تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۱۲۴

علی حکمت
این روزها فلسطین روزهای دشوار و دردناکی را می‌گذراند. روزهای سخت رویارویی‌های داخلی. ملت فلسطین طی شصت سال گذشته لحظات سخت فراوانی را تجربه کرده است، اما آنچه اکنون رخ می‌دهد مسلماً تحمل آن برای ملت فلسطین سخت‌تر و استخوان‌سوزتر است. فلسطینیان طی شصت سال گذشته جنایات فجیعی را از سوی صهیونیست‌ها و مزدورانشان تحمل کرده‌اند. از کشتار «دیر یاسین» و کفر قاسم در دهه‌های دور گرفته تا یورش‌ها و کشتارهای این روزها در غره و رام‌الله. وجب به وجب خاک فلسطین و جای جای سرزمین‌های پیرامونی آن با خون رزمندگان فلسطینی و پناهندگان و آوارگان فلسطینی رنگین شده است.
از جنایات سپتامبر سیاه در اردن گرفته تا کشتار تل زعتر و نبعه و مسلخ و کرنتینا در لبنان. در این چند ده فلسطینیان ده‌ها هزار شهید و زخمی ‌و اسیر را داشته‌اند، و صدها هزار نفر پناهنده و آواره. اما عامل اصلی همه کشتارها و جنایت‌ها و قساوت‌ها یا به صورت مستقیم اسرائیلی‌ها بوده‌اند و یا به صورت غیرمستقیم توسط مزدورانشان انجام گرفته است، اما آنچه اکنون در جریان است، رویارویی فلسطینی‌ها با یکدیگر و کشتار فلسطینی به دست فلسطینی است.
حوادث تاسف‌باری که این روزها اتفاق می‌افتد و رویارویی‌هایی که میان نیروهای فتح از یک سو و حماس از سوی دیگر در جریان است و به رغم همه تلاش‌ها در حال شتاب گرفتن و تیره‌تر شدن است، موجی از خشم و نارضایتی را نه فقط در بین مردم فلسطین بلکه در بین همه مسلمانان و علاقه‌مندان به آزادی فلسطین به وجود آورده است. کالبدشکافی این درگیری‌ها نیازمند تحقیق و بررسی گسترده است و اما در این نوشته به صورت مختصر و گذرا به چند نکته اشاره می‌شود:
1ـ عدم تناسب میان جایگاه حقیقی و حقوقی اشخاص و سازمان‌ها و تشکل‌ها در جامعه فعلی فلسطین یکی از علل بروز مسائل ناخوشایند در عرصه فلسطین است. گرچه این مساله اختصاص به فلسطین ندارد و جوامع فراوان دیگری هم دقیقاً دچار همین ناهنجاری‌ها هستند، اما در رابطه با بحث فعلی می‌توان گفت که فقدان یاسر عرفات باعث ایجاد خلاء عمیقی در رهبری فلسطینی‌ها شد که با انتخاب ابومازن به جانشینی ابوعمار خلاء به وجود آمده به صورت دقیق و کامل پر نشد.
چرا که ابوعمار صرف‌نظر از موقعیت کاریزماتیکی که داشت در تعامل با مسائل داخلی و خارجی براساس سیاست ویژه‌یی‌ حرکت می‌کرد که درک و تحلیل یک‌سویه آن مشکل به نظر می‌رسید و برای ناظر بی‌طرف، تشخیص چهره یاسر عرفات صلح‌طلب و سازش‌پذیر از یاسر عرفات انقلابی و سازش‌ناپذیر دشوار بود، در حالی که ابومازن همواره به عنوان چهره‌یی‌ متعادل و صلح‌طلب و اهل همزیستی مسالمت‌آمیز معروف و مشهور بوده است.
عرفات رهبری بود که به گفته خودش در دستی تفنگ و در دست دیگرش شاخه زیتون داشت، عرفات در عین حال که آماده بود برای به دست آوردن حداقل‌هایی از حقوق غصب شده ملت فلسطین با رهبران اسرائیل مصالحه کند و در کاخ سفید یا اسلو و مادرید قرارداد سازش امضا کند، اما این درک درست را هم داشت که اسرائیلیان سرسخت‌تر از آن هستند که فارغ از فشارهای بین‌المللی و ترس از پتانسیل نیروهای رزمنده و شورشگران انتفاضه به راحتی تسلیم شوند.
اما ابومازن مرد سیاست و صلح است و ناامید از کارایی انقلاب و انتفاضه. و دقیقاً به همین دلیل است که مردم فلسطین برای جبران این کمبود و پر کردن این خلاء در انتخابات پارلمان ماهرانه و هوشیارانه به جریانی رای دادند، که گرچه حاضر شده بود در پیمودن پروسه صلح همراه عرفات و سازمان آزادیبخش فلسطین باشد اما همچنان بر مواضع سرسختانه خود در مقابل اسرائیل پای می‌فشرد و از موضعی اعتقادی و با نگاهی ایدئولوژیک، بنیاد اسرائیل را غاصب و اشغالگر و باطل می‌دانست.
