* در آغاز گفتوگو، لطفا اصطلاح «اسلامهراسی» را تعریف کنید.
** یکی از موضوعات اصلی بینالمللی که در دوران کنونی، مخصوصا بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، اهمیت زیادی پیدا کرده است و رسانهها نسبت به آن توجه ویژهای نشان دادهاند اسلامهراسی است. اسلامهراسی در واقع بیانگر نوع نگاه غرب به اسلام است. غرب از مناظر سیاسی و فرهنگی اسلام را خطر بزرگی میبیند که این تمدن را تهدید میکند. بابی سعید در کتاب خود تحت عنوان «هراس بنیادین» بر این باور است که در چشمانداز قدرتهای غربی و نظریهپردازان آنها، خطر آینده برای گسترش تمدن و فرهنگ غرب میتواند خطر اسلام باشد.
در خصوص اسلامهراسی باید به این نکته توجه کرد که اسلامهراسی دارای دو وجه عینی و تصنعی است. لازم است که هنگام تحلیل مساله، این لایهها را از یکدیگر تفکیک کنیم. همچنین برای تحلیل این پدیده باید به ریشههای گوناگون آن توجه کرد. از سه منظر یا رویکرد تاریخی، مذهبی و سیاسی میتوان به موضوع اسلامهراسی توجه کرد.
* بنابراین لطفا ابتدا به ریشههای تاریخی اسلامهراسی بپردازید.
** با نگاهی به تاریخ ادیان میتوان گفت از همان آغاز آمدن اسلام، تعارضی میان مسیحیان آن زمان و مسلمانان بهوجود آمد. برخی معتقدند علت این مساله عدمشناخت پیام اسلام توسط جهان مسیحیت، در همان اوان شکلگیری این دین الهی بود. به هر حال شکاف میان اسلام و مسیحیت آغاز شد و رویدادهای بعدی مانند گسترش فتوحات مسلمانان و همچنین رخداد جنگهای صلیبی در کنار مسائل دیگر نظیر شیوه ارتباط امپراتوری عثمانی با اروپاییان به افزایش این شکاف و گسترش فاصله میان مسلمانان و مسیحیان، در روندی تاریخی، منجر شد. این وضعیت سبب شد اروپاییان، تصویرگر چهره کدری از اسلام شوند. در واقع دو عامل رفتار و عملکرد نادرست برخی از کارگزاران کشورهای اسلامی و بیاطلاعی مردمان مسیحی از حقیقت اسلام نیز به تشدید شرایط کمک رساند. پس از آنکه اروپا وارد دوره جدید میشود و تمدن نوین خود را با مولفههایی چون جدایی دین و سیاست، لیبرالیسم و سکولاریسم مطرح میکند مشکلات دوجانبه به نوعی تشدید میشود. اروپاییان برای ایجاد سلطه بر جهان اسلام و به حاشیه راندن اسلام از زندگی اجتماعی مسلمانان اقدام به ترویج ایدههای تمدن نوین خود میکنند که این موضوع با واکنش مسلمانان مواجه میشود و کشورهای اسلامی برای حفظ هویت خود، تلاشهایی را آغاز میکنند. شکلگیری فرآیندهای هویتطلبانه با سویه بازگشت به ریشههای تاریخی خود، حاصل چنین وضعیتی است. از این دوران با عنوان بیداری اسلامی یاد میشود. این موضوع بهویژه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی شکل مضاعفتری در برابر نفوذ همهجانبه تمدن غربی پیدا کرده و فصل جدیدی را در تاریخ کشورهای اسلامی ایجاد میکند.
