تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۱۱۸
سیر تاریخی روابط ایران و آمریکا از 1856 تا 2007

طاهره ترابی
اگرچه روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا در دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نوسانات گسترده و فرایند منازعه‌آمیز همراه بوده است، اما تاریخ روابط دو جانبه و چند جانبه ایران‌ ـ آمریکا نشانه‌های کاملا متفاوتی با دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را به نمایش می‌گذارد. روابط کشور‌ها تحت تاثیر نقش بین‌المللی و همچنین نیاز امنیتی آنان شکل می‌گیرد. به این ترتیب، هرگونه الگوی رفتاری را باید تابعی از شرایط سیاسی،بین‌المللی و مطلوبیت‌های امنیت ایران و آمریکا دانست.
با مرور کلی روابط ایران و آمریکا می‌توان 6 نقطه عطف در روابط ایجاد شده را مورد ملاحظه قرار دارد. هر یک از الگوهای رفتاری، تابعی از نیازهای امنیتی و دیپلماتیک دو کشور محسوب می‌شود. شرایط‌‌ ساختاری‌ نظام ‌بین‌الملل و همچنین ائتلاف‌های منطقه‌ای ‌ـ‌ بین‌‌المللی را‌می‌ توان‌ در زمره عوامل تاثیرگذار بر سیاست‌ خارجی ایران‌ و فرایندهای دیپلماتیک‌ حاصل از آن در سطح بین‌المللی دانست.
هر یک از دوران‌های یاد شده، انعکاس الگوی خاصی از روابط دیپلماتیک محسوب می‌شود. شکل‌بندی اولیه در روابط و آمریکا، مبتی بر همکاری اقتصادی، روابط تجاری و مشارکت منطقه‌ای بوده است. این دوران طی سال‌های 1921ـ1856 تداوم داشته است. شاخص اصلی در روابط ایران و آمریکا در این مقطع زمانی براساس سیاست درهای باز اقتصادی (open door policy) شکل گرفته بود. آمریکایی‌ها تلاش داشتند تا حوزه نفوذ اقتصادی خود را از طریق حداکثرسازی همکاری‌های سیاسی ارتقا دهند. دومین مرحله روابط ایران و آمریکا طی سالهای 1936ـ1922 تداوم یافت. در این دوران، همکاری‌های سیاسی سازمان یافته‌ای در جهت اجرایی سازی نقش جدید آمریکا به و جمود آمد. انتشار مقاله‌ای در روزنامه‌ «نیویورک دیلی میور» در مورد سابقه اجرایی و جایگاه خانوادگی رضا شاه منجر به قطع روابط دو جانبه ایران ـ آمریکا گردید. چهارمین مرحله روابط دو کشور مربوط به دوران جنگ دوم جهانی است. سطح جدید روابط از سال 1941 تا زمان کودتای 28 مرداد 1332 (آگوست 1953) براساس الگوی موازنه‌سازی تداوم یافت. پنجمین دوران روابط دو جانبه مبتنی بر همکاری‌های امنیتی سازمان یافته و ائتلاف بین‌المللی بوده و در قالب دولت دست‌نشانده سازماندهی گردید. آخرین الگوی رفتاری مربوط به دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در قالب روابط منازعه آمیز می‌باشد.
1ـ دوران همکاری‌های اقتصادی کم‌ دامنه
طی قرن19 و نیز اوایل قرن 20 ایران خارج از حوزه منافع دیپلماتیک ایالات‌متحده آمریکا قرار داشت. در این دوران هیچ بحرانی که این دو کشور را با یکدیگر درگیر نماید، به چشم نمی‌خورد. تا سال 1922، ایران و آمریکا تنها در جریان عهدنامه دوستی و تجارت که در سال 1856 انعقاد یافت، با یکدیگر رابطه دیپلماتیک برقرار نمودند. در این عهدنامه بر تقویت روابط تجاری و دیپلماتیک میان دو دولت تاکید شده بود.
