تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۴۶۶

کریم فیضی
از دیرباز میان شرق و غرب تقابلی جدی وجود داشته که حیات و موجودیت خویش را در طول زمان‌های متوالی و در خلال قرون و اعصار حفظ کرده است.
در هیچ یک از ادوار تاریخی به چیزی با عنوان همراهی و هماهنگی شرق و غرب برخورد نمی‌کنیم. گویی سرنوشت محتوم این دو پارة عالم، صف‌آرایی در برابر هم بوده و نزاع‌هایی که هرگز روی تمامی نداشته است. مروری کوتاه بر رئوس تاریخی ـ فرهنگی هر دو قطب، حکایت از این دارد که هیچ یک از شرق و غرب به لحاظ وحدت در هدف هرگز به مرزهای اتفاق‌نظر نرسیده‌اند. از این رو، چه جای انکار که دوگونگی این دو هویت، پیوسته آنها را در برابر هم قرار داده بود.
شرق در برابر غرب و غرب در برابر شرق. شاید، گذشته از تقابل‌های سهمناک روزگاران پیشین که در قالب جنگ‌های چند ده ساله روی می‌داد و تمدن‌هایی چون ایران و یونان و بعدها ایران و روم را در مقابل هم به حمله و دفاع وا می‌داشت، به عنوان یکی از واضح‌ترین نمونه‌های عینی آنچه شکل‌دهندة تقابل شرق و غرب است، بتوانیم به رویارویی چند دهه‌ای بلوک شرق به نمایندگی شوروی و بلوک غرب به نمایندگی ایالات متحده آمریکا اشارت آوریم که به مدت چندین دهه تمامی یا بسیاری از مناسبات جهان را تحت‌الشعاع خود قرار داد. اهل تأمل و تفکر نیک می‌دانند که زیر پوستة صلح جهانی سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم تا زمانی که اتحاد جماهیر شوروی دچار فروپاشی شد، عمیق‌ترین نبردها و تنش‌ها در سیاست و اقتصاد جهانی جریان داشت. در این دوره به حسب ظاهر، جنگی در جریان نبود و هرگز شمشیری میان دو قطب بزرگ جهان رد و بدل نمی‌شد، اما واقع این است که چیزی جز جنگ در میان نبود. تلاش‌های پایان‌ناپذیر طرفین برای به بن‌بست کشاندن تلاش ها و خواست‌های طرف مقابل و کوشش برای نفوذ در اعماق جهان، کمترین چیزهایی بود که به مدت چندین دهه بسیاری از موقعیت‌های انسانی و سیاسی جهان را به خود معطوف داشت و باعث شد در جهان جدیدی که از ورای جهان گذشته سر برآورده بود و در واقع نخستین لایه‌های دنیای نوین و روزگار نو شکل می‌گرفت، همه‌چیز به گونه‌ای غیرطبیعی شکل بگیرد که کمترین نمونه‌های محسوس و ملموس آن را می‌توان در شبکه‌های ارتباطی جهان و اشکال غیرطبیعی آن مشاهده کرد. به دیگر سخن، مسأله رقابت پنهان و کوشش برای تفوق‌های گوناگون سیاسی و غیرسیاسی (اعم از اقتصادی، فرهنگی، تاریخی و...) اثرات زوال‌ناپذیر خویش را در نوع ادبیات و چگونگی بنیادهای ارتباطات دو قطب شرق و غرب و متعلقات جهانشمول آن نشان داد و گذشت زمان هویدا کرد که چگونه این فرهنگ همچون ارابه‌ای کور، جز تخریب ساختارهای طرف مقابل، فاقد قابلیت‌های کلان دیگر است. تو گویی غرب و شرق در برابر هم ماشینی را طراحی و تولید کرده بودند که غول‌پیکرترین بود، اما صرفاً برای تصادم و تقابل، بدون اینکه جوانب گوناگون این تقابل و آسیب‌ها و رهاوردهای آن، به درستی سنجیده شود.
