تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۳۲۸

بررسی جنبش دانشجویی با هر گونه ذوق و زبان و بینش که انجام شود مهم و جذاب و رغبت انگیز است؛ به ویژه آنکه زمینه ها و پیشینه های آن با دقت و استناد و با شیوه ای جستجو گرانه به سلک تحقیق و نگارش در آمده باشد. مقاله کوتاهی که پیش رو دارید تلاش برای تامین تاریخی در این موضوع است.
در دل زمان است که زندگی آدمی جریان دارد؛ در قلمرو زمان است که رویدادها یا شیوه اندیشیندن که در مجموعه تاریخ جهان را می سازند به دنبال هم می‌آیند و در خلال زمان است که انسان تاریخ را می‌نویسد.
لوسین فوز مورخ فرانسوی، معتقد است تاریخ واقعی علم رویدادهای تاریخ نیست، بلکه دانش شناخت آدمی است در دل زمان و زمان در عین تداوم پیوسته دچار تغییر و تحول است. در چنین دیدگاهی تاریخ را در یک زمان تاریخی به تصویر می‌کشیم که دارای عناصر و گشتاورهای معینی است و با دقایق تاریخی زمانی که در ارتباط با آن بحث می‌کنیم در تفاوت هویتی قرار دارد.
وقایع تاریخی در ارتباط با افراد، مانند رویدادهای کند و بی شتاب تاریخ گروه های انسانی، با دو محور مختصات جدایی ناپذیر در گذشته نگاشته می‌شوند: محور مختصات زمان و محور مختصات مکان یا فضا و محیط جغرافیایی، از همین رو باید در مباحث تاریخیف در مورد موضوع های گوناگون به زمان و فضای تاریخی توجه کرد.
پدیده جنبش دانشجویی در بستر تعاملات موجود میان جغرافیای ذهنی و عینی دانشگاه، با مسائل جامعه و تغییر و تحولات موجود در آن شکل می‌گیرد و از هویتی سازنده برخوردار است. موفقیت دولت های نوخاسته و مدرن در اجرای برنامه نو سازی تا حد زیاید به نحوه پیشرفت سیستم دانشگاهی در آن کشورها پیونده خورده است. از همین رو، دانشگاه را نیز همانند پرچم، سرود ملی، ارتش ، و ... جزیی از حاکمیت یک کشور و نشانه نو بودن به شمار می‌آورند.
فضای تاریخی جنبش دانشجویی در جغرافیای دانشگاه و نهادهای مرتبط با آن شکل می‌گیرند؛ و زمان تاریخی آن صرف نظر از تغییرات و تحولات موجود در سطوح خرد به شکل گیری تفکرات دانشگاهی پسا مدرسه گرایی باز می‌گردد. نفی مبانی اسکولاتیک و رویکرد به اندیشه های نو در عصر روشنگری و پس از آن، محیطی را فراهم آورده است به نام دانشگاه در دانشگاه هدف جست و جوی معرفت در فضای اومانیستی است؛ این فضا از شیوه های کلامی دوری می جوید و به باز آفرینی معرفت در پرتو عقل بشری و تکیه بر آن در راه حل مسائل تاکید دارد. طبیعت و سروش گوناگون آن و ماوراء طبیعت و سپهر عرفان آن در ظرفیت فهم و ادراک خرد و معرفت انسانی شکل می‌گیرد و درک این فضا، و زمان تاریخی تاثیر آن، از ضرورت های درک عمیق و همه جانبه تحرکات حاصل در چنین فضایی است.
امروزه، بررسی جایگاه رفیع دانشگاه در تغییر و تحولات جوامع مختلف یکی از موضوعات بسیار مهم در مطالعات سیباسی - اجتماعی است. جنبش دانشجویی در زیست بوم دانشگاه حیات می‌یابد و در بستر تعاملات اجتماعی در فضای گفتمانی معرفت شناخته خود، واجد مختصات سیاسی و بر اساس همین معنا، در کنار پدیده روشنفکری و در کنش متقابل با نخبگان حکومتی قرار می‌گیرد.