پس از این مقطع زمانی، دیپلماتیک ایران و آمریکا در پی قتل مک کیلی، رئیس‌جمهور وقت آمریکا آغاز شد تا اینکه در سال1911، مظفرالدین شاه خواستار اعزام مستشاران آمریکایی به کشور شد تا اوضاع مالی ایران را سر و سامان دهند. انتخاب و ورود مورگان شوستر (به ایران) نیز در این راستا صورت گرفت. شاه ایران از مستشاران خواست تا به تجدید سازمان مالی کشور بپردازند. لازم به توضیح است که ماموریت شوستر با موفقیت چندانی همراه نبود و ماموریت وی تحت تاثیر دسایس روس‌ها و نیز عدم تحرک دولت ایران قرار گرفت. علی‌رغم این مساله، خدشه‌ای به اعتبار ایالت‌متحده به عنوان یک کشور مورد اعتماد و اطمینان ایران که مظنون به اقدامات استعمارگرانه نبود، وارد نگردید.
در اوایل قرن 20، آمریکا از سیاست درهای باز اقتصادی استفاده نمود. براساس چنین سیاستی، تلاش همه‌جانبه برای نیل به اقتدار سیاسی جهت توسعه حوزه نفوذ اقتصادی به وجود آمد. روسیه و انگلستان اصلی‌ترین رقبای سیاسی و امنیتی آمریکا محسوب می‌شدند. آنان تمایلی برای حضور مؤثر آن کشور در حوزه‌های نفوذ اقتصادی خود نشان نمی‌دادند.
در پایان جنگ جهانی اول، ایران خواستار خروج نیروهای‌ روسی و انگلیسی از شمال و جنوب کشور شد. در پی مقاومت این دو کشور در برابر خواست دولت ایران، مقامات ایرانی از دولت ایالات‌متحده رسما طلب استمداد نمودند. آمریکا نیز در پاسخ، تقریبا با خواسته ایران مبنی بر حفظ آزادی و حاکمیت خود همدردی کرده و اعلام نمود که مخالف هرگونه اقدامی است که ناقض چنین آزادی و حاکمیتی باشد.
در این دوران، آمریکا مخالف سیاست‌های استعماری انگلستان بود. اگر چه آن کشور نقش موثری در مشارکت ایران در روند برگزاری کنفرانس و رسای ایفا نکرد، اما در سال‌های بعد از سیاست حفظ حاکمیت ایران حمایت به عمل آورد؛ در حالی که انگلیسی‌ها بر ضرورت قرارداد تحت‌الحمایگی با ایران تاکید داشتند، اما آمریکا از حفظ حاکمیت و تمامیت‌ارضی ایران حمایت می‌نمود.
ایالات‌متحده پس از جنگ‌ جهانی اول، کمک‌های اقتصادی قابل توجهی به ایران نمود. مقامات آمریکایی بارها حسن نیت خود را در ارتباط با تخفیف مشکلات اقتصادی و نیز قحطی گسترده‌ در ایران ابراز نمودند. این امر موجب نزدیکی بیشتر مناسبات سیاسی و تجاری دو کشور در دوره زمانی بین دو جنگ جهانی گردید.
اگر چه فضای بین‌المللی برای ارتقای روابط ایران و آمریکا وجود داشت، اما دو کشور فاقد اراده و انگیزه لازم برای ارتقا‍ء سطح همکاری موثرتری بودند. این روند تا زمان کودتای سوم اسفند رضاشاه و همچنین قرارداد 1921ایران ـ شوروی ادامه یافت. از این مقطع زمانی به بعد، آمریکا و انگلستان نقش سازنده‌تری را در ارتباط با ایران ایفا نمودند.