با فروپاشی رژیم شوروی، گمان می‌رفت که آنچه جنگ سرد است، پایان یافته ولی تعارض‌های کوچک و بزرگ موجود میان شرق و غرب نشان داد که تقابل موجود میان شرق و غرب همچنان پابرجاست، هرچند که اسلوب آن دگرگون شده است. شک نیست که چند و چون شرق و غرب اگر از مهمترین مسائل هر انسان شرقی و غربی نباشد، بی‌تردید با سرنوشت انسان شرقی ـ که اینک ما هستیم ـ ربط مستقیم دارد. جریان یک سویه اطلاعات و مهمتر از آن دانش و نظام‌های فکری به تنهایی کافی است تا این مهم خود را به صورتی علنی نشان دهد که معمای شرق و غرب نه فقط به حل و فصل نزدیک نشده است، بلکه دست‌کم در سال‌های بعد از حادثه 11 سپتامبر به گونه‌ای خاص، پیچیده‌تر نیز شده است. اگر ایران و کشورهای اطراف آن همچون عراق، افغانستان، ترکیه، پاکستان و برخی کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق را که روزگاری شکل‌دهندة تمدن بین‌النهرین بودند، نماد شرق در برابر غرب بدانیم، شرایط جدید حاکم بر این کشورها و دیگر کشورهای شرقی، نشان‌دهندة این واقعیت است که اتفاقی جدید افتاده است. این اتفاق نه فقط روی در گشودن گره‌های تاریخی این منطقه ندارد، بلکه چنان است که با تأمل در زوایای آن، می‌توان این تلقی را مقرون به صحت دانست که: مسائل جدید شرق نسبت به گذشته نگران‌کننده‌تر نیز هست. اگر انفجارهای متعددی را که در چند ماه گذشته در کشورهایی چون عراق، پاکستان، افغانستان و یک مورد نیز در ایران (سیستان و بلوچستان) روی داده است، برای یک مطالعة عمیق برنهیم و زوایای این اتفاقات نسبتاً کم سابقه را در ارتباط با هم مورد ملاحظه و بررسی قرار دهیم، به احتمال زیاد میان نتایج حاصل آمده، یکی از مسائل را شگفت‌انگیزتر از دیگر مسائل خواهیم یافت و آن چیزی نیست جز نمود پدیده‌ای که باید آن را «شرق در برابر شرق» خواند. به نظر می‌رسد در این سال ها یکی از جدی‌ترین مسائل در عرصة سیاست جهانی این بوده است که شرق و بخش‌های گوناگون آن به جای حاصل کردن اتحادی قابل اعتنا ـ هرچند ضعیف ـ در برابر غرب، از درون دچار فقدان اقتدار شود و آنچه که می‌توانست در کسوت کشورهای شرقی میان استیلای غرب و انفعال شرق موازنه ایجاد کند، خود به خود شرق را با خود درگیر کند و ضعف شرق را مایة دردسر قوت آن قرار دهد. اگر چنین تحلیلی درست باشد، برآیند آن چنین خواهد بود که با شرایط به وجود آمده، با دست سیاست جدید جهانی، شرق با دست خود، خود را مهار می‌کند و اگر دارای دو ساختار است، قوی‌ترین آنها در خدمت ضعیف‌ترین آنها قرار می‌گیرد و این به تنهایی کافی است تا صورت مسأله رشد و توسعه و ضرورت توجه به آن را تا زمان‌هایی حتماً طولانی از صحنة اندیشه دور کند. اتفاقی که اینک در خاورمیانه و آسیا ـ جز برخی کشورهای آن ـ در حال وقوع است، به این لحاظ یک تراژدی عمیق و مصیبت‌بار است که با در نظر گرفتن تبعات درازمدت آن، کمتر از یک فاجعة بی‌نظیر نمی‌تواند باشد. چه، در فضایی که زمام آن در دست التهاب است و در آسمانی که زیر آن چیزی جز انفجار و سقوط و قتل و جریان خون نیست، به یقین نسلی تربیت نخواهد شد که بتواند قفل‌های آینده را باز کند. فراموش نمی‌توان کرد که فقدان آرامش و نبود سلامت روانی لازم، به تنهایی برای نابود کردن آینده‌ای روشن کافی است.
چه الگوهای موجود را برای درک و فهم مناسبات آینده شرق ملاک قرار دهیم و چه الگوهای اصیل تاریخی تاریخ و فرهنگ مشرق قدیم و جدید را معیار قرار دهیم، شواهد و قراین حکایت از آن دارد که در ادامة این وضع و روبنا و زیربنای سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی آن، نمی‌توان زمینه را برای بالا آمدن نسلی که جنبه‌های درخشان و متعالی تمدن این بخش از زمین برایش اساسی و بنیادین باشد، مهیا ارزیابی کرد. در این سو و آن سوی اتفاقات خونباری که هم‌اینک در چند قدمی ما روی می‌دهد، گذشته از لرزش زمین و به خاک و خون کشیده شدن هزاران انسان و نابود شدن سرمایه‌های مادی، آنچه بیش از پیش موجب اندوه و نگرانی است، تیره و تار شدن آینده‌ای است که با دود آتش های امروز سیاه می‌شود.