تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۷۹۳
وضعیت دینداری در عصر حاضر
مهدی امینیان مقدمه: در این مقال برآنیم که گزیده ای از بیانات عمیق و نورانی مقام معظم رهبری در تبیین امر ولایت و امامت را که در سخنرانی های معظم له در ایام عید غدیر خم ایراد گردیده است، خدمتتان تقدیم نماییم.

الف- حکومت به معنای ولایت:
“اسلام، حکومت را با تعبیر “ولایت” بیان می کند و شخصی را که در راس حکومت قرار دارد، به عنوان والی، ولی، مولا - یعنی اشتقاقات کلمه ولایت - معرفی می کند. معنای آن چیست؟ معنای آن، این است که در نظام سیاسی اسلام، آن کسی که در راس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرت حکومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتصال و پیوستگی جدایی ناپذیری ازهم دارند. این، معنای این قضیه است. این، فلسفه سیاسی اسلام را در مسئله حکومت برای ما معنا می کند. هر حکومتی که این طور نباشد، این ولایت نیست؛ یعنی حاکمیتی که اسلام پیش بینی کرده است، نیست. اگر فرض کنیم در راس قدرت، کسانی باشند که با مردم ارتباطی نداشته باشند، این ولایت نیست.
اگر کسانی باشند که رابطه آنها با مردم، رابطه ترس و رعب و خوف باشد - نه رابطه محبت و التیام و پیوستگی - این ولایت نیست. اگر کسانی با کودتا بر سر کار بیایند، این ولایت نیست. اگر کسی با وراثت و جانشینی نسبی - منهای فضایل و کیفیات حقیقی که در حکومت شرط است - در راس کار قرار گیرد، این ولایت نیست. ولایت، آن وقتی است که ارتباط والی یا ولی، با مردمی که ولایت بر آنهاست، یک ارتباط نزدیک، صمیمانه، محبت آمیز و همان طوری که در مورد خود پیامبر وجود دارد - یعنی “بعث فیهم رسولا من انفسهم” یا “بعث منهم”: از خود آنها کسی را مبعوث کرده است - باشد؛ یعنی از خود مردم کسی باشد که عهده دار مسئله ولایت و حکومت باشد. اساس کار در حاکمیت اسلام این است.
البته معیارها سر جای خود محفوظ است. اگر کسی همین ارتباط با مردم را بدون داشتن آن معیارهای واقعی پیدا کرد، این باز هم ولایت نیست و این ملاکها را ندارد؛ اگر چه ممکن است بعد دیگری را داشته باشد. پس، علاوه بر آن معانی حقیقی ای که وجود دارد، حکومت در اسلام، حکومت ولایی است و ولایت یعنی حکومت، که با این تعبیر لطیف و متناسب با شخصیت و شرافت انسان بیان شده است. در اسلام، چون افراد جامعه و افراد انسان، در حساب سیاسی اسلام به حساب می آیند، در واقع همه چیز مردمند. مردم هستند که شخصیت و خواست و مصالح و همه چیز آنها، در نظام سیاسی اسلام به حساب می آید. آن وقت، ولایت الهی ، با چنین حضوری از مردم معنا می دهد. حقیقت ولایت الهی این است: ارتباط با مردم.
لذا شما می بینید امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام که مظهر ولایت اسلام و مصداق کامل ولی ای است که برای مردم مشخص شده است، در هیچ برهه ای، از این حالت ارتباط و اتصال و انسجام با مردم خالی نبوده است. نه در دورانی که او را عملا از حکومت کنار گذاشتند و مردم را از او به عنوان ارتباط حکومتی جدا کردند؛ یعنی عملا حکومت را از او گرفتند، ولایت و حکومت و فرماندهی و حکمرانی ای که در اسلام، از آن به “ولایت” تعبیر می شود و حق او بود از او سلب کردند - البته ولایت معنوی، آن چیزی که در امامت تشیع فرض شده است و وجود دارد، در هر حال هست و بسته به ولایت ظاهری نیست - و نه در دوره های دیگر، از ارتباط و اتصال با مردم خالی نبوده است. در همان وقت هم امیرالمومنین یکی از آحاد ملت و جزء مردم است. منزوی و منعزل و کناره جوی از مردم نیست. آن وقتی هم که به حکومت می رسد، یک حاکم به تمام معنا مردمی است.