2ـ دوران همکاری‌های سیاسی سازمان‌یافته
در این مقطع زمانی، دولت ایران مجددا برای استخدام مستشاران آمریکایی ابراز تمایل نمود. میلسپو از جمله برترین مستشارانی بود که در این زمان به ایران اعزام شد. وی تا زمان به قدرت رسیدن رضاشاه نیز در ایران ماند و به اجرای طرح‌های خود در حوزه‌های اجرایی و اقتصادی پرداخت. میلسپو‌ فلیپو که مشاور اقتصادی وزارت امور خارجه ایالات‌ متحده بود، در طول دوران ماموریت خود در ایران، علی‌رغم مقاومت‌ها و مخالفت‌هایی از سوی برخی دولتمردان ایرانی که از سوی روس‌ها ترغیب و تحریک می‌شدند، اقدامات مهمی در زمینه امور‌ مالی و اقتصادی ایران انجام داد که مهمترین این اقدامات را می‌توان کاهش بودجه کلیه وزارتخانه‌ها به عنوان راهی رای خروج از تنگناهای اقتصادی کشور دانست.
سازماندهی ساختار بروکراتیک ایران در حوزه مالیه تحت تاثیر الگوهای مشارکت و همکاری با آمریکا قرار داشته است. سیستم مستشاری آمریکایی را می‌توان عامل موازنه‌دهنده منافع انگلستان دانست. این مجموعه‌ها تلاش داشتند تا فضای متعادل‌تری در روابط انگلیس ـ‌ ایران به وجود آورند. رقابت‌های آمریکا ـ انگلیس، عامل ارتقا و همکاری‌های ایران‌ ـ آمریکا در سال 1922به بعد گردید.
در طول سال‌های جنگ جهانی دوم، روابط ایران و ایالات‌متحده به طور چشمگیری افزایش یافت. در این دوران، آمریکا تلاش داشت تا نفوذ بیشتری در ایران پیدا نماید. اگر چه انگلستان و اتحاد شوروی به عنوان موانع روند جدید محسوب می‌شدند. در دهه 1930، رضا شاه سطح جدیدی از روابط با آلمان را به‌وجود آورد. گرایش به نیروی سوم را باید به عنوان عامل بی‌اعتمادی رضاشاه به سیاست‌های انگلستان، آمریکا و شوروی در ایران دانست.
در اواخر دهه 1920، همکاری‌های سیاسی و اقتصادی ایران ـ آمریکا به گونه قابل توجهی برای گسترش همکاری اقتصادی با ایران استفاده نمودند. روابط بازرگانی ایران ـ آمریکا در این دوران فراتر از مقاطع زمانی گذشته ارتقاء یافت. به طور کلی آمریکا از مزیت نسبی در همکاری‌های اقتصادی با ایران برخوردار بود. از سوی دیگر، تلاش داشت تا از مطلوبیت‌های اقتصادی خود در جهت گسترش همکاری‌های سیاسی استفاده نماید.
یکی از اصلی‌ترین اهداف آمریکا در ایران در این دوران را می‌توان ارتقا و همکاری‌های کنسولی بین دو کشور دانست. زمانی که چنین شکلی از همکاری‌های دیپلماتیک ارتقا می‌یابد، به منزله آن است که کشور مورد نظر، اهداف جانبی دیگری را نیز پیگیری می‌کند. هدف اصلی آمریکا از گسترش دفاتر کنسولی را باید ارتقا و فعالیت‌های تبلیغاتی هیات‌های مذهبی آمریکا در ایران دانست. در این دوران، کلیساهای آمریکایی افزایش یافته و اداره مراکز درمانی، آموزشی و خیریه‌های مختلفی را عهده‌دار شدند. روند یاد شده تا اواسط دهه 1930 ادامه یافت.
