به گزارش فارس، "مارینا اتاوی " مدیر برنامه خاورمیانه بنیاد کارنگی است و روی موضوع تغییرات سیاسی در خاورمیانه و امنیت خلیجفارس کار میکند.
این محقق آمریکایی در گزارشی به بررسی نقش ایران در خاورمیانه پرداخته است. در ادامه بخش دیگری از گزارش "ایران، آمریکا و خلیج فارس " ارائه میشود.
روابط بین عراق و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همچنان سرد باقی مانده است و حتی سردی روابط در حاشیه نشست اتحادیه عرب که عراق صادقانه در آن حضور پیدا کرد، کاملا مشهود بود.
در این نشست که در 30 مارس 2009 برگزار شد، "عبدالله " پادشاه عربستان از دیدار دوجانبه با "نوری المالکی " نخست وزیر عراق خودداری کرد و دلیل این اقدام خود را عملکرد ضعیف المالکی در آشتی ملی توصیف کرد. همچنین برای نشستهای شورای همکاری خلیج فارس عراق تا کنون حتی به عنوان ناظر دعوت نشده است این درحالی است که در سال 2008 از ایران برای حضور در این نشست دعوت بعمل آمد.
یکی از مهمترین مولفههای مهم برای موفقیت سیاستها در قبال ایران آن است که سرانجام باید نظم امنیتی جدیدی در خلیج فارس استقرار پیدا کند.
اگر چه در جریان مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران، کشورهای حوزه خلیج فارس اساسا به عنوان یک تماشاچی عمل کردند اما این کشورها نقش مهمی در روند مشکل بازگرداندن ایران به جامعه جهانی دارند.
بازگرداندن کامل ایران فقط در نتیجه مذاکرات موفقیتآمیز حاصل میشود اما این روند باید پیشتر آغاز میشد.
عادی سازی روابط در میان کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق و ایران گامی مثبت در روند نظم جدید منطقهای است. این موضوع به ثبات منطقه، کاهش تنشها کمک میکند و احتمال نزاع درباره موضوعات دوجانبه که به چالشهای جدی منتهی میشود را کاهش میدهد.
از دیدگاه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عادی سازی ایمنترین شرط بندی توصیف کردهاند، برای آمریکا، عادی سازی در خلیج فارس پیامد بدی ندارد و این موضوع هنگامی که اهداف بلندپروازانهای مورد نظر نباشد، امکان پذیر است.
تلاشها برای به پیش بردن اتحاد ضد ایرانی در آینده نیر به شکست منتهی میشود. مصر و اسرائیل که بیشترین مواضع ضد ایرانی دارند شرکای خوبی برای واشنگتن در راستای تشکیل این چنین اتحادی نیست و دلایل آن نیز پیشتر ارائه شد.
کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز به اندازه کافی به چتر حفاظتی آمریکا اعتماد ندارند و قصد ندارند اقداماتی را اتخاذ کنند که به افزایش تنش با ایران و یا حتی عراق منجر شود.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بخش عمدهای از درآمدهای نفتی و گازی خود را برای تقویت توانایی نظامی خود کردهاند و به خرید تسلیحات و آموزش نیروهای خود میپردازند. البته این بدان معنا نیست که آنها فکر میکنند که در آینده با ایران درگیری خواهند داشت.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همچنان به آمریکا به عنوان مرکز ثقل امنیت خود مینگرند اما آنها همچنین به دنبال تنوع حامیان خارجی خود هستند.
به طور مثال، امارات متحده عربی به فرانسه این اجازه را داده تا پایگاه نظامی در خاک این کشور ایجاد کند و همچنین در حال دریافت کمکهای فرانسه در ساخت نیروگاه هستهای است و همانظور که پیشتر نیز اشاره شد، عربستان سعودی به پاکستان به عنوان منبعی برای حمایت از خود مینگرد.
مفهوم سیاست تنوع سازی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را باید از این دیدگاه بررسی کرد که به دلیل آسیب پذیر بودن این کشورها، آنها به دنبال حفاظت از منافع خود هستند و این چالشی برای آمریکا به شمار نمیآید.
در وضعیت کنونی تلاش برای ایجاد نظم امنیتی جدید که شامل تمامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باشد ، موفقیت آمیز نخواهد بود.
دلیل نخست آن است که به نظر نمیرسد که ایران قادر باشد درباره چگونگی اقدام متقابل با همسایگان کوچکتر خود تصمیمگیری کند.
گاهی اوقات ایران به صورت گستردهای به طور مصالحتآمیر رفتار میکند اما گاهی اوقات به طور گستردهای به صورت تهدید آمیز برخورد میکند.
به طور مثال ایران ادعا میکند که بحرین یکی از استانهای این کشور بوده[مقامات رسمی ایرانی هرگز چنین ادعایی را مطرح نکردهاند.و] و هیچ تمایلی را نیز برای گفتوگو با امارات درباره جزایر واقع در تنگه هرمز نشان نمیدهد.
ثانیا کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در میان خودشان متفرق بوده و متحد نیستند.
موضوعاتی نظیر خطوط مرزی، قلمروی آبی، دسترسی به میدانهای گازی و نفتی و همچنین برخی از موضوعات ایدئولوژیکی نظیر حمایت از مقاومت و جنبشهایی نظیر حزبالله و حماس باعث اختلافات گستردهای در میان اعراب شده است.
ثالثا، هیچ کدام از این کشورها صادقانه نه به ایران و نه به عراق اعتماد دارند.
موفقیتهای محدودی که کشورهای حوزه خلیج فارس در همکاری میان خودشان به دست آوردهاند به سختی میتواند به این نتیجه منتهی شود که یک نظم امنیتی وسیع که شامل تمامی کشورها باشد، در زمان کنونی موثر واقع میشود.