تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۳۲۷

مقدمه‌ای بر مفهوم وفاق اجتماعی:
اگر در ذهن خود، جامعه خود را به شکل یک ساختمان ترسیم کنیم افراد آن جامعه به منزله ی آجرها و سنگ های این ساختمان اند، این آجرها و سنگ ها هم وقتی در بنای ساختمان اثر مطلوب دارند که ملاطی از سیمان و گچ، آنها را به یک دیگر مرتبط و متصل کند. نقش ملاط این است که اجزای متفرق و جدای از هم را به صورت یک مجموعه ی به هم پیوسته در می آورد.
در تشبیه دیگر می توان گفت رشته ای که از وسط دانه های تسبیح می گذرد موجب می شود تا دانه های تسبیح پراکنده نشود و اگر این رشته پاره شود دانه ها پراکنده خواهند شد و دیگر چیزی به نام تسبیح وجود نخواهد داشت.
با بیان این دو مثال ساده می توان چنین نتیجه گرفت که «وفاق اجتماعی» همان ملاط و یا رشته ای است که افراد جامعه را به یکدیگر می پیوندد و آنان را به صورت یک مجموعه ی منسجم درمی آورد. هر چه این عامل پیوند، زنده تر و پرمایه تر باشد وحدت و انسجام جامعه نیز بیشتر خواهد شد.
تاریخ گواهی می دهد که دشمنان آگاه و تفرقه افکنان بدخواه، برای دستیابی به اهداف شوم و سیاه خود، همیشه از روزنه ی تضعیف وفاق اجتماعی به درون خانه ی فکر و ذهن جامعه، دزدانه نفوذ کرده اند و سپس با اندک حرکتی سازمان و ساختمان جامعه را در هم ریخته اند.
بنابراین، توافق و تفاهم یک ملت و یا جامعه را بر سر اصول و ارزش هایی که به آنها از لحاظ مطلوبیت و محبوبیت احساس مشترکی داشته باشند وفاق اجتماعی نام دارد.
امروز در نظام سیاسی جهان، سیاست مداران به موضوع وفاق اجتماعی از دیدگاه دیگری می اندیشند و آن را در بحث امنیت ملی به عنوان عامل مؤثر قدرت به شمار می آورند.
امنیت ملی جز با وحدت ملی تحقق پیدا نمی کند و وحدت ملی نیز همان وفاق اجتماعی است در سطوح یک ملت، که بر اساس آرمان های مشترک به وجود می آید.
در عرصه ی سیاست، وفاق اجتماعی بر آرمان ها و اصولی که مدیران و رهبران نظام مبلغ و مروج آن هستند نشانی از همسویی و هم آهنگی افکار عمومی با مسئولان و دست اندرکاران آن نظام محسوب می شود و این پشتوانه ی افکار عمومی در جهان سیاست، دلیل بر ثبات و نشانه ی استحکام پایه های نظام حکومتی به شمار می آید. برخی از صاحب نظران می گویند: قدرت بر افکار از نظر هدف های سیاسی از قدرت نظامی و اقتصادی کمتر نیست و چه بسا دولت هایی که با عامل قدرت بر روی افکار عمومی بلندترین گام ها را در جهت رشد تولید ملی، ایجاد روحیه ی سلحشوری، تقویت حس فداکاری و دفاع از آرمان های انسانی و ملی در داخل کشور برداشته اند و در خارج از کشور نیز برای جلب دوستان و تضعیف دشمنان بیشترین بهره را بر گرفته اند.
افکار عمومی را حول محور مورد قبول گردآوردن و به توافق رساندن و سپس هدایت آن به سوی اهداف و بهره گیری از این قدرت جوشان انسانی، بحث مفصلی است که در جای دیگر باید به آن پرداخت.
شاخصه های وفاق
در نظام اسلامی شاخصه های وفاق اجتماعی را از چند جهت می توان مطالعه و بررسی کرد:
الف) شاخصه های اعتقادی
مردمی که در جامعه ی اسلامی زندگی می کنند به یک سلسله اصول و ارزش هایی معتقدند که این اعتقادات، آنها را به یک نقطه ی مشخص و واحدی می رسانند و همه ی افراد را در آن نقطه به هم می رساند. اعتقاد به خداوند متعال، اعتقاد به رسول خدا، قرآن، تعبد، احکام عبادی همانند نماز، روزه و حج از مسائلی هستند که وفاق اجتماعی را در جامعه ی اسلامی موجب می گردند.
