* تعریف شما از مهندسی فرهنگی چیست؟
** بسمالله الرحمن الرحیم. در یک جمله مختصر عرض میکنم مهندسی فرهنگی یعنی فهم وضع موجود و برنامهریزی برای کشاندن آن به وضع مطلوب و آرمانی. برای این منظور باید وضعیت فرهنگی خود را به لحاظ نقاط ضعف و قدرت بسنجیم و آرمانها را هم از اسلام و فرهنگ خودی با مطالعه سایر فرهنگها به دست بیاوریم.
بنابراین مهندسی فرهنگی موضوع مهمی است. مقام معظم رهبری هم بر آن تأکید دارند و لازم است نشریات به صورت جدی به آن بپردازند تا به نتیجه برسد. همین کاری که شما الان دارید انجام میدهید. یادم هست در سالهای 68 تا 70 در روزنامه کیهان تهاجم فرهنگی سوژه همیشگی بود و هر روز آن را رصد میکردیم. حالا هم امیدوارم که روزنامه «جوان» این مسأله فرهنگی را یک سوژه دائمی قرار بدهد تا به نتیجه برسد.
* با وجود تأکید مقام معظم رهبری به نظر شما چرا مسأله مهندسی فرهنگی تاکنون به نتیجه نرسیده است؟
** فهم کلان مسائل فرهنگی توسط کارگزاران و مسؤولان فرهنگی، همیشه با مشکل مواجه بوده است. مقام معظم رهبری که با دقت مسائل فرهنگی را رصد میکنند، تقریباً از سال 68 که در مقام رهبری جامعه قرار گرفتند،مرتب نسبت به مسائل فرهنگی و حفظ و صیانت از فرهنگ اسلامی- ملی کشور اعلام خطر کردند و مسؤولان وقت هم همیشه مفهوم درست آن را درک نکردند. یادم میآید وزیر ارشاد وقت اوایل رهبری ایشان موضوع را نمیگرفت و در استعفانامه خودش به همین موضوع اشاره کرد که من کنار میروم تا کسی بیاید که این مسائل را بفهمد و باور داشته باشد. البته قبل از ایشان واژه تهاجم فرهنگی را حضرت امام(ره) به کار برده بودند.ایشان هم هشدار داده بودند ولی متأسفانه هیچ وقت مدعیان خط امام این مسأله را نگرفتند و مسؤولان بعدی هم مسائل فرهنگی را آنچنان که نیاز جامعه است، درک نکردند.
* مسؤولان معمولاً براساس اشراف علمی و عملی که بر موضوعی دارند، منصوب میشدند. با این فرض، عدم درکی که در این مسأله با آن مواجهیم از کجا ناشی میشود که موجبات هشدار را فراهم میکند؟
** این عدم درک ناشی از این است که نظام ما نوپاست. مقولههای دیگری هم هست. از مسائل مدیریتی تا مسائل اقتصادی. مسؤولان ما از آرمانهای اسلامی عقبند و نمیتوانند آنها را منطبق با جامعه نوپای خودمان برنامهریزی و اجرا کنند. خب با وجود چنین ضعفی، طبیعی است که رسیدن به اهداف سالها طول بکشد به طوری که بعد از 30 سال هنوز نرسیدیم. البته بهتر آن است که مسؤولان قبل از هشدار مقام ولایت و رهبری خودشان درک کنند و اجرا کنند.
* اشکال در کجاست؟
** ما در عقبه مشکل داریم. باید ابتدا این مسائل در حوزههای علمیه توسط اساتید،تئوریزه شوند. ما از آنجا عقبیم تا خطوط مقدم که مسؤولان اجرایی باشند. مثلاً یکی از این عقبهها شورای عالی انقلاب فرهنگی است، آنها هم متأسفانه نتوانستند کاری بکنند. هفت سال قبل مقام معظم رهبری به شورای عالی انقلاب فرهنگی دستور دادند که مهندسی فرهنگی ملی ایران را تبیین کنند. چند سال قبل هم با لحن توبیخآمیزی این را از شورای عالی انقلاب فرهنگی خواستند ولی با وجود اینکه این ماجرا را تعقیب میکنم تا به حال نشنیدم کاری کرده باشند؛ ما نیاز به فهم درست مسائل فرهنگی داریم ولی این مسائل فهمیده نمیشود.
