تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۱۵۶
چشم‌انداز عراق در دوران نخست‌وزیری گوردون براون
حسن شیرزادی زیر ذره‌بین: با آغاز نخست‌وزیری براون در انگلیس شاهد تحولات مهم در عراق خواهیم بود. چرا که براون از طرفداران بازسازی حکومت اقلیت در عراق است. بر این اساس باید گفت که با تضعیف بوش و تلاش آمریکایی‌ها برای خروج از گرداب عراق، براون این فرصت را خواهد یافت تا نسخه قدیمی خود را برای به قدرت رساندن بعثی‌ها و اعاده حکومت اقلیت بر اکثریت در عراق به آمریکا بقبولاند. از همین رو نخست‌وزیری براون خطر بالقوه برای شیعیان و ساختار سیاسی در عراق محسوب می‌شود.

در 20 اردیبهشت‌ ماه «تونی بلر» نخست‌وزیر انگلیس اعلام نمود قدرت را در 6 تیر ماه به گوردن براون واگذار خواهد کرد. این سخنان به تنش‌های سال گذشته و اختلاف نظرات چند سال گذشته شخص اول و دوم حزب کارگر و دولت‌ انگلیس خاتمه داد. در این مقاله سعی می‌شود ارزیابی مختصری از دوران زمامداری «بلر» شده و سیاست‌ها و تغییرات در درون نخست‌وزیری «گوردن براون» بررسی شود.
میراث سیاسی بلر
به دنبال پیروزی قاطع نمایندگان حزب کارگر در انتخابات سراسری سال 1997 مجلس عوام انگلیس، حاکمیت بلامنازع 18 ساله حزب محافظه‌کار خاتمه یافت و «آنتونی چارلز لینتون بلر» به عنوان جوان‌ترین و محبوب‌ترین نخست‌وزیر قرن بیستم زمام دولت انگلیس را به دست گرفت. حزب محافظه‌کار در نتیجه اختلافات داخلی به چنان مرحله‌‌ای از تشتت و ضعف رسیده بود که در حال حاضر نیز کاملا از آسیب‌های آن رها نشده است. سیاست دولت در این دوره که به «تاچریسم» معروف شد اقتصاد بیمار انگلیس را علاج کرد اما به نارضایتی بخش‌بزرگی از طبقه متوسط انجامید. در واپسین سال‌های زمامداری «جان میجر» «رسوایی‌های مالی و اخلاقی» نمایندگان حزب حاکم نیز مزید بر علت شد و به مقبولیت محافظه‌کاران نزد همه اقشار جامعه انگلیس لطمه سنگینی وارد کرد.
«تونی بلر»، «گوردون براون» و دیگر نمایندگان جوانی که در توج قدرت سیاسی «تاچر» به پارلمان راه یافتند متعلق به تفکر راست حزب بودند. آنها که به قدرت رسیدن مجدد حزب کارگر را مشروط به تعدیل گرایش‌های سوسیالیستی حزب کارگر و دفع کمونیست‌ها از حزب می‌دانستند با استفاده از شکست‌های پی در پی رهبران چپ‌گرای حزب (مایکل فوت و تونی بن) و به اتکای موفقیت نامزدهای راست‌گرای حزب کارگر در انتخابات، به تدریج بر حزب مسلط شدند. آنها حزب را «حزب کارگرنوین» نامیدند، نمادهای قدیمی که تعهد به طبقه کارگر و سوسیالیسم را تداعی می‌کرد از انتخابات حزبی کنار گذاشتند و به جای آن شاخه‌ گل ‌سرخی را به عنوان نماد حزب انتخاب کردند. مهم‌ترین دستاورد آنها لغو ماده 4 اساسنامه حزب بود که دولت کارگری را موظف به ملی کردن صنایع و موسسات بزرگ می‌کرد.
بدین ترتیب به قدرت رساندن حزب کارگر توسط «بلر» به بهای تضعیف گرایش‌های سوسیالیستی حزب به دست آمد. «بلر» و همفکرانش با اتکا به نظریات جامعه‌شناس معروف آنتونی‌گیدنز ـ که با تسامح می‌توان وی را از مرشدین نظریه‌پردازی «راه سوم» و «حزب کارگرنو» دانست ـ مدعی بودند تحولات بنیادین اجتماعی و اقتصادی جهان ادامه حیات سوسیالیسم را مشروط به انطباق با شرایط موجود نموده و گردش به راست ایدئولوژیک تنها راه ادامه بقای حزب و دستیابی به حکومت است. شکست‌های پی در پی رهبران چپ‌گرای حزب کارگر در انتخابات و رنگ باختن آرمان‌های سوسیالیستی که نتیجه بی‌اعتباری نظام کمونیستی در جهان و فروپاشی شوروی و استحاله نظام سیاسی چین بود، موفقیت نوگرایان جوان حزب کارگر را تضمین کرد. «بلر» اولین رهبر حزب کارگر انگلیس بود که توانست برای سه دوره متوالی حزب را در انتخابات عمومی به پیروزی قاطع برساند.
خط مشی اقتصادی «بلر» در کلیات فاصله زیادی با «تاچر» نداشت. او اصلاحات اقتصادی تاچر را ادامه داد و توانست از ثمرات آن برای اثبات کارآمدی اقتصادی دولت کارگری و ارتقای شهرت حزب و البته اعتبار سیاسی خود بهره‌برداری کند. «بلر» در عین حال سعی کرد با اجرای برنامه‌های مساوات محور برای همه افراد جامعه خود را از اتهام پشت‌پا زدن به اصول حزب کارگر و خطر نافرمانی جناح ضعیف چپ حزب در امان دارد. انگلیس که پس از جنگ جهانی دوم گرفتار رکود، بیکاری و تورم بود و مرد بیمار اروپا نامیده می‌شد در دوران «بلر» به گونه‌ای متحول شد که اکنون کمترین نرخ بیکاری و تورم را بین کشورهای اروپایی دارد.
در دوران «بلر» قانون واگذاری اختیارات به مناطق (اسکاتلند، ولز، ایرلند شمالی) تصویب و مجالس محلی در اسکاتلند، ایرلندشمالی و ولز تاسیس شد. تغییراتی در مورد اعضا و نقش مجلس اعیان به عمل آمد که مهم‌ترین آن کاهش تدریجی عضویت لردهای موروثی و جاگزینی آنها با لردهای انتصابی (مادام‌العمر) توسط دولت بود. شاید بزرگ‌ترین دستاورد سیاسی «بلر» موافقت‌نامه «جمعه نیک» با ایرلند و طرفین درگیری‌ها در ایرلند شمالی برای پایان دادن به درگیری‌های ایرلندی‌ها و انگلیسی‌های این منطقه بوده است. بدون آنکه بخواهیم نقش مهم «بلر» در این مصالحه را کم ارزیابی کنیم اما شرایط بین‌المللی و در درجه اول حادثه یازده سپتامبر ـ که جنگ با تروریسم را بدل به اولویت اصلی ایالات‌ متحده کرده ـ شرایط را به گونه‌ای پیش برد که برای جمهوری‌خواهان ایرلندی که خواستار اعاده ایالت «اولستر» (ایرلند شمالی) به حاکمیت جمهوری ایرلند هستند راه دیگری غیر از تن دادن به خلع سلاح برنده‌ترین حربه آنها یعنی «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند» و امیدواری به حسن‌نیت انگلیس برای وفاداری به تعهدات موافقت‌نامه «جمعه نیک» باقی نماند.
