تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۳۹۷۷

دین شیوه و روش صحیح زندگی کردن را به انسان می آموزد و به تعبیر علامه طباطبائی «ان الدین فی عرف القرآن هو السنه الاجتماعیه الدائره فی المجتمع» 1 از این رو وقتی که دین بد فهمیده می شود یعنی مسیر زندگی انسان ها به انحراف کشیده می شود و همان گونه که شخص بی دین از صراط مستقیم خارج شده است شخصی متدینی هم که تلقی صوابی از دین ندارد بیرون از صراط مستقیم است.
دینداری دارای لغزش گاه های مختلفی است که یکی از خطرناک ترین آنها «سطی نگری» است. دیندار سطحی نگر چیزی از دین را «منکر» نمی شود و در صدد «مخالفت» با دین هم نیست ولی درک او فراتر از برخی ظواهر نمی رود و به «فهم عمیق» از دین دست نمی یابد.
سطحی نگری دینی «عللی» دارد و «علائمی» که با این علل و علائم می توان زمینه های آن را شناسایی کرده و به میزان گستردگی و شیوع آن در جامعه دینداران پی برد و با توجه به این علل و عوامل می توان «عاقبت» آن را پیش بینی کرد. یکی از این علائم «زودباوری» است.
افراد سطحی نگر بسیار زود باورند و به راحتی می توان فضای ذهنی آنها را اشغال کرد و زمام اندیشه شان را به دست گرفت. آنها به دلیل اینکه به معضلات هر مساله توجه ندارند و از تجربه و تحلیل عمیق و همه جانبه مسائل دینی عاجزند لذا به سرعت و سهولت به «یقین» و اطمینان می رسند چه بسیار مسائلی که برای متفکران جای شک و تردید داشته و دانایان با احتیاط نسبت به آن اظهار نظر می کنند ولی سطحی نگران از موضع «جزمیت» درباره آن نظر می دهند و چه بسیار مسائلی که اندیشمندان آن را «نظری» دانسته و نیازمند «دلیل» می شمارند ولی سطحی نگران آن را «بدیهی» معرفی نموده و بی نیاز از استدلال می شمارند و بحث درباره آن را «تخطئه» می کنند.
مثلا زودباوران به راحتی ادعای کشف و شهود و یا ملاقات با امام زمان را «تصدیق» می کنند و به صرف اینکه از فلان واعظ و یا مداح شنیده اند آن را وحی منزل می دانند ولی اهل نظر چون تابع دلیل اند در برابر ادعاهای بی دلیل مقاومت می کنند و به خود جرات می دهند که درباره اعتبار هر دلیل به بحث و تامل بپردازند. از این رو فقیه بزرگی مانند آیت الله خوئی در برابر همه حکایت هایی که درباره ملاقات با امام زمان نقل شده می ایستد و می گوید: ادعای رویت امام زمان در عصر غیبت پذیرفته نمی شود: «اما زمان الغیبه فادعا الرویه فیه غیر مسموعه» 2. او می گوید ما وظیفه داریم که هر کسی مدعی رویت حضرت شود او را «تکذیب» نمائیم: «انا مامورون بتکذیب مدعی الرویه» 3. علامه بحرالعلوم هم که بسیاری از حکایت های تشرف منسوب به اوست «امتناع رویت حضرت» در عصر غیبت را مبنائی دانسته که در مسائل مختلف باید به آن توجه داشت از این رو می گوید: گاه برخی از علمای ابرار عینا به «سخن» حضرت آگاه می شوند ولی امکان این گونه علم به کلام امام به معنی «امکان رویت» حضرت نیست و باید ادعای آنان با «امتناع رویت» سازگار باشد:
ربما یحصل لبعض حفظه الاسرار من العلما الابرار العلم بقول الامام (ع) بعینه علی وجه لا ینافی امتناع الرویه فی هذه الغیبه 4...