3ـ بحران مطبوعاتی و قطع روابط دیپلماتیک ایران ـ آمریکا
در اوایل مارس 1936، روزنامه آمریکایی «نیویورک دیلی سیرر» مقاله‌ای را درباره پیشینه فعالیت‌های اجرایی و میزان اصالت خانوادگی رضا شاه منتشر نمود. این روزنامه براساس فرهنگ آمریکایی تلاش داشت تا رضاشاه را به عنوان فردی خودساخته معرفی نماید. به همین دلیل در مقاله موردنظر، اعلام شده بود که شاه ایران، کارگر سابق اصطبل سپاه قزاق بوده‌است و علی‌رغم آنکه هیچ‌گونه حمایت خانوادگی نداشت، موقعیت خود را به گونه‌ای تدریجی ارتقا داده است. این مقاله با واکنش جدی دولت ایران روبه‌رو شد. کاردار ایران در آمریکا تلاش نمود تا روزنامه مذکور، مطالب خود را تصحیح نموده و به این ترتیب از رضاشاه اعاده حیثیت به عمل آید.
دولت آمریکا درخواست ایران را نامتعارف خواند. آنان بر این اعتقاد بودند که مطبوعات آن کشور از آزادی عمل برخوردارند. بنابراین دولت ایران نمی‌تواند آنان را به اقدامات خاصی وادار سازد. در پاسخ به مقامات وزارت خارجه آمریکا اعلام گردید که اگر درخواست‌های ایران تحقق پیدا نکند و اقداماتی در جهت رضایت دولت ایران انجام نشود، روابط دیپلماتیک دو کشور به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت. روند یاد شده سه ماه طول کشید. «سهیلی» وزیر امور خارجه ایران در مذاکرات خود با معاون وزیر امور خارجه آمریکا بر قطع روابط تاکید داشت؛ در حالی که مقام آمریکایی اظهار داشت که «آبراهام لینکلن» دوران جوانی خود را به انجام اقداماتی از جمله قطع تنه درختان و برش آنان برای حصارگذاری راه‌آهن گذرانده و در نتیجه نمی‌تواند چنین ادبیاتی به منزله تحقیر شاه ایران محسوب شود. روند یاد شده منجر به قطع روابط دیپلماتیک دو کشور گردید؛ هر چند که «والاس مورتی» کاردار آمریکایی در تهران این اقدام دولت ایران را به عنوان سیاست یکجانبه برای قطع روابط تلقی نکرده، بلکه آن را نماد نارضایتی شاه از مطبوعات آمریکایی دانست.
4ـ بازسازی روابط ایران آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم
زمانی که جنگ دوم جهانی آغاز شد، فشارهای انگلستان بر ایران برای کاهش فعالیت‌های سیاسی ‌ـ امنیتی آلمان در تهران افزایش یافت. این امر به مفهوم آن است که شرایط بین‌المللی می‌تواند فضای سیاسی کشورها را تغییر داده و سطح جدیدی از روابط را به وجود آورد که متفاوت از روندهای گذشته می‌باشد. در این شرایط، آمریکایی‌ها از سیاست متعادل‌تری استفاده نمودند. مقامات آمریکایی بر این اعتقاد بودند که می‌توان از طریق جاذبه‌های جدید اقتصادی و سیاسی، همکاری‌های ایران با سایر کشورها را تحت تاثیر قرار داد.
همکاری استراتژیک آمریکا ـ‌ انگلستان و همچنین تضادهای امنیتی آنان با آلمان، ایتالیا و ژاپن را می‌توان در زمره عواملی دانست که آمریکا نیز با ادبیات سازنده‌تری از سیاست‌های اعلام شده توسط آمریکا حمایت به عمل آورد. این روند تا زمان اشغال ایران در سپتامبر 1941 تداوم یافت.
ایران علی‌رغم آنکه از ابتدای جنگ بی‌طرفی خور را اعلام نموده بود، سرزمین‌های شمالی و جنوبی خود را در اختیار روس‌ها و انگلیس‌ها می‌دید. به این ترتیب، بارها برای خروج این نیروها از ایالات‌متحده استمداد نمود، آمریکا در سال 1943 بیانیه تهران را که متضمن پشتیبانی از استقلال و تمامیت ارضی ایران بود، امضا نمود. البته این نوع سیاست‌ها و خط مشی‌های دولتمردان آمریکایی در پرتو آرمان‌گرایی مسلط سال‌های جنگ قابل توجیه است. علاوه بر این، ایالات‌متحده در سال 1945 نیز در چهارچوب کنفرانس مسکو، بر لزوم خروج نیروهای شوروی از خاک ایران که در توافق تهران مطرح شده بود تاکید نمود.
