استفاده از جریان سلفی برای توجیه دخالت عربستان
در یمن اتفاقات زیادی رخ داده است، حوثیها و دولت مرکزی در خصوص مطالبات سیاسی و اجتماعی در حال منازعه هستند به طوریکه جنگ ششم آنها از سه ماه پیش آغاز شده، البته نقش عربستان در این منازعه نیز قابل توجه است.
سیاست منطقهای عربستان همواره بر این چارچوب بوده که با ایجاد مناقشات پیرامونی بین رقبای خود، موقعیت خود را تقویت و جناحهای رقیب را تضعیف کند. این کار در سالهای جنگ تحمیلی با تقویت صدام انجام شده بود تا دو رقیب عربستان یعنی ایران و عراق طی یک جنگ طولانی تضعیف شوند. همین سیاست در یمن به اجرا گذاشته شد و با دامن زدن به اختلافات بین حکومت مرکزی و حوثیها تلاش شد تا عبدالله صالح بیش از پیش نیازمند عربستان شود. درگیری و جنگی که بین حکومت یمن و حوثیها وجود داشت به نتیجه مطلوب حکومت یمن نرسیده و ارتش یمن ناتوان است از اینکه در یک جنگ منظم جریان حوثی را سرکوب کند لذا عربستان که مدتها قبل با جریان سلفی و وهابی که طی سه دهه با پول و مدارس دینی خود شکل داده بود، تلاش کرد حضور علنیتری در این جنگ داشته و جریان وهابی داخل یمن و سراسر حوزه خلیج فارس را فعال کند، تا از مداخلهگری نظامی عربستان در یمن حمایت کنند.
ورود ارتشهای عربستان و اردن به یمن
از هفتههای قبل توان نظامی عربستان به شکل مستقیم وارد جنگ یمن شده که این یک خطر و تهدید امنیتی در سطح منطقه محسوب میشود، چرا که زمینه را برای مداخله بازیگران دیگر در این درگیری فراهم میکند. عربستان در درگیری خود با حوثیها به دلیل توان بالای آنها، به شدت دچار شوک شد و تلفات سنگینی داد که مایه سرافکندگی مقامات سعودی بود به همین دلیل نیروهای سعودی بلافاصله عقبنشینی کرده و با تخلیه مناطق مسکونی خود در کنار مرزهای یمن، جمعیت زیدی و اسماعیلی مستقر در این منطقه را که در پیوند با حوثیهای یمن هستند از 240 روستا تخلیه کرده و آنان را در اردوگاههای آوارگان مستقر کردند. عربستان با اجرای آتش سنگین توپخانه و بمباران فسفری در مناطق شمال یمن، تلاش کرد تا یک منطقه سوخته ایجاد کند و حوثیها را از کنار مرزهای خود به داخل یمن براند و ضمن هماهنگی با حکومت یمن، فشار بر حوثیها را از جبهههای جنوبی نیز افزایش دهد که این شکل درگیری حدود دو هفته در جریان است.
با توجه به ناکامی که ارتش عربستان در جنگ چریکی با حوثیها داشته، اردن هم نیروهای ویژه خود را وارد این کارزاد کرده که در کنار ارتش عربستان و یمن با حوثیها بجنگند، یعنی همان کاری که در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران صورت گرفت. ورود اردن و عربستان به جنگ یمن به این مفهوم است که آنها تلاش میکنند تا معادله منطقهای که از قبل در سطح منطقه حاکم بوده و خوشایند این کشورها نیست را با این اقدامات ماجراجویانه تغییر دهند.
این اقدام عربستان و اردن در مداخلهگریشان در داخل یمن با حمایت آمریکا انجام میگیرد و موضوع قابل توجه این است که عربستان و شاهزادگان سعودی تنها به دنبال حمایت از عبدالله صالح نیستند. با محاصره دریایی که در سواحل به اجرا گذاشته شده است، شاهزادگان سعودی که در کار قاچاق مشروبات الکلی به عربستان هستند، رقبای خود را کنار زده و کار قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی به عربستان در کنترل این شاهزادگان باقی خواهد ماند.
