تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۸۸۱

حسین کنعانی مقدم
سرزمین فلسطین که با اجرای توطئه های امپریالیستی امروزه «اسرائیل» نامیده می شود جزئی از جنوب غربی آسیا است که با 21501 کیلومتر مربع در شرق دریای مدیترانه قرار گرفته و از شمال و شمال شرقی به لبنان و سوریه و از شرق به سوریه و رودخانه اردن و از جنوب به دریای سرخ و صحرای سینا (مصر) محدود می باشد.
از آنجا که این کشور در اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارد عبری زبان رسمی اعلام شده است ولی اعراب و مسلمانان به زبان عربی سخن می گویند. به دلیل همین اشغالگری نیز دین رسمی اعلام شده در کشور یهودی است . با این حال تعداد مسلمانان و مسیحیان فلسطین را نیز نباید از نظر دور داشت .
مهم ترین شهرهای فلسطین عبارت اند از : بیت المقدس بیت الحم رام الله غزه نابلس حیفا و یافا.
هرتزل در کتاب «دولت یهود» که در سال 1895 تالیف کرده بود پیشنهاد کرد که «یهودیانی که تحمل ادامه زندگی در کشورهای محل اقامت خود را ندارند در منطقه ای جمع شوند که مساحت آن برای زندگی یک ملت بزرگ کافی باشد.» بنابر این هرتزل سرزمین فلسطین را بطور قاطع برای اقامت صهیونیستها در نظر نگرفته بود و پیشنهاد دولت انگلیس به یهودیان دایر بر اینکه کشور خود را در اوگاندا تشکیل دهند خود موید این مدعاست و بیانگر این مطلب است که ارتباط «ملت اسرائیل» با «سرزمین اسرائیل» یا «سرزمین موعود» افسانه ای بیش نیست .
در پی پیشنهاد هرتزل نخستین کنگره صهیونیست ها در سال 1897 در شهر بال سوئیس تشکیل گردید . در این کنگره سرزمین فلسطین به عنوان منطقه مورد نظر هرتزل تعیین و نام آن به "سرزمین اسرائیل" تغییر یافت و پرچم صهیونیستی و شعار ملی یهود آشکار گردید که متعاقب آن به تدریج یهودیان آهنگ مهاجرت به سوی سرزمین فلسطین را آغاز نمودند.
در سال 1901 هرتزل به سلطان عبدالحمید امپراطور عثمانی پیشنهاد کرد که در مقابل 50 میلیون لیره طلا به یهودیان اجازه داده شود که به آباد کردن اراضی موات فلسطین بپردازند و به این ترتیب مقدمات استقرار یهودیان در فلسطین آغاز گشت .
بدون تردید روز 2 نوامبر 1917 میلادی سیاه ترین روز در تاریخ فلسطین به شمار می آید چرا که بر اساس وعده بالفور «وزیر خارجه انگلستان» یهودیان دارای حقوق و شخصیت مستقل در فلسطین شدند و در واقع تاریخ تاسیس دولت غاصب اسرائیل همین روز است نه روز 29 نوامبر 1947 که سازمان ملل متحد قطعنامه تقسیم فلسطین را تصویب نمود.
در پی سال های دهه 20 سیل مهاجرت صهیونیست ها به فلسطین رشد سریع خود را ادامه داد تا آنجا که در سال 1924 تعداد 12856 مهاجر صهیونیست و در سال 1925 تعداد 13801 و در سال 1926 به همان تعداد صهیونیست وارد فلسطین شدند و تعداد صهیونیست ها به 174606 نفر رسید.
مساحت اراضی استملاکی صهیونیستی نیز رشد عجیبی را در پیش گرفته بود به نحوی که از 65 هزار هکتار در سال 1920 به 120 هزار هکتار در سال 1931 رسید .
سرزمین فلسطین در فاصله این سالها و به ویژه در سال های 1936 ـ1939 شاهد جنبش های مکرری علیه استعمارگران و صهیونیست ها تحت رهبری شخصیت های مذهبی امثال حاج امین الحسینی و گروه های مسلح شیخ عزالدین قسام بود ولی متاسفانه این جنبش ها به دلایل متعدد نتوانستند به هدف های واضح و معینی برسند. همین مسائل و اختلافات درون حزبی نیز سبب گردیده تا فلسطینیان تاکنون نتوانند به حقوق حقه خود در اداره کشور فلسطین برسند.
