تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۶۶۲

دکتر حسین دهشیار / استاد دانشگاه علامه طباطبایی
گروه بین‌الملل:
کنترل قدرت به‌دست عملگرایان کمونیست در اواخر دهه 70، چین را در مسیری متفاوت از آنچه انقلابیون در سال 1949 در نظر داشتند قرار داد. ساختار قدرت به رهبری چیان‌کای شک در هم فرو ریخت و رهبر رژیم به جزیره کوچک تایوان گریخت تا طلیعه عصری جدید در تاریخ امپراتوری میانه آغاز شود. یکی از مهم‌ترین علل حیات یافتن انقلاب کمونیستی نقش فزاینده قدرت‌های خارجی در شکل دادن به سیاست‌های داخلی و بین‌المللی کشور بود. کشورهای غربی عملا اختیار سیاستگذاری و تعیین خط‌مشی را در کشور برعهده داشتند و قدرت‌های آسیایی منطقه از قبیل ژاپن ابایی از تجاوز به چین و غارت سرزمین و کشتار مردم نداشتند. ناتوانی رژیم حاکم در برآوردن نیازهای رفاهی مردم و فقدان ظرفیت و اراده برای ایجاد امنیت سبب‌ساز عدم‌وجود مشروعیت برای قدرت حاکم گشته بود.
این واقعیت رژیم را مجبور کرده بود برای بقا و تداوم خود به‌گونه‌ای فزاینده آسیب‌پذیر در برابر حضور، تجاوز و مداخله قدرت‌های غربی شود. حس تحقیر ملی از چنان گستره‌ای برخوردار بود که هر حرکتی علیه رژیم ماهیت ملی‌گرا می‌یافت جدا از اینکه در قالب چه چارچوب ارزشی مطرح شود. شورش روستاییان در نهایت مرکز را از پای درآورد و حرکتی بومی و ملی‌گرا که از حاشیه شروع شده بود تحت رهبری افرادی که کمونیسم را حامل تئوریک مناسبی تشخیص می‌دادند در نهایت انتقال قدرت را میسر کرد. رهبران انقلاب که مانند هر فرد چینی از تحقیر ملی به‌دست کشورهای غربی متاثر شده بودند برای از بین بردن این فضای روانی حاکم که تمامی حیات را در ابعاد مختلف آن در کشور و مخصوصا در قلمرو روشنفکری درهم نوردیده بود سیاستی دو سطحی را در پیش گرفتند. خط مشی اتخاذ‌شده بیش از آنکه بازتاب ظرفیت‌ها، توانمندی‌ها و سابقه تاریخی کشور باشد متاثر از ملاحظات روانی مستقر در کشور بود. از یکسو پالودگی داخلی در دستور کار قرار گرفت. از سویی دیگر مبارزه در سطح جهانی مورد تایید و خواست نخبگان حاکم شد.
سیاست‌های مائو و دار و دسته او که مرگ میلیون‌ها نفر را به‌دنبال داشت نه‌تنها انسان جدید، اقتصاد جدید، محیط جدید و شرایط جدید را به‌وجود نیاورد بلکه سبب شد که سرچشمه‌های شکل‌دهنده انسجام ملی و پویایی سیاسی که برای ایفای نقش جهانی ضروری هستند از بین بروند. ناتوانی در ایجاد یک ذهنیت ملی مبتنی بر ارزش‌های بومی که از پایه‌های اولیه جهت دادن در راستای منافع اجتماعی به سیاست خارجی است سبب شد که چین فراتر از مرزهای خود نتواند به ایفای نقش جهانی بپردازد. هرچند که مداخله کشورهای غربی از بین رفت اما ظرفیت‌ها، دارایی‌ها و توانمندی‌های بالقوه کشور برای ایفای نقش در صحنه بین‌المللی به یک مجموعه بالفعل تبدیل نشد. ناتوانی چین برای کسب نفوذ و اعتبار بین‌المللی در قواره‌های متناسب با ظرفیت کشور گسل عمیق و گسترده‌ای را در بین نخبگان کمونیست حاکم به‌وجود آورد. ارتدوکس‌ها بر این باور بودند که برای ایفای نقش نافذ در قلمرو گیتی و اثرگذاری در معادلات بین‌المللی ضرورت اولیه دستیابی به پاکی و خلوص ایدئولوژیک در داخل است.