«بلر» نتوانست علاجی برای مشکل بودجه سنگین خدمات درمانی انگلیس که عامل اصلی کاهش کیفیت ارائه خدمات درمانی است، پیدا کند. تنها توانست دستاورد بزرگ دولت کارگری «کلمنت اتلی» را حفظ کند. برخی از مشکلات را رفع و کیفیت برخی از خدمات درمانی را ارتقا دهد. او همچنین نتوانست به وضعیت بسیار بد زیرساخت‌های بخش حمل و نقل انگلیس سامان دهد و این بخش کماکان با مشکل جاده‌های ناکافی و شلوغ، راهبندان‌های طولانی و خطوط کهنه و حادثه‌ساز راه‌آهن دست و پا می‌زند.
در دوره «بلر» ـ به رغم مخالفت بخشی از کلیسای آنگلیکان و تمامیت کلیسای کاتولیک ـ همجنس‌گرایان انگلیس رسمیت یافتند و از جمله ازدواج بین آنها و داشتن فرزند خوانده قانونی شد. واقع آن است که عده قابل توجهی از اطرافیان، نمایندگان پارلمان و مسئولان دولت کارگری از همین گروه هستند. «پیتر مندلسون» کمیسر تجارت اتحادیه اروپا که یکی از نزدیک‌ترین افراد به «بلر» می‌باشد و بن‌برادشاو که برای چند سال معاون خاورمیانه‌ای وزارت خارجه انگلیس بود از این گروه افراد هستند. در مورد «گوردون براون» جانشین «بلر» که به رغم پنجاه‌ و اندی، بیش از ازدواج وی نمی‌گذرد نیز از مدت‌ها قبل شایعاتی مطرح بود. به نحوی که نیل کیناک رهبر موقت حزب کارگر صراحتا به براون توصیه کرد برای حفظ آینده سیاسی خود در اسرع وقت تاهل اختیار کند.
به رغم دستاوردهای دوران 10 ساله زمامداری «بلر»، شهرت و اعتبار او از 4 ناحیه ضربه خورد. اولین ضربه به اعتبار سیاسی «بلر» از ناحیه ارتباط وی با افراد پولدار برای تأمین مالی حزب وارد شد. این موضوع مرتبط با سیاست گردش به راست ایدئولوژیک حزب کارگر و در نتیجه ضرورت تضعیف نقش سیاستگذاری اتحادیه‌های کارگری که عمده بودجه حزب را تأمین می‌کردند بود. نارضایتی اتحادیه‌های کارگری به معنی عدم پرداخت حق عضویت‌ها و ایجاد مشکل مالی حزب بود. از آنجا که سرمایه‌داران و بانکداران انگلیس از حامیان سنتی و پابرجای حزب محافظه‌کار به شمار می‌روند، ظاهرا راه دیگری به غیر ارتباط با افراد تازه به دوران رسیده و پولدار نبوده است. اولین جنجال با برملا شدن کمک مالی آقای‌ برنی ‌اکسلستون مالک مسابقات اتومبیل‌رانی «فرمول 1» به حزب کارگر در ازای معافیت این مسابقات از ممنوعیت تبلیغ برای شرکت‌های سازنده سیگار به وجود آمد. به دنبال آن ارتباط با برادران «هندوجا» ـ سرمایه‌داران معروف ساکن لندن که مایل به کسب تابعیت انگلیس بودند ـ برملا شد و آقای کیث‌ واز نماینده هندی‌الاصل حزب کارگر قربانی این حادثه شد. این موارد طی 10 سال زمامداری «بلر» به دفعات روی داد و دستمایه مطبوعات انگلیس و احزاب مخالف برای بی‌اعتبار کردن حزب کارگر قرار گرفت. در یک سال گذشته این موضوع شدت بیشتری گرفت و مشخص شد لردلوی مسئول جمع‌آوری کمک‌های مالی حزب کارگر به برخی افراد در ازای کمک مالی به صندوق انتخاباتی حزب، وعده دریافت القاب لردی از نخست‌وزیر داده است. این آبروریزی که در انگلیس به Loanfor Lordship و cashfor honor و نام‌های معنادار دیگر معروف شد، تا جایی ادامه یافت که برای اولین بار در تاریخ انگلیس پلیس این کشور از یک نخست‌وزیر بازپرسی کرد. این موضوع به «بلر» و نیز حزب کارگر که مدعی درست‌کاری و دست‌پاکی بودند ضربه شدیدی زد و به اعتبار آنها نزد رای‌دهندگان آسیب غیرقابل جبرانی وارد آورد. دوم موضوع تلاش بی‌وقفه حلقه محارم «بلر» برای کنترل فضای رسانه‌ای و خبرسازی بود. در ادبیات رسانه‌ای و سیاسی انگلیس این اقدام به spin و افرادی که این رویه را دنبال کنند controlfreak و spin- doctor نامیده می‌شوند. استفاده بی‌رویه‌ای که در دوره «بلر» از این رویه شد اعتماد مردم به سخنان و ادعاهای «بلر» و دولت را حتی در مواردی که صحت داشت، سلب نمود. سومین موضعی که به «بلر» ضربه زد تنش مستمر با گوردن براون بود که ناشی از بی‌تابی وزیر خزانه‌داری برای تصاحب سمت نخست‌وزیر بود. از ابتدای به قدرت رسیدن «بلر» مطبوعات انگلیس بحث واگذاری قدرت به براون در دور دوم را مطرح و احزاب مخالف ـ بخصوص محافظه‌کاران ـ با بزرگنمایی آن اقدام به بهره‌برداری سیاسی می‌کردند. به نحوی که حزب محافظه‌کار در انتخابات دور دوم برای تخریب وجهه «بلر» در پوسترهای انتخاباتی خود مکرر از جمله Vote Blair & get Brown استفاده می‌کرد و سرانجام چهارمین موضوعی که به شهرت و اعتبار «بلر» در انگلیس و سراسر جهان آسیب زد همراهی نابخردانه «بلر» با بوش برای حمله به عراق بود.
گرچه این نکته را باید خاطرنشان نمود «بلر» که در ابتدای تصاحب سمت نخست‌وزیری فاقد تجربه سیاست خارجه بود برای چندین جلسه در محل استراحتگاه رسمی چکرز تحت تعلیم چند نفر از نخبگان و دیپلمات‌های کارکشته قرار گرفت. مهم‌ترین تأثیر را بر نخست‌وزیر جوان و تازه‌کار یکی از «نومحافظه‌کاران» و نظریه‌پرداز «مسئولیت کشورهای بزرگ » وزارت خارجه انگلیس به نام «رابرت کوپر» برجای گذاشت. بدین ترتیب مدت‌ها قبل از روی کار آمدن «بوش کوچک» و حداقل از زمانی که «بلر» در سال 1998 سخنرانی معروف خود در شهر شیکاگو را ایراد نمود، نخست‌وزیر جدید انگلیس «نظریه مداخله بشردوستانه در امور داخلی کشورها» و «حمله پیشگیرانه» را راهنمای عمل سیاست خارجی انگلیس قرار داد.