این چیزی است که در نظام جمهوری اسلامی، در حد بالایی تجربه شد”. (6/2/1376)
ب- امامت و ولایت، تداوم تعلیم و تربیت اهداف انبیا:
“پیغمبر برای این مبعوث شده بود که مردم را تعلیم دهد و تزکیه کند؛ “یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم”؛ یا در جای دیگر “یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه”. باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره خاکی و این جامعه بزرگ بشری بتواند مثل یک خانواده سالم، راه کمال را طی کند و از خیرات این عالم بهره مند شود. هدف همه نبوتها و بعثتها این است. هرکدام از انبیا به نبوت مبعوث شدند، این اقدام بزرگ تعلیم و تربیت را تا آن حدی که امکانات زمان اجازه می داد، پیش بردند؛ اما دین خاتم و نبی خاتم باید این حرکت عظیم الهی را ابدیت بخشد؛ چون پیغمبر دیگری مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهایی خود در این عالم - که زندگی در کره خاکی و در خانواده بشری، باید همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهره مندی از خیرات عالم باشد - نزدیک شود و بالاخره به آن برسد. چگونه می شود بشریت را به آن سرمنزل نهایی نزدیک کرد؟ آن وقتی که این تربیت مستمر باشد.
باید تعلیم و تربیت مستمری از موضع حکومت و قدرت سیاسی - آن هم قدرت سیاسی کسی مثل پیغمبر؛ یعنی معصوم - این جامعه بشری را به تدریج پیش ببرد و تربیت کند و ناهنجاریها را در میان آنها کاهش دهد تا بشریت بتواند به آن نقطه ای که شروع زندگی سعادتمندانه همه انسانهاست - که ما آن دوره را، دوره حضرت ولی عصر ارواحنافداه می دانیم - برسد. دوره ولی عصر ارواحنافداه، دوره آغاز زندگی بشر است؛ دوره پایان زندگی بشر نیست. از آنجا حیات حقیقی انسان و سعادت حقیقی این خانواده عظیم بشری تازه شروع خواهد شد و استفاده از برکات این کره خاکی و استعدادها و انرژیهای نهفته در این فضا، برای انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودی و ضایع کردن - ممکن خواهد شد. در دوران ظهور حضرت بقیه الله ارواحنافداه بشر از خیرات عالم، از انرژیهای پنهان و از نیروهای نهفته در طبیعت، استفاده بی ضرر و بی خسارت می کند؛ استفاده ای که مایه رشد و پیشرفت انسان است. همه پیغمبران آمده اند تا ما را به آن نقطه ای برسانند که زندگی بشر تازه شروع می شود.
پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضای دین خاتم به این جا برساند، باید چه کار کند؟ باید این تربیتی که او ارزانی انسانها کرده است، مستمر و طولانی باشد و چندین نسل را پی درپی شامل شود. خود پیغمبر اکرم که از دنیا خواهد رفت - “انک میت و انهم میتون” (128) - پس باید کسی را نصب کند که بعد از خود او دقیقا همان راه و همان جهت و همان شیوه ها را مورد استفاده قرار دهد، و او علی بن ابی طالب است. معنای نصب غدیر این است.
