پردلی باید که بار غم کشد
رخش باید با تن رستم کشد
شناسایی مولفههای عدالت در حوزه مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نمودار ساز و کار عدالت از پایین جامعه به بالاست. یعنی عدالت محوری با تنظیم و توزیع بخشنامهها و ابلاغ دولتی میسر نمیشود. بلکه عدالت شالودهشکنی در ساختارهای بنیادی جامعه است که امیرالمومنین علی(ع) راهبردهای مختلف آن را در نهجالبلاغه ارائه فرمودند و خود نیز در دوران حکومت پنج ساله بدان عامل بودهاند مخصوصا اوصافی که ایشان درباره مجریان عدالت بیان فرمودند. مولفه اصلی تحقیق عدالت است اما متاسفانه حکومتها در طول تاریخ بشریت اغلب از آن محروم بودهاند.
در تعریف عدالت اندیشمندان سخنهای گوناگونی گفتهاند. «افلاطون» معتقد بود که در یک هیات اجتماعی چهار فضیلت باید موجود باشد، حکمت، شجاعت، عفت و عدالت.
عدالت به عنوان یک وظیفه اجتماعی، عبارت از آن است که هر شخصی به کارهای مخصوص خود مشغول شود، یعنی آنچه را که از او بهتر میآید انجام دهد. او معتقد است که وقتی روابط برونی چنین باشد، روابط درونی، امیال و غرایز و اعضای جسمانی نیز هر کدام وظیفه خود را به خوبی انجام خواهند داد و ملکه عدالت که فضیلت چهارم و مهمترین فضیلت است، حاصل خواهد شد.
در سخنان ارسطو و افلاطون عدالت به معنای اخلاقی آن بیشتر مورد توجه است، تا عدالت به معنای حقوقی که مربوط به روابط اجتماعی است.
«کانت» عدالت را حفظ کرامت انسان میداند و در واقع اعمال هر کس طبق اصلی که خود او میخواهد و باید برای همه انسانها الزامآور تعیین شود.
در سخن کانت کوچکترین معیار برای عدالت معرفی نشده است. تعاریف کلی از عدالت ابهام بیشتری ایجاد میکند و گره از مشکل نمیگشاید در تعریف کانت، دلیلی وجود ندارد که هر چیزی انسان میخواهد برای دیگران الزامآور باشد.
«گورویچ» معتقد است عدالت آشتی یا مصالحه آثار تمدنی است که قبلا در حال تعارض و کشاکش بودهاند.
«کلسن» دانشمند و حقوقدان معروف اتریشی معتقد است: عدالت به معنای قانونیت است این تعیین معنای عدالت هماهنگ با گرایشی است که میخواهد مساله عدالت را از قلمرو نامطمئن قضاوتهای ذهنی و ارزشی بیرون کند و آن را بر زمینه محکم یک نظم اجتماعی معین مبتنی نماید.
«خواجه نصیرالدین طوسی» فیلسوف بزرگ اسلامی در کتاب «اخلاق ناصری» درباره عدالت به دوگونه بحث کرده است یکی به عنوان اینکه عدالت، یکی از فضایل اخلاقی انسان و از حالات روحی فرد است. خواجه نصیرالدین در این مورد مانند سایر فلاسفه معتقد است که عدالت به دنبال سه فضیلت دیگر، یعنی حکمت، شجاعت و عفت حاصل میشود.
دیگر سخن هر صفت انسانی دارای دو حالت افراط و تفریط است که در هر دو صورت مذموم بوده و تنها در مرحله وسط و تعادل فضیلت است و از صفات حمیده محسوب میشود.
بنابراین آنچه مسلم است تشخیص عدالت و تعیین معیاری جامع برای آن بدون در نظر گرفتن شرع مقدس، از مشکلترین موضوعهای فلسفه حقوق است. متاسفانه تاکنون هیچ یک از فلاسفه حقوق پاسخی روشن به این موضوع ندادهاند و بعضا شبهاتی نیز در آن ایجاد کردهاند.
سخنان دانشمندان و فقهای اسلامی نظیر خواجه نصیرالدین طوسی، هر چند تا حدود زیادی روشنگر معنای عدالت و معیار آن بوده ولی در عین حال هنوز نکات مهمی در این زمینه وجود دارد و نیازمند بحث بیشتری است.
