تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۲۸۹۰
اشاره: از زمان پیدایش سیا به بعد، بخش عملیات های پنهانی این سازمان همواره بازوی اصلی آن برای اعمال شرورانه ترین اقدامات ضدبشری در کشورهای مختلف جهان بوده است. بهانه اصلی این اقدامات جنایت آمیز، حفظ منافع ملی آمریکا است، ولی همانگونه که در این مقاله گفته می شود، همواره یکی از دلایل اصلی این اقدامات، حفظ منافع تجاری این کشور بوده است. نویسنده در این مقاله به تک تک مداخلات سیا در کشورهای مختلف اشاره می کند و با برآورد برجای ماندن قریب یک میلیون قربانی در نتیجه این اعمال، به نقل از یکی از مقامات پیشین آمریکا، پیشنهاد می کند که جنایت های بی شمار این سازمان که به کشته شدن بیش از یک میلیون انسان در کشورهای مختلف جهان انجامیده است، هولوکاست آمریکایی نام گیرد. سرویس خارجی کیهان

عاملان «سیا» از یک دستورالعمل استخدامی مشخص پیروی می کنند. ابتدا منافع تجاری آمریکایی در خارج از آمریکا از سوی یک رهبر مردمی و انتخاب شده به طور دمکراتیک مورد تهدید قرار می گیرد. مردم از این رهبر حمایت می کنند، چون او قصد دارد اصلاحات ارضی را به اجرا بگذارد، اتحادیه ها را تقویت کند. ثروت ها را باز توزیع کند، صنایع تحت تملک خارجی را ملی اعلام کند و قوانین تجاری ای را به اجرا بگذارد که از کارگران، مصرف کنندگان و محیط زیست حمایت کند. بنابراین سیا به نفع تجار آمریکایی و معمولاً با کمک خود آنها اپوزیسیون را بسیج می کند. ابتدا سیا گروه های دست راستی در داخل کشور را شناسایی می کند (معمولاً در ارتش). معامله ای را به آنها پیشنهاد می کند: «اگر شما یک فضای تجاری مطلوب را برای ما به وجود بیاورید، ما شما را به قدرت می رسانیم.»
سپس سیا عاملان خود را استخدام می کند، آموزش می دهد و برای سرنگونی دولت حاکم (که معمولاً یک دمکراسی است) با آنها همکاری می کند. این سازمان از هر شگردی که در آستین دارد استفاده می کند: تبلیغات، انتخابات خریداری شده، اخاذی، گرفتن حق السکوت، دسیسه جنسی، پخش داستان های دروغ درباره مخالفان در رسانه های محلی، نفوذ و مزاحمت برای احزاب سیاسی مخالف، آدم ربایی، ضرب و شتم، شکنجه، ارعاب، خرابکاری اقتصادی، جوخه های مرگ و حتی سوءقصد. این اقدامات در یک کودتای نظامی که یک دیکتاتور دست راستی را بر سر کار می آورد، به اوج خود می رسد. سیا تشکیلات امنیتی این دیکتاتور را آموزش می دهد تا دشمنان سنتی تجار بزرگ را با استفاده از بازجویی، شکنجه و قتل از سر راه کنار زنند. قربانیان «کمونیست» نامیده می شود اما تقریباً همیشه آنها رعیت و کشاورز، رهبران اتحادیه های کارگری، مخالفان سیاسی و مدافعان آزادی بیان و دمکراسی هستند. به دنبال آن، نقض گسترده حقوق بشر رخ می دهد.
این سناریو آنقدر تکرار شده است که سیا عملاً آن را در دانشکده های ویژه، یعنی «دانشکده آمریکاییان» بدنام آموزش می دهد. (این دانشکده در پاناما افتتاح شد اما بعداً به فورت بنینگ جورجیا منتقل شد.) منتقدان نام مستار این دانشکده را «دانشکده دیکتاتورها» یا «دانشکده آدمکش ها» گذشته اند. در این مرکز، سیا افسران نظامی آمریکای لاتین به منظور بازجویی، شکنجه و قتل آموزش می دهد. سیا بیشتر اقدامات خود را به عنوان بخشی از جنگ خود علیه کمونیسم و پس از فروپاشی شوروی به عنوان مبارزه با تروریسم توجیه می کند.
