* در آغاز گفتوگو توضیح دهید که آرمان و هدف اصلی انقلاب اسلامی و رهبران آن بهویژه حضرت امام خمینی(ره) چه بود و انقلاب اسلامی آن جامعه آرمانی خود را چگونه تصویر میکرد؟
** از نگاه اینجانب، انقلاب اسلامی ادامه انقلاب انبیا و رسل آسمانی و ائمه معصوم(ع) بوده است. به این دلیل مشخص که آموزههای حضرت امام(ره) همان آموزههای انبیا و مصلحان آسمانی است. امام خمینی(ره) در محضر مکتب انبیای الهی و پیشوایان معصوم پرورش یافتند و به همین دلیل تلاشهای ایشان در امتداد مکتب انبیا و رسل آسمانی معنی پیدا خواهد کرد.
پیغمبر اسلام در توضیح علت برانگیختن انبیای الهی میفرمایند که «انی بعثت لاتمم مکارمالاخلاق» یعنی من برای تهذیب نفوس و تکمیل و اتمام مکارم اخلاقی آمدهام. بنابراین از آنجا که انقلاب اسلامی هم در راستای نهضت پیامبران معنی مییابد و هم به دنبال انسانسازی بر مبنای فضایل اخلاقی و ایجاد یک جامعه انسانی - اسلامی براساس ارزشهای الهی بود و حکومت ایدهآل انقلاب هم همان حکومتی است که انبیای الهی تعقیب میکردند. لذا جامعه ما باید به سمت و سوی مورد نظر انبیای الهی حرکت داده شود. رهبران انقلاب (حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری) هم در این راستا گام برداشتهاند که حرکت به سمت یک جامعه دینی و انسانی است که ارزشهای انسانی و کمالات لایق به حال انسان در آن جامعه ظهور و تبلور پیدا میکند.
با توجه به اهداف انقلاب، در سالیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای رسیدن به آن اهداف روشهای مختلفی مطرح شد و بهطور خاص جناحبندیهایی هم میان پیروان انقلاب صورت گرفت. در خصوص مبانی این اختلافات و جناحبندیها توضیح دهید؟
همانطور که بعد از رحلت هر پیغمبری مفسران مختلفی جهت تفسیر و توضیح آموزههای آن پیغمبر هویدا میشوند و در نتیجه جناحبندیهایی میان این مفسران صورت میگیرد، بعد از رحلت امام خمینی(ره)هم همین اتفاق در کشور ما افتاده است و بهعنوان مثال دو جناح کلی و معروف به نام اصولگرایی و اصلاحطلبی شکل گرفت که هر دوی این جریانات هم داعیه امام(ره)و انقلاب را دارند و هم میگویند که تفسیر و قرائت ما از امام و انقلاب، همان قرائت امام خمینی از اسلام و انقلاب است. البته با توجه به اختلاف برداشتها طبعا این جریانها با یکدیگر اختلافنظرهایی نیز در حوزههای گوناگون دارند. از لحاظ تیپولوژی افراد هر دو جناح هم شباهتهای فراوانی وجود دارد. به عنوان مثال در هر دو جناح مراجع تقلید و روحانیون عالیرتبه و اساتید دانشگاهی وجود دارد. البته باید به این نکته عنایت داشت که هیچ یک از این جریانات اصلاحطلب و اصولگرا کاملا یکدست و هماهنگ نیستند و در میان آنها، هم افراد افراطی و تفریطی وجود دارد و هم افراد معتدل و میانهرو. طبعا از این تکثر گریزی نیست چرا که به هر حال نمیتوان اذهان و تفکرات را مسدود کرد. بنابراین اختلافات و تنوع فکری و نظری اجتنابناپذیر است و باید با بالا بردن قدرت تحمل و سعهصدر زمینه حضور این جریانات را در جامعه فراهم آورد.