بررسی تاریخ جنبش دانشجویی در ایران نیز، از چنین دیدگاهی متاثر است؛ برای بررسی آن در دهلیزهای هزار توی تاریخ می‌بایست به دنبال بازیافت فضای تاریخی حدود و حصول آن رفت و حرکت این جنبش را در این فضای تاریخ در زمان تاریخی گوناگون بازیافت و تعریف کرد.
ایران و تاسیس دانشگاه
دانشگاه تهران در چارچوب سیاست های توسعه و نو سازی رضا شاه در سال 1313 ش، تاسیس شد. رضا شاه در این دوران، نو سازی در حوزه های اقتصادی و فرهنگی و اداری را در قالب شه مدرنیسم اروپایی و نفی سنت ها و عدم نقد فرهنگ سنتی جامعه آغاز کرد و به طور همزمان با ایجاد نوعی دیکتاتوری به سرکوت نیروهای سیاسی و تضعیف نهادهای دموکراتیک نظیر پارلمان، احزاب و مطبوعات مستقل پرداخت.
اقدام رضا شاه در بستر تغییر و تحولات پروژه گونه ای رخ داد که تاسیس محسوب می‌شد نه تکوینی؛ و اضافه بر اینها دارای دور نمایه هایی بازدارند در ارتباط با انسداد سیر تکوینی حرکت انقلابی ملت ایران در به فعلیت رساندن شعارهای آزادی طلبانه و استقلال خواهانه مشروطه، بود؛ لذا، تلاشی در جهت ایجاد ساختاری مدرن در جامعه ای سنتی و به هدف نمایش مدرن گرایی صورت گرفت؛ که تنها ظواهر مدرنیسم را هدف قرار داده بود و در تعارض با مدرنیته قرار می گرفت. از این رو چالش موجود و کلاسیک پان اسلامیسم و پایان ایرانیسم را با مقوله ای دیگری به نام پان مدر نیسم پیوند زد.
مخبر السلطنه هدایت، در هنگام گذاشتن نخستین سنگ بنای دانشگاه تهران با اشاره به ساختمان راه آهن که در زمان صادرات خودش صورت گرفته بود چنین گفت: چند سال قبل ذات مقدس شاهانه کلنگی بر زمین زدند که اوضاع جسمی مردم این مرز و بوم را اصلاح نمود و امروز به بنای موسسه ای شروع می‌فرمایند که عقل و روح مردم این مملکت را اصلاح می‌نماید.
این در حالی بود که جمله نخست از این فراز از سخن او با کاربرد ذات مقدس شاهانه یاد آور ادبیات سنتی مدرس گرایانه بود و نشان می‌داد ایران بدون گذر از مدرنیته، خواهان مدرنیسم است؛ جسدی بی روح که باید در دستگاه غیر طبیعی وابستگی به اجانب نگهداری شود.
از همین رو، رضا شاه و تفکر رضا شاهی حاکم بر عصر پهلوی بر خلاف اقدام هایی که برای گسترش آموزش های جدید در ایران و سازماندهی دانشگاه های پراکنده و تسایس دانشگاه تهران کرد، همواره نگران این موضوع بود که داشنجویان به افکار آزادی خواهان روی آوردند. وی انتظار داشت دانشجویان از تمدن غرب، تنها آموزش های صنعتی و آداب فرنگی را یاد بگیرند.
اولین جرقه ها
اولین جرقه های جنبش دانشجویی در دو گانگی رفتاری دیکتاتوری رضا شاه بروز پیدا کرد. دیکتاتوری رضا شاه، بر خلاف تحرکات نوسازانه و بروز گرایشات ناسیونال - شوونیستی او بسیار بارز بود؛ وابستگی به غرب و نابرابری های موجود در جامعه، زمینه ساز بخش یاز نارضایتی های دانشجویان بود. در سال 1309 قل از تشکیل دانشگاه تهران، دانشجویان ایرانی مقیم اروپا، با تشکیل کنگره ای در کلن، خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی و ایجاد جمهوری شدند و رضا شاه را «آلت دست امپریالیسم انگلیس» خواندند.