در همین جا باید موقعیت حساس ولایت فقیه را به عنوان شاخصه ی بارز اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران متذکر شد، زیرا شخصیتی که توانست در انقلاب اسلامی با وجود سلیقه های گوناگون و اختلاف نظرهای بسیار، امتی را بر گرد شمع وجود خود جمع کند امام خمینی قدس سره بود که از مسند اجتهاد و فقاهت، مرجعیت دینی و سیاسی، محور مردم شد و با انسجام و اتحاد قشرهای مختلف جامعه قدرتی شگرف را به وجود آورد که بزرگ ترین قدرت های منطقه در برابرش به زانو در آیند.
این موضوع روشن است که هیچ انقلاب و حرکت اجتماعی، بدون وفاق اجتماعی به وجود نخواهد آمد و انقلاب اسلامی ایران جلوه ی درخشانی از وفاق عمیق اجتماعی مردمی است که بر سر دفاع از اصول و ارزش های والای اسلامی به توافق رسیده بودند. نمودهای این وفاق را در شعارهای آهنگین و یک سان مردم مشاهده می کردیم که همه یک صدا فریاد بر می آورند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، حزب فقط حزب الله- رهبر فقط روح الله، نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی.
ب) شاخصه های قراردادی
منظور از شاخصه های قراردادی قوانینی است که یک جامعه برای حفظ نظم و انتظام امور پیش بینی می کند و خود را ملزم به حرکت در چهارچوب آن می داند. قانون اساسی و یا قوانین عادی که توسط نمایندگان منتخب مردم و یا هر مرجع دیگر قانون گذار که مورد توافق باشد مبنای وفاق اجتماعی قرار می گیرد.
در نظام اسلامی نه تنها شکستن قانون و بی حرمتی به شاخصه های قراردادی و قانونی، خلاف اخلاق و یا جرم محسوب می گردد بلکه از لحاظ شرعی نیز گناه به حساب می آید و نه تنها از این باب که قانون شکنی موجب شکستن قراردادی شده است بلکه از این جهت که وفاق اجتماعی را تضعیف نموده و به شخصیت منزلت جامعه ی اسلامی بی حرمتی کرده گناهش دو چندان می باشد.
ج) شاخصه های فرهنگی
منظور از شاخصه های فرهنگی، سنن، آداب و رسوم، گرایش های اخلاقی و ادبی روابط اجتماعی است که عرف جامعه و طبیعت افراد به شیوه ی فطری و طبیعی بر سر آن به وفاق اجتماعی رسیده اند.
هر ملتی در فرهنگ عمومی خود سنت هایی دارد که برای آن ملت قابل احترام می باشد، معمولا ملت ها با سنت ها زندگی می کنند و با آن سنت ها می میرند.
ازدواج، مسافرت، تربیت فرزند، آداب اجتماعی، محبت و کینه و بالاخره خانواده و جامعه شان متأثر از این سنت هاست.
از دیدگاه اسلام، احترام به سنت های نیک یک ملت، احترام به شخصیت آن ملت می باشد و در مقابل نادیده انگاشتن آداب و عادات پسندیده و بی توجهی به اسم های ریشه دار مفید و سازنده، بی اعتنایی به منزلت آن ملت قلمداد می گردد.
امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در فرمان معروف خود به مالک اشتر، به عنوان استاندار سرزمین پهناور مصر و نماینده ی حکومت علوی می فرمایند:
لا تنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه و اجتمعت بها الالفه، و صلحت علیها الرعیه؛ (1)
ای مالک! سنت نیکی را که بزرگان این امت با عمل خود امضا نموده اند و موجبات الفت را در میان مردم فراهم ساخته و مردم بر محور آن به صلاح و سعادت رسیده اند مشکن.
حضرت علی علیه السلام در این جمله، سنت های حسنه را در میان یک ملت، عامل الفت و وسیله ی مؤثری برای وفاق اجتماعی می داند و ما نیز در نظام اسلامی باید بر این شاخصه ی فرهنگی تأکید بیشتری بورزیم تا قدرت مقاومت ملت خویش را در برابر هجوم فرهنگ بیگانه افزایش بدهیم.