تلاش برای آغاز جنگ نیابتی جبهه سازشکار و آمریکا با ایران
مجموعه مولفههای فوق در منطقه این طور قابل جمعبندی است که اوباما طی یکسال گذشته از آغاز حکومت خود نتوانسته در سطح پروژههای منطقهای، سیاست خود را به پیش ببرد. در افغانستان هنوز سردرگمی برای اتخاذ تصمیمات جدی وجود دارد و هنوز رویکرد آمریکا برای افغانستان و پاکستان روشن نیست و امید برای کنترل وضعیت منطقه با تردید روبروست. وضعیت عراق، لبنان، فلسطین و میزان همراهی سوریه با سیاستهای عربستان و آمریکا در هالهای از ابهام است. بشار اسد چند روز گذشته در یک کنگره عربی موضوع مقاومت را به عنوان جوهر خاورمیانه جدید معرفی کرد و این بدان معناست که بشار اسد و سوریه از حلقه جبهه مقاومت جدا نخواهند شد.
آنچه در سطح منطقه در حال رفرم و جابجایی است، در چارچوب سیاست جنگ هوشمند آمریکایی در سطح منطقه به اجرا گذاشته میشود که نوعی جنگ نیابتی جبهه سازش در مقابل ایران است، تا بتواند از میزان نفوذ، قدرت و موقعیت جمهوری اسلامی در سطح منطقه جلوگیری کند و آمریکا خود را در موقعیتی که ناچار به دادن امتیاز به ایران شوند، نبیند. خصوصاً اینکه جبهه سازش عربی از مذاکراتی که بین ایران و آمریکا در جریان است، بشدت نگران است و این واهمه را دارد که مذاکرات منجر به دادن امتیازهایی از سوی آمریکا به ایران شده و موقعیت کشورهای سازشکار عربی را بیش از پیش متزلزل کند.
به همین دلیل این جبهه سعی میکند با فشارهایی که در سطح منطقه علیه ایران بوجود میآورد، وضعیت آمریکا را بهبود بخشیده و زمینههای منطقهای برای دادن امتیاز آمریکا به ایران را از بین ببرد.
باید گفت که فضای جنگ نیابتی را رسانههای عربستان سعودی ایجاد کرده و دیگر کشورهای عضو جبهه سازش از جمله اردن، مصر و امارات شمشیر را از رو بسته و تمام خطوط قرمز در مناسبات خود با ایران را کنار گذاشتهاند و علناً به یک منازعه پر شدت با ایران فکر میکنند. از این جهت منازعه پر شدت است که حتی روزنامهنگاران عربستان با وقاحت تمام پس از حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان که منجر به شهادت سردار شوشتری و تعداد دیگری از فرماندهان سپاه شد، اعلام کردند که باید هزار نقطه در ایران را به آتش کشید تا حکومت شیعی سرنگون شود یا جالبتر آنکه در گیرودار مجادلاتی که طی دو هفته اخیر در یمن در جریان بوده یکی از رهبران القاعده در شبه جزیره عربی- که در واقع همان عناصر وابسته به عربستان سعودی هستند- اعلام میکند که باید یک جنگ همه جانبه علیه شیعیان و ایران صورت گیرد. روشن است که جریان القاعده و حداقل بخش مهمی از این سازمان، دستآموز و در کنترل شاهزادگان و سرویس امنیتی عربستان سعودی است و تلاش میشود که به شکلی از این ابزار برای پیشبرد سیاستهای مقامات سعودی و آمریکا استفاده شود. این رویکرد در عراق، لبنان و دیگر مناطق با دلایل زیادی قابل اثبات است. حضور سلفیها به عنوان توجیهکننده استمرار اشغال در عراق و اقدامات آنها در مقابل شیعیان و نمونههایی از این قبیل در لبنان دلالت بر این دارد که جریان بخش مهمی از القاعده در منطقه در کنترل شاهزادگان و دستگاههای امنیتی عربستان است و تلاش میشود از آنها به عنوان اهرم فشار برای پیشبرد سیاستهای عربستان بهرهبرداری شود.