* مردم ما مشکل فهم مسائل را ندارند، کما اینکه جامعه امروز ما با پدیدههای بسیار نو و پیچیدهای مواجه میشود که به سرعت درک میشوند و برخورد مناسب با آن صورت میگیرد. با آن همپای میشوند یا در مقابل آن ایستادگی میکنند و گاهی پیشی میگیرند.
** کاملاً درست است. چیزی که به خصوص بعد از انقلاب شاهد آن هستیم کم شدن فاصله فهم مردم است. این را به عنوان تعریف از مردم میگویم نه تکذیب. وقتی میگویم فاصله فهم کم شده یعنی فهم مردم خیلی بالا رفته است و فاصله بین فهم مردم و مسؤولان کم شده است. یعنی مردم به اندازه مسؤولان میفهمند. شما ببینید خیلی از مسائلی که در کشور ما میتوانست به یک بحران تبدیل شود، به خاطر فهم مردم بحران نشد و ما به راحتی از آن گذشتیم. از جمله مسأله اغتشاشات اخیر. در این جریان مردم مسأله را خوب فهمیدند و این را با شرکت 85 درصدی در انتخابات نشان دادند و به رغم شیوع شعارهای زیبا و فریبنده افرادی را انتخاب نکردند و بعد دیدیم همین افراد موجب اغتشاش شدند و این یک بصیرت بود. اما میبینیم بسیاری از خواص جامعه که جزو کارگزاران و صف مقدم هستند کم آوردند و در واقع دچار اشتباه در تشخیص شدند. مسائل برایشان شبههناک شد و دچار عدم بصیرت شدند و عقب ماندند از مردم. بنابراین فهم مردم و مسؤولان خیلی نزدیک به هم است و گاهی مسؤولان عقب میمانند.
* مسؤولان هم از همین مردم هستند، پس چرا دچار عقب ماندگی میشوند؟
** آدم وقتی احساس قدرت میکند دلبستگی به قدرت همراه با دلبستگی به دنیا او را از فهمیدن مسائل باز میدارد. در حالی که مردم کمتر دچار این ضایعات میشوند. چون دلبسته قدرت نیستند. دنیا هم خیلی به آنها رو نکرده مثل بعضی از مسؤولان و فهمشان دچار آسیب نمیشود. در مسائل فرهنگی هم دقیقاً همینطور است. برای مسؤولان مشکل است چنین جامعهای را اداره کنند. تصور کنید مدیری را که با افراد تحت مدیریتش فاصله کمی به لحاظ فهم و درک دارد به قدری که هیچ کدام برتر از دیگری نیستند. از جهتی خیلی خوب است که افرادش میفهمند از جهتی هم مدیریت برایش سخت است چون چیز جدید و مبتکرانهای برای آنها ندارد.
* چگونه است که نزدیک شدن فهم مردم و مسؤولان را محصول انقلاب میدانید؟
** حکومتهای قبلی اجازه مطالعه مستقل داخلی و ملی، به خصوص در مسائل اسلامی که در واقع ایدئولوژی حکومتی ما است را نمیدادند. بنابراین ما عقب ماندگی پیدا کردیم. این عقب ماندگی باید به تدریج جبران شود و خوشبختانه رهبری ما همیشه مسائل را خیلی خوب تبیین کردند و رهبری هم شخصیتی دانشمند، به روز و با فهمی پیشتاز بوده است.