در بین کشورهایی که ایران را اشغال نظامی کرده بودند، آمریکا از موقعیت مطلوب‌تری برای ایجاد موازنه منطقه‌ای برخوردار بود. روزولت بر ضرورت ایجاد روابط جدید سیاسی امنیتی با کشورهای همانند ایران تاکید داشت. محدودیت‌های روزولت برای چرچیل و استالین در خروج نیروهای اشغالگر از ایران موثر بود.
ایالات ‌متحده در طول سال‌های جنگ جهانی دوم، کمک‌های اقتصادی فراوانی در جهت پایان قحطی در ایران و مصائب ناشی از آن به انجام رساند. از جمله مهمترین این کمک‌ها، تصویب تصویب قانون وام و اجاره (‌lend_lease) بود. که براساس آن یک موافقتنامه پیشنهادی، در نتیجه تبادل یادداشت‌های سال 1943 به وزیر مختار ایران در واشنگتن تسلیم گردید. مذاکرات این موافقتنامه در سال 45ـ 1944 در پایان جنگ به اتمام رسید. ولی قرارداد رسمی منعقد نشد. در این ارتباط، روزولت از مدیر اجرایی وام و اجاره به ایران ایالات ‌متحده خواست تا اعطای کمک‌های وام و اجاره به ایران را صدر وظایف خود قرار دهد. وی همچنین اعلام نمود که دفاع از دولت ایران امری حیاتی در رابطه با دفاع از ایالات متحده می‌باشد.
در سال‌های 46ـ1945، ترومن از سیاست افزایش فشار علیه شوروی برای خروج نیروهای آن کشور از ایران استفاده نمود. اگر چه جنگ دوم جهانی در آگوست 1945 پایان پذیرفت، اما از اکتبر همان سال شکل جدیدی از جنگ سرد در سطح بین‌المللی به وجود آمد. آمریکا تلاش داشت تا الگوی جدیدی در روابط بین‌المللی ایجاد نماید که براساس آن نقش ایران افزایش یابد.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، در سایه رقابت‌های سیاسی آمریکا و شوروی، روابط ایران و ایالات‌متحده تحکیم و گسترش یافت. موضوع مهمی که در سال‌های اولیه جنگ سرد بروز نمود، بحران آذربایجان بود. در این دوران، حکومت تجزیه‌طلب آذربایجان تحت حمایت شوروی درصدد استقلال از حکومت ایران بود و این مسئله با امتناع نیروهای شوروی در رابطه با خروج از شمال ایران همراه شده بود. با تشویق و حمایت ایالات‌ متحده ایران به خاطر حضور بی‌دلیل نیروهای شوروی در خاک خود به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. پس از بی‌‌نتیجه ماندن این شکایت ایران برای بار دوم در خصوص مداخله شوروی در آذربایجان به سازمان ملل شکایت کرد. انجام این امر با پشتیانی و حمایت ایالات‌متحده صورت پذیرفت. سرانجام شوروی به دلیل عدم تمایل این کشور به عمل مخاطره رویارویی با آمریکا در هر 2 موضوع عقب‌نشینی کرد.
تجربه خروج نیروهای شوروی از ایران را می‌توان انعکاس بهره‌گیری از حمایت‌های استراتژیک قدرت‌های بزرگ در فضای سیاسی و امنیتی ایران دانست به هر میزان که حمایت منطقه‌ای و بین‌المللی از ایران افزایش می‌یافت، سیاست خارجی آن نیز از انعطاف و مطلوبیت بیشتری برخوردار می‌شد.