ماجراجویی در عراق: میخی بر تابوت میراث سیاسی «بلر»
در دوم اردیبهشت‌ماه «جیمی کارتر » رئیس‌جمهور اسبق آمریکا در مصاحبه با رادیو ـ 4 بی.‌بی.سی «بلر» را به خاطر روابط نزدیک با بوش و آنچه «وفاداری، اطاعت و پیروی کورکورانه» از بوش نامید، به شدت مورد انتقاد قرار داد. کارتر حمایت «بلر» از بوش «پیروی زبونانه و تنفرانگیز» و دوران زمامداری بوش را بدترین در طول تاریخ آمریکا نامید. «کارتر» به این رادیو گفت اگر «بلر» با تهاجم به عراق مخالفت می‌کرد، بی‌اعتنایی و نادیده گرفتن منتقدین (حمله به عراق) برای بوش دشوارتر می‌شد. به گفته جیمی کارتر یکی از توجیهات مورد استفاده بوش در داخل و خارج از آمریکا، حمایت انگلیس از آمریکا برای حمله به عراق بود. اهمیت این سخنان از آن روست که نشان می‌دهد اعتبار انگلیس حتی نزد بخشی از سیاستمداران آمریکا نیز آسیب دیده است.
ماکس‌ هیس‌ تینگ سردبیر اسبق روزنامه دست‌راستی «دیلی تلگراف» نیز اذعان دارد حمله به عراق آسیب زیادی به اعتبار سیاسی آمریکا و انگلیس وارد کرد. «پاتریک کاک‌برن » خبرنگار مقیم روزنامه «ایندیپندنت» که از زمان حمله به عراق مرتب گزارش‌هایی را از عراق برای این روزنامه ارسال می‌کند با اشاره به اینکه «بلر» مورد احترام مردم عراق نیست می‌نویسد: هنگامی که از مردم بغداد در مورد کناره‌گیری «بلر» سؤال می‌کردم بیشتر مردم از اینکه با سؤال بی‌اهمیتی مورد پرسش قرار می‌گیرند ابراز تعجب می‌کردند. از نظر برخی دیگر «بلر» چیزی بیش از یک نماینده جورج بوش نیست.
کاک‌ برن می‌نویسد: روز 8 آوریل سال 2003 میلادی، نظامیان انگلیسی اقدام به پخش اعلامیه‌هایی به زبان عربی در عراق کردند و در آن قول عراق آرام و مرفه که به وسیله مردم عراق و برای خوشبختی مردم عراق، اداره خواهد شد را دادند. هیچ یک از این قول‌ها محقق نشد بلکه 4 سال پس از اشغال عراق، این کشور به ناامن‌ترین کشور جهان تبدیل شده و آدمکشی در عراق بیداد می‌کند. تنها در 20 اردیبهشت امسال که روزی آرام بود پلیس جسد 21 مقتول عراقی را یافت و کسی نمی‌داند جسد چند نفر بر بستر رودخانه افتاده یا در بیابان‌های عراق چال شده است. در عراق تحت اشغال سوءتغذیه گریبان بیشتر مردم عراق را گرفته و 54 درصد جمعیت عراق کمتر از 1 دلار در روز درآمد دارند و 15 درصد مردم عراق باید با درآمدی برابر 5 سنت آمریکا در روز به زندگی ادامه دهند. 60 درصد مردم عراق بیکار هستند. براساس گزارش سازمان ملل متحد از 34 هزار پزشکی که در سال 2003 در عراق بود 12 هزار نفر به خارج از عراق فرار کرده‌اند و 2 هزار پزشک به قتل رسیده‌اند. کاک‌ برن می‌نویسد: «بلر» 4 سال است که انگلیس را دنباله‌رو سیاست شکست‌خورده آمریکا در عراق کرده است. او در این مدت بدون آنکه نفعی از واشنگتن ببرد، وابستگی تحقیرآمیز به آمریکا را در هر فرصتی نمایش داده است.
کن ‌لیوینگستون شهردار لندن نیز در مورد «بلر» می‌گوید: به نظر من همان‌طور که صلح در ایرلند شمالی بزرگ‌ترین دستاورد بلندمدت «بلر» بوده است، بزرگ‌ترین اشتباه فاجعه‌آور وی نیز جنگ عراق بوده است.
به نوشته آندروگرایس ـ دبیر سیاسی روزنامه ایندیپندنت ـ اطرافیان «بلر» تلاش زیادی می‌کنند که گناه وضعیت کنونی در عراق را به تصمیم دولت بوش برای منحل کردن ارتش عراق و نپذیرفتن توصیه انگلیس (مخالفت با کنار گذاشتن بعثی‌ها از سمت‌های نظامی و دولتی) مرتبط نموده و بدین ترتیب تونی «بلر» و انگلیس را تبرئه کنند. در این راستا آلستر کمپبل مسئول وقت امور تبلیغاتی نخست‌وزیری و سالی ‌مورگان مسئول سابق روابط عمومی دفتر نخست‌وزیر (که «بلر» وی را به مقام لردی و عضویت در مجلس اعیان انگلیس منصوب نموده) در حملات متعددی که متعاقب برکناری دونالد رامسفلد راه انداختند گناه کشتار در عراق را متوجه وی نمودند.
ارزیابی «بلر» از دید اروپایی‌ها
به رغم آنکه «بلر» از ابتدای به قدرت رسیدن وعده بازگرداندن انگلیس به قلب اروپا را داد و در مقایسه با نخست‌وزیران بعد از ادوارد هیث فعالیت زیادی در رابطه با اتحادیه اروپایی کرد. اما از نظر اکثریت اروپایی‌ها او به هر دو هدف پشت‌پا زد. بی‌دلیل نیست که «بلر» در نظر افکار عمومی اروپا و کشورهای غرب اروپا فرد محبوبی نیست و به خصوص به خاطر همکاری با بوش در حمله به عراق شماتت می‌شود. از نظر اروپایی‌ها «بلر» مسئولیت زیادی در متقاعد نکردن مردم انگلیس نسبت به ضرورت تعمیق بیشتر همکاری‌های اروپایی دارد. سیاستمداران اروپایی مشاهده می‌کنند که به رغم تغییرات زیادی که در اتحادیه اروپایی برای جلب نظر انگلیس انجام گرفت، انگلیسی‌ها کماکان با نگاه خصمانه دوران تاچر به اتحادیه اروپایی می‌نگرند و آن را توطئه‌ای بزرگ علیه انگلیس تصور می‌کنند. «بلر» نه تنها برای زدودن این تفکر کاری نکرد بلکه از احساسات ضد اتحادیه اروپایی مردم انگلیس در مواردی که به نفع خود می‌دید سوءاستفاده کرد. در این رابطه بزرگ‌ترین هنرنمایی «بلر» تحریف موضع مخالف «ژاک شیراک» برای تحریک مردم انگلیس به حمایت از حمله عراق بود. گناه دیگر «بلر» این است که هنگامی که مردم فرانسه و هلند در سال 2005 به قانون اساسی رای منفی دادند برای «بلر» فرصت بزرگی فراهم شد که هدایت امور در اروپا را در دست بگیرد. اما او در عوض بیشتر حربه به دست مخالفین اتحاد اروپایی داد.
