تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۳۱۷
نویسنده: دکتر موسی نجفی

از جمله مواردی که می‎‎تواند ثبات یک جامعه را به هم بزند، بر هم خوردن ثبات فرهنگی آن جامعه است. به‎عبارت دیگر، وقتی "وحدت فرهنگی جامعه " به خطر می‎‎افتد و مردم در باور‎های فرهنگی‎شان شک می‎‎کنند، طبیعتا حقیقت دیده نمی‎شود؛ مثل گرد و غباری که بلند می‎شود و همه همدیگر را گم می‎‎‎کنند، دوست و دشمن قاطی می‎‎شود؛ در فضای غیرشفاف فرهنگی هم چنین اتفاقی می‎‎افتد.
فرصت‎طلبان فضای فرهنگی را مخدوش می‎‎کنند تا کم‎کم فضای فرهنگی کنار رود و به فضای سیاسی - امنیتی و افراطی که مناسب برای پیش‎برد اهداف آن‎هاست تبدیل شود، چراکه در صحنه نبرد رو در روی فرهنگی آن‎ها توان مقابله با فرهنگ و تمدن ایرانی را ندارند و مجبورند فضا را در جهتی سوق دهند که تفوقشان بیشتر باشد.
آن‎ها می‎خواهند فضای سیاسی امنیتی حاکم شود حرف‎های سیاسی و امنیتی خودشان را مطرح کنند و حرفشان جواب نداشته باشد.
البته با توجه به ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی در ایران، نظام سیاسی به‎دنبال فضای سیاسی و امنیتی نیست و بیشتر به‎دنبال حاکم شدن فضای سالم فرهنگی است تا بسط و توسعه خود را از راه فرهنگی به انجام رساند.
اما در طرف مقابل دشمن به‎دنبال یک فضای غیر شفاف فرهنگی است تا تولیدات فرهنگی خود را به‎عنوان فرهنگ ایرانی به جامعه بقبولاند و آنان را در سردرگمی قرار دهد، بلکه کم‎کم فضا برای حضور گفتمان سیاسی- امنیتی که مدنظرش است، فراهم شود.
تهاجم ماهواره‎ها و مطبوعات برای همین است که این شفافیت فرهنگی مخدوش شود. آن‎ها در پی سلب اعتماد عمومی هستند و می‎خواهند این را القا کنند که به این باور‎های فرهنگی نباید اعتماد کرد، چون این‎ها دروغگو هستند.
اتفاقا در همین اغتشاشات پس از انتخابات هم خیلی‎ها دوست داشتند که این گرد و غبار بلند شود تا هر کسی بتواند هرکسی را هدف قرار دهد. وقتی غبار فرو می‎‎نشیند، می‎‎بینید که سیاست رنگ می‎‎بازد و فرصت‎طلبان نمی‎‎توانند حرف‎های تندشان را به کرسی بنشانند؛ از این رو آن‎ها برای رسیدن به اهدافشان اول باید فضای فرهنگی را از بین ببرند تا بتوانند حرف‎های افراطی خودشان را القا کنند.
اما وقتی فرهنگ اصیل که پشتش عقلانیت است وجود داشته باشد، باعث می‎شود که افراط و تفریط‎ها و غرض ومرض‎ها خودشان را نشان دهند.
البته در تاریخ هم نمونه‎هایی از این نوع تهاجم برای از بین بردن شفافیت فرهنگی را سراغ داریم.
خود پهلوی اصلا یکی از کارهایش تغییر فرهنگی جامعه بود؛ مثلا کشف حجاب؛ پیش از آن در دوره مشروطه هم ما نمونه‎ای از این تلاش‎ها را می‎‎بینیم تا فرهنگ اصیل ایرانی - اسلامی را با فرهنگ غربی جایگزین کنند.
نمونه‎‎های زیادی از افراط و تفریط‎‎های فرهنگی را هم سراغ داریم که به ایران و فرهنگ ایرانی ضربه زده است. مثلا نادر در سیاست فرهنگی به حدی افراط کرد که می‎خواست تشیع را در ایران از بین ببرد. در اسناد هست که نادر خیلی از صفویان انتقاد می‎کرده و مثلا می‎گفت که صفویان باعث جدایی ایران از جهان اسلام شده‎اند. او دنبال یک مالیخولیای قدرت بود.
در مقابل، آقامحمدخان اولین کاری که کرد این بود که سیاست‎های نادر را محکوم کرد. یعنی با این‎که نسبت به نادر بی‎لیاقت‎تر بود، اما نسبت به فرهنگ حاکم بر جامعه نگاه ویژه‎ای داشت. همین فهم آقامحمدخان باعث بیشتر ماندن قاجاریه از افشاریه شد.
آقامحمدخان می‎گفت که تشیع باید در ایران ثابت بماند و تشیع ایران را دوباره استحکام بخشید. برای این‎که می‎فهمید که این تشیع چیزی نیست که بخواهد آلت دست قرار بگیرد.
نادر فکر می‎کرد که فرهنگ بخشنامه‎ای از بالاست. مثلا می‎خواست سکه‎‎های دوازده امامی را چهار خلیفه کند و دوره‎ای هم این کار را کرد، ولی موفق نبود. با این‎که نادر یکی از سه نظامی نابغه جهان مثل ناپلئون بود، اما از نظر سیاست فرهنگی یک آدم عامی بود. همین هم کار دستش داد و باعث شد بین دو سلسله بزرگ صفویه و قاجاریه قرار بگیرد و نتوانست سیاست فرهنگی درستی داشته باشد.
در این بین، برای مقابله با این عدم شفافیت فرهنگی، فرهنگ‎سازی بیشترین نقش را دارد. خود امام بزرگترین حرکتی که سال چهل‎ویک انجام دادند، فرهنگ‎سازی بود، و از همین رو به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشتند. معتقد بودند که فرهنگ‎سازی است که حرف اول و آخر را می‎زند؛ برخلاف گروه‎های سیاسی که بیشتر مبارزه مسلحانه می‎کردند؛ چون فکر می‎کردند با مبارزه مسلحانه می‎توانند کاری انجام دهند.
"امام " قهرمان فرهنگ‎سازی است. در مورد رهبر معظم انقلاب هم همین‎طور است. آقا هم به نظر من مهمترین کار را در یک جامعه فرهنگ‎سازی می‎‎دانند. نقدهایی هم که به دولت فعلی داشتند در دوره چهار سال اول بیشتر نقد‎های فرهنگی بود که فرهنگ در این دولت مظلوم است.
چندین بار ایشان این را عنوان کردند. اتفاقا بیشترین نقدی هم که ایشان به دولت‎های قبلی داشتند و زاویه نقدشان بیشتر به مقوله فرهنگی بود تا مسایل سیاسی.
مرحوم شهید مطهری یک تعبیری دارند - من از ایشان می‎گویم چون فکر ایشان در تفسیر امام و انقلاب، اصیل‎ترین فکر است - که اگر استقلال اقتصادی و سیاسی یک جامعه آسیب ببیند، خب بد است، اما آن‎که استقلال فرهنگیش آسیب ببیند، همه‎چیزش نابود می‎شود. یعنی حتی اگر آن‎ها آسیب ببینند، ولی استقلال فرهنگی باقی بماند، آن‎جا هم می‎توان مقاومت کرد، اما اگر استقلال فرهنگی جامعه دست بخورد همه چیز از دست می‎‎رود. بنابراین اصل قضیه استقلال فرهنگی است