در سال 1949، ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا لایحه‌ای را از کنگره آمریکا گذراند که براساس آن ایالات متحده می‌توانست به کشورهای مد‌نظر خود از جمله یونان، ترکیه، کره، فیلیپین و ایران کمک‌های مالی و نظامی نماید در این ارتباط 27 میلیون دلار برای کشورهای ایران، فیلیپین و کره تخصیص داده شد. اصل 4 ترومن به موازات طرح مارشال به عنوان عوامل اصلی حمایت از کشورهایی محسوب می‌شد که در معرض تهدید اتحاد شوروی قرار داشتند.
با وجود حمایت‌های اقتصادی محدود آمریکا در ارتباط با اجرای اصل 4 ترومن، این کشور نتوانست از سیاست‌هایی استفاده نماید که بحران ایران ـ انگلستان در ارتباط با ملی شدن صنعت نفت را کاهش دهد نتیجه چنین فرایندی را می‌توان افزایش تضادهای جهان غرب علیه ساختار سیاسی ایران در دوران دکتر مصدق دانست. کودتای 28 مرداد 1332 را می‌توان انعکاس ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی آمریکا از ایران در روند بحران ملی شدن صنعت نفت طی سال‌های 53ـ1950 دانست.
5ـ ایجاد دولت دست‌نشانده بعد از کودتای 1953
کودتای 28مرداد را می‌توان عامل تضادهای سیاسی دانست که در دوران بعد از انقلاب متوجه آمریکا گردیده است. همواره مقامات و گروه‌های سیاسی ایران، آمریکا را متهم به مداخله در امور داخلی خود نموده‌اند. این امر به عنوان نماد تضاد سیاسی و تداوم آن در دوران بعد از انقلاب تلقی می‌شود.
در دوران بعد از انقلاب، الگوی جدیدی از روابط سیاسی ـ امنیتی بین ایران و آمریکا به وجود آمد که مبتنی بر «دولت دست‌نشانده» می‌باشد. در شرایط جدید سیاست‌های امنیتی آمریکا از طریق دولت نظامی زاهدی و همچنین سایر دولت‌های ایرانی به مرحله اجرا گذاشته شد. ریچارد نیگسون در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور به عنوان معاون رئیس‌جمهور ایفای نقش می‌کرد. وی از ایجاد دولت قوی در ایران بعد از کودتا حمایت به عمل آورد. سفر وی به تهران در 16 آذر ماه 1332 را می‌توان به عنوان خاطره مخاطره‌آمیزی برای دانشجویان ایرانی دانست. همواره 16 آذر ماه (7 دسامبر 1953) به عنوان روز ملی مبارزه با کودتا و توسعه‌طلبی آمریکا محسوب گردیده است در این مقطع تاریخی نیروهای حکومت نظامی مبادرت به سرکوب دانشجویان نموده و در نتیجه 3 تن از دانشجویان دانشگاه تهران کشته شدند.
بعد از این مقطع زمانی سطح مشارکت نظامی و امنیتی ایران و آمریکا افزایش یافت. «جیمز ریچارد» رئیس کمیته روابط خارجی آمریکا در سال 1955 به تهران سفر نموده و زمینه همکاری‌های مساعدتری بین کشورهای منطقه‌ای در راستای همکاری امنیتی با ایران را سازماندهی نمود. در این ارتباط 46 میلیون دلار کمک نظامی آمریکا به ایران اعطا گردید. به این ترتیب کشورهای ایران، ترکیه و عراق به عنوان اعضای اصلی پیمان بغداد در جهت گسترش همکاری‌های امنیتی ایران و آمریکا محسوب می‌شدند.
در سال 1958 عبدالکریم قاسم کودتای نظامی در عراق را به انجام رساند. وی زمینه‌های گسترش رادیکالیسم سیاسی خاورمیانه را فراهم کرد. شواهد نشان می‌دهد که از این مقطع زمانی به بعد، نیاز امنیتی آمریکا به ایران به گونه قابل توجهی افزایش یافت. بنابراین کمک‌های اقتصادی آمریکا برای ارتقاء قابلیت‌های نظامی ایران ارتقا یافت و پیمان سنتو در چنین شرایطی سازماندهی شد. آمریکا و انگلستان در ساختار پیمان سنتو که با مشارکت کشورهای ایران، پاکستان و ترکیه انجام می‌گرفت نقش موثری ایفا نمودند.