سال بعد، گروهی از دانشجویان مقیم مونیخ که با اعضای باقیمانده فرقه کمونیست ایران همکاری نزدیک داشتند، نشریه جدیدی به نام پیکار منتشر کردند؛ اما کوشش رضا شاه برای ممانعت انتشار آن توسط دولت آلمان به ثمر نشست. رضا شاه به مجلس فرمان داد تا قانونی برای حفظ امنیت ملی ! تصویب کنند. برا اساس این قانون سازمان هایی که پادشاهی مشروطه را به خطر می‌انداختند یا مرام اشتراکی را تبلیغ می‌کردند، به ده سال زندان محکوم می‌شدند.
در سال های 1313 و 1315 اعتصاب هایی توسط دانشجویان پزشکی و تربیت معلم صورت گرفت. در سال 1316 دانشجویان دانشکده حقوق در اعتراض به هزینه های بیهود برای آماده کردن دانشگاه جهت بازدید ولی عهد در کلاس ها حاضر نشدند . آنها شکایت داشتند که وقتی اکثر روستاها، فاقد امکانات آموزشی هستند، چرا بیش از 000/120 ریال برای خریدن ادکلن، جهت معطر کردن سالن های دانشگاه هزینه شده است؟ در همان سال بیست فارغ التحصیل دانشگاه که بیشتر آنها در حال گذارندن خدمت سربازی بودند، به جرم پشتیبانی از فاشیسم و توطئه برای قتل شاه بازداشت شدند و رهبر گروه - دانشجوی 26 ساله رشته حقوق و دارای درجه ستوان دومی - به طور پنهانی اعدم شد.
در این فضای تاریخی، زمانه تاریخی، متبلور ساز گرایش های مارکسیستی متاثر از پیروزی انقلاب اکتبر 1917 م است؛ در چنین بافتی، گروهی با گرایش های مارکسیستی و به صورت مخفی، حول محور مجلس دنیا که توس دکتر تقی ارانی منتشر می‌شد، گرد آمدند. دکتر ارانی، گروهی را سازمان داد که پس از دستگیری به گروه 53 نفر مشهور شد. اعضای این گروه به طوری عمده از دانشجویان و استادان دانشگاه تهران بودند. از دیدگاه این گروه دولت رضا شاه یک دولت بورژوازی وابسته به اردوگاه سرمایه داران به ویژه انگلستان بود. از این رو تلاش برای برداشتن چنین سیستمی یکی از اهداف آنان به شمار می رفت.
گروه 53 نفر با گرایش های انقلابی و تحت تاثیر حزب توده ایران و حزب کمونیست آلمان در اردیبهشت 1316 به اتهام تشکیل سازمان مخفی، انتشار بیانیه ماه مه روز کارگر سازماندهی اعتصاب های دانشکده فنی و کارخانه نساجی اصفهان و ترجمه کتاب هایی مانند کاپتیان مارکس و مانیفیست کومنیست دستگیر و به مجازات مالی محکوم شدند.
جنبش داشنجویی در این دوره، فاقد الگوی معین و محصول فعالیت های پراکنده دانشجویی است. تازه تاسیس بودن دانشکده و بافت جمعیتی محصول حضور طبقات بالای جامعه در دانشگاه تهران، از عوامل بی شکلی جنش دانشجویی در این زمان 1313 تا شهریور 1320 به حساب می آیند.
دوران شکل گیری جنبش دانشجویی سال های 1320 تا 1353 سال های پر فراز و نشیب تاریخ جهان را رقم می‌زنند و ایران چه در سطح ملی و چه در سطوح فراملی و فرور ملی از این فراز و نشیب ها تاثیر می‌پذیرد.