* چه راهکاری برای جبران این عقب ماندگی دارید؟
** یکی از راهها استفاده از رسانه است. خب من رسانهای هستم. دارم با رسانهای جوان هم صحبت میکنم که انشاء الله مخاطبین جوان هم داشته باشد. معتقدم که به عنوان رسانه باید این ماجرا را با استفاده از فهم و بصیرت مردم مرتب مردمی نگه داریم. تأکید مقام معظم رهبری از یک طرف و از طرف دیگر درک بالای مردمی که به عنوان نکتهای مثبت از آن یاد کردیم، باید ابزاری باشد برای اینکه فشار ایجاد کند، روی مسؤولان که آنها هم درک کنند و بفهمند و مجبور بشوند که عمل کنند به این مسأله. برای رفع مشکل عدم فهم وضع موجود اگر به کلید واژههای سخنان مقام معظم رهبری دقت کنیم میتواند هدایتگر ما باشد.
* به بعضی از این کلید واژهها در سخنان رهبری اشاره میکنید؟
** مثلاً مقام معظم رهبری وجدان کاری را آرمان دانستهاند که متأسفانه ما کمبودش را داریم. یا نشاط در کار و نشاط در ابتکار که دو مقوله جدا هستند. مورد بعدی اعتماد به نفس فردی و اجتماعی که در طول حکومت پهلوی سعی شده بود با استعمار و استبداد خودباوری افراد از آنها گرفته شود. اینکه مقام معظم رهبری میفرمایند ما میتوانیم، یعنی اعتماد به نفس، که خوشبختانه شعار دولت هم هست. امید به بهبود وضع نکته دیگری در فرهنگ اسلام است که همه مسلمانان امید به پیروزی اسلام دارند. انتظار موعود امیدزاست و این جزو فرهنگ ماست. دشمن میخواهد ما را از وضعیت موجود ناامید کند. همچنین به کار بردن نقشهای اسلامی در مظاهر فرهنگی و تمدنی خودمان. در آثار هنری که تولید میکنیم یا بنایی که میسازیم سعی میکنیم از مظاهر تاریخی و اسلامی استفاده کنیم. با این کار در مقابل فرهنگ غرب میایستیم. یکی دیگر از این نکات مصرف کالای تولید داخل است. این به عنوان یک آرمان باید مورد توجه ما باشد. نکته دیگر این است که باید همیشه انقلابی و شجاع بمانیم و روحیه انقلابی در میان مردم حفظ شود. البته ما این روحیه را داریم و باید آن را برای همیشه حفظ کنیم و زنده نگه داریم. بصیرت سیاسی، علمی، فرهنگی و... موضوع کلیدی دیگری است که در کلام رهبری وجود دارد. دعوت به زهد یکی دیگر از نکات بسیار برجسته در کلام رهبری است. اصلاح الگوی مصرف هم که شعار سال ماست، یعنی صرفهجویی و اجتناب از اسراف و تبذیر که باید در جامعه ترویج شود.
* اینها ویژگیهای شخصی است. چه ویژگیهای اجتماعی ما را به آرمانهایمان نزدیک میکند؟
** البته ویژگیهای پیش گفته هم فردی و هم اجتماعی است. قانونگرایی و توجه به اجرای دقیق قانون که عدم رعایت آن به شکل یک بیماری در بین مردم و مسؤولان وجود دارد قانون را دور میزنند؛ به جای اینکه قانون را اجرا کنند ظاهر قانون را میگیرند و با فلسفه قانون مخالفت میکنند و در واقع حیله قانونی به کار میبرند. باید از این کار اجتناب شود.اگر قانون نقصی دارد باید قانونگذار را وادار کنیم نقص آن را برطرف کند نه اینکه آن را دور بزنیم. قانون باید رعایت شود ولو قانون ناقص. انسجام اسلامی، وحدت، وفاق اجتماعی و... سرفصلهای آرمانی هستند که در کلام رهبری میشود دید. ما کتب اخلاقی را اگر یک بار دیگر با نگاه اجتماعی مورد مطالعه قرار بدهیم، آرمانهای خوب اجتماعی و فرهنگی را میتوانیم در آنها ببینیم، به خصوص دعای مکارمالاخلاق صحیفه سجادیه امام زینالعابدین (ع) که به تنهایی خود یک کتاب اخلاق است. اینها میتواند آرمانهای مخصوص فرهنگی باشد.