* تاثیر رویدادهای تاریخی مهم مثل حادثه 11 سپتامبر بر رشد اسلامهراسی تا کجا و به چه اندازه بوده است؟
** البته پیش از پرداختن به حادثه 11 سپتامبر، میتوان به رخداد انقلاب اسلامی در ایران اشاره کرد که چون برخلاف خواستهها و منافع غرب بود، سببساز گسترش اسلامهراسی شد. طبعا پرداختن به این موضوع در جای خود بسیار اهمیت دارد. همچنین توجه به فروپاشی امپراتوری شرق در این مسیر بسیار مهم است. پس از فروپاشی شوروی، خلأیی در نظام بینالملل در مقابل سرمایهداری غربی به وجود آمد که بر سیر حوادث بعدی تاثیر فراوانی بر جای نهاد. این خلأ نبود دشمنی مشخص بود بنابراین اسلام به عنوان جایگزین کمونیسم طرح شد. طی این سالها، غربیها بهطور گستردهای در حال تولید احساسات منفی علیه اسلام برای توجیه دشمنی خود بودهاند. رخداد حادثه 11 سپتامبر بهترین بهانه را به قدرتهای غربی علیه اسلام داد تا بدین ترتیب، مساله اسلامهراسی به عنوان اولویت نخست سیاست خارجی آنها مطرح شود.
* از لحاظ مذهبی و فکری چه زمینههایی باعث تولید اسلامهراسی شده است؟
** اگر به اصل متون الهی اسلام و مسیحیت توجه شود اختلافی میان آنها وجود ندارد اما با گذر زمان تغییر مفاهیم مذهبی توسط پارهای از متولیان دین مسیح به تدریج باعث ایجاد شکافهایی میان مسلمانان و مسیحیان شد.
با طرح موضوع جدایی دین از سیاست در دوره جدید نیز شکاف میان اسلام و غرب عمیقتر شد. جدا کردن دین از حوزه عمومی، سیاست و اجتماع مورد تایید اسلام نیست. زیرا اسلام زندگی اجتماعی و عمومی را در کنار حیات معنوی و قدسی میخواهد و به هیچ نوع جدایی میان دین و جامعه و سیاست را نمیپذیرد. لذا این اختلاف نظر اساسی میان موضع اسلام و تمدن غرب باعث شد دو مسیر زندگی کاملا متفاوت شکل گیرد.
صاحبنظران و متفکران مسلمانان با بهرهگیری از آموزههای اسلامی، قرائتی معنوی و آسمانی از زندگی و حیات اجتماعی ارائه میکنند که به هیچ عنوان به معنی طرد دنیا نیست و در این معنا زندگی دنیوی و معنوی مکمل یکدیگر هستند و در واقع زندگی دنیوی با توجه به زندگی اخروی معنا پیدا میکند. بنابراین اگر از این منظر اندیشهای و فرهنگی به مساله نگاه کنیم متوجه میشویم که تعارض و تفاوت فرهنگ اسلامی با فرهنگ غرب که یک فرهنگ مادی است بسیار زیاد است. از اینجاست که میبینیم متفکران اسلامی معمولا در برابر فرهنگ غرب دارای موضع منفی هستند. البته این واکنشها متفاوت است. گروهی از اندیشمندان مسلمان بر اسلام اصیل تکیه کرده و بر این باورند که کشورهای اسلامی و اسلام، مورد هجمه فرهنگی و ارزشی غرب قرار گرفتهاند بنابراین احساس میکنند که باید در مقابل این هجمه ایستادگی و مقابله شود. از این منظر میتوان گفت یک نوع غربهراسی هم در جهان اسلام شکل گرفته است. این غرب هراسی دارای مسلکها و درجات مختلفی است. چون برخی از اندیشمندان مسلمان قائل به گفتوگو و سازش با غرب جهت حل مشکلات هستند. برخی دیگر نیز قائل به تضاد و تعارض ذاتی و بنیادی اسلام و غرب هستند. نکته مهم این است که در قرن بیستویکم به همان میزانی که اسلامهراسی در غرب رشد کرده غرب هراسی هم در جوامع اسلامی رشد کرده است.
* ریشههای سیاسی اسلامهراسی و رشد آن در سالیان اخیر را توضیح دهید؟
** هر چند اسلامهراسی دارای ریشههای دیرین سیاسی است اما آنچه در وضعیت فعلی به لحاظ سیاسی و بینالمللی حائز اهمیت است، سرمایهگذاری بیش از حد قدرتهای غربی بهویژه آمریکا برای ترویج اسلامهراسی در سطح بینالمللی است. به نظر میرسد ترویج اسلامهراسی بیشتر یک ماهیت سیاسی دارد، بیش از آنکه دارای مبنای اندیشهای و ذاتی باشد.