راه های تقویت وفاق اجتماعی
در میان هر قوم و ملتی، برای تقویت وفاق اجتماعی از ابزار و شیوه های خاصی استفاده می شود؛ به عنوان مثال کشورهایی که دارای اندیشه های غلیظ ناسیونالیستی هستند تمام سعی و همت خود را بر تقویت ارزش های موجود در تفکر ناسیونالیسم می گذارند. قهرمانان ملی خود را تا سر حد خدایی در اذهان و اندیشه ها بالا می برند، محور مسائل آموزشی و فرهنگی را ناسیونالیسم قرار می دهند، اسامی مراکز و اماکن و یا نام فرزندان خویش را بر همین معیار انتخاب می کنند.
این تفکر، تاریخ ملی خود را همانند کتاب های آسمانی که بر پیامبران خدا نازل گردیده مقدس می داند و توهین به هر آن چه که رنگ و لعاب ناسیونالیستی دارد توهین به یک ملت به حساب می آورد.
این تفکر مبنای وحدت گروهی را بر اساس «خاک» و «خون» و «زبان» تحلیل می کند.
در نظام اسلامی تفکر ناسیونالیستی تا آن جا که در قالب وطن دوستی است نه وطن پرستی به وحدت و انسجام جامعه کمک می کند و مورد قبول است، ولی اگر عنوان افراطی پیدا کند و ملی گرایی جای حقیقت گرایی و خاک و خون، رنگ و زبان، نژاد و حدود جغرافیایی بخواهد جای عقیده و ایمان، عقل و شعور و آگاهی بنشیند، مردود است.
ناسیونالیسم- آن چنان که در غرب مطرح است- با آرمان های بلند اسلامی از جهات مختلف در تضاد است، زیرا نژاد پرستی، استیلا جویی، خود محوری، تحقیر دیگران، محدودیت اندیشه از خصوصیات تفکر ناسیونالیستی می باشد.
1- تقویت احساس مشترک
وفاق اجتماعی با آیین نامه و بخش نامه تحقق پیدا نمی کند باید نخست احساس مشترک در افراد ایجاد گردد تا جان ها به وفاق برسند و شور و شعور در بوستان جامعه به شکوفه بنشینند، چنین وفاقی که از عمق دل ریشه بگیرد تداومش تضمینی و به ثمر نشستنش حتمی است.
در نظام اسلامی برای تحقق وفاق اجتماعی، اصولی وجود دارد که طراح این نظام مقدس، هر کدام از این اصول را پایه ای در تفاهم هر چه بیشتر جامعه قرار داده است و بدون این اصول جامعه، عنوان اسلامی خود را از دست خواهد داد که در این جا فهرست گونه به این اصول اشاره می شود.
الف) اصل اخوت و برادری
مبنای این اصل آیه ی شریفه ی قرآن کریم است که می فرماید: (انما المؤمنون اخوه) (2)؛ مؤمنان با یکدیگر برادرند.
پیامبر گرامی اسلام، در آغاز هجرت خود به مدینه و در آستانه ی تشکیل حکومت اسلامی، برای ایجاد جامعه ای منسجم و متحد، از این اصل استفاده کرد و بین مسلمانان عقد اخوت خواند و قبایل و گروه های مختلف را که نسبت به یکدیگر کینه های کهنه داشتند به وفاقی سرشار از شور و ایمان رساند. مولوی می گوید:
نفس واحد از رسول حق شدند
ورنه هر یک کافر مطلق بدند
دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت
یک ز دیگر جام خون آشام داشت
کینه های کهنه شان از مصطفی
محو شد در نور اسلام و صفا
اولا اخوان شدند آن دشمنان
همچون اعداد عنب در بوستان
وزدهم المؤمنون اخوه به پند
در شکستند و تن واحد شدند
آفرین بر عشق پاک اوستاد
صد هزاران ذره را داد اتحاد
همچو خاک مفترق در رهگذر
یک سبوشان کرد، دست کوزه گر
اصل نظارت و مسؤولیت
همه ی آیات و روایاتی که در مورد نظارت همگانی و قانونی امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد مبنا و مدرک این اصل می باشند. پیامبر اکرم در کلام کوتاهی فرمود: «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته؛ (3) همه ی شما نسبت به یکدیگر نگهبان و مسئول هستید».