* عدم درک مفاهیم فرهنگی چه مانعی بر سر راه مهندسی فرهنگی ایجاد میکند؟ اصلاً این عدم درک یعنی چه؟
** مقام معظم رهبری از ابتدای انقلاب روی مسأله تهاجم فرهنگی تکیه داشتند. گاهی فرمودند تهاجم فرهنگی، گاهی شبیخون فرهنگی، گاهی تعبیر قتل عام فرهنگی را به کار بردند که این تعبیر خیلی تکان دهنده است یا غارت فرهنگی بعد تعبیر ناتوی فرهنگی را به کار بردند. امروز کودتای نرم گفته میشود که باز یک بحث فرهنگی است. متأسفانه خیلیها که مسؤولان فرهنگی هم جزو آنان بودند این واژهها را شنیدند و همه را تقریباً به یک معنا گرفتند به جز این بحث اخیر کودتای نرم یا کودتای رنگین که فهم آن یک مقداری آشکار شد ولی بقیه تعابیر را به یک معنی گرفتند و آن هم سر دستیترین مفهوم و بعضیها برای تمام عناوین فوق به بیحجابی اشاره میکردند، در حالی که معنا خیلی وسیعتر از این است و گوشهای از آن برمیگردد به حجاب. از سوی دیگر این واژهها با یکدیگر فرق میکنند و باید بین آنها تفاوت قائل شد، هر کدام معنای خود را دارد. همانطور که به لحاظ ظاهر با یکدیگر تفاوتهایی دارند در معنا و مفهوم هم متفاوت هستند. تهاجم فرهنگی با شبیخون فرهنگی فرق دارد. یک حد فاصلی دارد. تهاجم فرهنگی با ناتوی فرهنگی فرق میکند. اینها هر کدام باید جای خودشان مصرف شوند، هیچکدام منطبق با بیحجابی نیستند. بیحجابی یکی از علائم ناهنجاریهاست. وقتی بقیه مسائل را نمیفهمند به همین دیده ظاهرشان اکتفا میکنند.
* شاخصههای این تفاوتها چه چیزهایی است؟
** این سوالی است که مسوولان باید به آن توجه داشته باشند تا واژهها و معانی آنها را دقیقتر دریافت کنند. ببینید، دور کردن سازمان یافته مردم از هر کدام از آن آرمانهایی که قبلاً برشمردم با تحریک و فریب دشمن میتواند تهاجم فرهنگی باشد. اگر این مساله توسط نیروهای داخلی به طور پنهانی صورت گیرد میشود شبیخون فرهنگی اما وقتی کشورهای مختلف با یکدیگر یک سیاست واحدی را انتخاب میکنند و در خارج از مرزهای کشور مرکزی علیه ایران تشکیل میدهند میشود ناتوی فرهنگی. درست است که تهاجم فرهنگی هم در خارج از مرزها شکل میگیرد ولی زمانی این نام را به خودش میگیرد که نگاهمان به یک سازماندهی داخلی در حال اجرا است که از خارج تحریک میشود. ولی وقتی میگوییم ناتوی فرهنگی نگاه ما به یک سازماندهی کلان بین کشورهاست که علیه اسلام هماهنگ شدهاند. پس ناتوی فرهنگی جدیدتر از تهاجم فرهنگی است و البته نشانه عقب نشینی دشمن از تهاجم فرهنگی است. اگر دشمن در تهاجم فرهنگی موفق میشد به ناتوی فرهنگی رو نمیآورد. این سنگر عقبتر است ولی امروزه دشمن در این موضع است.