به همین دلیل است که دقیقا بعد از فروپاشی شوروی و به وجود آمدن مساله نبود دشمن برای غرب، به سرعت موضوع جنگ تمدنها مطرح میشود که یک طرف عمده این نبرد اسلام و تمدن اسلامی است.این نظریه میگوید که با توجه به فروپاشی بلوک شرق و از میان رفتن خطر کمونیسم، آنچه برای آینده غرب مایه خطر است و در آینده میتواند منجر به جنگ خونین شود، نزاع بین اسلام و غرب یا بین فرهنگ و تمدن اسلامی و غربی است.
بنابراین از منظر بینالمللی مساله جنگ تمدنها در زمانی مطرح شد که بلوک شرق برچیده شده بود و بدین ترتیب، کشورهای غربی برای توجیه سیاستهای توسعهطلبانه خودشان نیاز به یک دشمن جدید داشتند.
چون تا پیش از این در هر کجا که آمریکا یا قدرتهای غربی وارد عمل میشدند، موضوع مهار کمونیسم را مطرح میکردند و حال که پس از فروپاشی آن خطر از میان رفته بود اما نیاز به دشمن همچنان بر جای بود. طرح مساله مهار اسلام با رویکرد به ایجاد فرهنگ اسلامهراسی در چنین فضایی رونق دوچندان گرفت.
در راستای این هدف، موسسات بسیار زیادی در طول دو دهه گذشته در غرب شکل گرفتهاند تا زمینه لازم جهت مقابله با اسلام را بهوجود آورند.
پس از حادثه 11سپتامبر، طرح اسلامهراسی وارد فاز و مرحله جدیدی میشود البته در مورد اینکه حادثه 11 سپتامبر تا چه مقدار ساختگی یا طبیعی بوده است، بحثها و دیدگاههای مختلفی وجود دارد و جای بحث بسیار دارد. با نگاهی به اخبار آن زمان مشاهده میشود که بوش، 11 سپتامبر را آغاز جنگ صلیبی جدید بین اسلام و مسیحیت دانست.
بعد از 11سپتامبر، مساله اسلام و غرب پیچیدهتر شد و اسلامهراسی ارتباط مستقیمی با مساله تروریسم و لزوم مقابله با آن پیدا کرد. مساله مبارزه و مقابله با تروریسم به موضوع اول سازمانهای بینالمللی و سیاست خارجی کشورها تبدیل شد. اسلامگرایی به شاخههای مختلفی تقسیم میشود، اما آنچه در این مقطع به مساله اسلامهراسی دامن زد مساله اسلام افراطگرایانه طالبان بود. غرب تلاش داشت طالبان و بنیادگرایی افراطی آن را بهعنوان نماد اسلام طرح کند تا موضوع اسلامهراسی توجیه مناسبی در میان افکار عمومی پیدا کند. همچنین کوشش بسیاری شد به نوعی طالبان متصل به ایران مطرح شود.
مساله مهم دیگری که در این مقطع به تشدید اسلامهراسی دامن زد، موضوع تسلیحات هستهای بود. غربیها از یک طرف اعلام میکردند که طالبان در پی دست یافتن به تسلیحات هستهای است، بنابراین با توجه به طرح خطر بنیادگرایی اسلامی این ادعا ترویج شد که در صورت دستیابی طالبان به سلاحهای هستهای، دیگری چیزی از غرب نخواهد ماند. در همین ارتباط هم غرب، ایران را به عنوان یک کشور اسلامگرا متهم به تلاش بیوقفه برای دستیابی به تسلیحات هستهای کرد. غربیان میکوشیدند بدین وسیله ایران و انقلاب اسلامی را هم بهطور کامل مهار کنند.
