌المللی و...
اما در فرار از این رقابت سنگین، ایران اسلامی ‌با تکیه بر توانایی و اقتدار والای ملت به جایگاهی دست یافته که آمریکا برای حل مشکلات خود ناگزیر از آن تقاضای گفت‌وگو می‌کند.
اما گفت‌وگو با آمریکا که هیچ‌گاه نیاز کشور ما نبوده است، بخشی از استراتژی «تعامل» با آمریکاست. هر کشوری در تنظیم استراتژی «تعامل» خود با طرف‌های دیگر اصولاً اهداف، شرایط و توانایی‌های خویش را در نظر می‌گیرد و البته نگاهی دقیق به اهداف، شرایط و توانایی‌های طرف مقابل خواهد داشت. و بیش از آن مختصات تناسب طرفین با یکدیگر مبنای کار است. تعامل با دوست و دشمن دو خاستگاه متفاوت دارد و همان‌گونه که تعامل با کشورهای همسایه و بی‌طرف نیز خاستگاه دیگری دارد. بی‌تردید آمریکا دشمن حقیقی ملت و دولت ایران است. با اسرائیلی‌تر شدن سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا این دشمنی باز هم بیشتر شده است. لذا تناسب دو کشور با یکدیگر «دشمنی» است. به ویژه آنکه اساساً برنامه‌های طرفین با یکدیگر در تضاد است. البته می‌تواند این دشمنی فعال باشد یا بنا به شرایطی از شدت درگیری طرفین کاسته شود اما ماهیت مناسبات تغییر چندانی نمی‌کند. اما برای تنظیم استراتژی تعامل با آمریکا باید به دقت تحولات داخلی این کشور را مورد توجه قرار داد و آنگاه موشکافانه نحوه تعامل آمریکا با دوستان و دشمنانش، متحدان و شرکا و حتی مزدورانش را بررسی کرد.
یکی از نکاتی که در این بررسی در می‌یابیم روش مذاکراتی آمریکاست که همواره در تلاش است تا طرف مقابل را در برابر یک دو راهی قرار دهد که انتخاب هریک از آنها خسارت‌هایی را به همراه خواهد داشت.
تا وقتی شما مذاکره با آمریکا را نپذیرفته‌اید، تحت فشار قرار دارید که باید آن را بپذیرید. اما به محض پذیرش مذاکره و پایان دور اول و پرداخت هزینه سنگین ورود به آن که از اعتبار و جایگاه سازش‌ناپذیر شما پرداخت شده است، با این واقعیت مواجه خواهید بود که آمریکا صورت حساب را برای پرداخت روی میز قرار می‌دهد. شما به ناچار در برابر دو گزینه‌ای قرار می‌گیرید که پذیرش هر یک برایتان دشوار است. یا باید مذاکره بر سر نحوه و میزان پرداخت فاکتور مطالبه شده از سوی آمریکا را ادامه دهید و بالاخره در صورت توانمندی مذاکراتی حداقل بخش مهمی ‌از آن را پرداخت کنید و به مرحله بعدی راه یابید که در آن نیز باز صورت حساب جدیدی مواجه خواهید بود یا آن که با تهدید قطع مذاکراتی دست و پنجه نرم کنید که بهای آن را از پیش پرداخت کرده‌اید.
آنچه امروز در جریان است گفت‌وگوی محدود آمریکا و ایران بر سر مسئله عراق آن هم به خواست طرف عراقی و با حضور مؤثر آن است که نمی‌توان شرایط یک مذاکره دوجانبه را بر آن مترتب دانست؛ و البته این فرصتی است که واقع‌بینی آمریکا در محک قرار گیرد. آیا دشواری‌های پیش‌روی این کشور که به دلیل سیاست‌های نادرست آن حاصل شده، موجب ایجاد تغییر جوهری در نحوه برخورد آمریکا شده است یا خیر؟ به نظر می‌رسد با توجه به حجم بالای اختلافات و دشواری تغییر ماهیت آمریکا تصور تعمیم گفت‌وگوهای کنونی به مذاکره‌ای همه جانبه دور از ذهن است.
علاوه بر موضوع گفت‌وگوی ایران و آمریکا درباره عراق، تحول بسیار مهمی ‌که در اروپا در جریان است و طی آن نسل جدیدی از رهبران در صحنه ظاهر شده‌اند موضوع دیگری است که در این شماره تحت عنوان اروپای جدید به آن پرداخته شد.