افول محبوبیت «بلر» نزد مردم انگلیس
براساس نظرسنجی موسسه معروف آمارگیری MORI انگلیس، در پایان 10 سال حکومت کردن «بلر» تنها 28 درصد مردم انگلیس از وی رضایت دارند، در مقایسه میزان رضایتمندی مردم از «مارگارت تاچر» بعد از 10 سال 40 درصد بود و هنگامی که مجبور به ترک سمت خود شد این رضایتمندی به 26 درصد رسیده بود. هنگامی که «بلر» در سال 1983 در سن 30 سالگی به مجلس عوام راه یافت، جوان‌ترین نماینده حزب کارگر بود. هنگامی نیز که در سال 1997 در سن 44 سالگی به نخست وزیری رسید جوان‌ترین نخست‌وزیر قرن بیستم انگلیس بود. اکنون که «بلر» بعد از 10 سال و دو ماه در سن 54 سالگی از سمت خود کنار می‌رود چهره‌ای شکسته‌تر از سن خود و محبوبیتی سوخته از خود به جا گذاشته است. «بلر» که در سال 1997 در اوج محبوبیت بود بنا به نظرسنجی هفته‌نامه «آبزرور» لندن تنها مورد اعتماد 6 درصد مردم انگلیس است و 43 درصد معتقدند وی فرد قابل اعتمادی نیست. برای کسی که حزب کارگر را بازسازی و سه نوبت پی در پی آن را به قدرت رساند، این عاقبت فاجعه‌باری است.
صعود و نزول اعتبار «بلر» در جامعه مسلمان انگلیس
در مقایسه با دیگر احزاب انگلیس، حزب کارگر در دوران زمامداری «بلر» پیشرو در ارائه فرصت‌های سیاسی و حزبی به مسلمانان انگلیس بود و تعداد نمایندگان مسلمانی که از طریق این حزب به دو مجلس راه یافتند فاصله زیادی با دو حزب اصلی دیگر انگلیس دارد. حمایت بی‌قید و شرط «بلر» از «بوش» در براندازی طالبان و صدام، تبدیل «مبارزه با تروریسم» به «مبارزه با تروریسم اسلامی» و وضع قوانینی که کنترل‌ها و محدودیت‌های زیادی را بر جامعه مسلمان انگلیسی تحمیل نموده، بخش عمده جامعه مسلمان انگلیس را ناراضی و برخی را به شدت تحریک کرده است. با اطمینان‌خاطر می‌توان گفت به رغم خدماتی که حزب کارگر و دولت «بلر» به جامعه مسلمان انگلیس کرد، جایگاه آن دو در جامعه مسلمان انگلیس، به شدت لطمه دید و شکاف بزرگی میان جامعه مسلمان انگلیس با دولت و بخش‌هایی از جامعه انگلیس ایجاد شد. قوانین سختگیرانه در مورد مهاجرت، اجتماعات و آزادی‌های بیان و تجمع و مانند آن که نمود بارز آن قوانین ضد تروریسم انگلیس است در کنار فضاسازی‌هایی که مرتبا علیه مسلمانان انجام می‌گیرد و کشف هرازگاه توطئه‌های انفجار و قتل، مسلمانان انگلیس را به شدت تحت فشار قرار داده است. ادعاهای متعدد کشف توطئه از جانب گروه‌های مسلمان که با قطع برنامه‌های تلویزیونی و اظهارنظر مقامات وزارت کشور و پلیس به صورت زنده صورت می‌گیرد و غالب آنها نیز پس از مدتی بدون نتیجه به فراموشی سپرده می‌شود، به شدت مشکوک بوده و از نظربخشی از جامعه مسلمان انگلیس با هدف منفعل کردن آنها انجام می‌گیرد. برخی رهبران جوامع مسلمان انگلیس از این نگرانی دارند که برنامه بلندمدتی برای جلوگیری از سهم گرفتن اقلیت‌های مسلمان در نظام سیاسی انگلیس در حال اجرا باشد.
تنش‌های حکومتی مشارکت بلر و براون
به دنبال مرگ ناگهانی «جان اسمیت» بلر و براون که هر دو مدعی جانشینی جان اسمیت بودند، مصالحه کردند بلر که محبوبیت بیشتری بین رای‌دهندگان دارد نامزد رهبری شود ولی بیش از هر 2 دوره در سمت نخست‌وزیری باقی نماند و سپس قدرت را به «براون» واگذار و در این مدت براون به عنوان وزیر خزانه‌داری دولت بلر از قدرت تصمیم‌گیری کامل برخوردار باشد.
این توافق، خطر اختلاف داخلی و شکست در انتخابات را از حزب کارگر دور کرد اما از طرف دیگر اختیارات تصمیم‌گیری بلر را به مقدار زیادی محدود کرد. حضور پرقدرت جانشین آینده بلر در دولت، در عمل به نوعی از حکومت مشارکتی انجامید. اولین نشانه‌های تنش در سال آخر دور زمامداری بلر (2004) علنی شد. برخی نشریات انگلیس از قول افراد نزدیک به براون نوشتند بلر مایل به وفای به عهد و انتقال قدرت نیست. در مقابل شخصیت‌های طرفدار بلر در دولت به شدت به جاه‌طلبی‌های وزیر خزانه‌داری حمله کرده و خاطرنشان نمودند براون نه توانایی جلب نظر رای‌دهندگان و به قدرت رساندن حزب کارگر را داشت و نه در رقابت برای کسب رهبری حزب می‌توانست بر بلر فائق آید. آنها از بلر می‌خواستند با کنار گذاشتن براون از کابینه به این جنجال‌آفرینی‌ها پاسخ دهد. در این مقطع براون در مصاحبه‌ای حاضر به تکذیب و تایید توافق موسوم به گرانیتا با بلر نشد. در مقابل بلر در مصاحبه‌ای منکر این توافق شد. با ادامه این شایعات برخی نمایندگان حزب کارگر با استناد به توانایی بلر برای جلب نظر رای‌دهندگان از طرفداران براون می‌خواستند عاقبت‌اندیشی کرده و حرف‌ها را به بعد از پیروزی در انتخابات واگذار کنند. ظاهرا براون و هوادارانش تسلیم این منطق شدند یا چاره دیگری در برابر خود ندیدند. «بلر» در اوج محبوبیت بود و تنش «براون» با او به برکناری بی‌چون و چرای «براون» تمام می‌شد. اما به تدریج با کاهش محبوبیت بلر و به خصوص افزایش نارضایتی عمومی از اشغال عراق و شکست‌های متعدد حزب کارگر در انتخابات شوراهای محلی ـ که به طور سالانه انجام می‌شود ـ «براون» و طرفدارانش جرات عرض‌اندام در مقابل «بلر» را پیدا کردند.