* چه ایرادات اساسی میتوان به رویکردها و مبانی فکری دو جناح اصلاحطلب و اصولگرا وارد کرد؟
** در پاسخ به این پرسش باید گفت که دو جریان افراطی و تفریطی در جناحهای سیاسی وجود دارد؛یک گروه کاملا مدرن و غربی فکر میکنند و جریان دیگر به اصطلاح سنتی. گروهی که در جریان اصلاحطلب تا اندازهای با دیسیپلین مدرن و غربی تفکر میکنند معتقدند که برای اداره و مدیریت کشور باید همه امور از غرب اخذ گردد و کشور به شکل کاملا غربی اداره شود. حتی برخی از این افراطیون معتقدند که در اداره حکومت دین را باید بهطور کامل کنار گذاشت و لذا حکومت دینی بیمعنی است و حکومت باید کاملا دموکراتیک بوده و پایههای مشروعیت و مقبولیت آن مبتنی بر آراء مردم باشد. مشخص است که این نوع نگاه به حکومت با مبانی اسلامی ما سازگار نیست. عدهای دیگر هم تحت عنوان اصولگرایی با رویکردی سنتی حاضر به پذیرش هیچ گونه تنوع و اقتباس از کشورهای غربی و به اصطلاح غرب فرهنگی نیستند و با بیتوجهی به عقلانیت، علوم و فلسفههای جدید هر گونه رویکرد عقلانی در مدیریت کشور را انکار میکنند.
به منظور حل مشکلات فوق باید کتاب و سنت و عقل را در کنار یکدیگر حفظ نمود و عقلانیت جدید را براساس علم، فلسفه و فرهنگ دنیای امروز با موازین کتاب و سنت هماهنگ کرد که این امر، رسالت مجتهدینی است که از یک طرف احاطه کاملی بر منابع و اصول دینی و اسلامی دارند و از طرف دیگر روشنبین، روشنضمیر و روشنفکر به معنای دقیق و درست آن هستند. یعنی با سنجش درست و کامل شرایط جهانی، مقتضیات زمان و مکان را در اجتهاد لحاظ کرده و معارف اسلامی را متناسب با این مقتضیات تفسیر میکنند. این نقش همان نقشی است که حضرت امام عمل میکردند و امروز مقام معظم رهبری آن را ادامه میدهند و برعهدهگیری آن را از بزرگان و عالمان دین میخواهند.
* تا چه میزان امکان شکلگیری و گسترش دایره نفوذ جریان جدیدی بهنام اصولگرایی اصلاحطلبانه یا اصلاحطلبی اصولگرایانه وجود دارد که دارای محسنات دو جناح فعلی باشد و از معایب آنها به دور ماند؟
** البته بنده فکر میکنم که جریان سوم الان هم وجود دارد. اما اگر این جریان به شکل بارزتر و با ظهور و بروز بیشتر و با یک انسجام و تشکل قدرتمندتر و شفافتری به میدان بیاید بسیار مفید و مناسب خواهد بود. چون از نظر اینجانب حضور جدی جریان سوم اقتضای زمانه و اوضاع سیاسی کشور است. البته بروز و ظهور این جریانات مثل شکوفا شدن غنچه و گل در یک درخت یا در یک چمن است و به هر حال وقتی فصلش فرابرسد این جریانات بروز مییابند. بنابراین فکری در جامعه وجود دارد که معرف حد اعتدالی بین دو خط اصلاحطلبی و اصولگرایی ذیل این هدف است که تندرویها کنترل گردد و تا اندازهای تنوع افکار به رسمیت شناخته شود. مبنای اصلی خط فکری جدید این است که از افکار، نیروها و استعدادهای مختلف با حفظ اصول کلی اصولگرایی که شامل انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، قانون اساسی، قرآن و سنت است، بهدور از تندرویهای رادیکالی استفاده شود. هماکنون شخصیتهایی این جریان را تئوریپردازی و مدیریت میکنند. اما اینکه عنوان این جریان چه باشد به نظر میرسد که هنوز اسم خاصی برای این جریان مشخص نشده است. به هر حال مسمای این جریان در جامعه وجود دارد.
