* چرا بعد از انقلاب به فعالیت های کارگردانی ادامه ندادید؟
** بعد از انقلاب، از سوی دولت آلمان، بورسیه ای به من تعلق گرفت که به ناچار به آن کشور عزیمت کردم، در آنجا ضمن ترجمه متون نمایشی به تدریس در دانشگاه بوخوم و چند شهر دیگر پرداختم و در شهرهای کلن و هامبورگ، نمایش هایی را به روی صحنه بردم که بسیار مورد توجه واقع شد.
* نگرش شما نسبت به نمایش های در حال اجرا چگونه است؟
** از جهات مختلفی می توان این مسئله را مورد ارزیابی قرار داد، البته در مورد نمایش های ایرانی که در تالارهای تهران به اجرا در می آیند، کاستی های فراوانی را می توان دید، اما من قصد ندارم به کاستی ها اشاره کنم، فقط نقطه نظراتم را در مورد ارائه یک نمایش خوب ارائه می دهم، مسئله مهمی که در ارزیابی یک نمایش می توان مطرح کرد، فلسفه وجودی نمایش است. یک نمایشنامه نویس در درجه اول باید بداند چه می گوید و چه هدفی دارد؟
متاسفانه بسیاری از نمایشنامه نویسان ما به این دو مورد توجه کمتری دارند، شخصیت های خلق شده در نمایش های ایرانی، معمولا بی هویت بوده و از پایگاه اجتماعی روشنی برخوردار نیستند. هر انسانی بر مبنای پایگاه اجتماعی مشخص شده، در مقابل کنشها، واکنش نشان می دهد و حرکات و رفتار و گفتارش بر مبنای همان پایگاه اجتماعی تعیین شده، تعریف می شود. مثلا گفتار یک وزیر با گفتار یک کارگر تفاوت اساسی دارد، اما متاسفانه، چنین تفاوت هایی در شخصیت های خلق شده، دیده نمی شود. نمایشهایی که اجرا می شوند پاسخگوی نیازهای تماشاگران نیستند و در مواردی نیز مخاطب گریزند.
دست اندرکاران تئاتری، نباید تماشاگران را حقیر شمارند، تماشاگر ممکن است منتقد نباشد، اما عیوب کار را کاملا درک می کند، اگرچه همچون منتقد اصول کار نمایش را نمی شناسد و نمی تواند راهنمایی کند. اکثر نمایشها بافت دراماتیکی مطلوبی ندارند، هدف نهایی کارگردانها، جذب تماشاگران است و در این راستا هر تمهیدی را به کار می گیرند تا تماشاگران را به سمت سالنها بکشانند و اصلا به فلسفه وجودی نمایش توجه دقیقی نمی کنند. تماشاگران در اجراهای صحنه ای باید کارگردان را تحسین نمایند و او را از دیگر افراد جامعه برتر قلمداد نمایند، در صورتی که چنین مسئله ای وجود ندارد و تماشاگر عادی بدون هیچ آموزشی سالن نمایش را ترک می کند. اعتلای تئاتر وجود ندارد و نگرش به مقوله رئالیست نگرش دقیقی نیست.
در بسیاری از نمایشها، یاس و نومیدی را رواج می دهند، اعمال ناشایستی در صحنه های نمایشی رخ می دهد که به جای انزجار آدمها از چنین اعمالی، مشوقی برای ارتکاب اعمال ناشایست قلمداد می شود، اگر عملی منفور در نمایشی مطرح می شود باید به گونه ای معرفی گردد که تماشاگران از آن کار، منزجر شوند نه آنکه مشتاق انجام آن باشند. حرکت های هنرمندان تئاتری نباید یاس آور و نومید انگیز باشد. باید حرکت، بالندگی و سازندگی را در مردم و تماشاگران تقویت کرد.
برتولت برشت در نمایش (مادرکوراژ) مادری را به صحنه می کشاند که همه افراد و وابستگان خود را از دست داده، اما نومید نیست و با دست فروشی به زندگی خود ادامه می دهد و وقتی از او سوال می کنند که چرا چنین شخصیتی به جنگ اعتراض نمی کند در جواب پاسخ می دهد من این را نشان می دهم که شما بیاموزید، چه باید بکنید؟
* برای رشد تئاتر ایران چه توصیهای دارید؟
** قبل از هر چیز باید بگویم برخی از جوان هایی که نمایش هایی را به اجرا در می آورند بسیار با استعداد و نابغه هستند، چه در بازی، چه در کارگردانی و چه در نویسندگی، برای من بسیار جالب است که نویسندگان زن در عرصه نمایشنامه نویسی و کارگردانی، رشد چشمگیری داشته اند، جوانان زیادی چه دختر و چه پسر در عرصه های مختلف هنری به فعالیت مشغولند و این بیانگر رشد درخشان فرهنگ جمهوری اسلامی ایران است، این عزیزان قبل از هر چیز باید روی تاریخ تاکید کنند و از شخصیت های گذشته بیاموزند. باید نسلها به هم بپیوندند، نسل های امروز باید از نسل های دیروز بهره بگیرند.