نقشی را که این اصل در حراست از وفاق اجتماعی دارد این است که جلو قانون شکنان و تضعیف کنندگان روحیه ی وفاق اجتماعی را می گیرد. کسی که دست به انجام کار خلاف می زند در حقیقت رشته ی وفاق بین افراد و جامعه را پاره می کند و اسلام با پیشنهاد این اصل نگهبانی از وفاق اجتماعی را بر عهده ی تک تک افراد جامعه گذاشته است.
ج) اصل تراحم و تعاطف
این اصل افراد جامعه را به صورت اعضای یک پیکر در می آورد و همه ی افراد را در غم و شادی، تنگنا و گشایش زندگی، شریک یکدیگر قرار می دهد و چون عضوی به درد آمد سایر عضوها را قرار نخواهد بود. چنان که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد واحد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی؛ (4)
مؤمنان در دوستی و حرمت و عطوفت به یک دیگر مانند اعضای یک پیکرند هر گاه عضوی دردمند گردد اعضای دیگر هم از بیدار خوابی و تب متأثر شوند.
د) اصل تعاون
از اصول دیگری که قرآن کریم در تقویت وفاق اجتماعی ارائه می دهد اصل تعاون بر نیکی است: (تعاونوا علی البر و التقوی) (5). به یاری دیگران شتافتن و مشکلات جامعه را حل کردن از نشانه های مردم دوستی است و هر آن چه این روحه تقویت گردد وفاق اجتماعی جلوه بیشتری خواهد داشت.
ه) تواصی به حق و صبر
در جامعه ی اسلامی این ویژگی به خوبی نمایان است که هر مسلمانی نسبت به مسلمانان دیگر باید نقش راهنما و هدایت گر را داشته باشد. راه حق همان راه صحیح و مستقیمی است که هر فرد مسلمان وظیفه دارد در همان راه حرکت کند و نه تنها خود باید مسیر را بپیماید بلکه دیگران را نیز به آن توصیه کند.
علاوه بر توصیه ی به حق، توصیه ی به صبر نیز از دیگر وظایف مؤمنان نسبت به یک دیگر است، تقویت روحیه دیگران و آنان را به مقاومت در برابر سختی ها تشویق کردن و به ارواح و افکار آنان طراوت بخشیدن، وقتی تحقق پیدا می کند که جان افراد جامعه را از ماده ی سازنده ی وفاق اجتماعی لبریز باشد و همه خود را اعضای یک پیکر به حساب آورند.
قرآن کریم در مورد این اصل می فرماید: (و العصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر). (6)
و) اصل ایثار و گذشت
مدرک این اصل همان آیه معروف (و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه) (7) است. این آیه اوج شکوفایی روح وفاق اجتماعی را در جامعه اسلامی نشان می دهد وفاقی که بر مبنای ایمان و اعتقاد به خدا شکل بگیرد گذشت و ایثار از نشانه های روشن آن می باشد.
2- تقویت درک منافع مشترک
هر گاه جامعه و ملتی به این باور رسید که سرنوشت زندگی جمعی آنان به هم ارتباط دارد و هیچ کس نمی تواند خود را از دیگران به گونه ای جدا کند که بی نیاز از آنان باشد سعی خواهد کرد تا برای کسب منافع بیشتر این پیوند را تقویت نموده و وفاق اجتماعی را عامل دست یابی به تأمین نیازهای مادی و معنوی خویش به حساب آورد، و لذا یکی از راه های عملی تقویت وفاق اجتماعی، تقویت درک منافع مشترک است و هر آن چه این درک افزایش پیدا کند انسجام و وفاق اجتماعی بیشتر خواهد شد.
پیامبر اسلام در بیان تمثیلی خود به همین مطلب نظر دارد که جامعه را به کشتی تشبیه فرموده اند و افراد را سرنشینان این کشتی دانسته؛ به طوری که اگر یکی از این افراد بخواهد زیر پای خود را در کشتی سوراخ کند باید همه ی کسانی که در کشتی نشسته اند مانع او شوند، زیرا این مجموعه سرنوشتی مشترک دارند. شکسته شدن کشتی همان و غرق شدن همگان همان.
3- ولایت فقیه محور وفاق اجتماعی
در نظام اسلامی ما که بر محور ولایت فقیه شکل گرفته و کلیه ی فعالیت ها در چهارچوب این نظام، مشروعیت خود را از ولی امر مسلمین کسب می کنند وفاق اجتماعی نیز از این چشمه جوشان سیراب می گردد. و بالندگی و شکوه امت اسلامی که در پرتو هدایت های والی ولایت دین به انسجام و وفاق همه جانبه دست می یابد از برکت های این محوریت است.