* ولی گستردهتر و سازمان یافتهتر است!
** درست است که گستردهتر است اما نشانه یأس آنهاست. دیدند از داخل نتوانستند آنچنان که میخواهند نفوذ کنند و تأثیر بگذارند به سنگر ناتوی فرهنگی پناه بردند. الان شما ملاحظه میکنید مبارزه با حجاب اسلامی همه کشورهای اروپایی را فرا گرفته و تبلیغات ضد اسلامی در آن کشورها هر روز فراگیرتر میشود، این معلوم میکند که یک مرکز هماهنگی برای مقابله با اسلام به وجود آمده همچنین میبینیم واژههای واحدی را علیه مسلمانان به کار میبرند. نسبت دادن خشونت طلبی و تروریست بودن به مسلمانها فصل مشترک تبلیغات کشورها از آمریکا گرفته تا اروپا است. اینها نشان میدهد که یک مرکز هماهنگ دارند که شعارها و تبلیغاتشان را هم هماهنگ میکند.
* جایگاه مهندسی فرهنگی در فهم درست مفاهیم این واژهها در کجاست؟
** ما وقتی روی مسائل جزئی و انحراف نفسانی افراد نام تهاجم فرهنگی میگذاریم در واقع داریم تهاجم فرهنگی واقعی را از ذهنها دور میکنیم و این کار غلطی است. تهاجم فرهنگی سازمان یافته است. آن سازمان یافتگی را باید توضیح بدهیم. یک عدهای در داخل کشور از طریق هنر و تبلیغات تمام ارزشهای اسلامی را نفی میکنند. سازمان یافته هم هستند. گاهی به اسم دفاع از ارزشها ضد ارزش را غالب میکنند و با ارزش مبارزه میکنند. اینها ممکن است در کنار ما باشند. از رسانهها و بودجه بیتالمال هم استفاده میکنند. اگر کسی سازمان یافتگی آنها را نمیفهمد نگوید تهاجم فرهنگی. فرق تهاجم فرهنگی با هوای نفس باید معلوم باشد. ممکن است خودآرایی کسی باعث شود که ظاهر ناهنجاری برای خودش درست کند. این با تهاجم فرهنگی فرق میکند. متأثر از تهاجم فرهنگی فرق دارد با یک مهاجم فرهنگی. این باید روشن شود و هر واژه در جای خودش به کار رود. حالا میرسیم به پاسخ سؤال اصلی شما، وقتی همه واژهها در جای خودش فهمیده شد آنوقت راه علاج همه اینها را باید در مهندسی فرهنگی جستوجو کرد.
* شما چه پیشنهادی دارید؟
** در طلیعهای که دو سال قبل درست بعد از تذکر دوم مقام معظم رهبری به شورای عالی انقلاب فرهنگی در یکی از شمارههای کیهان فرهنگی نوشتم، پیشنهاد کردم که اگر اعضای این شورا توانایی لازم را برای ارائه مهندسی فرهنگی ندارند، خوب است که استعفای دسته جمعی خودشان و انتخاب مجدد اعضا را به مقام معظم رهبری پیشنهاد کنند تا افرادی با نشاط، پرانرژی و پرتوان بیایند و این کار را انجام دهند؛ یعنی اگر نمیتوانند بگویند نمیتوانیم.