در دوره کوتاهی، بسیاری از افراد پیشینه کار تئاتری کنار گذاشته شدند، البته این امر در حال حاضر وضعیت مطلوبی یافته است، جوانان باید در کنار هنرمندان گذشته به فعالیت مشغول شوند، از وجود افرادی همچون علی نصیریان، جمشید مشایخی و داوود رشیدی استفاده های بهتری شود، جوانان نباید بزرگان تئاتری را مانع رشد و تعالی خود قلمداد کنند. در برهه ای از زمان در دانشگاهها نیز چنین امری صورت گرفت و استادان پیشین را کنار گذاشتند، اما هم اکنون وضع فرق کرده، جوانان جهت رشد وتکامل تئاتری خود، باید به سمت استادان گذشته، رهسپار شوند و در کنار آنها آموزش ببینند.
نسل جوان تئاتری باید بپذیرد که می تواند از پیشینه کارها بیاموزد. تئاتر مرکز بحث و گفتگوست، در سالن های تئاتری باید با استادان پیشین به بحث و گفتگو بپردازد، بازیگری که بدون هیچ اظهار نظری، کار کارگردان را می پذیرد، بازیگر توانمندی نیست، بازیگر باید با کارگردان به بحث و گفتگو بپردازد تا زوایای پیچیده شخصیت برای او ملموس و قابل باور باشد، باید به نسل گذشته احترام بگذارد.
سفره ای که در عرصه تئاتر پهن شده، مربوط به شخص خاصی نیست که بخواهد فقط آدم های موافق خود را دور سفره بنشاند. سفره مربوط به فرد خاصی نیست، این سفره به همه ملت تعلق دارد و باید همه عاشقان و دلسوختگان تئاتری اعم از پیشینه کارها و جوانان از این سفره بهرهمند گردند.
جوانان باید در حین کارهای صحنه ای، از مطالعه کتب نمایشی غافل نشوند، چرا باید کتاب های نمایشی منتشر شده چه ترجمه و چه تالیف، در قفسه های کتابفروشی ها باد کند؟ مسئولان فرهنگی باید این کتابها را خریداری کنند و به طور رایگان در اختیار جوانان و علاقه مندان تئاتری قرار دهند، هنوز بسیاری از جوانان تئاتری آثار دارفو، مروژک، آرابال، ایبسن و... را به طور کامل مطالعه نکرده اند. استعداد شرط لازم و کافی نیست، جوانان باید هر روز بیش از روز پیش، به اندوخته های علمی خویش بیفزایند. روبرتو چولی در مصاحبه ای اظهار کرده که آثار به نمایش درآمده در بخش تئاتر فجر، آثاری ضعیف هستند.
چه کسانی کارهای ضعیف را برای جشنواره بین المللی تئاتر فجر بر می گزینند؟ چراآثار نمایشنامه نویس های مطرح جهانی در شورای نظارت مردود اعلام می شود؟ در سراسر جهان، جشنواره کاری جنبی است، اما در ایران اینگونه نیست. در آلمان، هفت منتقد به شهرها اعزام می شوند و از میان نمایش های در حال اجرا، نمایش هایی را جهت شرکت در جشنواره بر میگزینند.
متاسفانه در ایران، منتقدان تئاتری از ارج و قرب خاصی برخوردار نیستند و تنها معدودی که به تعریف و تمجید مشغولند، مورد توجه مسئولان هنری کشور قرار دارند و منتقدانی که ایرادها و اشکالات را مطرح میکنند، مغضوب واقع میشوند. در جشنوارههای آلمان، پاسخگوی کارهای تئاتری برگزیده شده همان هفت منتقد هستند، اما در ایران این طور نیست، بر مبنای سلایق و دیدگاههای شخصی، کارها گزینش میشود.
به عقیده من به جای برگزاری چندین جشنواره در ایران، یک یا دو جشنواره راه بیندازند و آن را محکم و قوی برگزار کنند و بودجه بقیه جشنوارهها را به احداث سالنهای تئاتری در تهران و شهرستانها اختصاص دهند. در کشوری که سالن به اندازه کافی نداریم، وجود چندین جشنواره تئاتری چه ضرورتی دارد؟ در هر نمایشی که اجرا میشود، باید مردم تعیینکننده باشند، تماشاگران باید مشخص کنند که چه کاری به اجرا ادامه دهد و چه کاری اجرا نشود.
در آلمان، مردم، فردی را به عنوان رئیس تئاتر برمیگزینند و دولت هیچ اظهار نظری نمیکند. این فرد به مدت چهار سال انتخاب میشود و اگر فعالیتهایش مطلوب بود به کار ادامه میدهد و در غیر این صورت فرد دیگری را تعیین میکنند.