نکته کنایه آمیز در ارتباط با این مداخلات این است که آنها مکرراً از دستیابی به اهداف آمریکا ناتوان می مانند. معمولاً دیکتاتور تازه بر سر کار آورده شده، با تشکیلات امنیتی که سیا برای وی تدارک دیده است، اندک اندک احساس قدرت می کند. او در اداره یک حاکمیت پلیسی خبره می شود و به این دلیل که دیکتاتور می داند که او را نمی توان سرنگون کرد، مستقل می شود و خواست واشنگتن را نادیده می گیرد. در این موقع سیا در می یابد که نمی تواند او را سرنگون کند و چون پلیس و ارتش تحت فرمان دیکتاتور قراردارند، از ترس شکنجه و اعدام، از همکاری با جاسوسان آمریکایی سرباز می زنند. دراین مرحله، تنها دو گزینه پیش روی ایالات متحده قرار دارد: شکیبایی یا جنگ. ازجمله نمونه های این «روند» می توان به شاه ایران، ژنرال نوریگا و صدام حسین اشاره کرد.
گزارش زیر می تواند بر این خواست صحه بگذارد که سیایی که ما می شناسیم، باید برچیده شود و به یک سازمان گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات واقعی تبدیل شود. سیا قابل اصلاح نیست، این سازمان به طور بنیادی و فرهنگی فاسد است.
1929: فرهنگی که از دست دادیم؛ وزیرامور خارجه هنری استیمونز از امضای عملیات رمزشکنی امتناع کرد وگفت: «نجیب زادگان نامه های یکدیگر را نمی خوانند.»
1941: تشکیل COI : روزولت COI را تجدید ساختار کرد و آن را به شکل نهادی مناسب تر برای انجام اقدامات نهانی در آورد که «دفتر سرویس های راهبردی» ( OSS) نام گرفت. دو ناوان بسیاری از ثروتمندان و صاحبان قدرت را به کار گرفت.
1943: دوناوان کلیسای کاتولیک رم را به کار می گیرد تا به مرکز عملیات های جاسوسی انگلیسی- آمریکایی درایتالیای فاشیستی تبدیل شود. این می تواند ثابت کند که یکی از پایدارترین اتحادهای اطلاعاتی آمریکا در طول جنگ سرد بوده است.
1945: OSSبرچیده می شود؛ بقیه آژانس های اطلاعاتی آمریکایی عملیات های پنهانی را متوقف می کنند و به کار بی آزار گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات باز می گردند.
عملیات گیره کاغذ: درحالی که سایر آژانس های اطلاعاتی آمریکایی سرگرم شکارجانیان جنگی نازی هستند تا آنها را دستگیر کنند، جامعه اطلاعاتی آمریکا آنها را بدون آنکه مجازات شده باشند، به منظور استفاده از آنها علیه شوروی، به داخل آمریکا قاچاق می کند. مهم ترین این افراد راینهارد گهلن، استاد جاسوسی هیتلر بود که یک شبکه اطلاعاتی را درداخل شوروی تشکیل داده بود.
از جمله این افراد می توان به افسران اطلاعاتی اس اس، آلفرد سیکس و امیل آگزبرگ (که یهودیان زیادی را کشت)، کلاوس باربی (قصاب لیون) و سرهنگ اس اس اتو اسکورزنی (یکی از دوستان شخصی نزدیک هیتلر) اشاره کرد.
سازمان گهلن در ده سال بعد، تنها اطلاعات مربوط به شوروی را دراختیار ایالات متحده قرار می داد و به عنوان پلی در مقطع برچیده شدن OSS و ایجاد سیا عمل می کرد. با این حال معلوم شد که بیشتر «اطلاعات» نازی های پیشین قلابی بوده اند. گهلن در زمانی که روسیه هنوز درحال بازسازی جامعه نابود شده خود بود، به منظور بزرگ جلوه دادن اهمیت خودش نزد آمریکایی ها، درمورد قابلیت های نظامی شوروی بزرگ نمایی می کرد (آمریکاییانی که درغیر این صورت، ممکن بود او را مجازات می کردند). درسال 1948گهلن تقریباً آمریکایی ها را متقاعد کرده بود که جنگ قریب الوقوع است و غرب باید حمله پیش گیرانه ای انجام دهد. در دهه 50 او یک«شکاف موشکی» خیالی را ایجاد کرد.