* حال که شورای عالی انقلاب فرهنگی به پیشنهاد شما عمل نمیکند چه باید کرد؟
** مراکز فرهنگی میتوانند مهندس فرهنگی داخلی داشته باشند. مثلاً یکی از جاهایی که معمولاً از آن به عنوان یک سیاست گذار فرهنگی غفلت میشود، نیروهای نظامی و انتظامی هستند. اینها به خاطر انضباطی که بر آنها حاکم است راحت میتوانند در مسائل فرهنگی برنامه ریزی کنند. من به معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح پیشنهاد میکنم برای داخل نیروهای مسلح یک برنامهریزی مدون و منسجم مهندسی فرهنگی و یک راهبرد فرهنگی داشته باشند. در این صورت میتوانند کمک کنند به سایر جاها که از آنها یاد بگیرند. پاسداران ما که در بسیاری از مسائل و کارها، نمونه و پیشتاز و پیشقراول بودند میتوانند یک برنامه مهندسی فرهنگی برای خودشان داشته باشند. آیا روی سربازان نیروهای مسلح و سپاه از ابتدای ورودشان تا زمانی که دوره را به پایان میرسانند، برنامه مدون فرهنگی، پیاده می شود؟ متأسفانه گاهی دیده میشود سربازها در خیابانها حیران و سرگردانند و بیکاری به آنها آسیب میزند. نباید اینطوری باشد. فردی در اوج جوانی دو سال در اختیار ماست. یک برنامه فرهنگی برایش داشته باشیم و اگر دیدیم بعد از دو سال روز آخر بهتر از روز اول نیست، خودمان را شماتت بکنیم. لااقل بیاییم برای این مراکز یک برنامهریزی و سیاست فرهنگی واحد داشته باشیم؛ حالا که شورای عالی انقلاب فرهنگی نمیکند، خودمان این کار را شروع کنیم. به عنوان مصداقی دیگر متأسفانه به شهادت بسیاری از اساتید، برخی دانشجویان در دوران تحصیل افت فرهنگی پیدا میکنند و از فرهنگ ملی، آرمانی، اسلامی و اعتقادی خود دور میشوند. ما از وزارت علوم و تحقیقات و فناوری میخواهیم یک فکری بکند. فقط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را برای برنامهریزی فرهنگی میشناسیم در حالی که متأسفانه این وزارت فقط به کارهای روزمره میپردازد. هر مرکزی باید برای خودش یک مهندسی فرهنگی داشته باشد. هر کسی وزیر میشود یک مهندسی فرهنگی داشته باشد. درست است که همه مهندسی فرهنگی باید در یک مرکز و هماهنگ باشد، اما حالا که نیست چاره چیست؟ هر جا برای خودش داشته باشد.
* به نقش رسانه در مهندسی فرهنگی اشارهای داشتید. با توجه به اشرافی که به مطبوعات به ویژه به واسطه داور نهایی جشنواره مطبوعات دارید، تأثیر مهندسی فرهنگی را در این حوزه چه میزان و چگونه میبینید؟
** همه دنیا از طریق برگزاری جشنوارهها و بخصوص اهدای جوایز درصدد هدایت فکری و اعتقادی افراد شرکت کننده یا حتی افرادی که در مظان شرکتند، هستند. فرض کنید میخواهند یک مسابقه جهانی کاریکاتور برگزار کنند. تمام متقاضیان شرکت از سراسر جهان برای ارسال کاریکاتور موظفند تفکر آن مرکز را در کاریکاتورهایشان پیاده کنند. چه بسا دهها کاریکاتور کشیده شود، ولی ارسال نشود ولی با معیار آنها کشیده میشود و بین اطرافیان و در کشورشان پخش میشود. هزاران نفر هم میفرستند اما همه آنها جایزه نمیگیرند ولی خودشان را با آن معیارها تطبیق میدهند. اصلاً هدف از جایزه دادن همین است. یا فستیوالهای جهانی که به گزینش فیلمهای سینمایی برتر اختصاص دارد، فیلمهای با محتوای خاصی را انتخاب میکنند. شما اگر اندکی انتقاد به صهیونیسم یا مسائل واقعی اروپا در فیلمتان داشته باشید، امکان ندارد شرکت داده شود اما اگر تایید بکنید ممکن است جایزه هم به شما بدهند. ما گاهی با نگاه برون مرزی فیلم ساختیم. آنها که به خاطر رضای خدا یا به قدرت حرفهای فیلم سازی ما نگاه نمیکنند محتوای خاص خودشان را در این فیلمها جستوجو میکنند. جشنواره مطبوعات هم باید توسط وزارت ارشاد سیاستگذاری شود و ضعفهایش بررسی شود. برای این موضوع طرح و برنامه وجود دارد ولی هیچ وقت از ما نخواستند، فقط موقع داوری ما را صدا کردند، رفتیم داوری کردیم و آمدیم. باید معیارهای گزینش شفاف و روشن باشد که در تمام طول سال معیارهای این جشنواره توسط نویسندگان رعایت شود و بهترین آنها به جشنواره ارسال شود و برترین آنها جایزه بگیرند. مطبوعات در تمام طول سال باید متأثر از جشنواره باشند ولی در عمل این طور نیست یا به شکل خیلی ضعیفی است. اینها نشان میدهد که روی آن مهندسی نمیشود. تفکر نمیشود و پیش برنامهای وجود ندارد.