سخن ولی فقیه در این نظام «فصل الخطاب» و کلامش «جواع الکلم» است و ما این فکر را از پیامبر اکرم گرفته ایم که در ترسیم خط ولایت می فرماید:
علی مع الحق و الحق مع علی اللهم ادر الحق معه حیث مادار؛ (8)
علی با حق است و حق با علی، خدایا حق را برگرد شخصیت علی به گردان هر کجا که علی باشد.
اسلام برای رفع هر نوع اختلاف و تنازع دو مرجع مشخص کرده است: مرجع فکری و نظری، قرآن کریم درباره ی مرجع فکری می فرماید:
(فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول) ؛
هر گاه در چیزی کار شما به تنازع و درگیری کشید آن را به خدا و رسول او باز گردانید.
طبق این آیه شریفه مرجع حل اختلاف و تنازع در مسائل فکری و نظری کتاب خدا و سنت رسول خدا است.
و در خصوص مرجع اجرایی فرموده است:
(اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) (9) ؛
خدا و رسول و اولوالامری را که از خودتان باشد پیروی کنید.
با توجه به خصوصیاتی که شیعه برای اولوالامر و پیشوایان دین قائل است جامعه ی اسلامی با اعتماد و اطمینان از ولی مسلمانان پیروی می کند و وحدت و انسجام اجتماعی خود را حول محور ولایت، حفظ و تقویت می نماید.
بنابراین یکی از راه های تقویت وفاق اجتماعی، تقویت محوریت ولایت فقیه و تسلیم و تعبد در برابر فرمان های ولی امر مسلمین می باشد و قدرت معجزه آسای این محوریت را در تحقق وحدت اجتماعی، در دوران پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس مشاهده کردیم.
4- تعظیم شعائر
تأکیدی که آیین اسلام بر تعظیم و تکریم شعائر اسلامی دارد تقویت وفاق اجتماعی و انسجام فرهنگی را به دنبال دارد. شعائر به برنامه ها و فعالیت های پر شور دسته جمعی و آشکاری گفته می شود که امت اسلامی برای تقویت روحیه استقلال جامعه اسلامی، بر اساس فرمان خدا و رسول خدا انجام می دهد: و به قول قرآن، ناشی از تقوای دل هاست: (و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب) (10) اعمال حج، اذان، نمازهای عید، جماعت و جمعه و مراسم و محافل تبلیغی از شعائر محسوب می شوند.
آفات وفاق
یکی از راه های تقویت وفاق اجتماعی شناسایی آفات و خطراتی است که وفاق اجتماعی را تهدید می کند.
شناسایی نوع آفت، زمینه های رشد و نیز روزنه های ورود آفت و خسارت هایی که به بار خواهد آورد از مسائلی هستند که باید در بحث آفت شناسی به آن توجه خاص گردد و ما در این جا به چند آفت اشاره می کنیم.
1- آشفتگی فرهنگی
یکی از برنامه های خائنانه استعمارگران این بوده که برای نفوذ و بسط قدرت خود به هر شکلی، وحدت و انسجام ملت های ضعیف را در هم می شکستند و وفاق اجتماعی آنها را تبدیل به شقاق اجتماعی می کردند. آنان برای این کار، نخست به سراغ فرهنگ آن جامعه می رفتند و رشته های پیوندی که از طریق فرهنگ، افکار و ارواح انسان ها را به هم متصل می ساخت قطع می کردند و برای چنین منظوری آشفتگی و پریشانی را در حوزه ی فرهنگ جامعه به وجود می آوردند.
فرهنگ عمومی ملت ها همان آداب و رسوم، نوع روابط خانوادگی و اجتماعی، هنر و ادبیات، سنن و سیره، آینه تمام نمایی می باشد که شخصیت یک ملت در آن منعکس است.