عدالت از دیدگاه حضرت علی(ع)
مولای متقیان حضرت علی(ع) در دوران کوتاه حکومت خود عدالت را سرلوحه کارهای خویش قرار داده بود به طوری که دقت نظر در آن قواعدی به دست میدهد که در مقام عمل، حلال بسیاری از مشکلات خواهد بود. اگر در مجموعه بیانات و برخوردهای آن حضرت به مناسبتهای مختلف با مدافعه و امعان در نظر بگیریم، درخواهیم یافت که معیار عدالت از دیدگاه آن حضرت حفظ حقوق افراد است، که به جهت قابلیتها برای خود ایجاد میکنند. پس هر کجا حقی وجود دارد، عدالت نیز تابع آن است هر چند که در موارد مختلف تشخیص حق مشکل باشد.
فردی از حضرت علی(ع) پرسید:
کدام یک از دو بهتر است؟ عدل یا بخشش؟ آن حضرت فرمود: «عدل بهتر است از جود؛ به دلیل اینکه عدل هر چیزی را در جای خود قرار میدهد و هر حقی را به ذیحق واقعی خود میرساند. اما جود و بخشش امور و جریانها را از محل و مدار خودشان خارج میکند.»
جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف نظر کند و به دیگری که ذیحق نیست ببخشد. پس جود اشیاء را از موضع خارج میکند حضرت در ادامه توضیح میدهند که عدالت اداره کننده امور و همچنین پایه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است اما جود و بخشش یک حال استثنایی و فردی است.
حضرت علی(ع) در عهدنامه معروف خود به مالکاشتر در این زمینه میفرماید:
«آگاه شو که هر کس چه اندازه تلاش کرده و رنج دیده است و تلاشها و سختیهای هیچ کس را به حساب دیگری مگذار و ارزش سختیهایی که هرکس دیده مکاه و شرف و بزرگواری هیچ کس تو را بر آن ندارد که تلاشها و محنتهای بزرگی که او دیده است، کوچک به حساب آوری.»
پس معیار عدالت از دیدگاه حضرت علی(ع) این است که نخست میزان تلاش و زحمت افراد در کارها ارزیابی و شناخته شود. دوم ارزش و نوع کار افراد باید از هم متمایز شود و سوم ذرهای از حاصل تلاش افراد نادیده گرفته نشود و یا به حساب دیگران گذاشته نشود.
همچنین مولای متقیان علی(ع) در فراز دیگری از همین عهدنامه میفرماید:
«نباید بدکار و نیکوکار، نزد تو یکسان باشند اگر چنین شود نیکوکاران از نیکوکاری دامن فراخواهند چید و بدکاران به بدکاری خود ادامه خواهند داد لذا درباره هر یک چنان کن که خود برای خویش خواستهاند.
بنابراین تامین حقوق همه افراد جز از طریق اجرای عدالت حاصل نخواهد شد. بخشش، محبت و دوستی ممکن است آثار خوشایندی به ویژه در مورد افراد داشته باشد. اما در مجموعه روابط اقتصادی و اجتماعی تضییع حق افراد دیگر را در پی دارد و تاثیر نامطلوبی از خود به جا خواهد گذاشت.
از این رو، حضرت علی(ع) سلامت جامعه را تنها از طریق اجرای دقیق عدالت تضمین میکند و آن را جزء اصول فطرت میداند؛ زیرا هر کسی به مقتضای فطرت دوست دارد حق را بدون چون و چرا بدهند.
در واقع تعریف جامع عدالت از لسان مبارک مولا امیرالمومنین علی(ع) جاری شده است:
«العدل قوام الرعیه و جمال الولاه»
عدل قوام جامعه و زیبایی حکومت دولتمردان است.
پس عدالت از ریشه عدل در دو معنا کاربرد دارد. قسم اول موجب قوام و ثبات جامعه میشود و قسم دوم خلعتی زیبا بر اندام زمامداران است. پس حاکمان جامعه به عدالت محتاجترند تا آحاد ملت.
یکی از مؤلفههای مهم عدالت در حوزه اقتصادی تعیین حدود مالکیت است. کسب و کار در اسلام محترم است و هر فردی میتواند، آزادانه شغل و کار مورد علاقه خود را انتخاب نماید و به تامین نیازمندیهای خود و دیگران بپردازد.
مالکیت در اسلام امر خصوصی مشروط است و هر کس مالک کار و تولید خویش است اما هرگز نباید آن را با مالکیت خصوصی حاکم در نظامهای سرمایهداری مشابه دانست. که مالکیت در اسلام محدود به حدود و مشروط به شروطی است. در زمینه کار و تولید و مصرف، اسلام، ملاکهایی را ارائه داده است که بدون لحاظ آنها مالکیت و تصرف در سرمایه مشروع نخواهد شد و قانون میتواند فعالیت آن را متوقف نماید.
