هجمهها به شخصیت آیتالله مصباح یزدی شاید از آن روز رنگ و بویی جدید به خود گرفت که استاد از تریبون نماز جمعه، باب نقد کژرویهای فکری کسانی را گشود که سکولاریسم را تئوریزه میکردند و تساهل و تسامح را توسعه میدادند. از همان روزها بود که او هر بار به بهانهای مورد هجمه طیف موسوم به اصلاحطلب قرار گرفت. گاهی «تئوریسین خشونت» لقبش دادند و گاهی او را «بی اعتقاد به خط امام» خواندند. اسلام سیاسی که او از آن سخن میگفت و مبانیای که او تشریح میکرد، آنقدر در تضاد با اندیشههای وارداتی آن روزها بود که «آزادی بیان» هم نتواند آن را تحمل کند.
همان روزها و در رگبار اهانتها بود که رهبر انقلاب در تجلیل از شخصیت آیتالله مصباح لب به سخن گشودند و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را میشناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر میکند.»
ایشان در سال 79 هم در جمع دانشجویان طرح ولایت به هجمهها اشاره کردند و فرمودند: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیتهای برجسته، به انسانهای والا و با اخلاق برجسته میکنند، اینها همهاش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتاً این شخصیت عزیز جزو شخصیتهایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار میگیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص میدهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب میشناسد و به مقابلهاش میآید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»
با این وجود، اما اتهام زنیها به شخصیت آیتالله مصباح و آنچه فرقه مصباحیه خوانده میشد، خاتمه نیافت و هر روز در قالبی جدید و با بهانهای نو بروز پیدا کرد. در تازهترین هجمهها، یکی از سایتها طی مقالهای با اشاره به سخنانی از استاد در خصوص کاستیهای موجود در حوزه علوم انسانی، صفت «تنگ نظری» را به ایشان نسبت داد و نوشت: «باید خطاب به این جماعت پرمدعا گفت ضعف علمی شما و مراکزی که تأسیس کردید و ناتوانیها و تنگ نظریهایتان و عدم توانایی برای تربیت استاد نتوانسته است شما را به آنجا که میخواستید برساند.»
در این مقاله از یک سو مراکزی مورد اشاره قرار گرفته که با همت آیتالله مصباح راه اندازی شده اند، غافل از اینکه همین مراکز توسط امام راحل و مقام معظم رهبری از نظر مالی مورد پشتیبانی قرار گرفتهاند و از سوی دیگر عزم محافل وابسته به استاد برای تحول در علوم انسانی و حرکت به سمت علم اسلامی، بی حاصل و شکست خورده لقب داده شده است. در عین حال طرح عناوینی مانند «اقتصاد اسلامی» و «مدیریت اسلامی» هم «دشمن آفرین» دانسته شده است!
این در حالی است که تحول در علوم انسانی از مطالبات جدی رهبری طی سالهای اخیر بوده و مؤسسه امام خمینی هم در این مسیر حرکتهای قابل توجهی را آغاز کرده است. اگرچه تا حصول به مطلوب در این حوزه همچنان فاصلههای جدی وجود دارد، اما این به معنای شکست نبوده و نیست.
رهبر انقلاب در خصوص لزوم تحول در حوزه علوم انسانی فرموده بودند: «من درباره علوم انسانی گلایهای از مجموعههای دانشگاهی کردم - بارها، این اواخر هم همین جور - ما علوم انسانیمان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلام بنا شده است. علوم انسانی غرب مبتنی بر جهانبینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. خوب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است. این علوم انسانی را ما به صورت ترجمهای، بدون اینکه هیچگونه فکر تحقیقی اسلامیرا اجازه بدهیم در آن راه پیدا کند، میآوریم تو دانشگاههای خودمان و در بخشهای مختلف اینها را تعلیم میدهیم؛ در حالی که ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را در قرآن باید پیدا کرد.»
تأسیس مؤسسه «در راه حق» که در همین خط سیر معنا پیدا میکرد، از همان آغاز مورد پشتیبانی و حمایت امام راحل قرار گرفت. حجتالاسلام رحیمیان پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود: «امام(ره) نسبت به تأسیس برخی مدارس و مؤسسان برخورد منفی داشتند، مثلاً در قبال پیشنهادی که از سوی آقای منتظری خدمت امام(ره) نقل کردم که امام(ره) 10 میلیون تومان کمک کند تا یکی از مدارس توسعه یابد و سالن ساخته شود، امام(ره) نه تنها جواب مثبت ندادند، بلکه چند بار تکرار کردند، «من خوف این را دارم که...» به شدت برخورد منفی کردند.»
با این همه و با وجود حساسیتهایی که امام(ره) داشتند و مخالفتهایی که حتی با پیشنهادات برخی مراجع تقلید صورت میگرفت، ایشان علاوه بر شهریه عمومی ای که برای طلاب پرداخت میکردند، هزینه و بودجه مؤسسه را هر ماه طی صدور چکی به نام آقای مصباح پرداخت میکردند که این مطلب حکایت از اطمینان کامل امام(ره) به عملکرد علمی و سیستم آموزشی آیتالله مصباح داشت.
در سالهای بعد هم رهبر انقلاب ایشان را به عنوان رئیس مؤسسه امام خمینی(ره) منصوب کردند. در حکم انتصاب ایشان در سال 1374 آمده است: «اکنون که بحمدلله مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(اعلی الله مقامه) در سایه تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهرههای موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار میباشید به ریاست و مدیریت این مؤسسه منصوب میکنم... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز میدانم و شما و همه همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال میسپارم.»
مجموعه تلاشهای آیتالله مصباح یزدی، اساتید و شاگردان کثیری را برای انقلاب بر جای گذاشت. اساتیدی که بعضاً تنها توفیق استفاده از محضر استاد را داشتند و اساتیدی که توفیق حضور در مؤسسه را در کارنامه خویش ثبت کردهاند.
گفتنی است در انتخابات نهم نیز که سرفصل بازگشت به گفتمان انقلاب و امام گشوده شد، آیتالله مصباح یزدی و شاگردان او حضوری مؤثر در عرصه سیاسی کشور داشتند؛ حضوری که البته طبیعی بود خشم برخی دیگر را به دنبال داشته باشد. به نظر میرسد هجمه به استاد مصباح یزدی به قیمت تخطئه ضروریاتی مانند تحول در علوم انسانی که از مطالبات رهبر انقلاب بوده و هست و بارها و بارها هم از طرف ایشان مورد تأکید واقع شده است، و نیز بهانه کردن مواردی از این دست، پیامهای روشنی را با خود به همراه دارد. کسانی که دم از اندیشه میزنند، اما از اندیشه میهراسند، چارهای جز اینگونه مواجهه با او ندارند. روزی قتلهای زنجیرهای را به او نسبت میدهند و روز دیگر از کانال مغلطه میان مشروعیت و مقبولیت نظام به تخطئهاش مینشینند. اتهامزنیهایی از این دست گواهی است بر فقدان پشتوانه ایدئولوژیک کافی برای بحث و مناظره در چارچوب منطق و دلیلی است بر ترس از تبیین درست و تام اندیشه اسلام و خط امام.