* گرایشهای مختلف اسلامگرایی را توضیح دهید؟
** اسلامگرایی در یک دستهبندی دو گروه تقسیم میشود: دسته اول، اسلامگرایانی هستند که خواهان تغییر وضع موجود بوده اما امکان سازش با غرب را منتفی نمیدانند و معتقد به گفتوگو و سازش با غرب هستند و گروه دیگر، اسلامگرایانی هستند دارای دیدگاههای انقلابی بوده بنابراین امکان سازش با غرب را منتفی میدانند. انقلاب اسلامی ایران از نوع اسلامگرایان انقلابی است.
چند ویژگی انقلاب اسلامی ایران باعث شد که اسلامگرایی پس از آن وارد مرحله جدیدی شود. اولین ویژگی انقلاب اسلامی همین وصف انقلابی بودن آن است که آن را با اسلامگرایانی که در غرب بهوفور یافت میشوند، متفاوت میکند. دومین ویژگی، یکپارچه بودن و فراگیری اسلامگرایی انقلابی است که باعث اتصال دیدگاههای اسلامگرایی در بسیاری از کشورهای اسلامی شده و موجب شد این فعالیتها یک مخرج مشترک پیدا کنند. ویژگی بعدی، سرعت بازتاب انقلاب اسلامی بر کل نظام بینالملل است. از نظر بینالمللی، انقلاب ایران خیلی سریع توانست در میان کشورهای اسلامی نمود و بازتاب پیدا کرده و به الگوی مهم بدل شود.
ویژگی چهارم انقلاب اسلامی، تاسیس یک مدل حکومت بر مبنای تعالیم و آموزههای دینی است. این مدل حکومت درون بحث اسلام سیاسی طرح میشود. در واقع، نقطهمحوری مساله اسلامهراسی، ظهور گفتمان اسلام سیاسی است. اسلام سیاسی بهعنوان یک گفتمان کامل پاسخگوی مشکلات و نیازهای مسلمانان در سراسر جهان بوده است و از این لحاظ انقلاب اسلامی با طرح یک مدل حکومتی جدید بر مبنای اسلام سیاسی به دنبال پاسخگویی به نیازهایی است که کشورهای اسلامی و حتی سایر کشورهای جهان دارند.
با رخداد و گسترش دایره نفوذ اسلام سیاسی اسلامگرایان انقلابی، یک خیزش جدید در جهان در حال شکلگیری است. اکنون مسلمانان در حال مقابله با حوزههای سکولار هم در سطح جوامع اسلامی و هم در سطح بینالملل هستند بنابراین میتوان گفت که بخشی از اسلامهراسی هم در این تلاش رویکردهای انقلابی جهت به حاشیه راندن حوزههای سکولار نهفته است.
تا پیش از انقلاب اسلامی در درون کشورهای اسلامی، تقابل و رویارویی اصلی قبلا بین اسلامگرایان و لائیکها و ناسیونالیستها یعنی جریاناتی که اعتقادی به آموزههای اسلامی نداشتند، وجود داشت و در اغلب این کشورها غلبه با جریانات غیراسلامگرا بود بنابراین اسلامگرایان همواره در حاشیه بودند اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بهتدریج در جوامع اسلامی، اسلامگرایان بر لائیکها و ناسیونالیستها غالب میشوند. به عنوان نمونه در الجزایر اسلامگرایان در انتخابات پیروز شدند که با کودتای نظامی جلوی غلبه آنها گرفته شد. در ترکیه، سودان و حتی در مقاطعی در اردن هم اسلامگراها یا حاکمیت را به دست آورند یا در انتخابات به پیروزی رسیدند.
بنابراین آن چیزی که در چند دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رخ داد، نشان دهنده یک تغییر اساسی است که در جوامع اسلامی در حال شکلگیری است و آن شیفت و تغییر به نفع اسلام سیاسی در کنار افول ایدئولوژیهای غربی چون ناسیونالیسم یا سکولاریزم است. البته این انتقال مفهومی و انتقال قدرت که در حال رخداد در ممالک اسلامی است در بعضی از نقاط با موانع بسیاری روبهرو شده است. به عنوان نمونه در برخی اوقات نظامیان ترکیه مانع از غلبه اسلامگرایان شدهاند یا در بعضی از کشورها مانند اردن و الجزایر با ابطال انتخابات اجازه ورود به اسلامگرایان داده نشده است.