اسلام از آن جهت مالکیت را خصوصی کرد تا کارگران و تولیدکنندگان، صاحب کار وب تولید خود باشند و در عرصه رقابتهای سالم اقتصادی حضوری مؤثر داشته باشند و استعدادها و خلاقیتهای نهفته خود را بروز دهند. اسلام به دلیل ارزشمدار بودن انسان هرگز نمیپسندد، کار و تلاش مادی و معنوی او در جامعه نمودی نداشته باشد یا حاصل زحمات لو به حساب دسری گذاشته شود. در عین حال برای جلوگیری از تکاثر و سرمایهاندوزی، روشهایی در نظام اقتصادی اعمال میکند که با رعایت آنها به کسی ظلم نمیشود و فقر و محرومیت نیز در کنار تحکیم همان ملاکها و روشها از بین میرود.
در این فرصت به طور مختصر پیرامون محدودیتها در زمینه مصرف بحث میکنم.
آنگاه نتیجه خواهیم گرفت که هر چند سرمایه و درآمد در اسلام خصوصی است اما مصرف آن عمومی است و وجهالمصالح نظام اسلامی و مسلمانان را نیز شامل میشود و مناسبت اینگونه تعبیر از مالکیت صرف، لحاظ کردن نقش انسان بها دادن به کار و خلاقیت او بوده است.
الف: منع اسراف و تبذیر
قدر مسلم اسلام به کسانی که پول و سرمایه مازاد بر احتیاج خود دارند اجازه نمیدهد هر طور که میخواهند آن را مصرف به طور مثال، در خوردن و پوشیدن زیاده روی کنند، یا در جهاتی که مورد ندارد، مصرف نمایند این دو کار به عنوان اسراف و تبذیر، به شدت در قرآن مذمت شده است.
اسراف بیش از اندازه مصرف کردن است؛ ولی تبذیر، مالی را در غیر موردش، بدون علت منطقی مصرف نمودن است، حتی اگر به مقدار کم باشد. خداوند تبذیرکنندگان را نیز مانند مسرفان، نکوهش کرده و آنان را از این عمل ناپسند منع نموده است.
و حق نزدیکان و مستمندان و واماندگان در راه را بپردازد و هرگز اسراف و تبذیر مکن؛ چرا که تبذیرکنندگان برادر شیطانند و شیطان به نعمتهای پروردگارش کفران کرد.
ب: خمس و زکات
کسی که از راه سالم و مشروع درآمدی از کسب و سرمایه به دست میآورد، باید خمس و زکات آن را برابر مقررات تعیین شده در اختیار حاکم اسلامی قرار دهد تا از طریق این پرداختها نیازهای محرومان و از کار افتادگان جامعه تامین شود.
«آگاه باشید که یک پنجم از همه آنچه کسب نمودهاید، از آن خداوند و رسول و امامان بعد از پیامبر و برای مستمندان و اطفال و واماندگان در راه است.»
خداوند متعال یک پنجم از درآمد کسب و کار را حق خود و پیامبران و امامان میداند و بر هر مسلمانی واجب نموده است که قبل از مصرف درآمد، سهم خدا و رسولش ر ا از مال خود جدا کند و نتیجه چنین عملی را اجرو پاداش عظیم در آخرت میداند و در ضمانتی اجرای آن تاکید دارد.
قرآن کریم در مورد زکات نیز میفرماید:
مصرف صدقات (زکات) تنها مختص به این هشت مورد است: فقیران، عاجزان، متصدیان اداره زکات و برای تالیف قلوب بیگانگان به دین اسلام، آزادی بندگان، قرض دادن در راه خدا و در راهماندگان.»
«ای پیامبر از اموالشان زکات بگیر تا ایشان را پاک نمایی و به این وسیله این صدقه، آنان را پاکیزه گردان. برایشان نماز بگذار، به راستی تو برایشان آرامشی است و خداوند شنونده و آگاه است.»
این قبیل مالیاتها، بودجه زیادی در اختیار حاکم اسلامی قرار میدهد که به راحتی میتواند نیازهای محرومان جامعه را در زمینههای آموزش همگانی، بهداشت، درمان، ایجاد شغل و ابزار کار تامین نماید. این نوع مالیاتها تنها در نظام حقوقی اسلام وجود دارد، که توجه فراوان اسلام به محرومان و زدودن فقر و تنگدستی در جامعه را نشان میدهد.