برای بدتر شدن اوضاع، روس ها به طور گسترده ای با مأموران دوجانبه خود در سازمان گهلن نفوذ کردند و امنیت خود آمریکا را که گهلن با هدف محافظت از آن ایجاد شده بود، تضعیف کردند.
1947: یونان؛ ترومن درخواست کمک های نظامی به یونان برای حمایت از نیروهای دست راستی که با شورشی های کمونیست می جنگیدند کرد.
در بقیه ایام جنگ سرد، واشنگتن و سیا از رهبران بدنام یونان که سوابق حقوق بشری وخیمی داشتند، پشتیبانی کردند.
تشکیل سیا؛ ترومن فرمان امنیت ملی سال 1947 را امضا می کند که براساس آن، سازمان اطلاعات مرکزی و شورای امنیت ملی تشکیل می شوند.
سیا از طریق شورای امنیت ملی به رئیس جمهور پاسخگوست؛ هیچ نظارت دموکراتیک یا از سوی کنگره براین سازمان وجود ندارد. جدول سازمانی سیا به آن اجازه می دهد تا « این دست کارکردها و وظایف را به اجرا بگذارد... همچنان که شورای امنیت ملی می تواند در زمان هایی بر آن مدیریت کند.» این نقطه ضعف راه را برای عملیات پنهانی و شگردهای کثیف گشود.
1948: بخش عملیات های پنهانی ایجاد شد- سیا یک بخش عملیات های پنهانی را دوباره ایجاد کرد که نام بی آزار «دفتر هماهنگی های سیاسی» بر آن گذاشته شد و اداره آن به وکیل وال استریتی فرانک وایزنر سپرده شد. براساس جدول سازمانی محرمانه این دفتر، مسئولیت های آن عبارتند از: «تبلیغات، جنگ اقتصادی، جلوگیری از اقدام مستقیم از جمله روندهای خرابکاری، ضدخرابکاری، تخریب و تخلیه؛ خرابکاری در کشورهای خصم از جمله همکاری و کمک رساندن به گروه های مقاومت زیرزمینی و حمایت از عناصر متمایل به آمریکا.»
ایتالیا؛ سیا انتخابات دمکراتیک در ایتالیا را به فساد کشاند، چرا که این تهدید وجود داشت که کمونیست های ایتالیایی برنده انتخابات شوند. سیاآرا را می خرد، تبلیغات رادیو و تلویزیونی به راه می اندازد، رهبران اپوزیسیون را مورد تهدید و ضرب و شتم قرار می دهد و در سازمان های آنها نفوذ و دردسرآفرینی می کند. این روش ها جواب می دهد و کمونیست ها شکست می خورند.
1949: رادیوی اروپای آزاد؛ سیا اولین رسانه تبلیغاتی بزرگ خود یعنی رادیو اروپای آزاد را راه اندازی می کند. در طول چند دهه بعدی، این رادیو چنان اخبار نادرستی را پخش می کرد که برای مدتی، انتشار رونوشت های آنها در داخل ایالات متحده غیرقانونی تلقی می شد.
اواخر دهه 40: عملیات مرغ مقلد؛ سیا شروع به استخدام سازمان های خبری آمریکایی و روزنامه نگاران برای جاسوسی و ایفای نقش مجریان تبلیغاتی کرد. سرپرستی این اقدام با فرانک وایزنر، آلن دولز، ریچارد هلمز و فیلیپ گراهام بود. گراهام ناشر «واشنگتن پست» است که به یکی از بازیگران بزرگ سیا تبدیل می شود. به تدریج دارایی های رسانه ای سیا شامل ای بی سی، ان بی سی، سی بی اس، تایم، نیوزویک، آسوشیتدپرس، یونایتد پرس اینترنشنال، رویترز، هرست نیوزپیپر، اسکریپز، هاوارد، کاپلی نیوز سرویس و تعدادی دیگر شد. با اجازه خود سیا دست کم بیست و پنج سازمان و چهارصد روزنامه نگار جزو دارایی های سیا درآمده اند.