در ادامه چنین روندی همکاری‌های امنیتی مشترک ایران و آمریکا در سال 1959 آغاز شد.
آیزنهاور رئیس‌جمهور آمریکا در تاریخ 14 دسامبر 1959 به ایران سفر نمود. وی بر این امر واقف بود که حمایت از ایران منجر به افزایش ثبات ژئوپلیتیکی برای آمریکا می‌شود. اگرچه در سال‌های ریاست جمهوری کندی و جانسون سطح روابط آمریکا با ایران کاهش یافت. اما این امر به مفهوم تغییر در جهت‌گیری روابط 2 کشور محسوب نمی‌شود. سطح جدید همکاری‌های ایران و آمریکا در چارچوب «استراتژی اتحاد برای پیشرفت» سازماندهی گردید. اصلاحات ارضی در ایران و همچنین انقلاب سفید را می‌توان انعکاس سیاست‌های آمریکا برای تغییر در ساختار اجتماعی و اقتصادی ایران دانست. قیام 15 خرداد و همچنین تبعید امام خمینی از ایران در زمان ریاست جمهوری کندی و جانسون انجام پذیرفت.
در سال 1969 موقعیت استراتژیک ایران برای آمریکا افزایش یافت. ایران به عنوان محور امنیت منطقه محسوب گردید. آمریکایی‌ها در این دوران 40 هزار نیروی نظامی خود را در قالب سیستم مستشاری گسترده در ایران مستقر ساختند. در این دوران تضادهای اجتماعی ایران با سیاست‌های امنیتی آمریکا افزایش یافت. سیاست حقوق بشر کارتر را می‌توان به عنوان مجموعه متناقضی دانست که زمینه‌های افول موقعیت آمریکا در ایران را به وجود آورد. انقلاب اسلامی ایران در دوران ریاست‌ جمهوری کارتر شکل گرفت و می‌توان آن را انعکاس سیاست‌های دوگانه، مبهم و تغیرپذیر آمریکا در برخورد با ایران دانست.
6ـ تضادهای ایران ـ آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی
اگرچه محور اولیه انقلاب اسلامی ایران در تعارض با رژیم شاه سازماندهی شده بود، اما پس از پیروزی انقلاب، زمینه برای افزایش مداخلات آمریکا نسبت به تصمیمات و سیاست‌های دولت انقلابی به وجود آمد. این امر براساس جایگاه سیاسی آمریکا و نیز تجربه ایران از کودتای 28 مرداد، ابعاد و نتایج جدید و غیرقابل پیش‌بینی پیدا نمود. به هر میزان که مداخلات آمریکا از ادبیات تعارض بیشتری برخوردار می‌شد، زمینه برای واکنش‌های انقلابی در ایران نیز افزایش می‌یافت.
تسخیر سفارت آمریکا در تهران را می‌توان به عنوان انقلاب دوم جامعه ایران دانست. در این روند، سطح تعارض ایران ـ آمریکا پیچیده‌تر گردید. حمایت آمریکا از گروه‌های ضدانقلاب و همچنین سازماندهی کودتای نوژه را می‌توان انعکاس سیاست‌های تهاجمی آمریکا علیه ایران دانست. زمانی که فرآیندهای یاد شده به نتیجه مناسبی نرسید؛ حمایت مؤثر آمریکا از عراق را می‌توان زمینه‌ساز جنگ‌ تحمیلی دانست. به همین‌ دلیل در ادبیات استراتژیک، جنگ ایران و عراق در زمره جنگ‌های نیابتی (proxy war) قرار می‌گیرد. در زمانی ‌که جنگ عراق علیه ایران ادامه داشت؛ زمینه برای آزادی دیپلمات‌های آمریکایی بعد از 444 روز فراهم شد. در دوران جنگ، آمریکایی‌ها از عراق حمایت به عمل آورده و قطعنامه‌های شورای امنیت در این ارتباط صادر گردید.