* آرمانهایی که به آنها اشاره کردید از ابتدای انقلاب جزو اولین و اصلیترین شعارها بود که سعی در دسترسی به آنها بوده، با این وجود به نظر می رسد که فاصله بین وضع موجود و آرمانها کم نمیشود، چرا؟
** چون ما آرمانهای خیلی بلندی داریم که از منابع اسلامی به آنها رسیدهایم. جوامعی که معمولاً با وحی سروکار ندارند، آرمانهای بلند را درک نمیکنند. جامعهشان رشد میکند ولی رشد خیلی کند و تدریجی دارند. ما به دلیل داشتن آرمانهای بلند، وقتی وضع موجود را میبینیم فاصله خودمان را تا آن آرمانها خیلی زیاد میبینیم. اینطور نیست که ما کم کاری میکنیم، آرمانها خیلی بلند است، البته فاصله ما با وضع مطلوب در طول سیسال گذشته مرتب کم شده است ولی توقع ما زیاد است. همت ما عالی است.
* این آرمانها که منشأ وحیانی دارند را 1400 سال پیش پیامبر اسلام (ص) بیان فرمودند. خب چرا نرسیدیم؟ 1400 سال زمان قابل توجهی است.
** آن آرمانها تا روز قیامت برای ما آرمان است. اینکه امروز به آنها نرسیم طبیعی است. از روزی که پیامبر (ص) مبعوث شدند، قول پیروزی اسلام را هم دادند. آن که برای آن روز نبود. از آن روز فعالیت شروع شد. منتظر یک پیروزی نهایی هستیم. آرمان ظهور حضرت حجت و یک حکومت جهانی را داریم. امروز نگاه میکنیم به آن حکومت جهانی خیلی نزدیکتریم از زمان پیامبر (ص). نه تنها پیامبر اسلام (ص) قبل از ایشان همه انبیای الهی یا لااقل انبیای اولوالعزم وعده ظهور موعود جهان یا حکومت جهانی را به پیروان خودشان دادند. یعنی پیامبران چند صد سال کوشیدند و تعداد اندکی پیرو پیدا کردند ولی آرمانشان حکومت جهانی است که در انتظار ماست. پس ما بین آرمان و وضع موجود خیلی فاصله داریم. این به خاطر وحیانی بودن دین ماست.