ج ـ انفاق
اگر کسی از راه حلال درآمدی کسب کرده و مالیاتهای اسلامی را نیز پرداخت نموده و از اسراف و تبذیر اجتناب ورزیده است، با این وجود مازاد بر نیاز، سرمایه ای برای او باقی مانده، صاحب سرمایه، با آن چه باید بکند؟
به عبارت دیگر، فردی که خمس و زکات را پرداخته و از اسراف و تبذیر نیز خودداری میکند برای نیاز زندگی خود به حد مطلوب از آن مال برداشته است، با مال اضافه چه باید کند؟ در این جا اسلام راه دیگری پیش پای این قبیل افراد گشوده و آن انفاق است.
انفاق، در لغت از ریشه «النفق» است که وقتی به باب افعال میرود معنای پرنمودن سوراخ و حفره میدهد. بنابراین انفاق به معنی پرکننده شکافها و نارساییهای جامعه است. هر فرد مسلمان و معتقد به خدا مازاد بر مایحتاج زندگی خود را در راه خدا میبخشد و کسب مقام معنوی و تحصیل رضای خداوند متعال برای او از هر چیزی مهمتر است. خداوند نیز یکی از برجستهترین صفت مومنان را انفاق میداند.
«الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون.
آنان که به غیب ایمان دارند و اقامه نماز میکنند و از آنچه روزیشان دادهایم، انفاق مینمایند.»
مومنی که ایمانش به خدا شدت گرفت، دوست دارد دارایی خود را به راه او ببخشد و حتی جان خویش را در مسیر اهدافش قربانی کند. در حقیقت مراتب انفاق را مراتب ایمان معین میکند. هر قدر درجه ایمان بالا رود مرتبه انفاق نیز بالا میرود. آن کس که چیزهای کم ارزش و گاه غیر قابل استفاده خود را انفاق میکند، درجه ایمان او از صفر عبور نکرده است. بیتردید کسانی که بهترین چیزها و پاکیزهترین وسایل و امکانات زندگی خود را انفاق میکنند ایمانشان به حد اعلا رسیده است و عشق و علاقه در بذل بهترین مال، از خداباوری عمیق آنان حمایت میکند.
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از پاکیزههایی که کسب نمودهاید و از آنچه ما برای شما از زمین خارج گردانیدیم انفاق کنید و چیزهای بد را برای انفاق تعیین نکنید، در حالی که شما نگیرید مگر آن که از بدی آن در گذرید و بدانید که خداوند بینیاز و ستوده است. شیطان به شما وعده فقر و فرمان فحشاء میدهد.»
مطلب دیگر انفاق و رابطه آن با مردم است. انفاقکننده نباید از روی منت و آزار یا ریاکارانه مالی را بذل کند و به خاطر آن انتظار تبعیت و اطاعت از سوی مردم داشته باشد. بلکه باید مخلصانه و به امید خیر و ثواب آخرت عظیمی در آخرت به او میدهد، بلکه منزلت و موقعیت اجتماعی او را نیز در همین دنیا بالا میبرد و او را نزد همه کس عزیز و با شرافت میگرداند. بنابراین اگر کسی به اسم انفاق، سرمایهای در اختیار جامعه قرار دهد و مقصدش تظاهر و خودنمایی و شاید سکوت در برابر بعضی از خواهشها باشد، در آن صورت عملش نفاق است نه انفاق و وظیفه مسلمانان مبارزه با چنین حرکتهای استثمارگرانه و بهرهجویانه است.
پس انسان مومن و معتقد به خدا باید انفاق را وظیفه و تکلیف بداند نه خودنمایی و فخرفروشی به دیگران. در اندیشه یک مؤمن آنچه در عالم است، همه متعلق به خداست و همه انسانها و راهیان طریق الیالله هستند. او معتقد است همه افراد باید با مساعدت و همدلی متقابل، پوینده راه خدا باشند و اگر کسی از رزق بیشتر بهرهمند است، آن را در اختیار دیگر مسلمانان قرار دهد. بهترین نوع خدمت در نظر او خدمت کردن به عیال خداست.
همه خلق عیال خدایند. پس دوست داشتنیترین آنها نزد خداوند سودمندترینشان به عیال اویند.»
در نظام اقتصادی اسلام پولدار شدن، نوعی مسؤولیت و تکلیف میآورد و مسلمان با خلوص و ایمان را در مصرف آن به زحمت میاندازد. یعنی باید آن را به گونهای مصرف کنند که همسانی او با دیگران حفظ شود و به عدالت اجتماعی خدشهای وارد نگردد.