سطحی نگران به موازات زودباوری بسیار «بی تاب» و کم تحمل اند و با هر کس که در باورهای شان «تشکیک» کند به سرعت برخورد می کنند و «دینداری» او را زیر سوال می برند. مثلا اگر آیت الله خوئی همان نظر خود را به آنها بگوید که ما باید ادعای رویت را تکذیب کنیم بلافاصله می گویند: آقا از پایه و اساس با مسجد جمکران مخالف است. و کسی که اعتبار این مسجد مقدس را زیر سوال ببرد لابد در مسائل دیگر هم شک و تردید دارد! و...
علامت دیگر سطحی نگری آن است که این نوع دینداری غالبا مستند به «گفته های دیگران» است. اشخاص سطحی نگر معمولا «گنجینه ای از نقل قول ها» یند و برای هر موضوع به اینکه «فلانی چنین گفته» استناد می کنند در نظر آنها حکم «هر واقعه» را نه با تامل در دلیل عقلی یا نقلی بلکه باید در حکایتی از یک مجلس وعظ و خطابه جستجو کرد آنها حتی اگر به جمله ای از کتاب و سنت هم استناد بجویند قدرت تحلیل آن را ندارند. دریافت آنها از دین در محدوده «شنیده ها» است و هرگز جانشان ظرف معارف نمی گردد آنها به عکس خردمندان واقعی اند که آنچه را «می فهمند» می گویند نه آنچه را «می شنوند» بگویند: «عقلوا الدین عقل وعایه و رعایه لا عقل سماع و روایه» 5. اساسا مفهوم «حجت» در نزد سطحی نگران با اهل بصیرت متفاوت است اهل نظر و فکر حجت را در «عقل» و «وحی» محدود می دانند و حتی نقل از معصوم را هم با آن دو حجت می سنجند و روایت مخالف عقل و قرآن را نمی پذیرند ولی حجت سطحی نگران فراتر از نقل های غیرمستند و حکایت های شگفت آور نیست و در نهایت همه اسناد به «صدرالواعظین» منتهی می شود.
البته برای آنان خواب و رویا هم یک مدرک قطعی و تردیدناپذیر است و اگر دستشان از این منبع کوتاه بود مدرک معتبر دیگر استخاره است که راه حل همه معضلات را در آن باید جستجو کرد.
علامت دیگر سطحی نگری در عرصه دینداری «توهم قداست» در همه مسائل مرتبط با «دین» است. به گمان این افراد همین که موضوعی «رنگ مذهبی» و دینی به خود گرفت «مقدس» می شود. برای سطحی نگران این مساله مطرح نیست که «چنین رنگی» از کجا آمده و چقدر اصالت دارد مثلا علامت صلیب شکلی که در پیشاپیش دسته های عزاداری حرکت داده می شود «مقدس» است چون به هرحال در مراسم عزاداری امام حسین (ع) وارد شده است! و همین که چیزی در این قلمرو قرار گرفت جامه قداست بر او پوشانده می شود و بلافاصله ابراز تردید درباره آن بی دینی به حساب می آید!!
برای افراد ظاهربین گاه یک «شخص عامی» چنان «مقدس» می شود که درباره هیچ یک از رفتارهای او نباید شک کرد یعنی به راحتی «اشخاص عادی» در رتبه «معصوم» قرار می گیرند و باب تامل در خطا و صواب بودن اعمالشان مسدود می گردد! شگفت آور است که امیرالمومنین (ع) هرچند «مالک اشتر» را که در میان اصحاب خود «بی نظیر» می داند و کسی را در طراز او نمی بیند ولی به او متذکر می شود که: تو بشری و نباید از محدودیت های بشری خود غفلت کرده و گمان بری که از همه چیز و همه جا اطلاع دقیق داری! نه تو هم اگر اطرافیان صریح و صادقی نداشته باشی از واقعیات جامعه بی خبر خواهی ماند: «و انما الوالی بشر لا یعرف ما تواری عنه الناس به من الامور» 6
ولی سطحی نگران گاه یک انسان معمولی را در بام دنیا می بینند که بر همه حوادث تاریخ از گذشته و حال تسلط دارد و همه پرده ها از مقابل دیدگانش کنار رفته است! و نباید گمان برد که شاید از قضیه ای بی خبر مانده و یا شاید خبری وارونه به او داده باشند.
