تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۰۵۰

تازه ترین اقدام اتحادیه اروپا در جهت همبستگی و انسجام بیشتر این اتحادیه مورد تمسخر و تحقیر آمریکا قرار گرفته است . باراک اوباما ضمن استقبال ظاهری از انتخاب رئیس اتحادیه اروپا و وزیر خارجه این اتحادیه با جملات کنایه آمیزی این انتخاب مشترک اعضای اتحادیه را مورد تردید و تمسخر قرار داد و خاطرنشان ساخت که وی فکر نکند که «آبراهام لینکلن اروپا» شده است!
برای روشن شدن این نکته که چرا رئیس جمهور آمریکا با نیش و کنایه از این حرکت مشترک اتحادیه اروپا به سردی استقبال کرده توجه به این نکات لازم است .
1 ـ موضع رسمی اوباما ظاهرا به منزله استقبال از انتخاب رئیس اتحادیه اروپا بوده است لکن جملات معنی دار و پراستعاره اش بمنزله آنست که واشنگتن هنوز هم «اتحاد استراتژیک اروپا» به منظور تبدیل شدن به یک قدرت جهانی با قلمرو تاثیرگذاری و مقیاس جهانی را به رسمیت نمی شناسد و حتی رئیس جمهور جدید اتحادیه اروپا قابل مقایسه با «آبراهام لینکلن» رئیس جمهور دو قرن قبل آمریکا هم نیست معنی این عبارت کنایه آمیز اینست که اتحادیه اروپا فاصله های زیاد و پرنشدنی با آمریکا دارد و نمی تواند در سطح بین المللی با این قدرت جهانی برابری کند و یا جای آنرا بگیرد و پرکند.
2 ـ واشنگتن از همان ابتدا هم با فرایند تشکیل اتحادیه اروپا مشکل داشت و به هر طریق ممکن درصدد تضعیف این اتحادیه برآمده و مرتبا از هر اقدامی در جهت تاخیر در تشکل و قدرت یابی این مجموعه استقبال کرده و حتی به آن دامن زده است . این اقدامات تاخیری عمدتا از طریق تشویق کشورهای اروپائی عضو اتحادیه برای سنگ اندازی در مسیر پیشرفت اتحادیه پیگیری شده و مشخصا با همکاری انگلیس درگذشته و برخی از کشورهای اروپای شرقی در شرایط کنونی و حتی تشویق برخی از کشورهای ضعیف اروپای غربی با ارائه «مشوق های ویژه» عملی شده است .
واشنگتن هنوز هم برای نپیوستن انگلیس به واحد پول اروپائی (یورو) اصرار می ورزد. البته انگیزه اصلی انگلیس اینست که بخاطر ضعف اقتصادش قادر نیست آثار و تبعات پیوستن به یورو را تحمل کند درحالی که فراموش نکنیم که برخی کشورهای اروپای شرقی که بازار مالی ضعیف تری را داشته اند با پیوستن به «قلمرو یورو» سود برده اند لکن لندن مایل نیست این ابزار خود را کنار بگذارد و از کارشکنی در اروپا کنار بکشد چون با تکروی در اروپا بیشتر بهره می برد و خود را «متحد واشنگتن» معرفی می کند.
3 ـ همدستی لندن با آمریکا ابعاد گسترده تری دارد و فاز نظامی ـ امنیتی را هم پوشش می دهد . نباید از نظر دور داشت که آلمان و فرانسه طی دهه گذشته خواستار شکل گیری «ارتش مستقل اروپائی» و سپس «انحلال پیمان ناتو» بوده اند. آمریکا و انگلیس در یک فرایند طولانی زمینه های ذهنی برای تشکیل «ارتش مستقل اروپائی را در سطح اروپا تضعیف کرده اند و شرایط را به جائی رسانده اند که امروزه تقریبا حرف عمده ای در این زمینه مطرح نیست و حتی به نظر می رسد که یک طرح فراموش شده و «خارج از دستور» محسوب می گردد.
دقیقا به همین دلیل است که آمریکا و انگلیس در یک همکاری گسترده و با ابعاد استراتژیک سعی دارند از یکطرف با طرح انهدام و انحلال «ناتو» مقابله کنند و از طرف دیگر برای توجیه ضرورت حفظ و بقای ناتو استراتژی جدید ناتو را طوری تنظیم و تدوین کنند که اعضای جدیدی را مرتبا بپذیرد و قلمرو نفوذ خود را مرتبا توسعه دهد. تعریف سیاستهای جدید ناتو بویژه برای خروج ارتشهای ناتو از قلمرو کشورهای عضو قویا همین هدف بنیادین را تعقیب می کند.
علاوه بر این اصلی ترین هدف مشترک آمریکا و انگلیس از ابقای ناتو «مهار آلمان» است که درصورت فروپاشی ناتو دیگر هیچ ساختاری را در اروپا نمی توان برای تحقق چنین هدفی به وجود آورد و بقای آنرا تضمینی نمود.