اقبال به اسلام سیاسی حتی در کشورهای اروپایی هم رو به تزاید است زیرا اولا اقبال عمومی به اسلام در اروپا رو به تزاید است و ثانیا تاکید اسلام بر تعیین سرنوشت مورد توجه کشورهای بسیاری از اسلامگرایان اروپایی قرار گرفته است. بنابراین این رخداد نشانگر رشد دایره نفوذ و فراگیری اسلام سیاسی در تمام جهان است و این موضوع، به نوعی به معنای اعلام خطر برای کشورهای مسیحی اروپایی و غربی است.
* به عنوان آخرین پرسش تا چه میزان این امکان وجود دارد که سطح اسلامهراسی و تعارض میان اسلام و غرب کاهش پیدا کند و چه راه کارهایی را میتوان برای کاهش اسلامهراسی پیشنهاد کرد؟
** اگر از منظر سیاسی به موضوع اسلامهراسی نگاه کنیم باید بگوییم که قاعدتا در آینده اسلامهراسی تشدید خواهد شد. علت این مساله در آن است که قدرتهای بزرگ غربی همچنان برای توجیه سیاستهای توسعهطلبانه خود نیاز دارند که اسلامهراسی را تقویت کنند و گرایش کشورها و ملتها را به اسلام کاهش داده یا آنها را مهار سازند. بنابراین ما شاهد این هستیم که متاسفانه در غرب به پیامبر بزرگوار اسلام توهین میشود یا فیلمهایی بر ضداسلام و مسلمانان ساخته میشود که اسلام را دین شمشیر و دینی خشونتگرا معرفی میکنند. پرواضح است که این تبلیغات دروغین است و جایگاهی ندارد.
اما اگر به موضوع اسلامهراسی از منظر ارتباطات بینالمللی نگاه شود، موضوع متفاوت خواهد بود. امروز عصر رسانه و جامعه شبکهای است و این موضوع امکانات بسیاری را در اختیار جهان اسلام و مسلمانان قرار داده است. بنابراین به نظر میرسد توجه به فرصتهایی که عصر رسانه و دیجیتال در اختیار کشورهای اسلامی قرار میدهد.
کشورهای اسلامی باید بکوشند تصویر درست و واقع بینانهای از اسلام به جهان عرضه کنند و نشان دهند که آنچه از اسلام تا کنون در رسانههای غربی آمده تصویر واقعی اسلام نیست و تصویر اصلی اسلام مبتنی بر فطرت انسانها، وحی و سیره پیامبر اسلام (ص) است و اسلام درپی تامین سعادت زندگی انسانها در این جهان و هم در جهان دیگر است. باید نشان داد که این دین مبین پاسخگویی به تمامی نیازهای معنوی و مادی بشریت است و اسلام سعی نمیکند که صرفا به معنویت پرداخته و مادیت را نادیده بگیرد یا بالعکس. ارائه چنین تصویری از اسلام باعث کاهش نفوذ اسلامهراسی در میان افکار عمومی کشورهای جهان شده و موجب افزایش طرفداران اسلام در سراسر جهان خواهد شد.
دیگر راهکار برای کاهش اسلامهراسی در سطح جهان بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی است. البته این راهکار فرهنگی در سطح دولتهای اسلامی یک دیپلماسی فرهنگی را میطلبد. این دیپلماسی فرهنگی اعم از دیپلماسی رسمی یا دیپلماسی غیررسمی یعنی دیپلماسی عمومی است. بر این مبنا دولتهای اسلامی میتوانند با یک رویکرد فرهنگی بخشی از مسائل موجود میان اسلام و غرب را کنترل و مهار کرده و تصویر کدری را که غربیها از اسلام ارائه میکنند تا حد زیادی مرتفع کنند.
* از حضور شما در مصاحبه تشکر میکنم