قاسم رحمانی
گروه بینالملل: طبق نقشه جغرافیا، جهان دارای پنج قاره است. بهتازگی اما، معیار تعیین قارهها، هژمونهای منطقهایاند و تعدادشان دو برابر تعداد قارههای جغرافیایی است. قارههای هژمونیک به محدودههایی میگویند که یک کشور صاحب قدرت و نفوذ تلاش میکند ضمن تقویت برتری خود نسبت به ممالک هم منطقه، آنان را با خود همسو ساخته و از ظرفیتهای آنها استفاده کند.
بعضی از این هژمونها ارادهای به اندازه یک قاره جغرافیایی دارند مانند آفریقای جنوبی که میخواهد بر کل قاره سیاه برتری داشته باشد. بعضی هم به اندازه یک کشور است مانند روسیه. برخی به شکل یک اتحادیه عمل میکنند، مانند اتحادیه اروپا که میان آلمان، فرانسه و انگلستان بر سر ریاست و برتری در آن همواره رقابت بوده. آمریکا هم علاوه بر ریاست در آمریکای شمالی به دنبال یک هژمون جهانی است. وقتی به عمق مفهوم قارههای هژمونیک دقت میکنیم یک مسأله مشترک به خوبی خود را نشان میدهد. همه این قدرتهای نوظهور با نظام تکقطبی مخالفند. اینجاست که مفهوم خیزش دیگران علیه تکقطبی آمریکایی از هژمونیک منطقهای منتج میشود. اکنون با این مدعیان بیشتر آشنا میشویم البته با قدرتهای قدیم چون انگلستان، فرانسه، آلمان، ژاپن و ایتالیا کاری نداریم بلکه آنهایی را مورد کنکاش قرار میدهیم که معنای خیزش از رفتار آنان بهوجود آمد.
گروه بریک (BRIC) در متن خیزش
مؤسسه مالی گلدمن ساکس در سال 2003 طی گزارشی اعلام کرد: حجم اقتصاد چهار کشور برزیل (BRAZIL)، روسیه (Russia)، هند (India) و چین (china) موسوم به گروه بریک (BRIC) در سال 2050 از مجموع حجم اقتصاد شش کشور آمریکا، آلمان، انگلستان، فرانسه، ژاپن و ایتالیا (G-6) بیشتر خواهد بود و آنها پیشتازان اقتصاد جهان خواهند شد. این مؤسسه پیشبینی کرد تولید ناخالص ملی این چهار کشور در سال 2010 از آن شش کشور پیشی خواهد گرفت. این مسأله در نشست آوریل 2007 در دهلینو نیز تأیید شد.
عمده کاری که اعضای بریک انجام میدهند ارتباط مستمر و پردامنه با تمام کشورهای جهان است. آنان هیچ کشوری را برای صادرات کالا و خدمات خود، از قلم نمیاندازند. کالاها و خدماتی به مراتب ارزانتر از نوع آمریکایی و اروپایی آن به جهان عرضه میکنند. برای تمام کشورها با هر سطح درآمد از نیویورک تا قلب صحرای آفریقا محصولاتی دارند. در حال تسلط به همه فناوریهای روز جهان هستند و فرصتهایی ناب برای فرار خود و دیگران از تحریمهای آمریکا و اروپا فراهم میآورند. آنها به این واقعیت معنا دادهاند که اقتصاد و آینده کشورها است که دستور میدهند نه امر و نهی یک ابرقدرت. این همان معنای خیزش دیگران است که تنها ابرقدرت جهان را با چالشهای فراوانی روبهرو کرده و در آینده خواهد کرد.
قرن آسیا
سه عضو از چهار کشور گروه بریک در آسیا قرار دارند. چین با وسعت 5/9 میلیون کیلومتر مربعی و جمعیت 4/1 میلیارد نفری از سال 1978 اصلاحات اقتصادی خود را شروع کرد و طی سه دهه به جایی رسید که 4/11 درصد کل تولید و صادرات جهان را از آن خود کرده است. آنها با کنار گذاشتن مقررات دست و پاگیر از یک طرف و پیدا کردن راهکارهای مناسب برای کنار آمدن با قوانین اقتصادی 200 کشور جهان، بازارها را قبضه کردهاند. رشد اقتصادی هشت درصدی، توان نظامی بسیار بالا و تسلط بر بیشتر فناوریهای روز، موجب پیشی گرفتن چین بر ژاپن در شرق آسیا شده است. چین به یک هژمون در شرق و جنوب شرق آسیا تبدیل شده است و اکنون خود را برای رقابت همه جانبه با آمریکا در عرصه جهانی آماده میکند. تنها مشکل چین بحث وحدت ملی و خرابکاریهای داخلی و خارجی آمریکا است که مقامات پکن امیدوارند بر آن فائق آیند.