4 ـ چالشهای عمده ای که در برابر آمریکا قرار دارند همگی از جنس نظامی ـ امنیتی نیستند که با قدرت نظامی و سواستفاده ازظرفیتهای امنیتی و جاسوسی آمریکا قابل مهار و سرکوب و انحراف باشند. واشنگتن امروزه از اتحادیه اروپا ژاپن و چین نیز ضربه های اقتصادی ـ تکنولژیک فراوانی را دریافت می کند که باید بهر نحو ممکن با آن به مقابله برخیزد.
اگر چین با اهرم حقوق بشر و تعریف احسن به عنوان یک قدرت کمونیستی دارای مرزهای مشخصی با آمریکا است اگر ژاپن به مثابه بازنده جنگ جهانی دوم و عامل تنها حمله نظامی به آمریکا در «پرل هاربر» هنوز هم تاوان جنگ دوم را می پردازد و از داشتن ارتش مستقل و مواهب دیگر محروم است مهار اروپای پرتوان و برای واشنگتن چندان ساده به نظر نمی آید. «یورو» پول واحد اروپائی هم اکنون اقتصاد جهانی را معطوف سیاستهای مالی اروپا نموده است . اکنون زمزمه های تغییر پول مسلط دنیا از «دلار» به «یورو» یا حتی یک «سبد ارزی مشترک» به عنوان یک راهکار منطقی برای به حداقل رساندن آثار و تبعات سیاستهای غیرقابل پیش بینی آمریکا ارزیابی می شود و حتی در چین اروپا و ژاپن هم طرفداران زیادی را به سوی خود جلب کرده است .
درحال حاضر اتحادیه اروپا چین ژاپن و حتی روسیه و هند با اتخاذ سیاستهای پولی حساب شده و مستدل از یکطرف «نوسانات عمدی دلار» را مهار می کنند و از طرف دیگر از همین ابزار به عنوان حربه ای علیه آمریکا بهره می برند.
تصادفی نبود که تمامی دنیا از بحران اقتصادی آمریکا به نحوی زیان دیدند ولی چین توانست بااتخاذ سیاست های مالی ویژه بازار مالی خود را آنچنان مدیریت کند که حتی از این پدیده سود ببرد و آمریکا درخواست که چین دستکم یک تریلیون دلار به آن وام بدهد.
البته چین در اصل چنین پیشنهادی را پذیرفت اما حتی در اینمورد نیز شرط نمود که یک تریلیون دلار در بازارهای مالی آمریکا هر جا که صلاح بداند سرمایه گذاری می کند و شرکتها املاک مستغلات و خطوط تولید یا کارتلهایی را خریداری می نماید و مشخصا برروی بازار انرژی و شرکتهای نفتی آن متمرکز خواهد شد.
در بازار پرتنش و پررقابت امروز جهان آمریکا البته سعی دارد اتحادیه اروپا را بعنوان یک رقیب پرقدرت که دستکم 60 سال بخاطر عواقب جنگ دوم جهانی تحقیر شده را از صحنه تصمیم سازی کنار بزند و انتظار داشته باشد که اروپا همچنان مجری سیاستهای واشنگتن باشد.
ولی در اروپا نیز روشن است که قدرتهائی سعی دارند یکبار برای همیشه برای این قاره قدرت سیاسی بیشتر وزن مورد انتظار برای تاثیرگذاری محسوس و با ثبات و مهمتر ازآن «اراده سیاسی اطمینان بخش» را به ارمغان بیاورند.
فرانسه و آلمان بعنوان دو موتور محرکه اروپای جدید برای دهه های متمادی توسط آمریکا و صهیونیستها به تقابل و تخاصم با یکدیگر کشانیده می شدند اما اکنون ضمن کنار گذاشتن خاطرات گذشته و دفن آن مسائل سعی کرده اند فضای جدیدی را برای اروپا ترسیم کنند. انتخاب «هرمان وان رامپوی» نخست وزیر بلژیک به عنوان نخستین رئیس اتحادیه اروپا و «کاترین اشتون» وزیر خارجه انگلیس بعنوان وزیر خارجه اتحادیه اروپا دقیقا باهمین هدف توسط این دو کشور صورت گرفته است .
لندن در اصل مایل بود «تونی بلر» نخست وزیر بدنام انگلیس را به ریاست اتحادیه اروپا برگزیند ولی نفرت اروپائی ها از آمریکا مانع از آن شد که انگلیس بعنوان مزدور منطقه ای آمریکا شانس زیادی پیدا کند. البته آنها با انتخاب یک انگلیسی به وزارت خارجه اروپا سعی کردند لندن را نیز همراه سازند تا از کارشکنی و خباثت انگلیس در امان بمانند و دستکم تاحدودی آنرا به تاخیر اندازند. اما آیا این تصمیمات می تواند باعث افزایش وزن سیاسی اروپا شود اعضای اتحادیه و نقش آفرینان اصلی اروپا امیدوارند پاسخ این سئوال مثبت باشد ولی یقینا در آنسوی آتلانتیک سعی بر اینست که زمینه های عملی برای ناکام ساختن این فرآیند سیاسی ـ اقتصادی فراهم گردد و تا دستکم با بهره گیری از سیاستهای تاخیری تحقق آن مرتبا به تعویق بیفتد. اما با قدرتمندتر شدن «یورو» در اروپا و جهان شاید زمامداران واشنگتن مجبور باشند هرچند با جملات تمسخرآمیز خود به آن اعتراف کنند.