دشمنان آگاه برای اخلال در فرهنگ جامعه، سنن حسنه ی ملت ها را می شکنند آداب و رسوم آنها تغییر می دهند، واژه های بیگانه و افکار نامأنوس خود را چون انگل های مزاحم به حوزه ی ادبیات آنان نفوذ می دهند، حتی در سخن گفتن، لباس پوشیدن، غذا خوردن، روابط اجتماعی و صدها موضوع دیگر آشفتگی ایجاد می کنند و در نتیجه پریشانی فرهنگی به عنوان عامل مخرب روح و روان، قدرت تصمیم گیری و مقاومت، و عاقبت استقلال فکری را از یک جامعه سلب می نماید. در چنین شرایطی ظهور در قشر اجتماعی که یکی طرفدار سنت ها و ارزش های فرهنگی خود می باشد و دیگری مخالف آن، در جامعه به وجود می آیند و به اصطلاح جنگ بین «سنت» و «مدرنیته» شعله ور می شود و طبیعی است که در چنین شرایطی وفاق اجتماعی مورد تهدید جدی قرار بگیرد.
2- ایجاد بی اعتمادی به مراکز اعتماد
مبنا و اساس هر گونه وفاق و وحدت، اعتماد و اطمینان است، زیرا انگیزه ی وفاق اجتماعی در نظر انسان ها چیزی جز دست یابی به شخصیت و عظمت برتر نیست که از راه های مختلف مانند امنیت، دست رسی به امکانات بیشتر، کسب قدرت افزون تر، و در نتیجه زندگی بهتر امثال اینها به دست می آید. هر گاه در این مسیر، اعتماد، که مایه ی اصلی وفاق اجتماعی است، رخت بر بندد دیگر وفاقی وجود نخواهد داشت. بنابراین یکی از آفت های وفاق اجتماعی بی اعتمادی به مراکز اعتماد یک جامعه است.
در تاریخ ایران به ویژه در دوران پیروزی انقلاب و سال های پس از آن، دشمنان آگاه، به این نکته توجه داشته اند که باید مردم را به مراکز و چهره های مورد اعتماد بدبین و متزلزل سازند و از این شیوه بارها استفاده نموده و دربعضی از موارد موفقیت هایی نیز کسب کرده اند. به عنوان مثال یکی از مراکز اعتماد در کشور ما حوزه های علمیه است. این حوزه های علمی که از نظر تاریخی و فرهنگی ریشه در مکتب علمی جعفر بن محمد علیه السلام دارند و از منبع پر برکت وحی و چشمه جوشان سنت تغذیه می کنند همیشه در نظر مردم مسلمان ما، از تقدس و والایی خاصی برخوردار بوده اند تا آن جا که مردم دین و اعتقادشان را از حوزه های علمی گرفته اند. تربیت شدگان در این حوزه ها، که با نام روحانیت و عالمان دین شناخته شده اند در منظور مردم احترام خاصی داشته و دارند. البته اعتمادی که مردم به حوزه های علمیه و روحانیت دارند نتیجه اعتقاد عمیق مردمی از یک طرف، و اخلاص و ایثاری که این قشر شریف در طول دوران حیات، از خود نشان داده، از طرف دیگر گران بهاترین مایه ی معنوی روحانیت است که باید بر حفظ و حراست از این سرمایه ی گران قدر هر چه بیشتر کوشا باشیم.
روحانیت با در اختیار داشتن سرمایه ی عظیم اعتماد مردمی، توانسته با یاری اقشار مختلف مردم چون دژی پولادین، در برابر توطئه های ضد اسلامی و انسانی به بهترین شکل مقاومت نماید.
روحانیت به عنوان مطمئن ترین نقطه ی اتکای توده ها، عامل مؤثر بسیج انسان ها، مفسر صریح آرمان ها و مروج دل سوز ارزش ها، ملت ما را بر گرد شخصیت ارزشی خود به یک وفاق همه جانبه رسانده است و این موضوع بسیار مهمی می باشد که دشمن همیشه روی آن حساسیت داشته است و او برای برداشتن این مانع از سر راه، باشگردها و شیوه های شیطانی سعی کرده تا روحانیت را بشکند و حوزه های علمیه را در نظر دیگران بی اعتماد گرداند.
امروز علاوه بر تبلیغات سوء استکبار جهانی و گروهک های ملحد و ضد انقلاب درونی، نغمه های شومی را از حلقوم های به ظاهر انقلابی و با آهنگ دل سوزی می شنویم که این زمزمه ها در راستای سست کردن پایه های اعتبار و در هم شکستن باورهای اعتماد مردم نسبت به روحانیت انجام می گیرد.