دانشجویان تئاتری دانشگاهها نیز از آگاهیهای تکنیکی برخوردار نیستند. یک دانشجوی رشته بازیگری باید انواع و اقسام بازیها را بیاموزد. شمشیربازی بداند، از حرکات موزون آگاهی داشته باشد، مقدمات نمایشنامهنویسی را بیاموزد، تحقیق و پژوهش را بشناسد، از روانشناسی و جامعهشناسی آگاه باشد و در حین تحصیل نمایشهایی را به اجرا درآورد و متاسفانه چنین اموری در دانشگاههای کشور، کمتر صورت میگیرد. وقتی دانشجویان تئاتری فارغالتحصیل میشوند، فقط حاوی مدرک لیسانس و یا فوق لیسانس هستند و آموزشهای موردنیاز بازیگری و یا کارگردانی را فرانگرفتهاند.
* فارغالتحصیلان تئاتری در کدام سالنهای تئاتر به فعالیت مشغول شوند؟ آیا سالن به اندازه کافی در کشور وجود دارد؟
پرفورمنس را چگونه تعریف میکنید؟
** پرفورمنس یک اتفاق است. همانگونه که تئاتر خیابانی یک اتفاق است. پرفورمنس ترکیبی از تئاتر، موسیقی و رقص نور است که مکمل تئاتر صحنهای به شمار میرود. اگر در تئاتری عادی، بازیگر نقش اساسی دارد، در پرفورمنس موسیقی، تصویر و... چنین نقشی را متقبل است.
در نمایش پرفورمنس، هدف خاصی تعقیب نمیشود و متن مکتوبی وجود ندارد. تصویر ذهنی هنرمند را نشان میدهد. در نمایش پرفورمنس اجرای هر شب با اجراهای ماقبل باید تفاوت داشته باشد.
* تعیین بودجه تئاتر در آلمان به چه صورتی است؟
** بودجه موردنظر تئاتر در کشور آلمان، معمولا یک تا سه درصد بودجه کل کشور است. دولت این بودجه را تعیین میکند، اما درآمد حاصله از نمایشها نیز به نفع دولت ضبط میشود. دولت در امر گزینش نمایشها دخالتی ندارد، اما در حفظ و حراست سالنها گامهای موثری برمیدارد. نکات ایمنی سالنها را تامین میکند و میکوشد سالنهایی استاندارد در اختیار فعالان تئاتری قرار دهد، اما متاسفانه در ایران اکثریت سالنهای تئاتر از نکات ایمنی بهرهمند نیستند و انبارهایی هستند که به سالن تئاتر تبدیل شدهاند. در ازای تامین بودجه تئاتر، دولت آلمان متوقع رشد و تعالی فرهنگ جامعه است که این امر باید توسط هنرمندان تئاتری صورت گیرد.
* ضرورت وجود تئاتر در جامعه چیست؟
** تئاتر آئینه اجتماع است، تئاتر زمینه عینی و ذهنی دارد، هنرهایی مثل نقاشی، موسیقی بیشتر ذهنی هستند. تئاتر به علت ارتباط نزدیک و رو در رو با تماشاگر اثرات عمیقی را بر جای میگذارد و روی همین اصل، دولت جمهوری اسلامی ایران، باید به تئاتر کشور نگاه ویژهای داشته باشد و مسئولانی برای تئاتر گزینش شوند که درد هنرمندان تئاتر را درک کنند.
در این راستا، تئاتر شهرستان نباید فراموش شود، چرا همه امکانات تئاتری را به تهران اختصاص میدهند؟ شهرستانها هم باید از این امکانات بهرهمند شوند. وزارت آموزش و پرورش باید آموزش تئاتر را از مدارس آغاز کند و در شکوفایی استعدادهای تئاتر گام بردارد. ضرورت وجود تئاتر در ایران کاملا احساس میشود، چرا که تئاتر در رشد و تکامل فرهنگ جامعه نقشی اساسی دارد.
* آیا تمایل به همکاری در تئاتر ایران دارید؟
** شخصا تمایل زیادی به فعالیت تئاتر در ایران دارم اما تاکنون کسی از من دعوتی نکرده و پیشنهادی هم ارائه نشده و اگر چنین امری صورت گیرد، با کمال میل خواهم پذیرفت.
در حال حاضر مشغول فعالیت در رادیو آلمان هستم و در معرفی آثار نمایشهای ایرانی و اشعار مولانا، سهراب سپهری، سعدی و عطار گامهای موثری برداشتهام و با ترجمه آثار، فرهنگ دو کشور را معرفی کردهام. این را در خاتمه بگویم، در هر کجای دنیا باشم، دوستدار ملت و وطن بوده و به ایرانی بودنم افتخار میکنم.