1953: ایران؛ سیا دولت محمد مصدق را که به طور دموکراتیک انتخاب شده است، پس از آنکه تهدید می کند شرکت نفت انگلیس را ملی اعلام خواهد کرد، با یک کودتای نظامی سرنگون می کند. سیا یک دیکتاتور را به جای او می نشاند که پلیس مخفی او، ساواک، به بی رحمی و شقاوت گشتاپو است.
عملیات اوکی- اولترا؛ سیا آزمایش هایی را برای کنترل ذهن شروع می کند. بدنام ترین بخش این پروژه شامل دادن ال اس دی و مواد مخدر دیگر به سوژه های آمریکایی بدون اطلاع یا برخلاف میل آنهاست که در نتیجه آن، چند مورد خودکشی رخ داد، اما دامنه این عملیات بسیارگسترده تر از این بود. این تحقیقات که بخشی از بودجه آن از طرف بنیادهای «راکفلر» و «فورد» تامین می شد، شامل تبلیغات، مغزشویی، روابط عمومی، آگهی های تجاری، هیپنوتیزم و سایر اشکال تلقین بود.
1954: گوآتمالا، سیا جاکوب آربنز را که به شکل دمکراتیک انتخاب شده است، با یک کودتای نظامی سرنگون می کند. آربنز تهدید کرده بود که شرکت «یونایتد فرویت» را که راکفلر مالک آن بود و رئیس سیا آلن دالس نیز در آن سهم داشت، ملی خواهد کرد. جای آربنز را یک رشته دیکتاتورهای دست راستی می گیرند که سیاست های خونریزانه آنها در طول چهل سال آینده، جان بالغ بر صدهزار گوآتمالایی را گرفت.
1954-1958: ویتنام شمالی؛ افسر سیا ادوارد لنسدیل چهار سال را صرف سرنگونی دولت کمونیستی ویتنام شمالی با استفاده از تمام حقه های کثیف رایج می کند. سیا همچنین می کوشد به یک عروسک خیمه شب بازی مستبد در ویتنام جنوبی که رهبر آن نگودین دیم بود، مشروعیت ببخشد. این تلاش ها نمی توانستند قلب و ذهن مردم ویتنام جنوبی را تسخیر کنند، چون دولت دیم با دمکراسی راستین، با اصلاحات ارضی و تمهیدات کاهش فقر مخالف است. شکست های سیا در نتیجه افزایش مداخله آمریکا در این کشور که به جنگ ویتنام منجر شد، تداوم می یابد.
1956: مجارستان؛ رادیو اروپای آزاد با پخش نطق محرمانه خروشچف که در آن به استالین می تازد، مجارستان را تحریک به انقلاب می کند. این رادیو همچنین توصیه می کند که آمریکا با کمک های خود از مبارزه آنها حمایت خواهد کرد. وقتی مجارها یک انقلاب مسلحانه را به راه انداختند- و تنها به یورش نظامی گسترده شوروی منتج شد- هیچ کدام این کمک های وعده داده شده محقق نشد. در اثر این درگیری ها هفت هزار روسی و30 هزار مجار کشته شدند.
1957-1973: لائوس؛ سیا در تلاش برای باطل کردن انتخابات ها در لائوس حداکثر در هر سال یک کودتا در این کشور به راه می اندازد. مشکل «پاتت لائو» است، یک گروه چپگرا با حمایت های مردمی کافی برای تبدیل شدن به یکی از اعضای هر دولت ائتلافی. در اواخر دهه 50 سیا حتی یک «ارتش مخفی» متشکل از مزدوران آسیایی برای حمله به «پاتت لائو» را نیز ایجاد کرد. بعد از چند بار شکست ارتش ساخته دست سیا، آمریکا بمباران این کشور را شروع کرد و بیشتر از تعداد بمب هایی که ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم انداخته بود، بر لائوس بمب ریخت. یک چهارم لائوسی ها به تدریج آواره شدند و بسیاری از آنها در غارها زندگی می کردند.