از مظر فروملی، شکاف طبقاتی میان فقرا و ثروتمندان در این دوران کاملا واضح بود. فقر و گرفتاری توده های مردم تشدید و ثروتمند شدن تجار و زمین داران، کیان اجتماع را تهدید می‌کرد. هر یک از دولت های اشغالگر با استفاده از ابزارهای مختلف در پی بسط و تعمیق حوزه نفوذ و سلطه خود بودند. رضا شاه رفته بود، ولی طبقه حاکمه به جا مانده دستخوش هیچ گونه تغییری نشد؛ تنها تغییر این بود که شاه جوان کم تجربه و فاقد ویژگی‌های شخصیتی پدر قدرتمند خود سر کار آمد و قدرت انباشته شده در دست رضاخان، در بین شبه نهادهای موجود تقسیم شد.
جریانات روشنفکری در اثر تنوع مطبوعات و دیدگاه های متفاوت، احزاب و گروه های سیاسی - فرهنگی، دچار تحولات گسترده ای شد؛ در این فضا نیر گروه های چپ و متمایل به اندیشه های غیر بومی مجالی برای تنفس تفکرات اسلامی باقی نمی‌گذاشتند
حزب توده برای گسترش فعالیت خود در این دوران، در فروردین 1322 سازمان جوانان حزب توده را تشکیل داد. اعضای آن بین 13 تا 23 سال سن داشتند و عملا پس از این دوران به عضویت حزب توده درمی‌آمدند. این سازمان در اوایل همان سال در نزدیکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران، یک اتحادیه دانشجویی تشکیل داد. در بهمن 1322 مقام‌های دانشگاه این اتحادیه را به عنوان رسمی دانشجویان پزشکی و داروسازی به رسمیت شناختند، در سال 1334 این اتحادیه‌ها در دانشکده‌‌های حقوق،‌فنی، ادبیات و کشاورزی نیز پذیرفته شدند. در سال‌های 1325 تا 1327 (سال‌های عقب‌نشینی حزب توده وانشعاب‌های داخلی) هنوز هم این حزب در دانشگا تهران قدرتمند بود. در بهمن سال 1327 سازمان جوانان واتحادیه دانشجویان به همراه حزب توده غیرقانونی اعلام شدند. اما از میان اعضای دانشکده‌ها، انجمن جوانان دموکرات و سپس سازمان دانشجویان دانشگاه تهران که با اتحادیه بین‌المللی دانشجویان در پراگ پیوند داشت، به وجود آمدند و اهداف حزب توده را پیگیری کردند. نفوذ حزب توده درمیان دانشجویان در زمان دوستی دکتر مصدق نیز ادامه داشت. «تهران مصور » در سال 1330 نوشت 25 درصد از دانشجویان، اعضای مخفی حزب توده و 50 درصد هوادار حزب بودند.
فضای سال‌های نهضت ملی شدن صنعت نفت، حمایت این حزب از واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی، واگذاری تشکیلات حزب توده به فرقه دموکرات در آذربایجان و شرکت در کابینه ائتلافی قوام، به تردید و انتقاد برخی از اعضای برجسته و هواداران حزب انجامید و در نهایت به انشعاب کسانی نظیر خلیل ملکی و جلال آل احمد منجر شد (سال 1326)
جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق و آیت‌الله کاشانی در تقویت نیروهای ملی و مذهبی در مقابل توده‌ای‌ها انجامید. در همان حال باقیمانده اعضای سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در کنترل حزب و دانشجویان توده‌ای بودند.
آنها در تحلیل‌های خود که از طریق هفته‌نامه "دانشجو "‌ که با مسئولیت توران جاوید منتشر می‌شد جبهه ملی را "ترکیبی از جاسوسان و مزدوران امپریالیسم و مطرودین احزاب سیاسی و معدودی ساده‌لوح و فریب‌خورده " معرفی کردند و معتقد بودند "این جبهه امپریالیستی در کار مبارزان واقعی و صمیمی ملت ایران اخلال می‌کند.