در نزد دین داران سطحی چون هر گونه روایت به خصوص اگر مربوط به ادعیه و اوراد و اذکار باشد از نهایت اعتبار برخوردار است لذا کسی که نسبت به برخی از آنها تردید کند در «مقدسات» و «مسلمات» تردید کرده است. این جماعت اگر بفهمند که مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان «حدیث کسا» را نقل نکرده و نسبت به آن اعتنائی نکرده است در «ولایت» آن محدث بزرگ شک می کنند و می گویند مگر یک شیعه واقعی ممکن است حدیث کسا را قبول نداشته باشد؟!
و اگر بشنوند که محققی مانند شهید مطهری هم اعتبار این حدیث را رد کرده و اضافه کرده که چاپخانه ها این متن را به کتاب شریف مفاتیح الجنان افزوده اند و الا حاج شیخ عباس قمی آن را تایید نکرده 7 با او چپ می افتند و بالاخره اگر همین مطلب را یک روحانی محترم مدلل کند و تبیین نماید استحقاق آن را پیدا می کند که مداح رسمی کشور در جلسات روضه اش علنا به او اهانت کند. از همین روست که هر عالمی که در برابر این گروه بایستد آبرویش به تاراج می رود و آماج تهمت ها قرار می گیرد.
دینداران سطحی نگر وقتی درباره دینداری دیگران هم قضاوت می کنند تنها ملاک تدین را برخی از رفتارها که «نماد دینی» داشته و به ظاهر افراد مربوط می شود می دانند. مثلا علائم سه گانه: انگشتر تسبیح و محاسن نشانه قطعی متدین بودن است و اگر شخصی با این علائم گاه قطره اشکی هم بریزد و به زیارتی هم برود که قطعا از رتبه بالای تدین برخوردار است. برای این گونه افراد باورکردنی نیست که امام صادق (ع) فرموده باشد حتی با «سجده طولانی» هم دینداران واقعی را نمی توان شناخت بلکه دیندار حقیقی با «راست گوئی» شناخته می شود. استدلال امام (ع) این است که گاه رکوع و سجده و رفتار مذهبی برای شخص «جنبه عادت» بخود می گیرد و در این صورت نباید آن را به حساب تقوی و دیانت او گذاشت تقوی و دیانت در ادب گفتاری و رعایت حقوق دیگران خود را نشان می دهد:
«لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده فان ذلک شیی اعتاده فلو ترکه استوحش لذلک ولکن انظروا الی صدق حدیثه و ادا امانته» 8
در نزد سطحی نگران همه امور دینی و اجتماعی و سیاسی در قلمرو «تقلید» قرارداد و لذا هر که بیشتر و بهتر تقلید می کند و از خود رای و نظری ندارد متدین تر است. سطحی نگران نمی توانند محدوده «تقلید واجب» را از «تقلید حرام» تفکیک کنند آنها نمی فهمند که تقلید در «اصول» جایز نیست برای آنها قابل درک نیست که تقلید در «احکام» است ولی در موضوعات (یعنی مصادیق) جای تقلید نیست آنها همان طور که به سراغ پزشک می روند تا درباره سلامت یا بیماری «شخص خاص» نظر دهد به سراغ مجتهد می روند تا درباره صالح بودن یک شخص نظر دهد و آنها بی درنگ آن را تقلیدا بپذیرند و خیال می کنند که مقلد هستند و نباید قدرت تشخیص داشته باشند! به اقتضای آن که البته سطحی نگران درباره تقلید خطای بزرگ تر و اساسی تری هم دارند و آن این است