اگر آن روز امت اسلامی، نصب پیغمبر را درست و با معنای حقیقی خودش درک می کرد و تحویل می گرفت و دنبال علی بن ابی طالب علیه السلام راه می افتاد و این تربیت نبوی استمرار پیدا می کرد و بعد از امیرالمومنین هم انسانهای معصوم و بدون خطا، نسلهای بشری را مثل خود پیغمبر، پی درپی زیر تربیت الهی خویش قرار می دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه ای می رسید که هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فکر بشری پیشرفت می کرد؛ درجات روحی انسانها بالا می رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار می شد و ظلم و جور و ناامنی و تبعیض و بی عدالتی از بین مردم رخت برمی بست. اینکه فاطمه زهرا سلام الله علیها - که در آن زمان عارف ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمومنین بود - فرمود اگر دنبال علی راه می افتادید، شما را به چنین سرمنزلی هدایت می کرد و از چنین راهی می برد، به همین خاطر است. ولی بشر زیاد اشتباه می کند. (24/12/1379)
ج- حکومت به معنای امامت:
“یک بعد مسئله غدیر، مسئله جهت اسلام و سمتگیری حرکت اسلامی است که این جزء اعتقادات ماست؛ این جنبه ولایت است، اعتقاد به مسئله امامت و نصب امام از سوی پیغمبر یعنی در واقع از سوی خداوند متعال. این یک بعد قضیه است، که اگر با چشم تحقیق مسلمین به این حادثه نگاه کنند، همه این معنا را تصدیق خواهند کرد که این حرکت عظیم پیغمبر در میانه راه حج، برگشت از حج، در وسط بیابان، در سال آخر عمر، با آن مقدمات، با آن موخرات، نام بردن از امیرالمومنین، معرفی کردن امیرالمومنین به اینکه “من کنت مولاه فهذا علی مولاه”، هیچ معنایی جز تعیین خط حکومت و ولایت در اسلام بعد از رحلت پیغمبر اکرم ندارد. معنایش فقط همین است. محققین دنیای اسلام در طول تاریخ همین معنا را احساس کرده اند و فهمیده اند از این حادثه و این عبارت پیغمبر. معلوم میشود که از نظر اسلام، مسئله حکومت فقط این نیست که یک قدرتی بیاید در راس جامعه اسلامی قرار بگیرد و کارایی داشته باشد برای اداره حکومت و زندگی مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسئله فقط این نیست از نظر اسلام، بلکه حکومت در نگاه اسلامی معنای امامت دارد. (8/10/1386)
د- امامت، حاکمیت بر جسم‌ها و جان‌ها:
امامت یعنی پیشوایی جسم و دل؛ هردو. فقط حاکمیت بر اجسام نیست، اداره زندگی دنیایی و روزمره متعارف مردم نیست؛ مدیریت دلهاست، تکامل بخشیدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فکرها و معنویتهاست. این معنای امامت است. اسلام این را می خواهد. ادیان دیگر هم همین جور بوده اند. حالا از ادیان دیگر، سند باقیمانده متقنی در دست بشر نیست، لکن اسلام سند روشن دارد.
حرکت اسلام، پیدایش اسلام برای اداره زندگی بشر، این معنا فرق جوهری و معنوی را با همه حرکتهای دیگر دارد. دنیا و آخرت را می خواهد اداره کند، تکامل و تعالی حقیقی انسان را در کنار اداره زندگی روزمره مردم به عهده بگیرد. این، همان معنای امامت است. خود پیغمبر هم به این معنا امام بود که در آن روایت امام باقر (علیه الصلاهوالسلام) در منی ، در میان جمعیت، حضرت صداشان را بلند کردند، فرمودند: “ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان هو الامام”؛ پیغمبر امام بود.
امام یعنی حاکمیت دین و دنیا در زندگی مردم. این یک بعد قضیه است که این بعد اعتقادی است و شیعه با این مشعل درخشان، با این منطق روشن، در طول قرنهای متمادی توانسته است حقانیت خود را برای همه ی دلهایی که جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بکند.