بدین ترتیب از سال 2004 تا 2006 تنش بین «بلر» و «براون» افزایش قابل توجهی یافت و در مواردی نیز به روزنامه‌ها کشیده شد. در ماه ژوئن 2006 «چارلز کلارک» که سمت‌های وزارتی و حزبی مهمی را در 8 سال اول کابینه «بلر» برعهده داشت و همواره از وزرای هوادار کابینه «بلر» به ‌شمار می‌آمد، پس از آنکه در نتیجه جنجال ناشی از اشتباه وزارت کشور در آزاد کردن عده زیادی اتباع خارجی مجرم، از سمت وزارت کشور برکنار شد، در اقدامی غیرمنتظره علیه «بلر» موضع‌گیری و او را متهم کرد که «هدف و مسیر مشخص» ندارد. محافل سیاسی آن را با استعفای «سرجفری‌ هاو» که منتهی به کناره‌گیری اجباری «تاچر» شد مقایسه کردند که پس از گذشت یک سال به نظر می‌رسد اگر نه از نظر تأثیر اما از نظر نمادین مقایسه درستی بوده است.
سپس در هفته اول سپتامبر 2006 و در حالی که حدود 3 هفته به شروع کنفرانس سالانه حزب کارگر باقی مانده بود. طرفداران «براون» برای اولین‌ بار خواستار کنارگیری فوری «بلر» شدند. «براون» به نحو غیرعادی در مقابل این اتمام حجت سکوت کرد که نشانه بارز حمایت وی از این حرکت بود. در طی این غائله دو رقیب دو نوبت به طور خصوصی با یکدیگر صحبت کردند اما «بلر» کماکان حاضر به واگذاری قدرت نبود.
اما برای اولین ‌بار در طول تنش‌های سیاسی بین آن دو از جانب نمایندگان حزب در مجلس و وزرای کابینه حمایتی از «بلر» در برابر «براون» دیده نشد. در عرف حزبی انگلیس، هنگامی که نمایندگان نسبت به عدم انتخاب خود در انتخابات نگران شوند در اولین فرصت اقدام به سرنگونی رهبر حزب می‌کنند. این بهترین نشانه از دست رفتن «قدرت جادویی بلر» برای رای‌دهندگان و متعاقبا تضعیف جایگاه کاریزماتیک صندوق‌های انتخاباتی کند بود. آنها دیگر انگیزه‌ای برای نگهداشتن «بلر» در رهبری حزب نداشتند. حتی «دیوید میلی‌بند» که از وفاداران به «بلر» محسوب می‌شود اظهارنظر کرد «بلر» تا 12 ماه دیگر قدرت را واگذار خواهد کرد. شکست سنگین حزب کارگر در انتخابات سراسری شوراهای محلی ماه2006 آنها را به این نتیجه رسانده بود که دوران افسونگری بلر رو به اتمام است و او دیگر نمی‌تواند موفقیت آنها در انتخابات بعدی را تضمین کند.
چند روز بعد «براون» به طور رو در رو نخست‌وزیر را تهدید کرد و در فاصله کمی «فرانک واتسون» معاون وزیر دفاع و 6 دستیار پارلمانی معاونین وزرای کابینه به طور دسته‌جمعی در اعتراض به باقی ماندن «بلر»، از سمت‌های خود استعفا دادند. این ناراضیان که 15 نفر بودند در نامه سرگشاده‌ای اعلام کردند که حضور «بلر» در سمت نخست‌وزیر، نقطه ضعفی برای حزب است و باید وی کنارگیری کند. در غیر این صورت احتمال باقی ماندن حزب کارگر در قدرت برای دوره بعدی بسیار ضعیف است. «بلر» بعد از 9 سال حضور مقتدرانه در مسند نخست‌وزیری برای اولین‌بار طعم نافرمانی و شورش علیه خود را چشید.
«بلر» برای اولین‌بار مجبور شد در مقابل دوربین تلویزیون مهلتی را برای کنارگیری تعیین کند. «فرانک واتسون» معاون وزیر دفاع که ارشدترین فرد مستعفی بود در استعفانامه خود به «بلر» نوشت: «با کمال ناراحتی باید بگویم باقی ماندن شما در سمت نخست‌وزیر به نفع حزب یا کشور نمی‌باشد». «بلر» این عده را «عهدشکن، بی‌نزاکت و در مسیر نادرست» خواند. تا این زمان او به هیچ عنوان حاضر به حرف زدن در مورد تاریخ کناره‌گیری از قدرت نبود. اما در روز 6 سپتامبر 2006 مجبور شد اعلام کند تا قبل از کنفرانس سالانه حزب در پاییز 2007 از قدرت کناره‌گیری خواهد کرد.
برخی مقامات نزدیک به «بلر» استعفای دسته‌جمعی این عده را «باجگیری» و کودتا نامیدند. «جکی اسمیت» ناظم حزبی نمایندگان حزب کارگر در مجلس عوام این اقدام را «تلاشی برای بیرون کردن بلر از نخست‌وزیری» نامید. «پاتریشیا هویت» وزیر بهداشت و درمان کابینه بلر این اقدام را «دیوانگی» دانست و هشدار داد معترضین اختلافات داخلی حزب کارگر در دهه 80 را که منجر به از دست دادن حکومت شد از یاد برده‌اند. «دیوید بلانکت» که چندین سال متمادی وزیر کشور کابینه بلر بود گفت «آنهایی که خواستار کناره‌گیری فوری نخست‌وزیر هستند اگر نفع «براون» و حزب کارگر را در نظر دارند باید آرام بگیرند. این کارنه فقط برای جلوگیری از سواستفاده احزاب رقیب و تصور غلط فروپاشی همبستگی حزبی ما لازم است بلکه برای جلوگیری از ایجاد شکاف در داخل حزب که پیامدهای سنگینی خواهد داشت نیز ضرورت دارد».
شرایط نسبتا آرام انتقال قدرت
دلایل زیر کمک مهمی به انتقال آرام قدرت از «بلر» به «براون» نموده است. در سطح سیاسی حزب کارگر گرفتار اختلاف ایدئولوژیکی نیست و جناح چپ حزب توان زیادی برای عرض‌ اندام ندارد. رقیب جدی نیز در مقابل «براون» ظاهر نشد و آنهایی نیز که مطرح بودند احتمالا در اثر نصیحت عقلای حزب از ورود به عرصه رقابت صرف‌نظر کردند. آقای «مایکل میچر» و «جان مک‌دانل» ـ رقبای چپگرای براون ـ نیز نتوانستند حمایت 45 نماینده را که حدنصاب ورود به عرصه رقابت برای رهبری حزب است به دست آورند. «براون» حمایت حداقل 308 نماینده را به دست آورد. از سوی دیگر حزب محافظه‌کار در مورد جایگاه انگلیس در اتحادیه اروپایی و در مورد ملحوظ کردن ملاحظات محیط زیستی به عنوان اولویت برنامه‌های خود و مسائل دیگر دچار شکاف جدی است.