1959: هائیتی؛ ارتش آمریکا به دووالیه کمک کرد تا دیکتاتور هائیتی شود. او پلیس مخفی مخصوص خود را با نام «تانتون ماکوتز» تشکیل داد که با ساطور در بین مردم وحشت ایجاد می کرد. آنها افزون بر صدهزار نفر را در طول رژیم خانوادگی دووالیه به قتل رساندند. ایالات متحده به سابقه سیاه حقوق بشری آنان هیچ اعتراضی نمی کرد.
1962: خلیج خوک ها؛ سیا، 1500 تبعیدی کوبایی را برای حمله به کوبای تحت حاکمیت کاسترو اعزام می کند. ولی «عملیات خدنگ» به دلیل طراحی، امنیت و پشتیبانی ضعیف شکست می خورد. طراحان تصور کرده بودند که این حمله جرقه یک قیام مردمی علیه کاسترو را روشن خواهد کرد که هرگز چنین اتفاقی نیفتاد. حمله هوایی که آمریکایی ها وعده آن را داده بودند نیز هرگز انجام نشد. این نخستین شکست سیا است و موجب می شود که کندی مدیر سیا آلن دالس را برکنار کند.
جمهوری دومینیکن؛ سیا، «رافائل تروخیلو» را که یک دیکتاتور قاتل است و با پشتیبانی واشنگتن از سال 1930 بر این کشور حاکم است، ترور می کند. منافع تجاری تروخیلو به شدت زیاد شده بود (حدود 60 درصد از اقتصاد این کشور) که با منافع تجاری آمریکا در تضاد قرار گرفته بود.
اکوآدور: ارتش مورد حمایت سیا، «خوزه ولاسکو» را که به شکلی دمکراتیک انتخاب شده بود، وادار به کناره گیری می کند. معاون رئیس جمهور کارلوس آروزمانا جای او را می گیرد؛ سیا، جای خالی پست معاونت رئیس جمهور را با یکی از افراد خود پر می کند.
کنگو (زئیر): سیا، «پاتریس لومومبا» را که به شکل دموکراتیک انتخاب شده بود، ترور می کند. با این حال، حمایت از سیاست های لومومبا چنان شدید است که سیا نمی تواند مخالفان او را بر سر کار آورد. به دنبال این اتفاق، چهار سال آشوب این کشور را فرا می گیرد.
1963: جمهوری دومینیکن؛ سیا، «خوان بوسک» را که به شکل دموکراتیک انتخاب شده است، با یک کودتا سرنگون می کند. سیا یک شورای رهبری راستگرا و سرکوبگر را جانشین وی می کند.
اکوآدور: با یک کودتای نظامی مورد حمایت سیا، آروزمانا که سیاست های مستقل وی مورد قبول واشنگتن نبود، سرنگون می شود. یک شورای رهبری به حکومت این کشور گماشته می شود، انتخابات سال 1964 را لغو می کند و شروع به زیر پا گذاشتن حقوق بشر می کند.
1964: برزیل؛ با یک کودتای نظامی با حمایت سیا، دولت «خوآووگوآلارت» که به شکل دموکراتیک انتخاب شده بود، سرنگون می شود. شورای رهبری که جانشین وی می شود، طی دو دهه آینده، به یکی از خونریزترین حکومت های تاریخ تبدیل می شود. ژنرال «کاستلو برانکو» اولین جوخه های مرگ آمریکای لاتین یا گروه هایی از پلیس مخفی که کمونیست ها را برای شکنجه، بازجویی و قتل شکار می کردند، ایجاد می کند. این کمونیست ها معمولا کسی جز مخالفان سیاسی برانکو نبودند. بعدها فاش شد که سیا این جوخه های مرگ را آموزش می داده است.
1965: اندونزی؛ سیا، سوکارنو را که به طور دموکراتیک انتخاب شده بود، با یک کودتای نظامی سرنگون می کند. سیا از سال 1957 در تلاش برای حذف سوکارنو با استفاده از هر اقدامی از ترور گرفته تا دسیسه جنسی بوده است. گناه او چیزی جز اعلام بی طرفی در جنگ سرد نبود. جانشین او ژنرال سوهارتو 500 هزار تا یک میلیون غیرنظامی را به اتهام «کمونیست» بودن قتل عام کرد. سیا، اسامی مظنونان بی شماری را در اختیار وی قرار می دهد.