در همین رابطه جامعه فلسطین در قرن بیستم طعم شکست را در دو مقطع تاریخی یکی در دوره سرپرستی بریتانیا (تا سال 1971 م .) و دوم در دوران استقلال کشورهای عربی به مدت 40 سال چشید و در این دو دوره شدیدا متضرر گردید. سرپرستی بریتانیا بر جامعه فلسطین در دهه 20 و 30 میلادی منجر به اشغال فلسطین توسط اسرائیل گردید و سپس سرپرستی کشورهای عربی به ویژه مصر بر فلسطین در دهه 60 باعث بروز سه شکست فاحش جنگی در اسرائیل طی سال های 1948، 1956 و 1967 شد . از این رو امید جامعه فلسطینی از سوی کشورهای اروپائی و عربی برای آزادی سرزمین سلب گردید که ظهور نخبگان گروه های فلسطینی (در سومین مقطع تاریخی) با انجام عملیات های موفق نظامی به مدت سه سال علیه اسرائیل (70 ـ 1967) تجدید هویتی برای مردم فلسطین محسوب می گردد. بطوریکه ساف به مثابه دولت فلسطینی در تبعید به عنوان نماینده ملت فلسطین به صورت عضو ناظر در سازمان ملل متحد در سال 1974 به رسمیت شناخته شد .
در اواخر دهه 50 سرویس های ویژه دستگاه امنیتی مصر که اکثر آنان به دستگاه اطلاعاتی امنیتی امریکا مرتبط بودند از عرفات و فتح حمایت می کردند تا سرانجام عرفات بتواند نقش اصلی خود را در آینده ایفا نماید. آن نقش این بود که عرفات از طرف ملت فلسطین مشروعیت اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیستها را بپذیرد و به رسمیت بشناسد . این تصمیم در پیمان غزه اریحا (اسلو 1993) تجلی یافت و مورد اخیر یعنی توافق مریلند امریکا میان ساف و رژیم صهیونیستی از این گونه توافقات است .
اگر تاریخ را ورق بزنیم و کمی عقب برگردیم متوجه خواهیم شد که از و قایع مهم قرن اخیر تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 بود. امریکا بلافاصله این کشور را به رسمیت شناخت . شناسائی اسرائیل در واقع نشانگر عملکرد قومی جامعه یهودیان اسرائیل در امریکا بود که به عنوان یکی از بازوان دولت اسرائیل محسوب می شوند. بازویی که تا کنون از عهده بسیار از کارهای پیچیده بر آمده است .
با توجه به همزمانی تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 و ریاست جمهوری ترومن این رویداد بزرگ در متن تحولات و رویدادهای دوران ترومن با تکیه بر نقش «لابی» قدرتمند اسرائیل قابل بررسی و شایان توجه فراوان است . ترومن در 12 آوریل 1945 به عنوان رئیس جمهور سوگند یاد کرده و پس از آن در 20 آوریل خاخام استفن و ایز رئیس شورای صهیونیست های آمریکایی به دیدارش رفت تا برای استقرار آوارگان از وی کمک بخواهد و درباره وطن و کشور پیشنهادی یهودیان در فلسطین به مذاکره بپردازد. از آن زمان رئیس جمهور امریکا عمیقا درگیر مسئله فلسطین در مراحل پی در پی آن گردید.
ترومن از همان لحظه ای که زمام امور را در دست گرفت از سوی جامعه یهودیان در طراحی سیاست خود در مورد فلسطین زیر فشارهای مداوم قرار داشت؛ این فشارها نقطه محدود به تقاضای پشتیبانی سیاسی دیپلماتیک نمی شد. او در خاطرات خود می نویسد : «رهبران بلند پایه امریکا هر گونه فشار را بر من وارد ساختند که قدرت و نیروهای امریکایی را به نفع تمایلات یهودیان در فلسطین به کار ببرم» .
بنا به اظهار ترومن «حقایق دلالت بر این می کرد که گروه های فشار نه تنها به گونه ای که تا آن زمان سابقه نداشت پیرامون سازمان ملل متمرکز شده بودند که کاخ سفید نیز همواره صحنه تظاهرات بود. گمان نمی کنم هیچگاه این همه فشار و تبلیغات را که هدف آن کاخ سفید بود در این مرحله دیده باشم . پا فشاری چند تن از رهبران صهیونیست افراطی که با انگیزه های سیاسی و تهدید آمیخته شده بود مرا ناراحت و آزرده خاطر کرد.