حزب لیبرال دموکرات نیز در حال حاضر در مقایسه با 4 سال گذشته در وضعیت نامناسبی بسر می‌برد و آرای زیادی از مردم از این حزب به خصوص به سوی حزب محافظه‌کار متمایل شده است.
در بعد اقتصادی، شاخص‌های تورم، نرخ بهره و بیکاری در حد کم و قابل قبول است و گرانی روزافزون مسکن در لندن و مناطق جنوب شرقی انگلیس به مرحله انفجاری نرسیده است. فزون بر آن نامناسب بودن شاخص‌های اقتصادی رقبای اصلی انگلیس در اروپا، یعنی فرانسه و آلمان توسط برخی رسانه‌ها و ستادهای تبلیغاتی برای توجیه خردمندی سیاست‌های دولت کارگری به خوبی مورد استفاده قرار گرفته است.
در عرصه سیاست خارجی نیز «براون» با ضدیت کشورهای نفوذگذار در سیاست داخلی انگلیس مواجه نیست و تاکنون دخالت آمریکا و گروه‌های مالی و رسانه‌ای اسرائیلی که از توان تخریبی قابل ملاحظه‌ای در سیاست داخلی و حزبی انگلیس برخوردارند دیده نشده است. خشونت‌ها و درگیری‌ها در ایرلند شمالی در نتیجه تلاش «بلر» و مساعدت عوامل بین‌المللی فروکش کرده و به حل و فصل مسالمت‌آمیز نزدیک‌تر شده است. مجموعه این عوامل در انتقال آرام قدرت تأثیر مشهودی دارد.
شخصیت و سبک مدیریتی براون
در مقالات و نوشته‌هایی که هرازگاهی در حاشیه اظهارنظرهای مرتبط با تنش‌های میان «براون» و «بلر» در رسانه‌های انگلیس منتشر شده، «گوردن براون» فردی کم‌ حرف، سلطه‌جو، در مقایسه با «بلر» کمی نزدیک‌تر به جناح چپ حزب و از توانایی‌های کمتر در مدیریت و جلب‌نظر رای‌دهندگان توصیف شده است.
به گفته «لرد ترنبال » که مدت دو سال به عنوان دبیر کابینه و عالی‌ترین شخصیت غیر حزبی «نظام اداری دولتی انگلیس» محسوب می‌شد. «گوردن براون» نگرشی بسیار بدبینانه در مورد دنیا و همکارانش دارد و مانند یک «استالینیست بی‌رحم» رفتار می‌کند. این ادعا با توجه به آنکه وی به مدت 4 سال عالی‌ترین مقام غیرحزبی خزانه‌داری و زیردست «براون» و شاهد رفتار او بوده، قابل تامل است. به گفته نامبرده، «براون» کمتر به دیگران اجازه اظهارنظر می‌دهد و در موارد زیادی نظر دیگران را واجد ارزش ندانسته و نظر خود را به دیگران تحمیل می‌کند.
«بلر» در طول دوران نخست‌وزیری خود با توجه به توافقی که برای منصرف کردن «براون» از رقابت در انتخابات رهبری حزب نموده بود در مورد سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی قادر به تصمیم‌گیری مستقل از وزیر خزان‌داری نبود. با ترک دولت از سوی «بلر» اینک «براون» با قدرتی فراتر از سلف خود کار را آغاز می‌کند. از این نظر شروع نخست‌وزیر «براون» با قدرت و اقتداری بیش از دوره «بلر» خواهد بود. اما از سوی دیگر از هم اکنون بادهای نامساعد بنای وزیدن گرفته است.
محبوبیت حزب کارگر به مقدار قابل توجهی کاهش یافته و نشانه‌هایی از مشکلات اقتصادی دیده می‌شود که از جمله می‌توان به خطر افزایش نرخ بهره در جهان و متعاقبا در انگلیس و وضعیت غیرقابل تحمل قیمت‌های مسکن در لندن ـ که پرداخت اقساط وام مسکن از سوی درصد بزرگی از خریداران را با دشواری زیادی رو به رو نموده ـ اشاره کرد.
گرایشات سیاسی دولت براون
اظهارات «پیتر مندلسون» کمیسر تجارت خارجی فعلی اتحادیه اروپایی در رابطه با مسائل داخلی انگلیس همواره قابل اعتنا بوده است. «مندلسون» نه تنها یکی از معدود دگراندیشان و طراحان گردش به راست ایدئولوژیکی در حزب کارگر به ‌شمار می‌رود بلکه یکی از تواناترین شخصیت‌های حزب کارگر در دستکاری افکار عمومی انگلیس به ‌شمار آمده و نزدیکی به «بلر» را در بیش از 2 دهه حفظ کرده است وی در مقاله‌ای که می‌تواند هشداری نیز به «براون» تلقی شود تأکید نموده مسئله اصلی «براون» این است که آیا در دوران وی «بلریسم» در حزب کارگر هماند «تاچریسم» در حزب محافظه‌کار مرجع سیاستگذاری خواهد بود یا نه؟ او با گوشزد کردن خطر بازگشت گرایش‌های چپ در حزب کارگر اطمینان می‌دهد در صورتی ادامه راه «بلر» می‌توان نسبت به حمایت همه طرفداران «بلر» در حزب آسوده‌خاطر بود. وی تفاوت سبک «براون» با «بلر» در اداره کشور را امری طبیعی می‌داند اما با ظرافت گوشزد می‌کند حمایت «بلریست‌ها» از «براون» مشروط به عدم گرایش وی به دیدگاه چپ حزب کارگر است.
«آندرو گرایس» دبیر سیاسی روزنامه «ایندیپندنت» با صراحت بیشتری این موضوع را مطرح و مدعی است «بلر» نسبت به تعهد «براون» به تفکر «حزب کارگر نوین» تردید دارد. اما از آنجا که «براون» در طول مدت زمامداری «بلر» به عنوان نفر دوم حزب و دولت نقش تعیین‌کننده‌ای در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی انگلیس داشته به نظر می‌رسد تغییرات دوره نخست‌وزیری «براون» بیشتر شکلی خواهد بود «گوردن براون» وعده یک دولت جدید با اولویت‌های جدید را داده و گفته علاقه زیادی به اصلاحات آموزشی دارد اما مهمترین اولویت وی نظام خدمات درمانی کشور (NHS) خواهد بود.