در سال 1986 براساس گزارش گراهام‌ فولر به شورای امنیت ملی آمریکا، زمینه برای مسافرت مک‌ فارلین به تهران فراهم شد. به‌ موجب این‌ امر می‌توان اولین همکاری‌های دو جانبه را ملاحظه نمود. در این مذاکرات معادله تسلیحات در برابر آزادی گروگان‌های غربی در لبنان انجام پذیرفت. از آنجایی که روند یاد شده خارج از ساختار سیاست‌ خارجی آمریکا انجام پذیرفته بود؛ این موضوع به عنوان افتضاح سیاسی تلقی گردیده و به ماجرای ایران ‌ـ‌ گیت معروف گردید.
اگرچه روابط عمومی ایران با کشورهای جهان غرب بعد از پایان جنگ ‌تحمیلی بهبود یافت؛ اما آمریکا از سال 1993 «سیاست مهار دوجانبه» علیه ایران اصول‌گرا و عراق رادیکال را به کار گرفت. به موجب این سیاست محدودیت‌های اقتصادی گسترده‌ای علیه ایران شکل گرفت. کنگره آمریکا نیز قوانینی را در جهت محدودسازی اقتصادی ایران تنظیم نمود. از جمله این اقدامات می‌توان به تصویب قانون داماتو، قانون هلمز ـ بر تن و همچنین قانون ایلسا اشاره داشت.
قوانین یاد شده به تصویب رئیس‌جمهور آمریکا رسید و مبنای محدودیت‌های اقتصادی فزآینده علیه ایران قرار گرفت. در چنین شرایطی، فشارهای بین‌المللی برای کاهش موقعیت ایران بیشتر شد. در دورۀ دوم ریاست‌ جمهوری کلینتون، خانم مادلین ‌آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا ابتکارات مؤثری برای بهبود روابط دوجانبه به انجام رساند. نشانه این امر را می‌توان بهینه‌سازی ادبیات ‌سیاسی آمریکا در برخورد با ایران، عذرخواهی ضمنی کلینتون از ایران و همچنین کاهش برخی از تحریم‌های اقتصادی دانست. از سال 2001 به بعد روند یاد شده تحت تأثیر حادثه 11 سپتامبر واقع گردید. در این دوران، سطح تحرک آمریکا در خاورمیانه افزایش یافت. اقدامات نظامی آن کشور در نوامبر 2001 علیه طالبان انجام گرفت. اقدامات مشابهی نیز در مارس 2003 علیه عراق سازماندهی شد. اگر چه در راستای تحولات یاد شده موقعیت ایران در منطقه ارتقا یافت؛ اما تهدیدات آمریکا علیه ایران در راستای جدال علیه کشورهای محور شرارت که شامل ایران نیز می‌شود عامل افزایش تضادهای دو کشور گردیده است.
عدم موفقیت آمریکا در عراق برای پایان بخشیدن سریع به اشغال آن کشور و بازگرداندن نظم سیاسی منجر به افزایش اعتراضات سیاسی و اجتماعی علیه بوش گردید. نتایج انتخابات نوامبر 2006 را می‌توان واکنش جامعه آمریکا نسبت به سیاست‌های تهاجمی بوش در خاورمیانه دانست. در این دوران کمیته بیکر ـ ‌همیلتون گزارشی را در مورد عراق منتشر نمود. براساس این گزارش به مقامات اجرایی آمریکا توصیه شده بود که همکاری‌های مؤثرتری با ایران در مورد امنیت عراق انجام دهند. دیدار هیأت ایرانی در کنفرانس شرم‌الشیخ و مذاکرات دوجانبه 28 می 2007 در بغداد انعکاس گزارش یاد شده تلقی می‌شود.