این سازمان عمده‌ترین اعتراض‌های سیاسی را بر ضد دولت دکتر مصدق انجام داد. از جمله آن اعتراض‌ها، مخالفت سرسختانه با لایحه اصلاح قانون انتخابات، در اردیبهشت 1330 ، مخالفت با گرفتن مالیات تحصیلی از دانشجویان دانشگاه تهران، مخالفت با افزایش خدمت نظام وظیفه دانشجویان و .. را می‌توان نام برد.
دانشجویان هوادار حزب توده به همراه دیگر هواداران این حزب در فاصله روزهای 25 تا 28 مرداد 1332 با انجام تظاهرات و ایجاد اغتشاش در سطح شهر تهران، در ایجاد زمینه برای انجام کودتای 28 مرداد تاثیر به سزایی داشتند. در این مقطع بخشی از جنبش دانشجویی با حرکات افراطی خود که ناشی از نداشتن شناخت صحیح از اوضاع زمان و وابستگی کامل به حزب توده بود، در شکست نهضت ملی کردن صنعت نفت موثر واقع شد.
در سال‌های اولیه دهه 1320 با وجود امواج فکری شوونیستی، غرب‌گرا،‌چپ‌گرا و... که فرهنگ اسلامی را به شدت مورد حمله قرار می‌دادند،‌ گروه‌های فرهنگی و سیاسی در صدد دفاع از فرهنگ اسلامی برآمدند.
تشکیل "کانون نشر حقایق اسلامی "‌در مشهد- محمدتقی شریعتی- "اتحادیه مسلمین و جمعیت مبارزه با بی‌دینی "- نواب صفوی وحاج سراج انصاری- "جامعه اسلامی "‌- شیخ عباسعلی اسلامی - "کانون اسلام " - آیت‌الله طالقانی و آقای مهیاری- فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام، واکنشی در برابر مشکلات فکری و سیاسی موجود در جامعه ایران آن روز بود.
انجمن اسلامی دانشجویان، نخستین تشکل اسلامی رسمی و علنی در تاریخ دانشگاه‌های ایران معاصر است، دکتر حجت‌الله آزاد از بنیانگذاران این انجمن، تاسیس آن رادر سال 1322 و در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران معرفی کرده است.
فعالیت‌های انجمن اسلامی دانشجویان به زودی به تمام دانشگاه‌ها سرایت کرد و با وجود تمام موانع و کمبودها، گسترش یافت.
انتشار نشریاتی چون "نشریه انجمن اسلامی دانشجویان " و مجلات "فروغ علم "‌و "گنج شایگان "‌در راه گسترش عقاید این گروه قدم‌های عمده‌ای برداشت؛ فعالیت‌های مذهبی و عقیدتی با فعالیت‌های سیاسی و موضع‌گیر‌ی‌هایی در این جهت همراه بود. مواضع این گروه در برابر جنگ اول اعراب و اسرائیل، تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی و در دوران دکتر مصدق از این نمونه‌اند. در اوایل دهه 1320 گروهی دیگر از دانشجویان دانشگاه تهران نهضت خداپرستان سوسیالیست‌ را بنیان نهادند.
دو گروه عمده این گرایش یکی در دانشکده فنی به رهبری جلال آشتیانی و دیگری در دانشکده حقوق به رهبری جلال آشتیانی و دیگری در دانشکده حقوق به رهبری محمد نخشب به وجود آمد و با به هم پیوستن آنها این نهضت شکل گرفت. این گروه علاوه بر استفاده از امکانات درون گروهی برای آموزش فلسفه و تاریخ معاصر باشرکت در سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی و بحث‌های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و کانون نشر حقایق اسلامی برای تقویت فکری خود بهره می‌بردند. نخشب نظریه‌پرداز این گروه، کاربرد مذهب و خداپرستی را برای ترمیم نظرهای مارکسیستی لازم می‌دانست.در مجموع این عده به لحاظ فکری و فلسفی، توحید را به عنوان جهان‌بینی پذیرفته بودند و به لحاظ اقتصادی به سوسیالیسم گرایش داشتند و به لحاظ سیاسی درصدد مبارزه با استبداد و خواهان دخالت مردم در سرنوشت خود بودند.