«براون» وعده داده در برنامه سال جدید دولت که پاییز به رویت ملکه و مجلس خواهد رسید پیشنهادی را برای ایجاد یک متن واحد از قانون اساسی انگلیس منظور و «نوع دیگری از سیاست» را با «گفت‌وگوی باز و صادقانه» پیشه کند. وی تلویحا وعده اعطای اختیارات بیشتر به مناطق، تغییر ساختار دولت و قانونی کردن احضار مقامات بالای وزارتخانه‌ها برای ادای توضیحات را داده است. هیچ یک از این موارد موضوع جدیدی نیست و در طول مدت زمامداری بلر از اهداف دولت بوده است.
چهره‌های آشنا در کابینه براون
تاکنون 6 نفر نامزد تصدی معاون رهبر حزب و معاونت نخست‌وزیر شده‌اند که در بین آنها دو نماینده زن نیز وجود دارند. در این میان بخت آقای «آلن جانسون» وزیر آموزش کابینه بلر که تا مدعی پیش از این از مدعیان رهبری حزب نیز به‌ شمار می‌رفت و خانم «هاریت هارمن» که حضور مستمری در کابینه‌های «بلر» داشته بیشتر از دیگران ارزیابی شده است.
از آنجا که آقای «جک استرا» به عنوان مسئول ستاد مبارزاتی انتخاب «براون» فعالیت می‌کند برخی احتمال داده‌اند وی در دولت «براون» مجددا در سمت وزیر امور خارجه قرار خواهد گرفت. اما با توجه به آنکه «براون» مایل به نشان دادن تفاوت میان خود و «بلر» است احتمال آنکه وی در سمت وزیر کشور یا حتی جایگزین «براون» به عنوان وزیر خزانه‌داری شود، بیشتر ارزیابی شده است. آقای «هیلاری بن» که مدعی سمت معاون رهبر حزب شده از موقعیت خوبی برای تصدی وزارتخانه برخوردار است.
سیاست خارجی براون
«براون» در اظهاراتی دو پهلو تلویحا به آسیبی که از ناحیه جنگ با عراق به دولت کارگر وارد شده اشاره و اظهار داشته یافتن راهی برای پیشبرد روند صلح خاورمیانه اولویت سیاست خارجی وی خواهد بود. وی در مورد عراق گفته «اختلاف‌نظر بزرگ بین مردم در این خصوص را نمی‌توان کتمان کرد» اما در عین حال با اشاره به روند کاهش نیروهای نظامی انگلیس در عراق و خروج این نیروهای از سه استان عراق، به تعهدات نسبت به سازمان ملل و دولت منتخب عراق نیز اشاره کرده است. یکی از سخنگویان وی نیز در 20 مه 2007 اظهار نموده با توجه به برنامه کاهش نیروهای نظامی انگلیس در عراق، وی تصمیمی برای تغییر وضعیت کنونی ندارد.
روزنامه نیواسکاتزمن (چاپ ادینبوروی اسکاتلند) با اظهار اینکه «گوردن براون» در نتیجه افزایش کشتارهای در عراق و کشته شدن نظامیان انگلیس در عراق بیش از پیش برای خارج کردن نیروهای انگلیس از عراق تحت فشار قرار گرفته مدعی شده 2 کشور آمریکا و استرالیا به دلیل نگرانی از احتمال خروج نیروهای انگلیس از عراق وی را به شدت تحت فشار قرار داده‌اند.
از یکی از مقامات سفارت آمریکا در لندن نیز نقل شده که آنها اطمینان دارند انگلیس (در زمان براون) در خروج نیروهای خود از عراق عجله نخواهد کرد. در سفر هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق به استرالیا نیز «الکساندر داونر» وزیر خارجه استرالیا ابراز امیدواری کرد «براون» سیاست‌های «بلر» در عراق را ادامه دهد.
در شرایط کنونی «براون» برخلاف «بلر» ضرورتی برای نشان دادن نزدیکی با «بوش» نمی‌بیند. هنگامی که در یک مصاحبه مطبوعاتی خبرنگاری تلاش نمود وی را وادار به تمجید از بوش کند او تنها به این جمله اکتفا کرد که روابط میان نخست‌وزیر انگلیس و رئیس‌جمهور آمریکا «باید رابطه‌ای بسیار مستحکم» باشد.
خطر بالقوه نخست‌وزیری «براون» برای شیعیان و ساختار سیاسی عراق
انگلیس از ابتدای حمله به عراق سعی کرد آمریکا را متقاعد کند فقط صدام از قدرت کنار گذاشته شود و حزب بعث عملا بر سیاست و ارتش مسلط باشد. انگلیس مخالفت‌ها را با حذف بعثی‌ها از حکومت نمود و در زمانی که درگیری‌ها توسعه پیدا کرد از هر فرصتی برای سرزنش سیاست کنار گذاشتن بعثی‌ها و شخص «رامسفلد» (که مخالف حفظ بعثی‌ها در قدرت بود) استفاده کرد. انگلیس مدتها تلاش نمود از طریق مطرح کردن ضرورت دادن امتیازات بیشتر برای حل خشونت‌های عراق، حکومت اقلیت در عراق را بازسازی کند.
اینک با کنار رفتن «رامسفلد» و تضعیف «بوش» و تمایلی که آمریکا برای رهایی از گرداب عراق دارد «براون» فرصت خواهد یافت تلاش کند نسخه قدیمی انگلیس برای به قدرت رساندن بعثی‌ها و اعاده حکومت اقلیت بر اکثریت در عراق را به نوعی به آمریکا بقبولاند. اینکه «براون» اعدام صدام را «اقدامی مستوجب سرزنش» و «کاملا غیرقابل قبول» نامید، قابل تامل است.
انگلیس و اسرائیل در دوران براون
مصاحبه اخیر سفیر انگلیس در «تل‌آویو» با توجه به آنکه سفیر یک مقام رسمی و سخنگوی کشورش محسوب می‌شود به خوبی سیاست انگلیس در مورد اسرائیل را نشان می‌دهد. «تام فیلیپس» به روزنامه «جروزالم‌پست» چنین گفته است: «هیچ دولتی در انگلیس نمی‌تواند بگوید که امنیت اسرائیل برایش مهم نیست.» دیوید کامرون ـ رهبر حزب محافظه‌کار ـ که اخیرا در اسرائیل بود و گوردن براون که احتمالا نخست‌وزیر آینده انگلیس خواهد بود بر تعهدشان و دوستی‌شان با اسرائیل تأکید کرده‌اند. اما جنبه‌هایی از اشغال وجود دارد که ما را ناراحت می‌کند برای مثلا شهرک‌سازی‌ها از سال 1993 که من اینجا آمده‌ام ادامه یافته و مانع بزرگی برای صلح است. شمار ساکنین این شهرک‌ها خیلی زیاد شده است. این چیزهایی است که مورد انتقاد ما قرار می‌گیرد اما کسی در انگلیس نمی‌تواند در مورد تعهد اساسی ما نسبت به موجودیت اسرائیل چون و چرا کند
مناسب بودن زمان برای تعدیل گرایش به آمریکا
از جنگ جهانی دوم تاکنون سیاست انگلیس در مورد روابط با آمریکا برمبنای حفظ روابط ویژه بین 2 کشور تعریف شده است. از آنجا که این تعریف توسط انگلیس ارائه شده و از آنجا که «ویژگی» روابط بیشتر مورد تأکید انگلیسی‌ها بوده تا آمریکایی‌ها، سیاستمداران انگلیس برای حفظ جایگاه خود نزد ایالات‌ متحده مجبور به اتخاذ سیاست‌ها و تلاش‌های مختلفی شده‌اند. از آن جمله عضویت انگلیس در اتحادیه اروپایی بیشترین تأثیر در افزایش اهمیت انگلیس نزد ایالات‌ متحده را داشته است. اما از سوی دیگر حفظ توازن مناسب بین روابط با آمریکا و روابط با اتحادیه اروپایی از دشواری‌های پیش روی همه دولت‌های انگلیس بوده است.