دختر ترومن نیز گواهی می دهد که شدت مبارزه تبلیغاتی صهیونیستها پدرش را ناراحت و خشمگین ساخته بود. او در خاطرات خود می نویسد که رهبران صهیونیست از پدرش می خواستند که برای وادار کردن کشورهای امریکای لاتین و سایر کشورها به پشتیبانی از قطعنامه تقسیم اراضی فلسطین به آنها فشار بیاورد. او اعتراف می کند که این یکی از بدترین لحظات دوران ریاست جمهوری پدرم بود.
... اگر حقایق را در باره آنچه روی داد بگویم او و تمام دستگاه دولت امریکا را به مضحکه خواهد کشاند. پدرم حتی در خاطراتش هم مصلحت ندید که تمام داستان را تعریف کند. هر چند بر آن اشارتی کرده است .
بدینسان خانم مارگارت ترومن فاش می سازد که در 23 اوت در حدود سه ماه پیش از رای سازمان ملل به تقسیم رئیس جمهور نارضایتی خود را از فشارهای صهیونیست ها به خانم «الیونور روزولت» ابراز کرد : عمل پاره ای از صهیونیستهای امریکایی به هر کسی که می کوشد کاری برایشان انجام دهد لطمه می زند. من از این وضع بی اندازه متاسفم زیرا همیشه نسبت به آنها احساس دلسوزی و همدلی داشته ام .
برخی از ناظران که به روند تصمیم گیری نزد یک بوده اند معتقدند که سیاست های داخلی علت عمده تغییر در طرز رفتار ترومن بوده است . ترومن در سخنانی خطاب به یک گروه چهار نفری از آمریکائیان در 10 نوامبر 1945 که به دیدارش رفته بودند تا او را از آثار نا مطلوب سیاست طرفداری از صهیونیستها برحذر دارند گفته بود : «متاسفم آقایان ولی من باید پاسخگوی صدها هزار نفر باشم که نگران پیروزی صهیونیسم هستند. من در میان رای دهندگانم صدها هزار عرب ندارم .»
بدین گونه در دوران ریاست جمهوری ترومن بیشترین فشارها بر دستگاه تصمیم گیری ایالات متحده امریکا در جهت منافع صهیونیستها وارد شد و یکی از ناعادلانه ترین سیاست های امریکا نسبت به خاورمیانه و مسلمانان بالاخص و جهان بشریت بطور اعم شکل گرفت و همین عوامل منجر به تحمیل ساختاری سیاسی در قلب خاورمیانه و جهان اسلام گردید که به نوبه خود زمینه ساز منازعات منطقه ای فراوانی در این منطقه استراتژیک شده است .
علاوه بر تحول عمده «شناسایی اسرائیل» از جانب ایالات متحده که شدیدا تحت تاثیر نفوذ و فشار صهیونیسم میسر شد. کمک های نظامی و اقتصادی سرسام آور ایالات متحده بر اسرائیل نیز از عوامل دوام و بقا این کشور بود که این نیز مدیون فشارهای لابی فوق الذکر بوده است .
در بسیاری موارد سیاست داخلی امریکا با سیاست خارجی آن کشور مرتبط است .
نفوذ لابی اسرائیل در قوه مقننه و مجلس نمایندگان و سنا از یک طرف و ایجاد استراتژیک امریکا و اسرائیل از طرف دیگر باعث شده است که ایالات متحده در تداوم حیات و بقا اسرائیل نقش ممتازی بازی کند و به اعتقاد بعضی ها حیات اسرائیل وابسته به کمک های این کشور باشد و در این مورد نیز نقش لابی اسرائیل پررنگ و تعیین کننده است . جنگهای اعراب و اسرائیل و پیروزی اسرائیل و اشغال سرزمینهای بیشتر از اعراب دقیقا مرهون کمک های سرسام آور اقتصادی و نظامی ایالات متحده آمریکا بود.