احزاب و گروه‌های سیاسی ملی‌گرا مانند جمعیت مردم ایران، ملت ایران، زحمتکشان و نیروی سوم که دارای گرایشات ملی بودند، در دوران جنبش ملی کردن صنعت نفت با پیش‌بینی وراه‌اندازی تشکیلات خاص با دانشگاه ارتباط پیدا کردند. تشکیل دانشجویان وابسته به نهضت ملی در دانشگاه در این زمینه صورت گرفت. در شکل‌گیری "سازمان صنفی دانشجویان دانشگاه تهران "‌ و در انتخابات سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در سال 1329 ،‌دانشجویان طرفدار جنبش ملی کردن صنعت نفت، رای اکثریت را به دست آوردند، اما طرفداران حزب توده در دانشگاه نتایج انتخابات را نپذیرفتند. دانشجویان طرفدار نهضت ملی صنعت نفت نیز بلافاصله سازمان صنفی دانشجویان دانشگاه تهران، را به وجود آوردند.این سازمان در دوران سخت نهضت، کمک‌های خود را از حرکت ملی دریغ نکرد، در فعالیت‌هایی نظیر خرید قرضه ملی، تظاهرات 30 تیر 1331 (برای برکناری قوام و بازگشت دکتر مصدق) مقابله با توطئه 9 اسفند 1331 (برای سوء قصد به جان نخست‌وزیر) و حفاظت از منزل وی نیز کارایی خود را نشان داد.
16 آذر، آذرخش سپهر جنبش دانشجویی
جنبش دانشجویی در فضای اختناق پس از کودتای 1332 و فضای به اصطلاح باز سیاسی 1339 تا 1341 بادو سرکوب اساسی 16 آذر 1332 و اول بهمن ماه 1340 مواجه شد، در این میان 16 آذر چونان آذرخشی در آسمان دانشگاه و سپهر فعالیت سیاسی دانشجویان درخشید.
در اعتراض به مشکلات پس از کودتا و ورود دنیس رایت‌کاردار جدیدانگلیس در ایران- دانشجویان دانشگاه تهران در روز 14 آذر تظاهراتی را آغاز کردند. در 15 آذر این تظاهرات به خارج از دانشگاه کشیده شد و ماموران نیروی انتظامی شماری از آنها را دستگیر کردند و تعدادی را مجروح ساختند
دانشجویان در آستانه ورود نیکسون معاون رئیس‌جمهور امریکا، به تهران در 18 آذر ماه برای رژیم کودتا خطرناک جلوه کردند،‌لذا در روز 11 آذر ماه نیروهای لشکر 2 زرهی به دانشگاه تهران اعزام شدند. با ورود سربازان در ساعت 10 صبح به دانشکده فنی و به بهانه شناسایی دانشجویانی که به سربازها اهانت کرده بودند، رئیس دانشکده فنی- مهندس خلیلی- برای جلوگیری از هر گونه درگیری و خونریزی احتمالی ، زنگ کلاس‌ها را زودتر از موعد مقرر به صدا در آورد، و از طریق مستخدمان به دانشجویان پیام داد که با ارامش دانشکده را ترک کنند. وقتی دانشجویان در حال خروج بودند با سرنیزه‌های سربازان روبرو شدند. حاصل این تحرک برخورد دانشجویان ودرگیری آنها با مهاجمان بود که به شهادت سه تن از دانشجویان انجامید و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.
مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگ‌نیا سه نام دیر آشنای جنبش دانشجویی است که روز 16 آذر از خط خطر گذشتند و در پهن دشت تاریخ به خاطره‌ها پیوستند.
حادثه 16 آذر 1332 به عنوان روز "مقاومت تاریخی " در تاریخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس همه ساله با وجود کوشش‌ رژیم و سازمان امنیت کشور (ساواک) دانشجویان این روز را پاس داشتند و 16 آذر به عنوان روز دانشجو معنا پیدا کرد و در تقویم گنجانده شد.