چنین به نظر می‌رسد که برآیند انتخابات پارلمان در فلسطین علاوه بر نفی فساد اخلاقی و مالی و رفاه‌طلبی‌یی که دامنگیر برخی از نیروهای الفتح و سازمان آزادیبخش فلسطین شده بود دارای یک معنا و مفهوم آشکار بود و می‌خواست این حقیقت را با صدای بلند به ابومازن و همراهانش و سران حماس گوشزد کند که فارغ از جایگاه حقیقی خود مراقب موقعیت حقوقی باشند و براساس وضعیت حقوقی خویش عمل کنند، خواسته‌یی که در عمل تحقق نیافته است و ظاهراً طرفین قضیه با فرافکنی‌های مداوم نشان داده‌اند که جایگاه حقیقی آنها با جایگاه حقوقی‌شان چندان تناسب ندارد و ظرفیت‌های موجود طرفین به مراتب کم‌تر از ظرفیت‌های لازم برای تحقق مطلوب اداره جامعه فلسطینی است.
2ـ مساله دیگری که نقش بنیادی در رویارویی‌های میان حماس و فتح یا سازمان آزادیبخش فلسطینی PLO داشته است مبانی اعتقادی و ایدئولوژیک آنها است. تفاوت در نظر، منجر به تعارض در عمل شده است و هر کدام هم برای خودش توجیه و تبیین خاص خودش را مطرح می‌کند. برای آَشنایی با این تفاوت‌ها خوب است بدانیم که الفتح یک جنبش ملی و میهنی است که برای آزادی میهن اشغال شده دست به مبارزه زده است. و هدفش آزادی میهن از یوغ اشغال دولت ایدئولوژیک صهیونیست و تشکیل دولتی دموکراتیک، غیرمذهبی و سکولار در فلسطین است که مسلمانان و مسیحیان و یهودیان همگی با هم در کنار هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند.
جنبش الفتح از زمان تاسیس و از زمان اقدام به نخستین عملیات فدایی در روز اول ژانویه 1965 هیچ‌گاه داعیه دولت دینی در فلسطین نداشته است و گرچه بدنه اصلی سازمان نامبرده از بچه مسلمان‌ها تشکیل شده بود و شخصی مثل عرفات مقید به نماز و شعائر دینی بود و چهره‌های شاخصی مثل شهید بزرگوار خلیل الوزیر ـ ابوجهاد ـ هواداری از جماعت اخوان‌المسلمین را در کارنامه‌اش داشت اما نیروهای مسیحی، لائیک و حتی یهودی در صفوف الفتح نیز عضویت داشتند و حتی برخی از اعضای برجسته در کمیته مرکزی الفتح مسیحی بودند.
در حقیقت الفتح بافت تشکیلاتی و ساختار خود را برآیند جامعه فلسطین و ملت فلسطین می‌داند که جامعه‌یی ذاتاً متکثر و از نظر تعلقات دینی و مذهبی متنوع است و به همین لحاظ در سیاست‌های تبلیغاتی هم کمتر از شعائر دینی استفاده می‌کند و حتی در نخستین بیانیه‌یی که در تاریخ 28 ماه مه 1964 سازمان آزادی‌بخش فلسطین PLO به ریاست احمد شقیری اعلام موجودیت می‌کند متذکر می‌شود: به منظور تحقق آرمان‌های ملت فلسطین و جامه عمل پوشاندن به تصمیمات متخذه در نشست جامعه دول عرب و کنفرانس سران عرب و البته با توکل بر خداوند متعال سازمان آزادی‌بخش فلسطین اعلام موجودیت می‌کند.
3ـ در مقابل الفتح، جنبش مقاومت اسلامی‌ «حماس» است. حماس هم‌چنان که از نامش پیدا است، سازمانی است ایدئولوژیک، پایبند به اسلام و شریعت و از نظر تاریخی هم ریشه در اخوان‌المسلمین دارد.
نخستین بیانیه حماس در 14 دسامبر 1987 که با آن رسماً به عنوان یک سازمان اسلامی ‌اعلام موجودیت می‌کند با آیه‌ای از قرآن مجید آغاز و با آیه‌یی دیگر ختم می‌شود. دومین بیانیه حماس که در حقیقت متضمن اساسنامه و مرامنامه حماس هم هست در تاریخ 18 اوت 1988 صادر شده است که باز هم با آیه‌یی از قرآن مجید و سپس با نقل قولی از حسن البنا بنیانگزار جماعت اخوان‌المسلمین آغاز می‌شود. حماس در ماده یک اساسنامه ایدئولوژی سازمان را اسلام ناب و خالص اعلام می‌دارد و بلافاصله در ماده دو اساسنامه وابستگی و پیوستگی حماس را به اخوان‌المسلمین آشکار می‌سازد.