* مبانی و مولفههای جریان جدید با توجه به بیانات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری چیست؟
** میتوان دیدگاههای این جریان را در زمینههای گوناگون تبیین کرد. به عنوان نمونه در زمینه سیاست خارجی و روابط بینالملل، دیدگاه حضرت امام (ره)این بود که ما نمیتوانیم حکومتی بریده از تمام جهان داشته باشیم. زیرا در جهان امروز روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی گستردهای میان همه کشورها برقرار است و لذا ما نمیتوانیم در یک جزیره، بریده از کل عالم زندگی و کشور را اداره کنیم. پس ضرورت زمان ما این امر را اقتضا میکند که ما با حفظ اصول و ارزشهای تغییرناپذیر انقلاب اسلامی مانند دیانت، اخلاق، ارزشهای انسانی و اخلاقی، قانون اساسی و اصل ولایت فقیه و بر اساس علم و آگاهی به زمانه به نحوی کشور را اداره کنیم که جایگاه ایران در بین ملتها و دولتهای دنیا، همواره جایگاهی شرافتمندانه و آبرومندانه باشد. رخداد این امر نیازمند پرهیز از ماجراجویی در صحنه جهانی است. بنابراین ما نباید یک حکومت ماجراجو باشیم و باید در کنار سایر دول و ملتها در اداره امور جهان مشارکت داشته باشیم لذا باید تنشزدایی به عنوان یک سیاست بینالمللی و جهانی مورد توجه مقامات مسئول باشد و این موضوعی است که در آموزههای دینی ما نیز موجود است. در داخل کشور تنوع فکری اجتنابناپذیر است. تعداد زیادی از شخصیتهای متفکر، اندیشمند، بااستعداد، خلاق و مبتکر چه در حوزه و چه در دانشگاه هستند که باید از وجود آنها استفاده شود. اما اگر انحصارطلبی در پیش گرفته شود و ادعا شود که حکومت فقط باید در دست طیف فکری خاصی باشد، استفاده از نخبگان و اندیشمندان ممکن نخواهد بود.
در اداره کشور باید با سعهصدر عمل کرد. در روایتی از امام معصوم(ع) هم آمده که سعهصدر، ابزار ریاست است. در نتیجه براساس آموزههای دینی، سیاستمدار کسی است که در عمل و باورهای خود سعهصدر داشته باشد و خود را تنها فرد برحق و بینیاز از مشورت نداند. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودهاند در کشور ما حتی دیگر ادیان مذهبی یعنی مسیحی، یهودی یا زرتشتی طبق قانون اساسی پذیرفته و تحمل میشوند. طبعا بر مبنای فرمایش ایشان، نظام هیچ هراس و خوفی از دگراندیشی چه مذهبی و چه سیاسی ندارد البته اگر این افراد بخواهند که اصل نظام، انقلاب و قانون اساسی را زیر سوال ببرند یا با آن مخالفت کنند باید در برابر آنها ایستاد. اما در حوزه تفکر اسلامی و در چارچوب مقررات و قوانین جمهوری اسلامی باید اختلاف نظرها را پذیرفت. بنابراین برای انتصاب مسئولان کشور در سطوحی چون وزرا، استانداران، شهرداران و معاونان آنها اشکالی ندارد که از افراد با خطوط فکری مختلف استفاده شود چرا که این افراد بهرغم اختلاف فکری در اصول و ارزشهای کلی انقلاب و نظام با هم همسو و هماهنگ هستند. در نتیجه اگر اختلاف مشربها و سلایق، ضربهای به اصول وارد نکند امر طبیعی بوده و باید برای اداره کشور به تنوع افکار و روشها احترام گذاشت.