که تقلید را به معنی «سرسپردن» و چشم بستن می دانند. ریشه این تلقی آن است که آنان به تعبیر شهید مطهری «کریت و اعتصام» برای پیشوای دینی خود قائلند به گونه ای که در هیچ شرایطی او را «متاثر» از عیب ها و ایرادها نمی بینند استاد مطهری در تبیین این موضوع ـ پس از نقل روایت امام صادق (ع) در مذمت عوام یهود که از علمای خود تقلید می کردند در حالی که فساد و انحراف آنها را می دیدند ـ می گوید:
تقلید مشروع سرسپردن و چشم بستن نیست چشم بازکردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شرکت در جرم است. بعضی از مردم خیال می کنند تاثیر گناه در افراد یکسان نیست در مردم عادی گناه تاثیر دارد و آنها را از تقوا و عدالت ساقط می کند ولی در طبقه علما تاثیری ندارد آنها یک نوع «کریت» و یک نوع اعتصمام دارند نظیر فرقی که بین آب قلیل و آب کثیر است که آب کثیر اگر به قدر کر شد دیگر از نجاست منفعل نمی شود در صورتی که اسلام برای احدی کریت و اعتصمام قائل نیست حتی برای شخص پیامبر(ص) چرا که می گوید: «قل انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم» یعنی کریت و اعتصمامی برای احدی نیست 9.
سطحی نگری با ممنوعیت پرسش گیری نیز تلازم دارد. افراد سطحی نگر که عقاید و افکارشان پایه و اساس محکمی ندارد به شدت از مطرح شدن «سوالات دیگران» هراسناکند. آنها با طرح سوالات به بهانه انکه موجب «تزلزل» در عقاید مردم می شود مخالفت می کنند و گمان می برند با این ممنوعیت می توان جلوی «شک و تردید» را گرفت و ایمان افراد را حفظ کرد!
در نگاه این سطحی نگران «پرسش» یک «امر دستوری» تلقی می شود و آنها احمقانه فکر می کنند که وقتی «فرمان ممنوعیت» پرسش صادر شود به یک باره پرسش ها نابوده شده و ذهن ها از شک و تردید پاک می شود و باورها حفظ می گردد! از این رو از سر خیرخواهی با ظهور و بروز سوالات مقابله می کنند تا آرامش روانی برقرار باشد. قهرا اگر افرادی با چنین گرایشی به قدرت هم برسند با «نگاه امنیتی» به «سوالات» می نگرند و آن را یک «تهدید» تلقی می کنند چرا که پرسش ها ممکن است پاسخ قانع کننده نداشته باشد و در نهایت به تردید در مبانی حکومت بیانجامد!
ولی متفکران اسلامی که به عمق و اصالت تفکرات خود باور دارند از پرسش ها استقبال نموده و حتی تشکیک ها و تردیدهای مخالفان را هم موجب «باورشدن» بیشتر تحقیقات دینی می شمارند. شهید مطهری که در قرن اخیر در خط مقدم دفاع فکری از اسلام در برابر مهاجمان قرار داشت این تهاجمات را موجب تقویت بنیه فکری جامعه اسلامی و تولید آثار غنی تر می دانست. ایشان در یادداشت های خود می نویسد:
به طور قطع در نیم قرن اخیر تحقیقات بهتری در اصول و فروع شده و این معلول تشکیک های مخالفین و مرددین است. تشکیکات فخر رازی و غزالی در فلسفه فلسفه اسلامی را جلو برده است و اخیرا کتاب های کسروی و توده ای ها سبب به وجود آمدن آثار سودمندی در حوزه مذهبی شده است 10.