میزان دقیق این کمکها از آنجا که به صور مختلف پنهان می شود روشن نیست . قبل از سال 1967 بیش از آنکه مناسبات ویژه به کمال خود برسد اسرائیل بطور سرانه بیشتر از هر کشور دیگر از امریکا کمک دریافت می کرد. در بحث پیرامون این امر یک کارشناس امور خاورمیانه دانشگاه هاروارد گفته است که کمک امریکا به اسرائیل بخش اعظم انتقال سرمایه های خارجی را بر اسرائیل تشکیل می دهد یعنی کمک های اخیر امریکا به اسرائیل چنانچه تمام عوامل و جنبه ها در نظر گرفته شود احتمالا به طور سرانه به سالانه هزار دلار می رسد. حتی ارقامی که به اطلاع عموم می رسد حیرت انگیز است .
در سالهای 1982 ـ1987 اسرائیل 48 درصد از مجموع کمک های نظامی و 35 درصد از مجموع کمکهای اقتصادی امریکا را به سرتاسر جهان دریافت کرد . برای سال مالی 1983 دولت رونالد ریگان از کنگره تقاضا کرد تا از مجموع 8 1 میلیارد دلار بودجه کمکهای خارجی امریکا 5/2 میلیارد دلار آن شامل 500 میلیون دلار کمک بلاعوض و 2/1 میلیارد دلار وام کم بهره به اسرائیل تخصیص داده می شود بعلاوه همواره بخشی از بدهی آن کشور بخشیده می شود جنگ افزارهای با تخفیف ویژه در اختیار آنجا قرار می گیرد و شیوه های گوناگونی برای کمک به تل آویو واقع می شود که از جمله می توان به مشارکت های «خیریه» اشاره کرد که از معافیت مالیاتی برخوردار است و در واقع نوعی مالیات تحمیلی .
فشار وارده بر فورد از طریق سنا برای کمک به اسرائیل از نمونه های ملموس تاثیر گذاری گروه فشار یهودی بر سیستم تصمیم گیری سیاست خارجی آمریکاست .
نیکسون نیز در دوره دوم ریاست جمهوری خود عزم راسخی را در برقراری صلح بین اسرائیل و کشورهای عرب در خود احساس کرد و تصمیم گرفت این مهم را به انجام برساند. او احساس می کرد چنانچه در خلال نخستین سال دوران دوم ریاست جمهوری خود (1973) اقدامی از سوی ایالات متحده صورت نگیرد در دوره چهار ساله بعدی هیچ کاری انجام نخواهد شد و البته این امر باز هم ناشی از نگرانی عمده او از موضع آشتی ناپذیر و فشارهای عظیم جامعه یهودیان امریکا بود.
چنانکه گفته شد صهیونیسم جهانی به منظور نشر افکار مورد نظر خود از مطبوعات و شبکه های رادیو تلویزیونی بسیار سود می برد. و این علاوه بر شبکه های رو به گسترش از مقامات دولتی بازرگانان و تکنوکراتهای همفکر و در یک کلام دست پروردگان جوامع غیر یهودی است که وظیفه انتقال این فرهنگ را به درون کشورهای خود بر عهده دارند.
میزان نفوذ صهیونیسم در شبکه ارتباطات جهانی موضوع پروتکل های شماره 2 و 8 حکما صهیون ـ از زمره موارد آشکار است . و شرکت های Cartoon (شبکه پخش فیلم های هالیود) T.N.T - C.N.N برای نمونه می توان به مدیریت سه شبکه بزرگ ماهواره ای یعنی تولید محصولات سینمایی و انیمیشن هانا و باربارا نیولاین سینما ترنرپیکچر گسل راک و شبکه خبری هدلاین نیوز از سوی «تدترنر» و بنگاه های مطبوعاتی تایمز و نیوزویک از سوی Star T.V سرمایه دار مشهور صهیونیست آمریکایی و اداره شبکه های تلویزیونی رابرت مورداک سرمایه دار صهیونیست استرالیایی اشاره کرد.
این همه در حالی است که بخش اعظمی از کمپانیهای تولید فیلم در هالیوود از جمله و بطور مشخص کمپانیهائی چون متروگلدین مایر برادران وارنر فوکس قرن بیستم کلمبیا والت دیسنی والتر لنتز به مدیریت صهیونیستها اداره می شوند و شماری از مشهورترین برندگان جایزه اسکار از جمله استیون اسپیل برگ سازنده فیلم هایی چون فهرست شیند لر پارک زوراسیک وای تی صهیونیست یا یهودی هستند و این اضافه بر شرکت های بزرگ رسانه ای همچون مایکروسافت اپل مکینتاش آی بی ام است که عمدتا اداره آنها در دست صهیونیستها قرار گرفته است . در این میان اشاره به یکی از معروفترین بنگاه های نشر کتاب (انتشارات و اریام و بستر) تهیه کننده فرهنگ های مشهور و بستر است .