* با توجه به نظراتی که درباره نسبت میان اسلامیت و جمهوریت نظام مطرح میشود از نگاه شما جایگاه صحیح رای مردم در نظام جمهوری اسلامی چیست؟
** من تا مدتی پیش از ایدهای به نام حکومت اسلامی شدیدا دفاع میکردم. اما اخیرا به این نتیجه رسیدهام که رای مردم یعنی رای اکثریت، سهمی مهم در مشروعیت دارد و این چنین نیست که رای مردم و اکثریت در مشروعیت نظام اسلامی هیچ نقشی نداشته باشد.
ادامه از صفحه 3: اینجانب دلیلی به نام دلیل افتراض را برای اثبات موضوع فوق مطرح کردم. برمبنای این دلیل، اگر فرض بر این باشد که امر بر انتخاب یک رهبر از بین دو مجتهد که واجد شرایط شرعیه یعنی اجتهاد، فقاهت، عدالت و مدیر و مدبر بودن برای اداره کشور باشد ولی در بین این دو مجتهد، یکی از آنها دارای رای اکثریت و دیگری دارای رای اقلیت باشد (بهعنوان نمونه به یکی 80 درصد و به دیگری 20 درصد از مردم رای دهند) و پرونده این دو شخص را به دست پیغمبر(ص) یا به دست امام زمان(عج) بدهند و از آنها خواسته شود تا رهبری و حکومت یکی از مجتهدین را امضا کنند، بهطور قطع حضرات معصومین(ع) که امضاکننده مشروعیت هستند و بدون امضای آنها مشروعیتی حاصل نمیشود، رهبری فردی را تایید میکنند که دارای رای اکثریت است. بنابراین براساس نظر پیغمبر (ص) و ائمه معصومین(ع) مجتهدی که دارای رای اقلیت 20 درصد در جامعه است، به هیچ عنوان نباید اقدامی در مسیر تشکیل حکومت انجام دهد چرا که تشکیل حکومت توسط او نامشروع و حرام است. علت اینکه پیغمبر (ص) و امام معصوم(ع) مشروعیت فردی که دارای اکثریت 80 درصدی است را تایید میکند، ملاحظه عنصر اکثریت است که باعث امضای پیامبر(ص) یا امام میشود. بر اساس دلیل افتراض، رای اکثریت نیز در مشروعیت سهیم است البته تمام مشروعیت به رای اکثریت و رای مردم نیست بلکه افراد باید واجد شرایط شرعیه مانند عدالت، مدیریت و مدبریت باشند و سپس آنچه جزء اخیر علت تامه تشکیل حکومت و مبنای مشروعیت در این شرایط میشود رای اکثریت و عموم مردم خواهد بود.
* با توضیحات فوق میتوان ترکیبی از مشروعیت و مقبولیت یا ترکیبی از جمهوریت و اسلامیت را ارائه کرد و جمهوری اسلامی را -که حضرت امام(ره) فرمودند که نه یک کلمه کم و و نه یک کلمه زیاد- تئوریزه کرد.
** دلیل افتراض برای اثبات اهمیت رای مردم از لحاظ فقهی و روایی هم قابل دفاع و توجیه است. به عنوان نمونه از پیامبر مکرم اسلام نقل شده است که «من اصبح و لایهتم بامور المسلمین فلیس منهم» یعنی کسی که شب را صبح کند و به امور مسلمین اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست. بنده از این روایت، این نکته را استفاده کردهام که با توجه به اینکه رهبر فردی است که باید به امور مسلمین اهتمام داشته باشد، این روایت ناظر به رهبر است. حال اگر رهبر، مجتهدی باشد که مورد حمایت 80 درصد مردم باشد، این امر به این معنی خواهد بود که 80 درصد مردم خواهان اهتمام رهبر به امور خود هستند. در مقابل اگر مجتهدی با حمایت 20 درصد مردم باشد به این معنی است که تنها 20 درصد از مردم میخواهند که رهبر به امور آنها اهتمام داشته باشد. بهطور قطع آن مجتهدی که دارای حمایت 80 درصدی است، اهتمامش به امور مسلمین بیشتر خواهد بود بنابراین از این روایت، میتوان این استفاده را کرد که هر کسی که زمینه بیشتری برای اهتمام به امور مسلمین داشته باشد و زمینه حکومت برای او فراهم باشد، برای اداره جامعه دارای اولویت خواهد بود.
