تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۰۱۵
دریا‌دار دوم بازنشسته عبدالله معنوی اشاره: آنچه که در این مقاله به آن پرداخته می‌شود، فقط بیان فرازی از تاریخ هشت سال دفاع مقدس نیست بلکه بیان استقامت و مردانگی دلاور مردانی است که با سجده به درگاه الهی خواهان موفقیتی پایدار برای کشور عزیز ما ایران بوده و در همین زمینه هر آنچه که در وجود خود داشته‌اند، نثار انقلاب و حفظ دستاوردهای آن در پهنه دریاهای نیلگون خلیج‌فارس و دریای عمان کردند. آنها با عشق طی طریق کردند و نتیجه آن چیزی جز بازتاب «هنرعشق» حتی در مقابل شیطان بزرگ آمریکا نبود.

دکترین دفاعی نداجا (نیروی دریایی ارتش) تکیه بر نیروی انسانی متعهد، مؤمن، هوشمند و آشنا به علوم و فناوری مورد نیاز در زمینه‌های مختلف نظامی است و سهم آن در قدرت رزمی در درجه اول اهمیت قرار دارد.
این نیرو جایگاه دشمن را که دکترین جنگی آن متکی بر قدرت آتش است، علیرغم برتری زودگذر آن، در درجات بعدی قرار داده و قادر است با بهره‌گیری از تاکتیک‌ها و روش‌های مناسب، دشمن را زمین‌گیر و اراده او را برای مقاومت متلاشی کند و به این ترتیب به مزیت رزمی دست یابد.
اما این‌که چرا آمریکایی‌ها در خلیج‌فارس حضور یافته‌اند و این حضور را در طول جنگ تحمیلی پررنگ‌تر کردند و در نهایت به گونه بالفعل وارد درگیری با نیروی مدافع اسلام شدند، در مقاله پیش‌رو تشریح می‌کنم.
1ـ اهمیت خلیج‌فارس
منطقه استراتژیک خلیج‌فارس به عنوان قلب تپنده اقتصاد جهانی همواره جزو اهداف راهبردی قدرت‌های سلطه‌گر شرق و غرب بود و هیچیک از این قدرت‌ها خواهان استیلای قدرت دیگر بر این منطقه نبوده‌اند.
دولت آمریکا که به عنوان قدرت نوظهور از سال 1971 به بعد جایگزین امپراتوری بریتانیا در خلیج‌فارس شد، بارها به شکل‌های مختلف درباره اهمیت خلیج‌فارس اظهار نظر کرده و آن را بخشی جدا ناپذیر در منافع و استراتژی امنیت ملی خود دانسته و با حضور سیاسی ـ نظامی و اقتصادی خود دائماً مراقب حفظ حضور و کنترل خود بر سایر رقبای غربی و شرقی بوده است.
علاقه شوروی سابق به منطقه خلیج‌فارس قبل از این‌که جنبه دسترسی به منابع انرژی را داشته باشد، جنبه ژئو استراتژیک داشته و هر از چند گاه سعی کرده است با استفاده از فرصت‌ها، امکان دسترسی خود را به آب‌های آزاد اقیانوس هند و دریای عمان فراهم کند. اصرار بر باقی ماندن در شمال غرب ایران پس از جنگ جهانی دوم و حضور در افغانستان را می‌توان تلاشی در این زمینه تلقی کرد.
امروز خلیج‌فارس برای تمامی جهان اهمیت دارد زیرا به عنوان یکی از مهمترین مناطق استراتژیک جهان در صحنه برخورد بین‌المللی قدرت‌ها به شمار می‌رود و هر قدرت تلاش می‌کند اهداف امنیتی خود را از طریق جذب کشورهای دوست در منطقه به‌منظور کسب تسهیلات و ایجاد پایگاه نظامی با هدف پیشرفت در عملیات و کنترل مناطق خشکی و دریا و مسیر کشتیرانی و دستیابی به وضع بهتر ژئو استراتژیک خود، تامین کند.
2ـ پیروزی انقلاب اسلامی
سقوط رژیم شاهنشاهی در سال 1979 و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، الگوی امنیتی منطقه و به‌خصوص خلیج‌فارس را دگرگون و آمریکا را مجبور به ارزیابی مجدد برنامه‌های خود کرد.
رژیم شاه که به عنوان یکی از پایه‌های استراتژی آمریکا در خاورمیانه و از ستون‌های اصلی دکترین نیکسون بود، فرو ریخت و از دیدگاه غرب توازن استراتژیک به‌طور محسوس و آشکار به نفع شوروی سابق رقم خورد.