* خاصیت این آرمانهای دور و دراز چیست؟
** خاصیتش این است که بیان آنها کمک میکند ما راه را گم نکنیم و همیشه به سمت و سوی آنها حرکت کنیم. تازه اینها که نام بردیم آرمانهای دنیایی ماست. آرمانهای آخرتی هم داریم. ما برای پرواز آفریده شدیم نه برای کره خاکی. ما میخواهیم در بهشت و در عالم برزخ پرواز کنیم و معنویت بالایی داشته باشیم. برای همین است که میگویم پیشرفت ما خیلی بوده است. آنچه را که امروز داریم اوایل انقلاب باور نمیکردیم. جامعه ما روز به روز به طرف امام زمانی شدن حرکت میکند. منظور من از امام زمانی شدن نه شعار امام زمان را دادن است، بلکه هر حرکت مثبتی در جامعه اسلامی یک گام به طرف ظهور حضرت حجت است. اگر ما این بحث مهندسی فرهنگی را مطرح میکنیم، بزرگترین گام به طرف ظهور است. منظور از انتظار یعنی حرکت به طرف این آرمانهای فرهنگی و انقلابی. به این شکل ما داریم روز به روز به آرمان نهایی به ظهور موعود نزدیکتر میشویم. خیلی هم نزدیک شدیم. شما هر سال میبینید جوانهای ما بخصوص در ایام خاص، در محرم، رمضان، ایام احیا و اعتکاف، حضور پررونقتری در مساجد دارند. فضا جوانتر میشود. اینها نشان میدهد که ما داریم حرکت میکنیم به سوی هدف.
* ولی عدم درک و فهمی که ابتدای صحبت به آن اشاره کردید تهدیدی برای جامعه به ویژه جامعه فرهنگی ما در این مسیر است و مانع پیشرفت یا حتی رسیدن به آرمانها می شود.
** خب موانع را هم باید شناخت. اینکه کسی یا کسانی مثل شما با بررسی وضع موجود فاصله خود را تا آرمانها زیاد میبینند، نشان همت عالی است به شرط آنکه این تفکر موجب ناامیدی نشود. اگر فکر کنیم پیشرفت نکردهایم این خوب نیست و با واقعیت جور نیست. ما پیشرفت کردیم. شما ببینید شعارهای این دولت، انقلابیتر از همه دولتهای قبل است. با همه انتقادهایی هم که به این دولت داریم این نشانه پیشرفت است. کوشندگی این دولت هم از همه دولتها بیشتر است.شب و روز برای خودشان نگذاشتند. من گاهی برای جان این افراد میترسم، از بیخوابی و فعالیت و شب و روز نداشتن. زهد مسوولین فعلی هم بیشتر از قبلیهاست. خوب اینها پیشرفت جامعه را نشان میدهد. دولت برآیند و چکیده معرفت عمومی جامعه است.شما میگویید این نفهمیدنها برای جامعه ما تهدید است. همین درک را خیلیهای دیگر هم دارند. اینکه ما عدم درک را میفهمیم، اینکه الان اینجا نشستهایم و راجع به این موضوعات صحبت میکنیم و اینکه روزنامه شما این موضوع را انتخاب کرده نشانه پیشرفت است.درست است گامهای جامعه ما کند است ولی همیشه رو به جلو است. برای فهم این مسائل هم همیشه ما رو به جلو بودهایم، کما اینکه شعارهای امام (ره) زندهتر از زمان خود ایشان در جامعه ما حضور دارد و بیشتر از آن زمان از آنها پیروی میشود و روز به روز دارد خطر زدایی میشود. اتفاقاً درک خطر و فهم خطر مساعد کننده راه است و انگیزاننده به طرف پیشرفت. وقتی دشمن داریم پیشرفت میکنیم. میگویند شیطان سگ تربیت شده خداوند است تا ما هر جایی که با این سگ مواجه میشویم به جاده اصلی صراط مستقیم برگردیم. این سگ خارج از جاده پای ما را میگیرد و ما مجبوریم برای خارج شدن از مسیر سگ دوباره به جاده برگردیم. دشمن ما شیطان است، همه دشمنان، شیطانند؛ این شیاطین در خارج از صراط مستقیم پای ما را میگیرند و ما را به صراط مستقیم هل میدهند. همه خطراتی که شما به آنها فکر میکنید وجود دارد ولی این خطرات انگیزاننده ما به بازگشت به صراط مستقیم و حرکت و پیشرفت در صراط مستقیمند.