تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۷۶۱

دکتر علی باقری‌دولت‌آبادی
عراق یکی از محورهای عملیاتی ایالات متحده در ژئوپلتیک خاورمیانه محسوب می‌شود. اهمیت عراق برای دو کشور ایران و ایالات متحده فوق‌العاده است. عراق می‌تواند پتانسیل عملیاتی ایران در نفوذ بیشتر در جریانات سیاسی و مذهبی کشورهای عربی را افزایش دهد. این پتانسیل هم در حوزه جغرافیایی و هم در حوزه مذهبی، سیاسی و اقتصادی است. برای ایالات متحده اما عراق به مثابه شمشیری دو لبه بود که می‌توانست هم نقش چاقویی برای جراحی دموکراسی در خاورمیانه را ایفا کند و هم ابزاری برای شکست طرح آمریکایی خاورمیانه بزرگ محسوب شود. اما هر دو کشور ایران و ایالات متحده می‌توانند در جست‌وجوی راه‌حلی میانه باشند که این امر نیازمند پذیرش رسمی حوزه نفوذ هر یک در عراق و تسهیم مشترک منافع در منطقه است.
عراق نیازمند همکاری ایران و آمریکا
نخست‌وزیر عراق واقعا در وضعیت ناخوشایندی قرار گرفته است. او می‌خواهد روابط خوبی هم با ایران و هم با آمریکا داشته باشد. در بهترین حالت او پیمان با هر دو طرف را لازم دارد اما با توجه به روابط بحرانی بین ایران و آمریکا چنین تصوری غیرواقعی است. واقعا المالکی چه باید بکند هنگامی که به دلیل نفوذ ایران در میان شیعیان عراق، بدون کمک تهران نمی‌تواند بر اوضاع مسلط شود؟ از طرف دیگر او به پیمان با آمریکاییان نیز به‌شدت نیاز دارد. هنوز نیروهای نظامی عراقی چنان قوی نیستند که بتوانند بدون کمک‌های غربی از پس حفظ امنیت کشور برآیند.
تنها راهی که برای مالکی باقی می‌ماند این است که ایران و آمریکا را به مثابه دو متحد خود که می‌توانند امنیت عراق را تضمین کنند، آشتی بدهد. این کار تاکنون میسر نشده است. مالکی اطمینان داد: «عراق به پایگاهی برای حمله به همسایگانش از جمله حمله به ایران تبدیل نخواهد شد.» عمده تجزیه و تحلیل‌ها در غرب و در جهان عرب پیروزی نسبی جریان مالکی در انتخابات گذشته را به گونه‌ای تضعیف نقش ایران در عراق قلمداد کرده‌اند. این دیدگاه‌ها محور سیاست خارجی ایران در عراق را اساسا «ایدئولوژیک» و مبتنی بر حمایت از احزاب شیعی نزدیک به ایران همچون «مجلس اعلا» در نظر گرفته، بنابراین عدم‌موفقیت نسبی این حزب در این انتخابات را به ضرر منافع ایران در عراق در نظر می‌گیرند. اما برخلاف این دیدگاه‌ها، سیاست‌های ایران از آغاز بحران در عراق بیشتر «واقع‌گرایانه»، مبتنی بر کار کردن با گروه‌های سیاسی مختلف و برای دسترسی به اهداف استراتژیک و رفع تهدیدات فوری امنیتی از سوی آمریکا، به‌خصوص در دوران بوش بوده است. البته وجود برداشت‌های متضاد فوق در نتیجه حضور دو دیدگاه اصلی در ایران در چگونگی برخورد با تحولات سیاسی – امنیتی عراق است؛ دیدگاه اول که به نوعی تاکید بر «یکپارچگی سرزمینی» دارد، معتقد است سیاست ایران باید در درجه اول مبتنی بر اتحاد و حفظ یکپارچگی عراق باشد و از این لحاظ تاکید بیش از اندازه بر حمایت از گروه‌های شیعی، تعادل سیاسی قدرت در عراق را به هم می‌زند.