در خصوص این بحث که حکومت انتخابی یا انتصاب است، بین افراد اختلاف نظر است و بعضیها میگویند که حکومت فقط میتواند انتخابی باشد و در مقابل بعضیها نیز بر این باورند که حکومت فقط میتواند دارای مبنای انتصابی باشد. اما نظر بنده این است که مبنای صحیح حکومت از نظر اسلام، ترکیب بین دو مبنای انتخاب و انتصاب است. از طرفی حکومت با توجه به روایاتی مثل مشهوره ابی خدیجه و مقبوله عمر بن حنظله انتصابی است و مجتهدین جامع الشرایط از ناحیه شارع مقدس، به هدایت جامعه منصوب شدهاند.
از طرف دیگر حکومت، با توجه به توضیحات مطروحه، انتخابی نیز میباشد البته انتخاب هم میتواند مستقیم باشد مثل انتخاب حضرت امام به رهبری که با توجه به نبود خبرگان، مستقیما از ناحیه مردم انتخاب شد. همچنین انتخاب میتواند با واسطه خبرگان باشد که در این حالت نیز با توجه به انتخاب خبرگان توسط مردم مبنای انتخابی حفظ میشود. در نتیجه با این توضیحات، ترکیبی بین انتخاب و انتصاب یا مشروعیت و مقبولیت تفسیری صحیح از جمهوری اسلامی و نظام سیاسی مورد نظر اسلام است.
در خصوص ارتباط اسلام و دموکراسی هم باید گفت که دیدگاههای گوناگونی وجود دارد البته اگر دموکراسی را به معنای حضور و انتخاب مردم و تاثیر رای اکثریت بدانیم، این مفهوم با اسلام قابل جمع است، اما اگر دموکراسی به معنای غربی آن به کار رفته و مشروعیت به تمامی از آن مردم دانسته شود، با مبانی اسلامی سازگاری نخواهد داشت.
* دهه چهارم انقلاب اخیرا از سوی رهبر معظم انقلاب به نام «پیشرفت و عدالت» نامگذاری شده است، به نظر شما دقیقترین نسبت میان عدالت و پیشرفت چیست؟
** از منظر تئوریک و نظری میتوان گفت که پیشرفت و عدالت اساسا در ارتباط با هم معنی مییابند. بر این مبنا، پیشرفتی که همراه با عدالت نباشد پیشرفت نیست و عدالتی هم که بدون پیشرفت باشد عدالت نیست.
عدالت از کلمه عدل مشتق شده است و در تعریف آن گفتهاند «وضع الشیء فی موضعه» یا «اعطاء کل ذیحق حقه» یعنی عدالت به این معنی است که باید حق هر ذیحقی داده شود.
در زمانه ما، از جمله حقوق اصلی مردم حق پیشرفت است و با توجه به این که ملت ما استحقاق پیشرفت دارد، لذا دنبال کردن سیاستی که مانع از پیشرفت کشور است کاملا ضد عدالت است و در این حالت مسئولان به عدالت عمل نکردهاند. وقتی ملت استحقاق پیشرفت در زمینههایی مثل صنعت، اقتصاد، شهرسازی و مدیریت و نیز استحقاق و شأنیت قرارگیری در جایگاه بسیار بالا و پیشرفتهای در سطح بینالمللی داشته باشد ولی در کشور سیاستهایی به اسم عدالت پیاده شود که جلوی پیشرفت کشور را چه از لحاظ داخلی و چه در سطح جهان بگیرد، به هیچ عنوان عدالت محقق نخواهد شد. اگر عدالت «اعطاء کل ذیحق حقه» باشد در این حالت حق ملت که حق پیشرفت است ادا نشده است. همچنین عدالت به معنی «وضع الشیء فی موضعه» نیز رخ نداده است زیرا پیشرفت حق ملت است.