اینکه شیعه توانسته است بماند و رشد کند، در میان این همه موانع و اشکالاتی که وجود داشته است و فشارهایی که بوده است در طول تاریخ، این به پشتیبانی و اتکاء به همین منطق قوی و روشن بوده است. اگر این منطق قوی نبود، شیعه مضمحل می شد و از بین می رفت. این منطق، منطق بسیار مستحکمی است. (8/10/1386)
ه- حکومت، اساس قضایای انبیاء:
“خصوصیت غدیر در مسئله ولایت است. آن عاملی که در اسلام ضامن اجرای احکام است، حکومت اسلامی و حاکمیت احکام قرآن است، والا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصی داشته باشند، لیکن حاکمیت - چه در مرحله قانونگذاری و چه در مرحله اجرا - در دست دیگران باشد، تحقق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگی دارد.
“و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله”؛ مسئله حکومت، اساس قضایای همه پیغمبران بوده است. حال بعضی کسان دوست دارند که حرفهای موهوم و رد شده و غلط را در قالبهای علی الظاهر نو بیان کنند! آنها می گویند که اگر دین، حکومت پیدا کند، قداست خود را از دست می دهد! قداست یعنی چه؟ آیا قداست یعنی اینکه کسی یک چیز بی خاصیت، یک نام، یا یک حیثیت اعتباری و بی حقیقت را به خود ببندد؟ این قداست خواهد شد؟! قداست حقیقی این است که حقیقتی در میان مردم، بر زندگی و بر روابط مردم، بر امور دنیا و آخرت مردم، اثر خوب بگذارد و زندگی را اصلاح کند. این، دین است؛ اگر دینی توانست این کار را بکند، قداست متعلق به آن است.
حال به فرض، زید و عمروی که در موضع حکومت در این دین قرار گرفته اند، به وسیله عده ای مورد تهمت، اهانت و دشنام هم قرار بگیرند؛ مانعی ندارد. افراد، انسانها، من و هزاران هزار امثال من، فدای بقای دین؛ چه اهمیتی دارد؟! دین باید اجرا شود، دین باید تحقق پیدا کند و این در غدیر، رسما و به عنوان یک حقیقت قانونی در اسلام، مشخص شد. البته از اول هجرت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حاکم بود؛ اما خیلیها امید بسته بودند که وقتی این شخص که آورنده اسلام است و این رشته ای که افراد و دلها را به هم متصل کرده است، از میان مردم خارج شد، چیزی باقی نماند! با نصب ولی، با نصب حاکم و تعیین کسی که می توانست رشته این کار شود، جلو این پندار در عالم قانونگذاری گرفته شد. اساس قضیه هم این است که قانونی وجود داشته باشد؛ لذا فرمود: “الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم”؛ از امروز به بعد که ولایت، معین و تکلیف حکومت و سرپرستی و اداره و زمامداری کشور، معلوم شد، دیگر از دشمن خارجی نترسید. “واخشونی”؛ حالا از من بترسید.
ترس از خدا یعنی چه؟ یعنی حالا مواظب خودتان، مواظب دل و جان و عمل خودتان، مواظب تقوای خودتان و ثبات و استقامتی که از هر انسانی در این راه، متوقع است، باشید. “الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی”؛ روز غدیر، چنین روزی است. هرچند که از این قانون در تحقق خارجی خود در عالم اسلام، تخلف شد؛ ولی قانون ماند و تکلیف مشخص گردید. این مهم است. ممکن است جمعی یا جماعتی، مدتی یا مدتهایی به آیه قرآن هم عمل نکنند، اما فرق می کند با این که آیه قرآن، نازل نشده باشد. نازل و مسجل شد و جای پایی ماند برای اینکه یک روز، قومی به آن عمل کنند. “فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه”. نمی شود گفت که این آیه در طول تاریخ اسلام، هیچ وقت تحقق پیدا نکرده است.