3- تنازع مسئولان و نیروهای مؤثر
در هر اجتماعی گروهی وجود دارند که مسئولیت های مهم را بر عهده گرفته و بار سنگین اداره ی جامعه را به دوش می کشند. این گروه به سبب موقعیت بالای اجتماعی خود، همیشه زیر دید دقیق مردم قرار دارند و گفتار و کردارشان در ترازوی فکر و ذهن افراد جامعه سنجیده می شود و میزان اعتقاد و ایمانشان، سطح زندگی و شیوه های رفتاری آنها دائم از طرف مردم، با مدعایشان محک زده می شود لذا هر حرکت مثبت و یا منفی در سطح گروه برجستگان آثاری بر ذهن و فکر افراد جامعه بر جای می گذارد.
در همین جا سخنی از سعدی خوش گفتار شاهد بیاورم که آن بزرگوار ضمن حکایتی در گلستان می گوید:
«فقیهی پدر را گفت هیچ از این سخنان رنگین و دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند به حکم آن که آن چه نمی بینم مر ایشان را کرداری موافق گفتار.
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غله اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس
هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند (11)
چه زیبا و دلرباست سخن امیر بیان مولای متقیان حضرت علی علیه السلام که فرمود:
من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره؛ (12)
هر آن کس که خود را پیشوا و الگوی مردم قرار داده پیش از تعلیم دیگری باید به تعلیم خود پردازد.
در میان هر اجتماعی تنازع و کشمکش سرمایه ارزشمند اعتبار و حیثیت آن اجتماع را از بین خواهد برد و موجبات خسارت را فراهم خواهد کرد چنان که قرآن کریم می فرماید:
(و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم) (13)
از نزاع با یکدیگر بپرهیزید که موجب از بین رفتن حیثیت و آبروی شما خواهد شد.
هر گاه تنازع در میان مدیریان و مسئولان جامعه که خود را در مسند پیشوایی و مدیریت بخشی از فعالیت ها قرار داده اند باشد خسارت بیشتر و زیانی جبران ناپذیرتر به بار خواهد آورد که یکی از آثار سوء تنازع در میان نیروها و نهادهای مورد توجه جامعه این است که وفاق اجتماعی را از بین می برد و جامعه را با تحیر و سرگردانی رو به رو می سازد.
اسلام برای رفع منازعات اجتماعی راه حل هایی ارائه می دهد که در جای خود به آن اشاره خواهد شد، ولی در همین جا ضمن اشاره ای کوتاه پاسخی به این پرسش می دهیم که ریشه و عامل موضع گیری های خصمانه چیست؟
1- عصبیت های جاهلانه: منظور از عصبیت های جاهلانه همان گروه گرایی های مخرب است کسانی که دچار بیماری خطرناک باندبازی و گروه گرایی هستند مصالح گروهی را بر مصالح امت مقدم می دارند از خصوصیات دیگرشان این است که سیاست، اقتصاد، فرهنگ و نظام حکومتی را با معیارهای علیل باندی محک می زنند و هر کجا که با سلیقه های گروهی هم آهنگی نبود هر چند بر طبق حق و عدل هم صورت گرفته باشد مردود اعلام می گردد؛ مثلا اگر گروهشان در یک انتخاب موفق شد آن انتخاب از سلامت برخوردار بوده است، ولی اگر معیارهای قانونی لازم را نداشته و یا مردم به آنها رأی ندادند طبعا انتخابات مخدوش و ناسالم معرفی می شود.
2- خودخواهی های متکبرانه: انسان های خودخواه و متکبر در حال و هوای فرعونی تنفس می کنند و از نای وجودشان بانگ «انا ربکم الاعلی» به گوش می رسد اینان هرگز حاضر به تسلیم در برابر حقیقت و قانون نیستند همیشه خویش را فوق قانون تصور می کنند. این دسته از افراد با عملکرد سوء خود عامل مؤثری برای تنازع و کشمکش های بین افراد جامعه می باشند.
بر همین اساس آیین مقدس اسلام «مراء» و «جدال» را که به دشمنی و کینه توزی می کشاند و ریشه در عصبیت های جاهلانه و خودخواهی های متکبرانه دارد ممنوع اعلام کرده است.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
قال علی علیه السلام: «ایاکم و المراء و الخصومه، فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق» (14)
از مجادله و مخاصمه پرهیز کنید، زیرا جدال و مخاصمه موجب بیماری دل برادران ایمانی می گردد و در زمین دل ها تخم نفاق و جدایی می رویاند.