پس از دوران سکون در روابط روسیه و ازبکستان در دهه 1990 میلادی، اکنون روابط دو کشور به نوعی به مدل روابط در دوره اتحاد شوروی مانند شده است. نزدیکی دوباره دو کشور زمانی نمود یافت که دولت اسلام کریماف ـ رئیسجمهور ازبکستان ـ بر سر انقلابهای «رنگین» و حوادث رخ داده در اندیجان با غرب در اختلاف شدید بود. روابط تجاری دو کشور در سطح پایینی قرار دارد اما در این میان، روسیه به دنبال استفاده اقتصادی و سیاسی از منابع غنی گاز و کنترل منطقه ژئواستراتژیک ازبکستان است. در مقابل، دولت کریماف که دارد مقبولیت خود را در کشور از دست میدهد، به دنبال تضمین امنیت خود است. بنابراین میتوان گفت در روابط دو کشور، در حالی که روسیه به دنبال منابع ملی است. ازبکستان دچار ملاحظات و نگرانیهای شخصی رهبران خود شده این اتحاد استراتژیک با نبات به نظر نمیرسد چرا که احتمال رخ دادن وقایعی که به تغییر رژیم در این کشور آسیای میانهای منجر شود، دور از ذهن نیست.
پیشینه تاریخی
پس از پیروزی روسیه تزاری بر ترکستان در اواسط قرن 19، این منطقه به نقطه ارتباطی بین روسها و مسلمانان تبدیل شد. بازی بزرگ از زمانی آغاز شد که روسها تصمیم گرفتند در مقابل گسترش امپراتوری بریتانیا در آسیا ایستادگی کنند. از آن زمان، روسها سرمایهگذاری زیادی در این منطقه انجام دادند تا آن را از لحاظ سیاسی و اقتصادی به طور کامل به امپراتوری خود ملحق کنند. آنها زیر ساختهای حمل و نقل منطقه را گسترش دادند (که شامل راهآهن وسیعی نیز میشد)، سیستم آبیاری راهاندازی کردند و کشت کتان را رواج دادند تا عاملی باشد. برای راهاندازی کردند و کشت کتان را رواج دادند تا عاملی باشد. برای رونق صنعت نساجی خود. با تبدیل مستعمرههای روسیه تزاری به جمهوریهای عضو اتحاد شوروی، این سیاست یکپارچهسازی و جذب، بیش از پیش تقویت شد. این بار روسها به اصلاحات اجتماعی و مدرنیزاسیون دست زدند که تاثیرات عمیق و متفاوتی بر جوامع این منطقه گذاشت. این اصلاحات از طرفی صنعتی شدن اقتصاد محلی را تسریع بخشید، به پیشرفت سیستم آموزشی کمک کرد و نقش زنان را در جامعه افزایش داد اما از سوی دیگر، روسها به دنبال از بین بردن اعتقادات مسلمانان این منطقه، تاسیس موجودیتهای قومی ـ ملی و تحمیل خط و زبان روسی به مردم این مناطق بودند و حتی نخبگان آنها را مجبور میکردند تا به زبان روسی صحبت کنند. بسیاری از رهبران سیاسی کنونی منطقه ـ که اسلام کرماف نیز یکی از آنهاست دست پرورده همین تلاشهای انجام گرفته در دوران اتحاد شوروی برای تربیت نیروهای محلی کمونیست هستند.
با گذشت سالها از فروپاشی شوروی، ازبکستان هنوز نشانههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسیای از گذشته خود به همراه دارد. این نشانهها به خوبی در سیستم اداره این کشور نمایان است. حال نیز این میراث شوروی است که رابطه بین روسیه و جمهوریهای آسیای میانه را شکل میدهد. این رابطه نوعی ارتباط دوگانه است؛ تمام این جمهوریها نسبت به جاهطلبیهای نئوامپرایالیستی روسیه با احتیاط عمل میکنند اما با وجود این، مشترکات فرهنگی ـ اجتماعی بسیاری با روسیه دارند و این اشتراکات به همراه قدرت اقتصادی روسیه، آنها را وادار میکند تا نقش قدیمی خود را که همانا کشور پیرو در یک رابطه حامی ـ پیرو است، بازیابند.
