رویا نظری
سازمان ملل متحد همچنان به عنوان سازمان و مجموعه ای ناکارآمد در جهان محسوب می شود.سازمانی که متاثر از سلطه گری کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و انگلستان است.حضور کشورهای سلطه طلب تصمیم گیری این کشورهای خاص برای کل دنیا انعکاسی از این ناکارآمدی محسوب می شود.اخیرا دبیر کل اسبق سازمان ملل متحد اظهارات قابل تاملی را در خصوص حلول روح جریانهای سلطه گر در این سازمان بین المللی بر زبان رانده است.البته این حقیقت تلخ بر همگان مشخص است اما بیان آن از زبان فردی مانند پطرس غالی اهمیت ویژه ای دارد.
دبیرکل اسبق سازمان ملل متحد دلیل بحران اوضاع خاورمیانه ازجمله عراق و افغانستان را قیمومیت آمریکا بر روابط
بین المللی می داند.حمله ایالات متحده آمریکا به عراق و افغانستان در سایه بی توجهی کامل واشنگتن و لندن نسبت به هشدارهای جامعه جهانی صورت گرفت.حتی کشورهایی مانند آلمان و فرانسه نیز به عنوان دو متحد جنایات کاخ سفید در بسیاری از نقاط جهان با حمله واشنگتن به افغانستان و عراق مخالف بودند.متاسفانه سازمانهای بین المللی بعدها نه تنها اقدامی در جهت محاکمه عوامل مستقیم کشتار مردم بی گناه در خاورمیانه و شبه قاره هند نکردند،بلکه افرادی مانند بوش و بلر را با گشاده رویی مورد استقبال قرار می دادند.
واقعیت امر این است که در خواست ها برای انجام اصلاحات در سازمان ملل متحد از آغاز دهه50 قرن گذشته آغاز شده اما تمامی این درخواست ها به دلیل طفره روی های آمریکا با شکست روبرو شده است.
ایالات متحده آمریکا و چهار کشور دیگر عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت حفظ سلطه خود در سازمانهای بین المللی با هر گونه اصلاح ساختار سازمان ملل متحد مخالف بوده و در خصوص حفظ این ساختار وقیحانه توافقات پنهان و آشکاری با یکدیگر داشته اند.
در بسیاری موارد تصمیم گیریهای سازمان ملل متحد محصول لابی های پشت پرده کشورهای عضو دائم شورای امنیت است و این فاجعه ای است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.از نظر پطرس غالی و بسیاری از تحلیلگران مسائل بین الملل،دلیل این موضع گیری آمریکا این است که شرایط حاکم بر سازمان ملل متحد را به سود خود می بیند و این سازمان را به آلت دست خود تبدیل کرده و نقشی را که به دلیل آن ایجاد شده بود به حاشیه کشانده است.
اصلی ترین مانعی که اصلاحات شورای امنیت سازمان ملل متحد را بر نمی تابد،خود کشورهای سلطه طلب هستند.
سازمان ملل متحد همواره در برابر اراده مردم دنیا قرار گرفته است.به عنوان مثال بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد که سکوت وی در جریان کشتار مردم غزه هنوز به عنوان لکه ای ننگ در کارنامه سیاسی وی ثبت و ضبط گردیده است،اخیرا نتوانسته است حمایت بی چون و چرای خود از ابومازن به عنوان رئیس غیر قانونی تشکیلات خودگردان فلسطین را پنهان نماید.این در حالی است که بسیاری از فلسطینیان دیگر حضور ابومازن در تشکیلات خودگردان را نمی پذیرند.این روند پس از ممانعت عباس از انتشار گزارش گلدستون تسریع گردیده است.
در نهایت اینکه معمای ناکارآمدی سازمان ملل متحد باید حل شود.این معما به دست ملتهای آگاه دنیا حل شود،حتی اگر در این راه کشورهای سلطه گری مانند ایالات متحده آمریکا و انگلستان بخواهند مقاومتی وقیحانه نمایند!