(این سیاهه تا سال 1992 ادامه می یابد و به برخی دیگر از اقدامات پنهانی و دسیسه های سیا در گوشه و کنار جهان اشاره می شود.)
حرف آخر
کلینتون در نطقی به مناسبت گرامیداشت پنجاهمین سال تأسیس سیا خطاب به مسئولان سیا گفت: «بنابه ضرورت، مردم آمریکا هیچ گاه از حکایت رشادت های شما باخبر نخواهند شد.» گفته کلینتون یک دفاع معمولی از سیا محسوب می شود. تاریخچه این سازمان به ویژه با خارج شدن از طبقه بندی اسناد تاریخی سیا، به شکلی دردآور در حال روشن شدن است. شاید ما از ریزه کاری های عملیات های «ویژه» مطلع نباشیم، اما از رفتار «عام» سیا آگاهیم، خوب هم آگاه هستیم. این واقعیت ها نزدیک دو دهه پیش با روندی که هر چه گذشت شتابان تر شد، آغاز گردید. امروزه ما تصویری که به شکلی قابل توجه دقیق و همه جانبه است از سیا داریم که در کشوری پس از کشور دیگر تکرار شده و از جهات مختلف مورد تأیید قرار گرفته اند. پاسخ سیا به این آگاهی و انتقادهای رو به رشد، از یک الگوی تاریخی مشخص پیروی می کند. سیا نخست روزنامه نگاران و نویسندگانی را که در پی افشای رفتار جنایتکارانه آن بودند، مهار می کرد. اگر آنها نویسندگان آمریکایی بودند، مورد سانسور قرار می گرفتند و اگر خارجی بودند، شکنجه شده و به قتل می رسیدند. اما در طول دو دهه گذشته، موج شواهد و مدارک بالا آمده و سیا دریافته است که برای بند آوردن سوراخ هایی که در سد آن به وجود آمده است، به اندازه کافی انگشت ندارد. این امر خصوصاً در عصر اینترنت مصداق دارد که در آن اطلاعات آزادانه در بین میلیون ها نفر جریان دارد. از آنجا که سانسور دیگر امکان پذیر نیست، این سازمان هم اکنون باید با پوزش خواهی از خود دفاع کند. دفاع «آمریکاییان هرگز نخواهند فهمید» کلینتون، یکی از نمونه های اولیه این رفتار به شمار می رود.
یک عذرخواهی معمول دیگر این است که «جهان پر است از شخصیت های ناشایست و اگر اصولا می خواهیم از منافع آمریکا محافظت کنیم، باید با این افراد برخورد کنیم.» در این جمله دو نکته اشتباه وجود دارد. اول اینکه، این واقعیت را نادیده می گیرد که سیا به طور منظم اتحادها با مدافعان دمکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر را پس زده و ترجیح داده با دیکتاتورها و مستبدان نظامی همراهی کند. برای سیا گزینه های اخلاقی نیز وجود داشته است. اما آنها را انتخاب نکرده است. دوم اینکه، این استدلال چند سؤال را می طلبد. اولین سؤال این است: «کدام منافع آمریکا؟» سیا دیکتاتورهای راستگرا را به این دلیل انتخاب کرده است که آنها به آمریکایی های ثروتمند اجازه می دادند، نیروی کار و منابع ارزان کشورهایشان را مورد بهره برداری قرار دهند. اما هر وقت که آنها وارد جنگ های ناشی از اقدامات سیا می شدند، از ویتنام گرفته تا جنگ خلیج فارس و پاناما، این آمریکاییان فقیر و طبقه متوسط هستند که بهای آن را می پردازند. دومین سؤالی که مطرح می شود این است که «چرا منافع آمریکا باید به بهای لگد مال کردن حقوق انسانی مردم دیگر کشورها تامین شود؟»
سازمان سیا باید برچیده شود، رهبری آن برکنار شود و اعضای وابسته آن به جرم جنایت علیه بشریت به دادگاه کشیده شوند. جامعه اطلاعاتی ما باید از بیخ و بن بازسازی شود و هدف آن صرفاً گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات باشد. عملیات های پنهانی نیز باید همچون دیکتاتوری به گونه ای برچیده شود که نسل دایناسورها منقرض شد.