دیدگاه دوم تاکید بر مسائل «ایدئولوژیک و مذهبی» داشته و معتقد به حمایت از گروه‌ها و احزاب سیاسی دوست و شیعی برای تقویت نقش شیعیان در ساختار قدرت عراق و از آن طریق جلوگیری از تهدیدات فوری امنیتی آمریکاست. این دیدگاه به خصوص در دوران ریاست‌جمهوری بوش بیشتر مورد توجه بوده است. از یک نگاه استراتژیک نقطه تامین منافع و امنیت ملی ایران تاکید بر ترکیبی از دیدگاه‌های فوق است. به عبارت دیگر، یک عراق یکپارچه، مستقل، شیعی و دوست ایران در سطوح مختلف سیاست ملی و منطقه‌ای به نفع ایران است. در سطح ملی، یک عراق متحد با توجه به ژئوپلتیک قومی - مذهبی این کشور، یعنی حضور کردها، سنی‌ها و شیعیان در مناطق منفک جغرافیایی که هر آن خطرات تجزیه را در خود دارد، همواره به نفع امنیت ملی ایران است. همچنین تصور یک عراق در مجموعه‌های کوچک‌تر و ضعیف‌تر، زمینه‌های نفوذ بازیگران دیگر منطقه‌ای همچون اسرائیل در مناطقی چون کردستان عراق را فراهم می‌کند. تقویت فدرالیسم نیز مقدمه‌ای برای تجزیه عراق است.
در سطح منطقه‌ای، یک عراق مستقل می‌تواند توازن قوا در منطقه به خصوص در حوزه خلیج‌فارس را به نفع ایران بازتعریف کند. در گذشته عراق به عنوان عنصر متعادل‌کننده نقش منطقه‌ای ایران تعریف می‌شد؛ امری که انرژی سیاسی- امنیتی ایران را صرف رفع تهدید یک رقیب متعارف نظامی در منطقه می‌کرد. یک عراق مستقل و شیعی که همانند سابق در مجموعه جهان عرب تعریف نشود ناچار به نزدیکی به ایران برای تقویت نقش خود در این منطقه خواهد داشت. نهایتا یک عراق شیعی و دوست ایران، نقش‌آفرینی و توان بازیگری ایران در منطقه و در روابط با آمریکا را افزایش می‌دهد. اگر چه پذیرش یک عراق دوست ایران برای مجموعه جهان عرب و آمریکا بسیار سخت است اما به هر حال تحت واقعیت‌های سیاسی-امنیتی موجود ترجیح آنها به تقویت یک عراق «مستقل» خواهد بود که در یک روند همکاری‌جویانه، نقش و نگرانی‌ها و منافع تمام بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را همزمان در نظر بگیرد. خوشحالی ناشی از پیروزی جریان المالکی در آمریکا و در جهان عرب، ناشی از همین طرز تفکر است که تقویت یک جریان مستقل در عراق نهایتا منجر به تقویت منافع فراجناحی و ملی و در نهایت برقراری ثبات و امنیت در کشور خواهد شد. تحقق چنین امری به نفع منافع و امنیت ملی ایران نیز هست. به این معنی که ایران ضمن حفظ نقش متعادل خود در عراق، مانع از بروز تضادهای استراتژیک یا رقابت‌های جدید در روابط خود با جهان عرب می‌شود و همزمان از شکل‌گیری «معمای جدید امنیتی» در روابط خود با آمریکا در منطقه نیز جلوگیری می‌کند. البته جهت‌گیری‌ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ‌آغاز بحران عراق نیز کم و بیش بر مبنای دستیابی به اهداف فوق بوده است. به عبارت دیگر ایران با حمایت از گروه‌های سیاسی شیعی و دوست، سعی در رفع تهدیدات امنیتی در شرایط «خاص ناامنی» در دوران ریاست‌جمهوری بوش داشته، همزمان نیز با تاکید بر حفظ یکپارچگی سرزمینی عراق تلاش کرده آثار سوء ناشی از شکاف‌های ایدئولوژیک، مذهبی و قومی در عراق بر امنیت ملی ایران را رفع کند. از این لحاظ، ایدئولوژی به عنوان یکی از ابزارهای مهم قدرت ملی در خدمت منافع ملی و رفع تهدیدات امنیتی عمل کرده است. در حال حاضر و از میان احزاب شیعی طرفدار ایران، جریان المالکی به طور همزمان ویژگی‌های مورد نظر برای تامین منافع استراتژیک ایران در تقویت یک عراق متحد، مستقل شیعی و دوست ایران را دارد. مجلس اعلای اسلامی به‌رغم نزدیکی بیشتر به ایران، خواهان «منطقه‌گرایی» در عراق است. هر چند جریان صدر خواهان یکپارچگی عراق است اما روابط آن با ایران بیشتر تاکتیکی، گذرا و برای تقویت منافع گروهی در ساخت قدرت عراق تعریف می‌شود، ضمن اینکه این جریان با دارا بودن اندیشه‌های قوی ناسیونالیستی عربی و افراطی ایدئولوژیک نمی‌تواند دوست ایران در بلندمدت تلقی شود.