وضعیت کنونی به شدت با آنچه در اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990 رخ داد (آن زمان که تمایلات استقلال خواهی در این کشورها بر دیگر جریانات فائق آمد) در تضاد است. در سال 1991 در حالی که تحت لوای شوروی، استقلال خود را از اتحاد شوروی اعلام کردند. روسیه در نیمه اول دهه 1990 در حالی تحت رهبری اتالین از لحاظ سیاسی و اقتصادی بسیار ضعیف شده بود، در مقابل کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه، سیاستی میانهرو اتخاذ کرد اما یکپارچگی و قدرت اقتصادی بازیافته روسیه تحت رهبری پوتین و شکست اتحاد بین ایالات متحده و ازبکستان در 2005ـ2004 به روسیه اجازه داد تا نفوذ خود را در ازبکستان تثبیت کند.
زمانی که در سال 2003، انقلابهای رنگین در منطقه سرزمینی شوروی سابق به راه افتاد، رهبران ازبکستان به وحشت افتادند که مبادا حکومت آنها نیز به سرنوشت حکومتهای کشورهای همسایه دچار شود بنابراین فورا در جهتگیری سیاست خارجی خود تغییراتی اساسی اعمال کردند. دولت، سازمانهای غیردولتی خارجی فعال در ازبکستان را اخراج و همکاریهای نظامی خود را با ایالات متحده متوقف کرد. این چرخش در سیاست خارجی ازبکستان به شدت با سیاست تبلیغاتی ضد روسی دولت ازبکستان در دهه 1990 منافات داشت.
آخرین نشانه تغییر جهت سیاست خارجی ازبکستان به سمت روسیه، مربوط به حوادث اندیجان در ماه می 2005 است. در حالی که کشورهای غربی نسبت به عملکرد دولت ازبکستان در این حوادث از خود واکنش نشان دادند، ولادیمیر پوتین بیدرنگ از کریماف حمایت کرد. بیشک کریماف نیز میبایست در مقابل، قدردانی میکرد. از اینجا بود که کریماف در جهت جلب رضایت روسها و تقویت روابط استراتژیک با آنها تلاشهای بسیاری را آغاز کرد.
در ژوئیه 2005، ازبکستان طی فرصتی 6ماهه از ایالات متحده خواست تا پایگاه هوایی خود در خانآباد ـ که باعث نگرانی روسیه شده بود ـ را تعطیل کند و این در حالی بود که 2 ماه قبل نیز به عضویت خود در پیمان GUAM (متشکل از گرجستان، اوکراین، ازبکستان، آذربایجان و مولداوی) پایان داده بود. کمتر از یک سال بعد، در مارس2006، ازبکستان به عضویت جامعه اقتصادی اوراسیا (سازمانی که کاملا تحت کنترل روسیه است) درآمد و توافق نامهای دوجانبه با مسکو امضا کرد که در آن روسیه به ازبکستان اطمینان میداد چنانچه دولت ازبکستان در معرض هرگونه تهدید داخلی یا خارجی قرار گیرد، مسکو دخالت کند. ازبکستان در نهایت، در آگوست 2006، در حالی که 7 سال پیش از این، عضویت خود را در سازمان پیمان امنیت مشترک CSTO (پیمان امنیتی تحت کنترل روسیه) به حالت تعلیق درآورده بود، بار دیگر به عضویت این سازمان درآمد.