اینان در تحلیل صحنه بین‌الملل نگاهی به‌شدت ایدئولوژیک و اعتقادی داشتند که واقعیات تاریخی، تئوری‌های حاکم و مولفه‌های اقتصادی را می‌توان نادیده گرفت. اینان مبارزه با آمریکا به‌عنوان سمبل جهان سرمایه‌داری و تفوق تاریخی غرب را تنها مسیر دستیابی به عزت بین‌المللی و بازگرداندن چین به منزلت جهانی با توجه به تاریخ پرشکوهش می‌دانستند. ایدئولوگ‌ها تنها دستاوردی را که از بطن توجه به تئوری‌های حاکم بر روابط بین‌الملل و تاریخ تعاملات جهانی در طول تاریخ کسب کرده بودند، اهمیت و اعتبار قدرت نظامی برای ایفای نقش جهانی بود؛ اینکه آنچه تعیین‌کننده در حیات بخشیدن به جایگاه نافذ بین‌المللی است حجم توان نظامی است. این نگاه به‌شدت سنتی و تک‌بعدی که بازتاب یکسویه بینی ایدئولوژیک بود آنان را در حیطه داخلی درگیر مبارزه خونین برای کسب قدرت سیاسی کرد.
از منظر آنها برای دستیابی به قدرت نظامی در وهله اول باید به فتح خاکریزهای سیاسی نایل شد. در برابر کمونیست‌های ایدئولوگ گروه دیگری از نخبگان چینی قرار داشتند که خود را کمونیست‌های عملگرا می‌نامیدند و این اعتقاد را داشتند که منزلت جهانی و دستیابی به جایگاه بین‌المللی متناسب با ظرفیت‌های داخلی کشور از دودکش کارخانه‌ها بیرون می‌آید. قدرت نظامی تنها ابزاری است که وجاهت سخت‌افزاری را نصیب بزرگی و اقتدار تولیدی می‌سازد. اینان معتقد بودند که برای ایفای نقش جهانی، ضرورت اولیه این است که صحنه داخلی به دگرگونی دچار شود. البته برخلاف کمونیست‌های ایدئولوگ، اینها دگرگونی را نه در قلمرو ایدئولوژیک، بلکه در قلمرو اقتصادی جست‌وجوگر بودند. از منظر این دسته از نخبگان در وهله اول باید ظرفیت‌های اقتصادی کشور به‌نحو بهینه مورد بهره‌برداری قرار گیرد و کشور به یک کارخانه تولیدی تبدیل شود. آن زمان است که از دل این ظرفیت تولیدی وسایل و ابزار دفاع از آن و تحکیم موقعیت آن نیز فراهم خواهد شد. اینکه قدرت از دودکش کارخانه‌ها سر برمی‌آورد در تعارض کامل با تفکری بود که اعتقاد داشت قدرت از لوله تفنگ برمی‌خیزد.
کمونیست‌های عملگرا مبارزه با آمریکا را مسیری مناسب برای تثبیت جایگاه مناسب برای چین در قلمرو گیتی و استراتژی موفقی نمی‌دانستند. آنها اعتقاد داشتند نیازی به مبارزه قهری نیست بلکه باید شرایط و معادلات قدرت را به‌گونه‌ای حیات داد که آمریکا بدون نیاز به مبارزه، به ضرورت احترام به چین به پذیرش این قدرت تن بدهد. مبارزه هزینه‌هایی را طلب می‌کند که آمریکا با توجه به ظرفیت‌های خود به‌راحتی قادر به مدیریت آن است، در حالی که دگرگون کردن شرایط از طریق بالا بردن توان تولیدی و افزایش دودکش کارخانه‌ها، آمریکا را در موقعیتی قرار می‌دهد که گریزی جز نردبان شدن برای صعود چین را در برابر نمی‌یابد. حضور باراک اوباما در کنار دیوار چین و تمجیدی که او نصیب رهبران چین کرد، جسارت نظری و صحت ادراکی کمونیست‌های عملگرا را که چین امروزی را امکانپذیر ساختند، نشان می‌دهد.