تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۵۱۴

سیدمحمود حسینی ـ استاندار سیستان و بلوچستان در دولت اصلاحات
حادثه تلخ و تروریستى در منطقه پیشین بلوچستان که منجر به شهادت پنج تن از فرماندهان سپاه و 36 نفر از مردم محلى گردید، موجب تأثر هر ایرانى وطن خواه و باعث نگرانى همه دلسوزان کشور شد تا جایى که برادر دکتر عبدالله رمضان‌زاده از درون محبس تأثر و نگرانى خود را طى مقاله‌اى در روزنامه اعتماد بازتاب داد.
در اینجا مناسب است اشاره کنیم دکتر رمضان‌زاده دردوران اصلاحات با استفاده از دانش آکادمیک و موقعیت سیاسى خود تلاش زیادى داشت تا شکاف‌هاى قومى مذهبى را از طریق منطقى تقلیل دهد و در ترغیب دولت و سازمان برنامه نسبت به راه‌اندازى طرح توازن منطقه‌اى به منظور ایجاد یک روند تحولى در مسائل قومى ایران جهد وافرى مبذول کند. به ویژه که او معتقد است «اگر به مردم مناطق به عنوان ایرانیانى که حافظ مرزهاى ایران هستند، اعتماد کنیم و مشارکت آنها را در مدیریت منطقه‌اى و همچنین در مدیریت ملى فراهم نماییم، قطعا کشور مى‌تواند از عدم تمرکز و توسعه منطقه‌اى بهره‌مند شود.»
(برگرفته از سخنرانى دکتر رمضانزاده در همایش نگاهى به توسه منطقه‌اى ـ شهریور 1380)
پس از حادثه 26 مهر ماه در پیشین بیش از پیش بر اجراى طرح تسلیح طوایف جنوب شرق کشور به منظور تأمین امنیت آن منطقه تأکید شده است. (روزنامه اعتماد 18 آبان 88)
براى بررسى بیشتر موضوع و اینکه آیا تسلیح طوایف در تأمین امنیت آن خطه موثر خواهد بود؟ نگاهى به گذشته خطه جنوب شرق و منطقه بلوچستان و درس آموزى از آن لازم است. تا قبل از دوران پهلوی، بلوچستان توسط خوانین و سرداران بصورت ملوک الطوایفى اداره مى‌شد. به طورى که سرداران جزو حکومت محسوب مى‌شدند. مالیات‌ها را جمع آوری، امنیت را برقرار و در مشارکت و ارتباط مردم با حکومت ایفاى نقش مى‌کردند. از دوران رضاشاه سیاست تمرکز و یکسان‌سازى به اجراء درآمد. رضاشاه سردار دوست محمدخان بارکزهى که بر بلوچستان حکمروایى داشت را سرکوب کرد. اما با ایجاد رابطه با سرداران طوایف بلوچ آن هم مبتنى بر یک نگاه امنیتى ـ نظامى سلطه خود را بر استان تثبیت کرد. هر چند او از رقابت‌هاى بین طوایف و تفرقه سرداران استفاده و به دست خود آنها، موقعیت‌شان را تضعیف مى‌کرد.
در دوران پهلوى دوم روابط بین حکومت و سرداران گسترش پیدا کرد و به آنها نقش بیشترى در امنیت منطقه داده شد. در ختم ماجراى دادشاه ، که در سال 1336 در تنگ سرحه، رئیس آمریکایى اصل 4 و چند نفر از همکارانش را به قتل رسانده بود ، از عناصر بومى و سرداران محلى استفاده شد. در دهه 40، اسداله علم براى سرکوب شورش عشایر فارس، به تصویب شاه رساند که 4000 چریک بلوچ را به فارس اعزام نماید. بعدها شوراى امنیت کشور با این استدلال که در صورت اعزام بلوچ‌ها، عشایر فارس با تمام نیرو به جنگ ادامه مى‌دهند تا از بلوچ‌ها کمتر نباشند آن را ملغى کرد.