ای کاش حوزه امروز که شعار آزاداندیشی در فضایش طنین افکن است ولی عملا به آن روی خوش نشان نمی دهد به همان فضای هزار سال قبل و دوره احتجاجات شیخ مفید و سید مرتضی بازمی گشت و یا بدون ترس و واهمه باز هم شعارهای اول انقلاب را تکرار می کرد و به وعده شهید مطهری ملتزم می گردید که ما در جمهوری اسلامی به ملحدان هم کرسی تدریس خواهیم سپرد تا نظرات خود را ارائه کنند. وای کاش طلاب تند و آتشین امروز که حتی بحث در «مصادیق» را غیرقابل تحمل می دانند تا چه رسد به تردید در «احکام مشهور» را به خود جرات می دانند و قدرت خواندن و فهمیدن کتابی مانند قوانین الاصول میرزای قمی را داشتند تا می دیدند که این محقق بزرگوار چگونه از آزادی تحقیق دفاع می کند و در برابر کسانی که می گویند ممکن است با این آزادی افرادی در اثر شبهات گمراه شوند می ایستد و می گوید پس به مجتهدین هم اجازه تحقیق ندهید چون ممکن است در اثر شبهات گمراه شوند! 11
اینان هر چند به ظاهر می خواهند از «ایمان» دفاع کنند ولی حفظ ایمان را به همان شیوه ای می دانند که کفار برای «حفظ کفر و شرک» در پیش گرفته بودند. کفار هم برای اینکه مبادا در دینشان شک کنند انگشتان خود را در گوش خویش فرو می کردند تا مبادا سخن مخالفان خود را بشنوند آنها از شنیدن می ترسیدند زیرا ممکن بود این شنیدن به پرسیدن و پرسیدن به شک کردن و شک کردن به از دست دادن اعتقاداتشان بیانجامد: جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم (سوره نوح آیه 7)
بر این اساس و با توجه به نقش مهم «تعقل» در فهم درست اسلام باید گفت: تلاشی که در سال های اخیر در فضای فرهنگی جامعه ما برای ترویج مفاهیم عرفانی در سطح «گسترده و عمومی» صورت گرفته و می گیرد و بخصوص مفاهیمی از قبیل «عشق و ارادت» فراوان به خورد نسل جوان داده می شود یک انحراف دینی تلقی می شود که به شخصیت زدگی و فراهم شدن زمینه ی استبداد می انجامد. این نکته حتی برای مریدان و شیفتگان مولوی و شخصیت های عرفانی پنهان نیست که «وقتی از آدمی عشق و ارادات می طلبند عقل را به خاموشی می خوانند و خاموشی عقل چون و چراگر نتیجه ای جز تسلیم به بار نخواهد آورد و در زمینه تسلیم آزادی فکر و اندیشه پدید نخواهد آمد» 12.
یکی از افتخارات بزرگ شیعه آن است که پیشوایان و امامان آن با روی باز و چهره گشاده با پرسش ها و اعتراضات برخورده کرده و پاسخ های متین و منطقی آنان یکی از ذخائر غنی علمی است. امیرالمومنین (ع) در برابر گستاخی یکی از پرسش گران ماجراجو با تحمل و صبر به پاسخ می پردازد و اصحاب خود را از تندی بر او برحذر می دارد و به آنها متذکر می شود که با تندی و درشتی نمی توان راه خدا را نشان داده و حجت الهی را به اثبات رساند: «فان الطیش لا یقوم به حجج الله و لا به تظهر براهین الله» و در نهایت هم آن فرد غیرمنطقی از سر رغبت ایمان می آورد13.
مرحوم طبرسی در قرن ششم هجری احساس کرد که در فضای حوزه های علمیه و علمای مذهب جدال صحیح ترک شده و بحث و اختلاف نظر تخطئه می شود این عالم زمان شناس برای درهم شکستن این سکوت گورستانی به تالیف کتاب «احتجاج» دست زد و در مقدمه آن حکمت این تالیف را بازگو نمود14.
البته وقتی از فضای آزاد علمی سخن می گوئیم و از آن دفاع می کنیم نمی توانیم بر طبق سلیقه خود برخی از مسائل را در قلمرو مسائل قابل بحث و گفت وگو قرار داده و برخی مسائل دیگر را غیرقابل بحث و گفت وگو بشماریم.