جنبش مقاومت اسلامی ‌در ماده 8 اساسنامه شعار حماس را چنین بیان می‌دارد: هدف حماس الله و رهبرش رسول‌الله، قانون اساسی‌اش قرآن، راه و رسم‌اش جهاد فی‌سبیل‌الله و بزرگترین آرزوی اعضایش شهادت و مرگ در راه خدا است. حماس در ماده 11 این اساسنامه استراتژی کلی حماس را در رابطه با سرزمین فلسطین چنین بیان می‌دارد: سرزمین فلسطین، همه فلسطین، وقف است. وقف به معنای فقهی کلمه. وقف بر همه مسلمانان جهان تا روز قیامت. و بنابراین هیچ کس حق ندارد نسبت به همه یا جزیی از آن تصرفی مغایر با این عقیده داشته باشد، و هر نوع تصرف مالکانه نسبت به سرزمین فلسطین غاصبانه و غیرشرعی است و نمی‌توان آن را به مالکیت کسی و یا کسانی درآورد و یا آن را بخشید.
و بر همین اساس است که امر مبارزه با اسرائیل و امتناع از همراه شدن با پروسه سازش به متن اعتقاد سازمان مربوط می‌شود. در رابطه با فرآیند سازش هم حماس معتقد است که راه به جایی نمی‌برد. زیرا تجربه تاریخی نشان داده است که از سال 1949 به بعد هرگاه اسرائیلیان تن به قراردادی داده‌اند و آتش‌بسی برقرار شده است، برای اتلاف وقت و تجدید قوا بوده است و هیچ‌گاه پایبند به قراردادها و پیمان‌هایشان نبوده‌اند.
ریشه این تعامل از سوی اسرائیلیان را هم در مبانی فکری و عقیدتی صهیونیست‌ها می‌دانند که خود را خلق برگزیده خدا و تافته جدابافته و برتر از دیگر ملل و اقوام می‌پندارند و تحت تاثیر آموزه‌های شوونیستی تلمود خدا را بنده نیستند چه برسد به اینکه بخواهند با انسان‌ها قرار و مدار داشته باشند و پیمان و معاهده امضا کنند.
4ـ تفاوت مبانی نظری و اعتقادی میان حماس و فتح عامل عمده واگرایی و یا رویارویی آنان نیست بلکه تنها می‌تواند به عنوان یکی از علل و عوامل این وضعیت تلقی شود. چرا که در عرصه سیاست فلسطین سازمان‌ها و احزاب کوچک و بزرگ دیگری هستند که مواضع متفاوتی در قبال عملکرد دولت حماس و طرفداران مقام ریاست دارند.
بررسی دقیق عملکرد سازمان جهاد اسلامی ‌فلسطین، جبهه خلق برای آزادی فلسطین، جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین و احزاب و سازمان‌های دیگر و موضع‌گیری برخی از شخصیت‌های عالی‌رتبه فتح و ساف و نیروهای مستقل و مطرح در عرصه سیاست فلسطین موید این حقیقت است. وضعیت مخاطره‌آمیزی که اینک در فلسطین شاهد آن هستیم و پدیده شوم برادرکشی و جنگ ـ فلسطینی ـ فلسطینی که سایه شوم خود را بر جامعه فلسطینیان تحمیل کرده است، بیش از آنکه ریشه در عقیده و مذهب داشته باشد متاثر از جهالت و بی‌تدبیری و قدرت‌طلبی است.
عمده کردن تضادهای درونی و به فراموشی سپردن خطر دشمن مشترک، پشت پا زدن به آرمان تاریخی ملت فلسطین و نادیده گرفتن خون ده‌ها هزار شهید و بی‌اعتنایی به رنج‌های طاقت‌فرسای 60 ساله مردم مظلوم فلسطین بیش از آنکه ریشه در خداباوری و شریعت‌محوری و یا پایبندی به اصول و مقررات تساهل‌مدارانه و سازش‌کارانه داشته باشد، بیانگر عدم شایستگی کسانی است که دعوی مدیریت جامعه را دارند، عدم توجه به منافع ملی و اولویت دادن به منافع باندی و حزبی بر منافع ملی و لجبازی اصحاب قدرت در رام‌الله و غزه وضعیت مشمئزکننده و تاثرانگیزی را به وجود آورده است.
ناکامی ‌فلسطینیان در رسیدن به توافق مطلوب و منطقی بیش و پیش از آنکه نشانه کامروایی اسرائیلیان و کامرانی سران کاخ سفید در تحقق پروژه خاورمیانه جدید باشد، بیانگر این حقیقت تلخ است که اصحاب حکومت و قدرت تا چه اندازه در فهم مسائل بدیهی جامعه قاصرند، و اگر هم بفهمند و درک کنند در فائق آمدن بر آنها چقدر عاجز...