این نحوه مشارکت که بیشتر ابزارى و در محدودة ترتیبات امنیتى بود نمى‌توانست یک مشارکت واقعى و در نتیجه پایدار باشد. لذا از سال 1351 که رژیم شاه در قالب برنامه پنجم عمرانى به دنبال طرح کلان اقتصادى ـ فرهنگى براى بازسازى و نوسازى منطقه بود اقداماتى در جهت توسعه آموزش عمومى و تأسیس دانشگاه و ارائه بورس‌هاى تحصیلى و جذب تحصیل کردگان بلوچ را گسترش داد. بعلاوه یکى از محورهاى کمک رسانى دولت، مدارس دینى اهل سنت به منظور جلوگیرى از خروج طلاب بلوچ براى تحصیل در خارج از ایران بود. با این همه چون سیاست‌ها و ماهیت حکومت پهلوى ضدمشارکتى بود، مردم و نخبگان آنها نتوانستند نقش واقعى در توسعه استان پیدا کنند. لذا رژیم شاه نیز هیچگاه نتوانست استان را از واپس ماندگى اقتصادى ـ فرهنگى خارج کند. بعد از انقلاب اسلامى به دلیل تفکر رادیکال آن مقطع، سران و خوانین به اتهام وابستگى به رژیم شاه کنار گذاشته شدند. ابتدا به تحصیل کردگان بلوچ میدان داده شد و به مشارکت فراخوانده شدند، اما این سیاست در ادامه و با توجه به نگرانى از وجود عناصر ناسیونالیست و بعضا متمایل به مارکسیسم در بین تحصیل کردگان بلوچ تغییر کرد. با کنار گذاشتن سرداران و سپس تحصیل کردگان بلوچ، علماى اهل سنت بعنوان تنها نهاد رهبرى درونى مردم باقى ماندند. به ویژه که بیشتر مورد اعتماد حکومت دینى جمهورى اسلامى بودند. بدین ترتیب علماى دینى نه تنها به عنوان رهبران مذهبى بلکه در ادامه به عنوان رهبران اجتماعى و قومى مردم نیز تبدیل شدند و در عمل سرداران و تحصیل کردگان نیز تحت رهبرى آنها قرار گرفتند.
در اوایل دهه هفتاد تلاش شد همراه با گماردن سرداران مورد اعتماد نظام در رأس طوایف نظام سردارى را دو مرتبه احیاء و آنها را در معادلات سیاسى استان وارد کنند اما نتیجه مطلوب حاصل نشد. مشارکت پایین مردم استان و بلوچ‌ها در انتخابات، نماد اندک بودن یا عدم مشارکت واقعى مردم در امور مربوط به سرنوشت خود بود.
قوم بلوچ مشارکت در قدرت، ثروت و منزلت را طلب مى‌کردند و از فقر، تحقیر، تبعیض و در حاشیه بودن رنج مى‌بردند. آنها رهایى از این وضعیت را در همراهى با جنبش مدنى دوم خرداد یافتند و از فرصت به وجود آمده در جهت مشارکت آزاد و قانون‌مند به مانند سایر ایرانیان بهره جستند.
به‌رغم اینکه همزمان با دولت اصلاحات حکومت طالبان در کشور همسایه افغانستان مستقر بودند و آنها القاعده را در آن سرزمین پناه داده بودند و با وجود مأموریت آنها در دشمنى با جمهورى اسلامى و تحریکات آنها، فضاى دوران اصلاحات و مشارکت مردم و کاهش حس غریبگى و تقلیل شکاف‌هاى قومى ـ مذهبى زمینه‌هاى ناامنى در استان سیستان و بلوچستان به شدت رو به کاهش گذاشت.
در سال‌هاى اخیر که ناامنى‌ها در جنوب شرق کشور گسترش یافته است. تصمیم گرفته شده با به کارگیرى سرداران طوایف بلوچ و تسلیح آنها به بهبود امنیت استان کمک شود اما تجربه نشان مى‌دهد این سیاست با مشکلات زیادى مواجه است:
1. زمان و زمانه عوض شده است. در بین مردمان بلوچ و طوایف و قبایل منطقه تعداد تحصیل کردگان دختر و پسر افزایش چشمگیرى پیدا کرده و شهرنشینى توسعه یافته و آگاهى و اطلاعات آنها از تحولات ایران و جهان به روز است. در نتیجه سطح تقاضاهاى آنها نیز نسبت به دورانى که سرداران رابط مردم و حکومت بودند ارتقاء پیدا کرده است. آنها مشارکت در قدرت، ثروت و برابرى در منزلت قوم بلوچ را خواستار هستند و صرف مشارکت در بعد امنیتى آنها را ارضاء نمى‌کند. این مجموعه عوامل بعلاوه تغییراتى که در سران طوایف صورت گرفته، موجب گشته تا ساختار طایفه‌اى از استحکام قبلى برخوردار نبوده و سرداران بلوچ در مقایسه با گذشته از جایگاه قبلى برخوردار نباشند.
2. رهبران مذهبى اهل سنت با بهره‌مند بودن از مراکز آموزشى دینى متعدد و روابط حسنه با روسا و معتمدین طوایف و اتخاذ شیوه‌هاى نوگرایانه و برخورد جذبى با تحصیل کردگان و ارتباط با شوراها ونهادهاى مدنى استان، همراه با تنظیم رابطه انتقادى با نظام، جایگاه خاص خود را در استان یافته‌اند و تنزل مکانیکى آن جایگاه میسور نیست.
3. نمى‌توان در تعامل با نمایندگان و معتمدین مردم یک بخش را عمده و دیگر بخش‌ها را نادیده انگاشت یا کم رنگ دید. بخصوص نقش تحصیل کردگان را نمى‌توان فراموش کرد یا آنها را زیر پوشش بخش‌هاى دیگر قرار داد. تعامل نظام با معتمدین مردم بعنوان قشر واسط در صورتى موفق است که نقش هر سه بخش تحصیل کردگان، مولوى‌ها و سرداران را به نسبت سهم و جایگاه خود در نظر بگیرد و به آنها بهاء دهد.