از روسیه قرنها است که به عنوان یک قدرت یاد میشود. این کشور زمانی عضو پهنه وسیعتری به نام اتحادیه جماهیر شوروی بود و ابرقدرت شرق محسوب میشد. فروپاشی شوروی اما روسیه را به ضعف و ناتوانی در دهه 90 فرو برد. روسیه یک کشور- قاره است که با آغاز قرن 21 دوباره به مسیر پیشرفت بازگشت. این کشور- قاره 17میلیون کیلومتر مربعی بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان را داراست و قدرت دوم نظامی جهان به حساب میآید. پوتین نخست وزیر فعلی، در روزگار ریاست جمهوریاش پیشبینی کرده بود روسیه در سال 2020 به اقتصاد پنجم جهان تبدیل میشود اما بحران اقتصاد جهانی و دو رقمی شدن نرخ بیکاری در این کشور (13 درصد) کار را سخت کرده است. با این حال نرخ رشد اقتصاد این کشور در سال 2013 براساس پیشبینی بانک جهانی به 2/4 درصد خواهد رسید. تولید ناخالص ملی روسیه بین 6/4 تا شش درصد کاهش داشته در حالی که چین، هند و برزیل در این زمینه با رشد مواجه بودهاند.
روسیه در صحنه روابط بینالملل با ابزار تأمین انرژی اروپا و مناقشه هستهای ایران و غرب نفوذ سیاسی خود را بازیافته و اگر بتواند اقتصاد خود را پویایی بخشد طی سالهای آینده هژمون آسیایمیانه و قفقاز و شرق اروپا را به ریاست خود تشکیل خواهد داد.
هند دیگر عضو گروه «بریک» با یک میلیارد نفر جمعیت و 3/3 میلیون کیلومتر وسعت به سرعت در عرصه اقتصاد پیش میرود. این کشور که در حال شکل دادن به هژمون جنوب آسیا است با 700 میلیون فقیر از جمعیت یک میلیاردیاش به عنوان چالش اصلی مواجه شده. با این حال هند نیز مانند چین و روسیه به فناوریهای روز دست یافته و از قدرت نظامی بالایی برخوردار است. 8/4 کل تولیدات و صادرات جهانی را در دست دارد و با رشد اقتصادی 4/5 آن هم در شرایط رکود جهانی پیش میرود. این میزان سال آینده به 5/6 درصد میرسد.
هندیها با جداییطلبی دو ایالت و همسایهای ناآرام به نام پاکستان به عنوان مشکلات دوم و سوم پس از فقر آحاد مردم مواجه هستند اما آینده خود را روشن میدانند.
برزیل تنها عضو غیر آسیایی گروه بریک است. این کشور 5/8 میلیون کیلومتر مربعی یک بار توسعه وابسته به آمریکا را تجربه کرده است. توسعهای که حاصل آن تبدیل شدن به بدهکارترین کشور دنیا بود. با این حال ناامید نشدند و دوباره شروع کردند. تلاش دو دههای آنها به در اختیار گرفتن سه درصد تولید و صادرات جهان با نرخ رشد اقتصادی چهار تا هفت درصد طی سالیان اخیر منجر شد. اکنون برزیل در کاهش نرخ بیکاری، تک رقمی کردن تورم، نصف کردن سود بانکی و چهار هزار برابر کردن ذخایر ارزی (در 2004 حدود 40 میلیون دلار و در سال 2009 حدود 160 میلیارد دلار) به توفیق دست یافته است. با اینکه اکثریت 190 میلیون برزیلی در فقر زندگی میکنند اما کشورشان به غول اقتصادی آمریکای جنوبی تبدیل شده است. آنها با تکیه بر این قدرت، هژمون آمریکای جنوبی را تشکیل خواهند داد.
خاورمیانه متفاوت از دیگران
خاورمیانه منطقهای ثروتمند است. قرار گرفتن در بین سهقاره اروپا، آسیا و آفریقا و وجود منابع عظیم انرژی، همواره آن را مطمع نظر جهانیان قرار داده است. دراین منطقه، جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی برای اول شدن در تلاشند.
این سه کشور با تکیه بر مدلهای توسعه غرب به دنبال برتری در منطقهاند اما ایران مدل جدیدی را رو کرده است. ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی با شناخت از خلأهای امروز جهان متوجه این واقعیت شده که دنیا با کمبود اقتصادی، صنعتی و نظامی مواجه نیست بلکه از نبود اندیشهای نو برای رهاندن ملتها از پوچگرایی، تسلیم در برابر قدرتها و زندگی بدون معنویت و اخلاق رنج میبرد.