در مقابل، روسیه تلاش کرد تا مقامات ازبکستان را همچنان راضی نگه دارد. پوتین در سفر سال 2005 خود به این کشور، قول داد کشورش یک میلیون دلار در اقتصاد ازبکستان سرمایهگذاری کند. روسها خصوصا با دختر کریماف ـ گلنارا کریماف که جانشین احتمالی پدر خود خواهد بود ـ رابطه خوبی برقرار کردهاند. گلنارا کریماف به دلیل حکمی که علیه او در دادگاهی در ایالات متحده صادر شده است، نمیتواند به بسیاری از کشورهای غربی سفر کند. با این حال، در سفری که به روسیه داشت، با استقبال قابل توجهی مواجه شد.
منافع متقابل ازبکستان ـ روسیه
در نگاه اول، ازبکستان شریک تجاری مهمی برای روسیه به شمار نمیآید ازبکستان تنها 3درصد از صادرات و 6درصد از واردات روسیه را در میان کشورهای مشترکالمنافع به خود اختصاص داده است.
با وجود این، در چند سال اخیر روسیه نشان داده است که خواهان گسترش روابط بازرگانی با ازبکستان است. برای پی بردن به اهمیت ازبکستان از دیدگاه روسیه باید این کشور و تمام منطقه آسیای میانه را روی صفحه بزرگ سیاستهای این کشور در قبال بزرگترین شریک تجاری خود (اروپا) ـ بررسی کرد. اروپا از نظر تجاری برای روسیه از اهمیت بالایی برخوردار است. این قاره مقصد 66درصد صادرات روسیه است که در این میان نفت و گاز سهم عمدهای دارد. بنابراین باید سیاست روسیه در قبال آسیای میانه به طور کلی و ازبکستان به طور خاص را از این منظر بررسی کرد؛ منطقه آسیاس میانه با منابع غنی انرژی آن برای تجارت اقتصادی روسیه در اروپا ـ وارد کننده اصلی نفت و گاز روسیه ـ بسیار حیاتی است. در فاصله سالهای 2004 تا 2006 ازبکستان سالانه 60ـ59 میلیون متر مکتعب گاز طبیعی تولید کرده است. این حجم تولید تقریبا با تولید ترکمنستان برابری هر 1000 متر مکعب تامین کرده و این درحالی است که روسیه گاز مناطق غربی خود را به قیمتی بین 230 تا 250 دلار برای هر 1000 مترمکعب به اروپا صادر میکند. بنابراین روسیه در این فرایند واردات ـ صادرات و ترانزیت انرژی سود بسیاری میبرد. اما سود زیاد، تنها امتیاز کنترل صادرات گاز ازبکستان و ترکمنستان نیست. در حقیقت، روسیه به دنبال دست یافتن به نوعی انحصار در تامین گاز اروپا و منطقه GUAM (گرجستان، اوکراین، آذربایجان و مولداوی) و استفاده از آن به عنوان اهرمی سیاسی است.
ازبکستان، همانند منطقه آسیای میانه در کل، در یکی از کانونهای توجه سیاست خارجی روسیه قرار دارد. این مسئله نه تنها به خاطر منابع گاز و نفت بلکه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک است؛ نقطهای بین چین، جنوب آسیا، ایران، منطقه دریای خزر و قفقاز، ازبکستان برای قدرتهای جهان از درجه اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که در قلب آسیای میانه قرار گرفته و با تمام کشورهای این منطقه هممرز است. تمایلات روسیه برای کنترل این منطقه به حقیقت نمیپیوندد؛ مگر اینکه ازبکستان به متحد نزدیک روسیه تبدیل شود.