پروتکل حکما صهیون در مواضعی چند به لزوم ایجاد بحران اقتصادی و رکود صنعتی در میان غیر یهودیان اشاره دارد و چنانکه می دانم یکی از مهم ترین عوامل بحران مالی اخیر کشورهای جنوب شرقی آسیا سرمایه دار بنام یهودی « جورج سوروس » امریکایی بوده است . همچنین بنا به رهنمود بخشی از پروتکل شماره بیست غیر یهودیان بی آنکه بیندیشند وام می گیرند و به این ترتیب علاوه بر سرمایه مبلغی هم به عنوان بهره وامی که گرفته اند می پردازند. و این در حالی است که هالی اسکلار در گفتار نخست کتاب خود ضمن تبیین بخشی از سیاست اقتصادی کمیسیون سه جانبه با اشاره به استراتژی وابستگی قرضه از طریق کنسرسیومهای بانکی بانک جهانی صندوق بین المللی پول و شرکت های چند ملیتی اتخاذ استراتژی توسعه لیبرالیسم و دموکراسی در جوامع بیرون از مناطق سه گانه را از مهمترین برنامه های کمیسیون یاد شده به شمار می آورد که در این حالت دیکتاتوریهای حامی به شکلی از دموکراسی های محدود سرمایه داری که تابع و طرفدار غرب هستند دگرگون می شوند.
بخشی از سازمانهای یهودی اروپا که هم اکنون به نحو فعال در راستای کسب امتیازات بیشتر برای یهودیان در تلاش هستند از این قرارند :
1 ـ مرکز کسب اطلاعات وابسته به یهودیان اروپایی که اولین رئیس این مرکز در سال 1990 تاسیس شد « بنیامین جمیل » یک انگلیسی فارغ التحصیل از دانشگاه کمبریج سالیان درازی را در سرزمین اشغالی فلسطین به خدمات و فعالیت های نظامی و اطلاعاتی گذرانده بر اثر فشار کمیسیون اروپا زبان عربی را به عنوان یکی از زبانهای اقوام اقلیت در اروپا به رسمیت شناخت .
2 ـ کنگره یهودیان اروپا این کنگره در سال 1986 و در جریان یکی از اجلاسهای کنگره جهانی یهودیان تاسیس شد . مقر این کنگره در فرانسه است این کنگره نمایندگی همه جوامع یهود در سطح اروپا را بر عهده دارد و از نظریه های آنها در بروکسل و استراسبورگ مقر نهادهای اصلی اتحادیه اروپا دفاع می کند.
3 ــ شورای خدمات اجتماعی یهودیان اروپا این شورا که در سال 1968 تاسیس شده متکفل امور رفاهی فرهنگی و آموزشی یهودیان در سراسر اروپا است و هم اکنون در 30 کشور اروپایی فعالیت دارد .
4 ـ کنفرانس خاخامهای اروپا این کنفرانس در سال 1957 و به منظور ایجاد نهادی جهت بحث و تبادل نظر پیرامون مسایل مبتلا به یهودیت تاسیس گردید .
5 ـ اتحادیه دانشجویان یهود اروپایی این اتحادیه که در سال 1978 به وجود آمد فعالیت اتحادیه های دانشجوئی در دانشگاه های مختلف در سطح اروپا را هماهنگ می کند و به دانشجویان یهودی در اروپای غربی و شرقی خدمات مختلف در راستای اهداف اتحادیه های دانشجوئی ارائه می دهد.
به این ترتیب جامعه غرب که با توطئه ای ظریف و با انتقال یهودیان به خاورمیانه با وعده ایجاد وطنی ملی سعی در رهایی از یهودیان داشت اینک خود را در چنبره ساختارهای صهیونیستی می بیند. اقتصاد غرب بواسطه تئوریهای حکمای صهیونیسم دچار چنان لغزشی شده که تزریق میلیاردها دلار و یورو هم افاقه نمی کند. این البته تنها در حوزه اقتصادی است . حوزه هایی چون سیاست و فرهنگ هم وضعیتی بهتر از اقتصاد ندارند.