بنابراین با تکیه بر مبانی اسلام ناب در حال تزریق تفکری در منطقه است که اعتماد به نفس ملی، نترسیدن از قدرتها و زندگی براساس اخلاق فراتر از آنچه سازمانهای بینالمللی تبلیغ میکنند را مد نظر قرار میدهد و تقویت میکند. ایران بیآنکه به دنبال هژمون باشد، راه استقلال کشورها را تکیه دولتها به ملتهایشان، تسلیم نشدن در برابر قدرتها و رو آوردن به اخلاق و معنویت حقیقی تبیین کرده است. براساس همین تفکر هم محور مقاومت در منطقه خاورمیانه علیه آمریکا شکل گرفت و نتیجه داد. شکست طرح خاورمیانه بزرگ، استیصال آمریکا پس از حمله به افغانستان و عراق و تشکیل حکومت مردمی همسو با محور مقاومت به جای حکومت دیکتاتوری صدام، پیروزی حزبالله و حماس در نبرد با رژیم صهیونیستی و بیداری ملتهای منطقه از نتایج رواج تفکر نشأت گرفته از ایران بوده است. تسلط ایران به فناوریهای روز جهان، تلاش برای اول شدن در عرصه اقتصادی منطقه تا سال 2025 و اصرار بر تولید علم نشان میدهد که جمهوری اسلامی علاوه بر نهادینه کردن یک تفکر جدید از روش توسعه چین و برزیل نیز غافل نشده است. جمیع این موارد از ایران، یک قدرت منطقهای ساخته که با تکمیل طرحهای اقتصادیاش، توان عرض اندام جهانی خواهد داشت.
آمریکا و خطرات پیشرو
مکزیک و آفریقای جنوبی دیگر خیزشگران جدید جهان به شمار میآیند. مکزیک به دنبال برتری در آمریکای مرکزی و آفریقای جنوبی در سودای اول شدن در کل آفریقا هستند. آنها هم نرخ رشد اقتصادی و تولید ناخالص ملی بالا دارند و نسبت به همسایگان خود کاملاً برترند. جهان با دستور کاری نانوشته علیه آمریکا متحد میشود. قدرتهای جدید با تکیه بر وطنپرستی متعصبانه در حال پیشرفت هستند اما از یارگیری در عرصه بینالملل و تشکیل هژمونهای منطقهای غافل نمیشوند.
تقریباً همه آنها با تحریمهای آمریکا و اروپا مواجه هستند اما با اعتماد به نفس و تکیه بر ملتهایشان به پیش میروند. در این میان واقعیت گرایان در آمریکا خطر از دست رفتن ابرقدرتی کشورشان در سالهای پس از 2050 را حس کردهاند. برای آنها تکرار آنچه برای انگلستان در قرن 19 اتفاق افتاد به یک کابوس تبدیل شده. در سال 1890 اقتصاد آمریکا از ابرقدرت آن عصر (انگلستان) پیشی گرفت و در سال 1945 ایالات متحده ابرقدرت غرب شد. اکنون واقعیت گرایان در آمریکا نگران تکرار این وضعیت برای کشورشان در برابر اعضای گروه بریک هستند.از طرفی وحدت ملی آمریکا وابسته به قدرت اقتصادی فوقالعاده این کشور است. اگر این مزیت از بین برود، توان نظامی نمیتواند جلودار ساکنان 13 ایالت جنوبی باشد. مردمانی که دلی پرکینه از ساکنان نیویورک، واشنگتن و شیکاگو دارند و ممکن است کشور را شقهشقه کنند. آمریکا از درون خطر اضمحلال را حس میکند و اگر مزیت اقتصادیاش از بین برود مانند شوروی فرو خواهد پاشید. شوروی هم با تکیه بر قدرت نظامی نتوانست درمقابل فروپاشی داخلی مقاومت کند.
به این ترتیب آمریکا چارهای نخواهد داشت جز اینکه از حجم عملیات نظامیاش در جهان بکاهد و به نبرد اقتصادی روی بیاورد. آینده نگران در آمریکا، حاکمان را به تقویت اقتصاد داخلی، رقابت پویا با اقتصاد جهان و جلوگیری از رشد اقتصادی دیگران دعوت میکند. برخی هم بحران اقتصاد جهانی را یک توطئه آمریکایی برای کند کردن رشد کشورهایی مانند چین، هند و برزیل تعبیر کردهاند. با این حال، جهانیان منتظر تصمیمات آمریکا نمیمانند و برای پیشی گرفتن از ایالات متحده چهار نعل میتازند.