از طرف دیگر پیشرفت بدون عدالت هم، پیشرفت نخواهد بود و نوعی پسرفت محسوب خواهد شد چون ممکن است از نظر ظاهری نوعی پیشرفت در امور مشاهده شود ولی از لحاظ معنوی و اخلاقی نوعی پسرفت دیده شده و امور غیراخلاقی و ضدارزش رشد کنند.
بنابراین نکته ظریف مساله اینجاست که باید سیاستمداران و مدیرانی وجود داشته باشند که بتوانند بین پیشرفت و عدالت جمع کنند و این کار، کار بسیار ظریفی است که احتیاج به متفکرین عمیقی دارد که از طرفی مسلط به مبانی اجتهادی و استنباط بوده و از طرف دیگر با دنیای جدید و مقتضیات و شرایط زمانه آشنایی داشته باشند.
* با توجه به رویدادهای پس از انتخابات، حضرتعالی چه نگاه آسیبشناسانهای به این رخدادها دارید و نسبت رفتارهای جریانات مختلف سیاسی و مسئولان را با آرمانهای انقلاب و اندیشههای امام و رهبری چگونه میدانید؟
** بههر حال آنچه که در ماههای اخیر و پس از انتخابات ریاستجمهوری اتفاق افتاده است وضعیتی را به وجود آورده است که باعث نگرانی مراجع تقلید، بزرگان و متفکرین جامعه شده است. در حقیقت حوادثی اتفاق افتاده است که دارای هر علل و اسبابی باشد، باعث ایجاد دغدغههایی برای بزرگان فکری و دینی کشور شده است و این بزرگواران میخواهند جامعه به محیطی آرام و اخلاقی و ایده ال برگردد.
به نظر بنده اینکه برخی وجود مشکل یا مساله را در کشور انکار میکنند و میگویند که مسالهای اتفاق نیفتاده است، باعث تعجب است. چون اگر رویداد تلخی رخ نداده است پس دغدغههای مسئولان بزرگان دینی ناشی از چیست؟ به هر حال اتفاقاتی در جامعه رخ داده و وضعیتی را در کشور بهوجود آورده است که مورد نظر بزرگان نیست. برای بزرگان پذیرفتنی نیست که جامعه دچار تنش و آسیب شده و معیارهای اخلاقی کمرنگ شود. متاسفانه جو تهمت، مچگیری، تحقیر، به زمین زدن طرف مقابل و هتک حیثیت و آبرو به برخی از مسئولان هم رسیده است که واقعا این موضوع برای نظام جمهوری اسلامی یک آسیب و خطر است.
گفته شد که هدف انبیا اتمام و تکریم مکارم اخلاق بوده است. علما، مراجع و بزرگان نیز همواره در پی حرکت جامعه به سمت اخلاق و معنویت هستند. امروز مراجع و بزرگان از بیاخلاقی به شدت گلهمند هستند.
به عنوان نمونه، حضرت آیتاللهمظاهری میفرمایند که امروز برخی از روزنامهها تبدیل به فحشنامه شدهاند بنابراین وقتی در نظام جمهوری اسلامی، یک مرجعتقلید یا یک عالم بزرگ دینی اینچنین گلهمند باشد، نمیتوان گفت که هیچ مشکل و بحرانی وجود ندارد بنابراین این گونه اظهارنظرها بیشتر نوعی پاککردن صورت مساله است البته بنده در مقامی نیستم که مقصران حوادث اخیر را تعیین کنم. ما در طول 30 سال بعد از انقلاب، هیچ وقت انتخاباتی با این همه پیامد و پسلرزه نداشتهایم. فکر میکنم که لازم است که این حوادث را به دقت آسیبشناسی کرد.