«آوی ‌شالیم» محقق کالج سنت ‌آنتونی دانشگاه آکسفورد در اینباره می‌گوید: «بلر» هیچگاه نفهمید که آمریکا تنها با اسرائیل روابط ویژه دارد نه با انگلیس. زیرا هر بار که «بوش» مجبور به انتخاب بین نظر «بلر» و «آریل شارون» شد، نظر «شارون» را پذیرفت. روابط ویژه «بلر» با «بوش» یک‌طرفه بود. «بلر» همه امتیازی به «بوش» داد و هیچ نگرفت.
از طرف دیگر جنگ عراق به طرز بی‌سابقه‌ای انگلیس را در مقابل فرانسه و آلمان و چند کشور دیگر اروپا قرار داد و روابط انگلیس با شرکای اروپایی‌اش را زهرآلود کرد. اینک که آمریکا در باتلاق عراق گرفتار شده، انگلیس سعی در کنار کشیدن آرام از عراق و تنها گذاشتن متحد استراتژیک خود و استفاده از این فرصت برای ترمیم روابط با اروپا دارد. همراهی «بلر» با «بوش» در حمله به عراق منجر به نارضایتی‌های زیاد در انگلیس شد و فجایع دوران اشغال عراق آن را تشدید کرد. این جنگ به اعتبار انگلیس در جهان اسلام، کشورهای عربی، اروپا و کل جهان ‌سوم آسیب زد. ترمیم آسیبی که از این جانب به انگلیس وارد شده در صدر برنامه‌های وزارت خارجه انگلیس و دولت «براون» قرار دارد.
«ماکس هیس ‌تینگ» به نقل از یک دیپلمات انگلیسی در واشنگتن آورده: «برای ما (انگلیس) چاره‌ای غیر از آنکه به هر طریقی که شده تا پایان دولت «بوش» همراه او باشیم وجود ندارد. ما باید حوصله به خرج دهیم. هیچ دولتی و تکرار می‌کنم هیچ دولتی بدتر از این دولتی که اکنون حاکم بر آمریکاست، روی کار نخواهد آمد.»
انگلیسی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که باید اندکی فاصله از آمریکا بگیرند زیرا از هر جهت به نفع آنهاست. مسئله برای آنها این است که چنین کاری را به چه شکلی می‌توانند عملی کنند که به روابط با دولت «بوش» و جمهوریخواهان ضربه نزند. اکنون که محبوبیت مردم آمریکا از «بوش» به خاطر جنگ فاجعه‌بار علیه عراق به نحو بی‌سابقه‌ای افول نموده و نومحافظه‌کاران یکی پس از دیگری با افتضاح از گردونه حکومت خارج می‌شوند و دموکرات‌ها و تفکر ضد «بوش» در آمریکا قدرت گرفته، شرایط نسبت به گذشته برای فاصله گرفتن انگلیس از آمریکا مهیا شده است.
موقعیت «براون» نیز به این سیاست کمک می‌کند. از ابتدای روی کار آمدن «بوش» و ایجاد روابط نزدیک «بوش» و «بلر» وزارت خارجه انگلیس «براون» را از این رابطه دور نگه داشت تا در صورتی که ورق علیه «بوش» برگردد وی بتواند با دموکرات‌ها رابطه خوبی برقرار کند. بی‌دلیل نبود که در اوج رقابت سناتور «کری» با «بوش» رسانه‌های انگلیس حتی تا آنجا پیش رفتند که مدعی شدند «براون» از «کری» حمایت می‌کند و به ستاد وی مشورت‌هایی می‌دهد اکنون که احتمال پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات 2009 وجود دارد بهترین شرایط برای بهره‌برداری «براون» از نوسازی ناوگان هسته‌ای انگلیس و تولید نسل جدید سلاح‌های هسته‌ای به خوبی نشان می‌دهد «براون» در زمینه مسائل امنیتی تفاوتی با «بلر» ندارد و اگر در مواردی تفاوتی دیده شود نه به دلیل مبنای متفاوت فکری بلکه ناشی از تفاوت در اوضاع و احوال خواهد بود.
«براون» و اروپا
موضوع پیوستن انگلیس به پول واحد اروپایی یکی از مهمترین موضوعات دوران نخست‌وزیری «بلر» بود. همانگونه که آمد تصمیمات اقتصادی و اجتماعی در این دوره بدون نظر مثبت «براون» گرفته نمی‌شد و موضوع «یورو» نیز در این مقوله بود. برخورد «براون» با این موضوع نمونه گویایی از این واقعیت است که انگلیس منافع ملی خود را در قالب یک عضو اتحادیه اروپایی تعریف نکرده است. «براون» با مشروط کردن پیوستن انگلیس به پول واحد اروپایی به برخی شاخص‌های اقتصادی، تعریف کشداری را ملاک تصمیم‌گیری قرار داد و بدین ترتیب دست خود را برای تفسیر و انتخاب باز گذاشت. بسیاری از روزنامه‌های انگلیس مدعی بوده‌اند اگر مخالفت «براون» نبود «بلر» به پول واحد اروپایی می‌پیوست ولی به نظر می‌رسد این ادعاها بیشتر برای گمراه کردن افکار عمومی اروپا و افزایش اعتبار «بلر» در اتحادیه اروپایی زده شده است.
در مورد قانون اساسی اروپا و اساسا هر آنچه که مرتبط با تعمیق همکاری‌های اروپایی که مستلزم واگذاری بخشی از اختیارات حاکمیتی انگلیس باشد موضع انگلیس کمافی‌السابق سخت خواهد بود. با توجه به موضع بسیار منفی حزب محافظه‌کار در این خصوص به نظر نمی‌رسد در شرایطی که کمتر از دو سال به انتخابات سراسری انگلیس باقیمانده «براون» تمایلی به باز کردن دفتر مباحث اختلاف‌برانگیز داشته باشد.
تنها استثنایی که بر آن می‌توان زد شرایطی است که حزب کارگر خود را در معرض باخت قطعی در انتخابات سراسری ببیند و برای ایجاد شکاف در داخل حزب محافظه‌کار و جلوگیری از پیروزی آن اقدام به باز کردن مباحث حاکمیتی مانند پیوستن به «یورو» یا سیاست خارجی و امنیتی واحد اروپایی به معنای واقعی آن نماید.