آمریکا که منافع اقتصادی خود را به این منطقه وابسته می‌دانست و از به خطر افتادن موقعیت خود در این بخش حیاتی از جهان در نگرانی بسر می‌برد، بر ضرورت ایجاد گزینه نظامی بازدارنده در حمایت از مصالح آمریکا در خلیج‌فارس و شبه جزیره عربستان تأکید می‌کرد و در نهایت استراتژی خود را در ژانویه سال 1980 به عنوان یک هشدار از سوی رئیس جمهوری وقت به شرح زیر اعلام کرد:
«بگذارید موضع خود را روشن کنم هرگونه تلاشی به وسیله هر قدرت خارجی به منظور تحت کنترل درآوردن منطقه خلیج‌فارس به منزله حمله به منافع حیاتی ایالات متحده آمریکا محسوب می‌شود و چنین حمله‌ای با استفاده از ابزار لازم، از جمله نیروی نظامی دفع خواهد شد.»
از این دیدگاه یک دگرگونی نسبی در سیاست‌های انتقامجویی «بازدارندگی» توسط آمریکا و تمایل آن کشور به اتخاذ سیاست یکجانبه پدیدار شد.
در آن زمان آمریکا قادر نبود بدون حضور یک نیروی نظامی منطقه‌ای با حجم گسترده و قابلیت‌های رزمی بالا به اجرایی کردن دکترین خود اقدام کند، بنابراین به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس چنین القا کرد که این فقط آمریکاست که قدرت مقابله با هر نوع مقابله را دارد و برای کمک به امنیت خلیج‌فارس، حفظ امنیت جریان نفت و جلوگیری از تجاوز خارجی (شوروی) و کمک به رژیم‌های طرفدار غرب، اقدام می‌کند.
3ـ بحران در خلیج‌فارس
بسیاری از آمریکاییان حمله سال 1980 صدام به ایران را براساس معیارهای توازن قوا ارزیابی کردند. این جنگ گرچه دو حکومت درگیر را تضعیف می‌کرد، ولی فرصت بیشتری به آمریکا می‌داد تا سیاست‌های امنیتی خود را در خلیج‌فارس مستحکم‌تر کند.
در سال‌های 83 ـ 1982 هنگامی‌که به‌نظر می‌رسید عراق در پرتگاه سقوط قرار گرفته است آمریکا تلاش لازم را معمول داشت تا از آن جلوگیری کند. این گرایش با سابقه بسیار تنفرانگیز عراق به استفاده از سلاح‌های شیمیایی و جنگ نفتکش‌ها همراه شد.
با درخواست برخی از کشورهای خلیج‌فارس در استفاده از پرچم کشورهای خارجی بر روی شناورهای خود و استقبال آمریکا از آن، زمینه بیشتری برای حضور نیروهای آمریکایی فراهم شد.
اسکورت کاروان‌های نفتکش به منزله حضور بیشتر شناورهای آمریکایی در منطقه و دریافت امتیازات بیشتر از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس بود. این امر اهداف راهبردی و سیاسی آمریکا را در منطقه و عملی کردن دکترین آن کشور را با ایجاد یک نیروی قابل توجه نظامی هموارتر کرد.
معامله هواپیماهای آواکس و فروش‌های کلان تسلیحاتی به کشورهای منطقه، تدابیر آمریکا را در ارتباط با تفکر به اصطلاح امنیت خلیج‌فارس به عنوان بخش مهمی از راهبرد جهانی آن کشور بیش از پیش جامه عمل پوشاند و حضور نظامی این کشور را در اغلب کشورهای جنوبی خلیج‌فارس ممکن کرد.
با زمین‌گیر شدن شوروی سابق در افغانستان و پیشروی نظامی ایران در جبهه‌های جنگ تحمیلی، به تدریج توجه آمریکا از خطر فوری روس‌ها منحرف و بیشتر به سمت ایران جلب شد. در این میان بخشی از طرح امنیتی آمریکا در خلیج‌فارس، با عنوان «شورای همکاری خلیج‌فارس» شکل گرفت، اما تقویت نیروهای آمریکایی در منطقه به عنوان نیروهای واکنش سریع برای امنیت خلیج‌فارس در صدر توجهات آن کشور قرار گرفت.
این تقویت همچنان ادامه یافت و در اغلب کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس جای پای آنها به چشم می‌خورد تا این‌که شمار آنها در سال 1985 به 300 هزار نفر رسید و ناوگان پنجم آمریکا هم در منطقه سازماندهی شد.
این افزایش حجم نیروها، مبین این امر بود که هجوم سراسری و متمرکز، با استفاده از تجهیزات کامل و هماهنگ نیروهای دریایی و هوایی در ابعاد وسیع مورد توجه طراحان نظامی آمریکایی قرار داشت. این استراتژی که «پیروزی برق‌آسا» لقب گرفت، به‌منظور از بین بردن ستون فقرات قدرت نظامی حریف در یک جنگ کلاسیک تدوین شد.
سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا در منطقه همواره با سه توجیه همراه بود که عبارت بودند از: تأمین آزاد جریان نفت، جلوگیری از تجاوز شوروی و دفاع از آزادی دریانوردی که تمامی موارد یاد شده عملاً جای ابهام و تردید داشت. مثلاً عمده صدور نفت خلیج‌فارس به نقاط دیگر (ترکیه، دریای سرخ، دریای عمان) منتقل می‌شد، امکانات شوروی در منطقه رو به ضعف می‌گذاشت و تهدیدی علیه آزادی دریانوردی بین‌المللی هیچگاه از طریق ایران صورت نپذیرفت.
با این حال برنامه تقویت نیروها و تشکیل پایگاه‌ها در منطقه ادامه داشت و این حضور نامشروع در نهایت موجب رویارویی استکبار جهانی با نیروهای مدافع آزادی و حافظ امینت آبراه‌های ملی و بین‌المللی در 29 فروردین سال 1367 شد.
سهند، سبلان و جوشن در نبردی نابرابر
یکی از مأموریت‌های مهم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس، قطع خطوط مواصلاتی دشمن بعثی بود که در اجرای این مأموریت، نیروی دریایی اقدام به گشت گسترده دریایی، متوقف کردن شناورها و کشتی‌های مشکوک و بازرسی محموله‌هایی که به مقصد کشور عراق حمل می‌شد، کرد.
در این مرحله چون دشمن بعثی از طریق کشتی‌ها و شناورهای خود ناکام ماند تصمیم گرفت از طریق کــشتی‌هــای کــشور کویت اقدام بــه حــمل سلاح و جابجایی بار کند.
نیروی دریایی آگاه و هوشیار ایران، این ترفند دشمن را نیز شناسایی و اقدام به مقابله با آن کرد. دشمن بعثی چون در این تاکتیک نظامی خود نیز با شکست مواجه شد، از آمریکای جنایتکار استمداد کرد تا با حضور نظامی خود در منطقه خلیج‌فارس، اسکورت کشتی‌های کویتی را برعهده بگیرد. آمریکا نیز به دلیل منافع اقتصادی و سیاست نظامی خود بر منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج‌فارس، این مأموریت را برعهده گرفت اما برای بار دیگر، نیروی دریایی ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران این توطئه جدید استکبار جهانی را در نطفه خفه و این سیاست شیطانی را نقش برآب کردند.
کشتی نفتکش کویتی که در اسکورت رزم ناوهای آمریکایی در حال عبور از خلیج‌فارس بود، براثر برخورد مین دریایی به شدت صدمه دید و یکی از ناوهای آمریکایی هم دچار حادثه شد. این حادثه دریایی که دشمن آن را از ناحیه ایران می‌دانست باعث شد آمریکای جهانخوار با اقدامی تلافی‌جویانه درصدد گرفتن انتقام برآید. برای همین در صبحگاه روز 29 فروردین سال 67 اقدام به حمله نظامی به سکوهای نفتی رشادت، نصر و سلمان کشورمان کرد.
سکوی نفتی رشادت به طور کامل منهدم شد و سکوهای نصر و سلمان هم در خطر جدی قرار گرفتند و شمار کثیری از پرسنل مستقر در این سکوها به شهادت رسیدند.
نیروی دریایی توانمند و وفادار ارتش جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با حمله نظامی آمریکا و کمک به حفظ سکوهایی که در آتش می‌سوختند، اقدام به اعزام دو ناوشکن سهند و سبلان و ناوچه جوشن کرد و این ناوها در جهت دفاع از خود ناچار تن به درگیری با ناوگان پنجم آمریکا دادند که در این درگیری نابرابر و ناجوانمردانه ناوشکن سهند و ناوچه جوشن منهدم و در دریا غرق شدند و به ناوشکن سبلان خسارات عمده‌ای وارد آمد.
در مقابل، دشمن آمریکایی چون وفاداری و از جان گذشتگی نیروهای دریایی جمهوری اسلامی ایران را دید با از دست دادن یک بالگرد و چند یکان شناور خود منطقه را برای چندین سال ترک کرد و دشمن بعثی عراق هم در این سیاست نظامی خود برای بار چندم با شکست مواجه شد.
در پایان به روح بلند شهدای انقلاب، جنگ تحمیلی، به ویژه شهدای ناوهای سرفراز سهند و جوشن درود می‌فرستیم و علو درجات ایشان را از پروردگار متعال خواهانیم.