هرچند ازبکستان با چین مرز مشترکی ندارد اما در نزدیکی این قدرت در حال رشد قرار گرفته و در تیررس موشکهای بالستیک با برد کوتاه و متوسط است و هیچ یک از دیگر کشورهای آسیای میانه از این چنین موقعیت ژئواستراتژیکی برخوردار نیست. روسیه باید بازگشت ازبکستان به پیمان CSTO را موفقیتی بزرگ قلمداد کند. برای کریماف، روسیه به عنوان ضمانتکننده امنیت شخص او و موقعیتاش در ازبکستان بسیار اهمیت دارد. ممکن است تهدیدات علیه حکومت به نوعی داخلی باشند اما تهدیدات احتمالی خارجی نیز دور از ذهن نیستند. در مقابل، روسیه نگران گسترش ناتو به شرق است. هنگامی که در سال 2001 کریماف از نیروهای آمریکایی دعوت کرد تا از پایگاه هوایی خان آباد استفاده کنند، باعث رنجش خاطر روسها شد؛ بنابراین خروج نیروهای ایالات متحده از این کشور آسودگی پوتین و همکارانش را به دنبال داشت.
محدودیتهای نفوذ روسیه
در مورد ازبکستان، روسیه و غرب یکدیگر را به اعمال نفوذ برای کنترل این کشور متهم میکنند؛ در نتیجه، این رقابت بیشتر رقابتی با حاصل جمع صفر به نظر میرسد نه رقابتی با نتیجه برد ـ برد. در حال حاضر، در این بازی روسیه گوی سبقت را از دیگر رقبا ربوده، اما این موقعیت را تنها به دلیل ناتوانی ازبکستان در اعمال سیاستی چندبرداری در برابر دیگر کشورها به دست آورده است. کریماف بارها بدبینی خود را نسبت به سیاست خارجی چندبرداری نشان داده است اما پس از مدتی، ناگهان خود را به دلیل سیاست یکجانبهگرایانهاش بسیار آسیبپذیر یافت.
اکنون به نظر میرسد رهبری ازبکستان در حال بازنگری در سیاست خارجی خود و نیز ایجاد تنوع در آن است. قبل از هر چیز، ازبکستان هنوز اجازه استقرار در پایگاه خانآباد را به روسها ـ با وجود تمایل زیاد آنها ـ نداده و به جای آن به آنها پیشنهاد استفاده از پایگاه ناووی (در نقطهای بسیار دورتر از مرز افغانستان) را داده است و آن هم تنها در مواقع اضطراری و نه به طور دائم.
برخی محافل سیاسی در ازبکستان، خواستار برقراری ارتباط با غرب به صورت محدود هستند تا بتوانند از آن به عنوان نوعی وزنه تعادل در مقابل روسیه استفاده کنند؛ حتی وزیر کنونی امور خارجه ازبکستان ـ والادیمیر نوروف ـ به عنوان یکی از طرفداران نزدیکی به غرب و خصوصا ناتو و اتحادیه اروپا شناخته میشود.
واضح است که اختلافات بین روسیه و غرب در آینده بر سر ازبکستان، بر مسئله انرژی، پایگاههای نظامی و حقوق بشر متمرکز خواهد شد. اروپا قادر است به طور مستقیم از ازبکستان گاز خریداری کرده و در صنعت انرژی این کشور سرمایهگذاری کند اما به اعتقاد آنها موانعی که در مورد وضعیت حقوق بشر در این کشور وجود دارد، راه را بر کشورهای اروپایی بسته است. میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که روسیه به دنبال تحمیل نوعی کنترل بر ازبکستان و دیگر کشورهای منطقه آسیای میانه و سیاستهای خارجی آنهاست. این در حالی است که نخبگان سیاسی ازبکستان به مخالفت با اهداف روسیه پرداختهاند و به دنبال راهی برای مقابله با توسعهطلبی جدید روسیه هستند. همچنین عدم تقارن خواستههای دو کشور، اتحاد موجود بین آنها را رفتهرفته متزلزل خواهد کرد؛ به خصوص اینکه این اتحاد با سرنوشت شخص اسلام کریماف و خانواده او گره خورده است. ممکن است پس از کریماف، نخبگان سیاسی ازبکستان به این نتیجه برسند که دیگر احتیاجی به ادامه همراهی با روسیه نیست. در آن زمان، آنها به طور حتم به دنبال وزنه تعادلی در مقابل روسیه خواهند بود که این وزنه میتواند چین یا اروپا باشد.