* در شرایط فعلی اهمیت انتقاد از موضع اصولگرایانه را تا چه میزان دارای اهمیت میدانید؟
** انتقاد دارای مبانی قوی شرعی است. در روایات ما « النصیحه لائمه المسلمین» مورد تاکید قرار گرفته است. امیرالمومنین(ع) نیز با اینکه معصوم هستند در نهجالبلاغه از حقوق متقابل مردم و حاکم سخن میگویند. در نهجالبلاغه حق حاکم بر مردم که به نوعی حقوق ملت هم میباشد این است که مردم از حاکم انتقاد کرده و عیبهای کار او را گوشزد کرده و هیچ گاه از مشورت و نصیحت ائمه مسلمین غافل نشوند. در نامه 53 نهجالبلاغه نیز امیرالمومنین(ع) به مالکاشتر میگوید که مردم باید حق انتقاد داشته باشند و دولتمردان نیز باید باروحیه مناسب از انتقادات استقبال کنند. بنابراین انتقاد از دولتمردان و گردانندگان امور کشور فاقد اشکال بوده و دارای مبنای فکری و شرعی است. اخیرا هم در دیدار نخبگان با مقام معظم رهبری، وقتی دانشجویی اعلام کرد که میخواهد از رهبر انتقاد کند، رهبری معظم انقلاب بسیار استقبال نمودند و فرمودند که «من اتفاقا خیلی خوشحال میشوم که کسانی بیایند از من انتقاد کرده و عیوب مملکت را بگویند.»
اگر فضای عمومی کشور به فضایی انتقادی تبدیل شود فواید بسیاری خواهد داشت زیرا این فضا باعث کنترل میشود یعنی وقتی دولتمردان این احساس را داشته باشند که تحت نظارت و انتقاد هستند رفتار آنها متفاوت از زمانی خواهد شد که احساس کنند که نظارت بر آنها وجود ندارد.
به این نکته نیز باید توجه کرد که «لایسئل عما یفعل» فقط مخصوص خداست و بقیه افراد مورد سوال و انتقاد قرار میگیرند. بزرگان و مراجع دینی ما وقتی درس میگویند، انتظار دارند که شاگردان اشکال وارد نموده و وارد گفتوگوی سازنده و برابر با شاگردان میشوند. این الگو باید در سیاستگذاریها و مدیریت کلان کشور نیز مبنا باشد زیرا امروزه هیچ مقام مسئولی معصوم نیست و خود حضرت امام(ره) هیچ وقت ادعای عصمت نداشتند. امروز هم مقام معظم رهبری(دام ظله) ادعای عصمت ندارند البته ذکر این نکته ضروری است که طرح انتقادات باید مستند و از روی حساب باشد یعنی با غرض ورزی نباشد و واقعا با نیت خیر و برای اصلاح امور کشور مطرح شود.
* با توجه به شرایط فعلی، تا چه میزان این امکان وجود دارد که جریان اصولگرایی اصلاحطلبانه یا اصولگرایی انتقادی در جامعه گسترش بیشتری پیدا کند؟
** بنده فکر میکنم که زمینه برای جریان اصلاحطلبی اصولگرایانه یا اصولگرایی اصلاحطلبانه یا اصولگرایی انتقادی در جامعه فراهم است. البته این زمینه در آینده پررنگتر خواهد شد. اگر فضای جامعه به فضای نصیحت و مشورت، معنویت و اخلاق تبدیل شود، وجود جریانات مختلف هیچ مشکلی را ایجاد نمیکنند. مقام معظم رهبری نیز چند سال پیش تعبیر اصولگرایی اصلاحطلبانه یا اصلاحطلبی اصولگرایانه را مورد تایید قرار داده و فرمودند که من خطبندیهای اینچنینی را قبول ندارم که مثلا یک طرف اصلاحطلبی است یک طرف اصولگرایی است. بنابراین دیدگاه اصولگرایی اصلاحطلبانه یا اصلاحطلبی اصولگرایانه دیدگاه مورد نظر اسلام، امام و انقلاب میباشد.