چرا؛ در دورانهایی تحقق پیدا کرده است و به وسیله بندگانی حاکمیت حق و ولایت الهی به وجود آمده است؛ اما ما سرافرازیم و از خدای متعال متشکریم که این امر در زمان ما به وسیله یکی از صالحترین بندگانش، صورت تحقق گرفت؛ یعنی ولایت، محقق شد. ولایت، یعنی حکومت الهی که هیچ اثری از خودپرستی، سلطنت و اقتدار خودخواهانه در آن وجود ندارد. اگر وجود پیدا کرد، ولایت نیست. فرق بین حکومت و ضمانتهای الهی با غیر الهی، این است که در ضمانتهای الهی، ضمانت درونی است. اگر کسی که متصدی مقامی است، شرایط آن را نداشت، به خودی خود این پیوند از او خلع می شود. این امر خیلی مهمی است. بنای ولایت الهی، بر هضم شدن در امر و نهی پروردگار است؛ درست نقطه مقابل سلاطین مادی و حکومتهای بشری”. (16/1/1378)
و- ولایت اسلامی، اقتدار، منهای استبداد:
“بزرگترین تعریف برای یک انسان - در معیارهای الهی و اسلامی - عبودیت خداست. “اشهد ان محمدا عبده و رسوله”، “رسول” را بعد از “عبد” ذکر می کند. امیرالمومنین این است. معنای ولایت در اصطلاح و استعمال اسلامی، این است؛ یعنی حکومتی که در آن، اقتدار حاکمیت هست، ولی خودخواهی سلطنت نیست، جزم و عزم قاطع هست - که “فاذا عزمت فتوکل علی الله” - اما استبداد به رای نیست. کسانی که با حکومت و با ولایت اسلامی، دشمنی می کنند، از این چیزها می ترسند؛ با اسلامش بدند! اسم ولایت را حمل کردن بر مفاهیمی که یا ناشی از بی اطلاعی و بی سوادی و کج فهمی است، یا ناشی از غرض و عناد است! ولایت، یعنی حکومتی که در آن در عین وجود اقتدار، در عین وجود عزت یک حاکم و جزم و عزم و تصمیم قاطع یک حاکم، هیچ نشانه ای از استبداد و خودخواهی و خود رایی و زیاده طلبی و برای خود طلبی و اینها نیست.
این، آن نشانه اصلی برای این حکومت است. بدیهی است که در چنین حکومتی، عدالت باید زنده شود. هرچه که ما در امر عدالت، کوتاه بیاییم، ضعف ما در این خصوصیات است. این که من بارها می گویم تا رسیدن به نقطه مطلوب حکومت اسلامی، فاصله داریم - اگرچه با حکومتهای مادی هم خیلی فاصله داریم؛ اما تا آن نقطه اصلی هم فاصله زیادی داریم - به خاطر این است. هرچه و هرجا که در امر عدالت، در امر محو شدن و هضم شدن در اراده الهی و احکام الهی، کوتاه بیاییم، ناشی از ضعفهای شخصی ماست، والا حکم اسلامی و ولایت اسلامی این است.
اگر ولایت اسلامی باشد، زندگی زیر سایه امیرالمومنین، برای همه حاصل خواهد شد - برای مومن، برای فاسق و برای کافر - حتی کفار هم در آن، راحت زندگی می کنند. این طور نیست که در آن، فقط آدمهای پرهیزکار، راحت باشند، غیر پرهیزکار هم از امنیت آن محیط، از مساوات، از عدالت و از آرامش معنوی در آن محیط، استفاده می کند. اگر حکومت الهی نشد، جامعه، جامعه تبعیض آمیز است. تبعیض هم انواعی دارد. آنجایی که زمامداران حکومت و قدرت، مردمانی باشند که یا از کسی نترسند، یا اخلاقیاتی نداشته باشند و در درون آنها ناظری از خدا نباشد. ولایت اسلامی این طور است که وقتی مخالفین در حکومت امیرالمومنین، خلخال از پای زن یهودی بیرون می آورند، امام آن جمعیت و حاکم حکیم می گوید: اگر مسلمانی از این امر بمیرد - از غصه ی اینکه در حکومت او خلخال از پای یک زن یهودی درآورده اند - حق دارد! مثل امیرالمومنین که مبالغه نمی کند؛ می گوید اگر از این غصه، انسان بمیرد، حق دارد. این، حکومت و ولایت اسلامی است”. (16/1/1378)