جریان جعفری نیز بیشتر به مسائل اقتصاد و سیاست داخلی عراق متمرکز شده تا مسائل منطقه‌ای و استراتژیک که مورد توجه ویژه ایران در شرایط فعلی است. جریان‌های سکولاریستی نیز به دلیل وابستگی به آمریکا، اساسا اعتقادی به نقش ایران ندارند.
سیاست خارجی جدید ایران در عراق
اکنون که با روی کار‌ آمدن اوباما ماجراجویی‌های نظامی آمریکا در منطقه و علیه ایران تا حدود زیادی رفع شده، ایران نیازمند به‌کارگیری یک استراتژی بلندمدت برای حفظ امنیت و منافع ملی خود در عراق است. از این لحاظ، بازتعریف نقش جریان المالکی در سیاست خارجی ایران می‌تواند منجر به تقویت روابط ایران و عراق شود؛ امری که می‌توان از آن به‌عنوان «استراتژیک کردن عنصر شیعی» در سطح روابط دولت‌های ایران و عراق یاد کرد. بر این مبنا، ایران روابط خود را نه براساس منافع زودگذر و ایدئولوژیک گروه‌های سیاسی شیعی در عراق، بلکه براساس مبانی ژئوپلتیکی و تقویت روابط در سطح دولت‌ها و تقویت یک حکومت مستقل شیعی بر مبنای «ملی‌گرایی متعادل»‌ استوار خواهد کرد.
احزاب و گروه‌های سیاسی شیعی عراق دارای منافع گروهی در جهت تثبیت و نهادینه کردن سهم، نقش و قدرت خود در دوران‌گذار هستند. منافع آنها در نزدیکی با ایران با توجه به شرایط و معادلات قدرت داخلی و روابط با قدرت‌های خارجی از جمله آمریکا دچار تغییر می‌شوند و الزاما پایدار نیستند.
ایران دارای منافع استراتژیک و بلندمدت در عراق از جمله اجرای قرارداد مرزی 1975 الجزایر است. هر دولت عراقی با هر ماهیت سیاسی، قومی یا مذهبی اعم از کرد، سنی و شیعه به مسائل موجود میان ایران و عراق به‌صورت یک مساله «ملی» می‌نگرد. ایران نیز باید با یک «دیپلماسی فعال» و با مدیریت جریان‌های سیاسی در قالب مسائل استراتژیک موجود و در چارچوب منافع و امنیت ملی خود روابط خود با عراق را برمبنای یک استراتژی بلندمدت بازتعریف کند.
وجود ظرفیت‌های متنوع ژئوپلتیکی برای این کشور و وضعیت پیچیده منطقه‌ای باعث شده است که ایران و ایالات متحده هر دو در جست‌وجوی منافع منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود در عراق باشند. در این بین بغداد نیازمند همکاری هر دو کشور ایران و آمریکا در عراق است. اما آنچه مهم است چگونگی استفاده از وضعیت موجود و به‌خصوص صف‌بندی‌های سیاسی در این کشور است.
به‌نظر می‌رسد حمایت ایران از یک عراق مستقل مبتنی بر ملی‌گرایی متعادل بیشتر می‌تواند تامین‌کننده منافع درازمدت ایران در منطقه باشد و در نهایت رقابت بین ایران و آمریکا را در موضوع عراق به نفع ایران جهت دهد.