4. امروزه از مصادیق بارز ارتباط مردم با حکومت، نهادهاى مدنی، شوراها، مطبوعات و احزاب سیاسى مى‌باشند. درست است که هنوز سیاست در بلوچستان به شکل سنتى و ریش سپیدى ظاهر مى‌شود اما زیر پوست جامعه تحولات مهمى رخ داده است و مردم از دوران اصلاحات، تجارب و آموزش‌هاى زیادى در زمینه‌هاى مشارکت و آزادى کسب کرده‌اند و دیگر نابرابرى و قیمومیت را برنمى تابند. فعال بودن شوراها و نهادهاى مدنى در استان، گسترش مطبوعات و وبلاگ‌ها و بالاخره فعال بودن احزاب ملى در استان حکایت از لزوم توجه به جنبه‌هاى مدرن سیاست و بسط آموزش‌ها و آزادى‌هاى سیاسى دارد.
مجموعه این عوامل بعلاوه موارد دیگرى که در این مجال نمى‌گنجد، دلالت بر آن دارد که این روش یعنى تمسک به تسلیح طوایف و سرداران براى برقرارى امنیت استان ناقص و بلکه ناقض اهداف مورد نظر مى‌باشد و به نظر مى‌رسد که مطالعه کافى قبل از اتخاذ سیاست صورت نگرفته است.
در گذشته نیز طرح‌هاى امنیتى تک بعدى مثل طرح ساخت برج و باروها در جاده‌ها و شهرها، طرح تخلیه مرز از ساکنین بومی، دیوارکشى و انسداد فیزیکى مرز جواب نداده و استخدام چریک و مخبر توسط مراکز متعدد امنیتى نظامى نیز نه تنها پاسخگو نبوده بلکه در مواردى نقش مخرب در امنیت داشته است. زیرا امنیت تابعى از نظم است و نظم ریشه در عوامل فرهنگى ـ اجتماعى ـ اقتصادی، سیاسى و مدیریتى دارد. اگر به این عوامل به طور متوازن توجه نشود، امنیت پایدار نیز برقرار نخواهد شد. در اینجا این سوال به میان مى‌آید که چرا اعتماد به جوانان بلوچ منطقه و گزینش و استخدام آنها و بهره‌گیرى از شناخت آنها از استان و شناخت مردم از آنها به عنوان یکى از راه‌هاى ارتقاء سطح امنیتى استان در طرح‌هاى امنیتى گنجانده نشده است؟ در هر حال چاره اصلى کار، سیاستگذارى براى کاهش شکاف‌هاى قومى ـ مذهبى است که آنهم مستلزم نگاه برابر از سوى مدیریت کشور به اقوام و مذاهب مستقر در استان مى‌باشد.
در اینجا باید تأکید شود که وجود تحریکات خارجى از سوى قدرت‌هاى بزرگ و قدرت‌هاى منطقه‌اى و جریان‌هاى انحرافى و افراطى آن سوى مرزى انکارناپذیر است. اما وجود این تحریکات نباید مانع از اجراى سیاست‌هاى عادلانه از سوى جمهورى اسلامى گردد.
اما در مورد گروه به اصطلاح جندالله که سال‌هاى اخیر (اسفند 84) با دستاویز دفاع از بلوچ و اهل سنت دست به عملیات مى‌زند باید دانست، این پدیده جدیدى است که البته با حمایت کشورهاى ذینفع دست به جنایت و آدمکشى و آدم ربایى مى‌زند و به تقلید از القاعده مبادرت به انفجار در مساجد و مراسم استان نموده یا با قساوت تمام اقدام به سر بریدن گروگان‌هاى اسیر در جلو دوربین مى‌کنند. این گروه با فضاى عملیاتى که در ایالت بلوچستان پاکستان در اختیارش قرار گرفته، سعى دارد ناآرامى‌هاى پاکستان را به مناطق مرزى ایران انتقال دهد. در واقع این گروه مجرى همان سیاست‌هایى است که در اهداف شکل‌گیرى طالبان از سوى آمریکا منظور شده بود. زیرا یکى از اهداف تشکیل طالبان ایجاد تحریکات در مناطق مرزى شرق ایران بوده است. لذا ضمن لزوم جلوگیرى از شبیه‌سازى ناآرامى‌هاى کشورهاى همسایه در ایران از سوى دولت، جوانان و نخبگان بلوچ و اهل سنت اعم از تحصیل-کردگان، علماى دینى و معتمدین نیز مهمترین کسانى هستند که مى‌توانند با هوشمندى و آگاهى از تحقق اهداف قدرت هاى خارجى در بلوچستان توسط این نوع گروه‌هاى بى‌ریشه و فاقد هویت که داراى تاریخ مصرف محدودند، ممانعت بعمل آورند.
بدیهى است تأمین امنیت استان سیستان و بلوچستان جز از طریق نگاه مدیریتى علمى و کارآمد و توسعه‌اى و برابرى نگر در کلان کشور و منطقه تحقق نمى‌یابد و با نگاه صرف امنیتى نمى‌توان امنیت پایدار را در آن استان به وجود آورد.