تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۸۷۳

نادر صدیقی
مفهوم تازه‌ای از هویت «سنی» و «عرب» که بر بستر مداخله‌جویی نظامی آمریکا در خاورمیانه به ادبیات سیاسی راه یافته، دستاوردهای وحدت‌طلبانه انقلاب اسلامی و جنبش اصلاح‌طلبانه ملت ایران را تهدید می‌کند. باید به هوش بود که «سنی» و «عرب» به نام خودشان و نه به نامی که پنتاگون، سیا و موساد مروج آن است، خوانده شوند. مداقه پژوهشی در نحوه کاربرد واژه «سنی» توسط مقامات نظامی آمریکا، نشان خواهد داد که یک سلسله عملیات نامگذاری به عنوان بخش نرم‌افزاری عملیات نظامی در دستور کار قرار گرفته و به شدت تبلیغ و ترویج می‌شود. کافی است تا حجم انبوهی از ادبیات سیاسی رسانه‌ها در ایام جنگ تحمیلی در توصیف خصلت «لائیک» و «سکولار» صدام با ادبیات کنونی همان رسانه‌های غربی در تأکید بر خصلت «سنی» دیکتاتور مفلوک عراق در معرض مقایسه مضمونی و گفتمانی قرار گیرد و از خلال آن تاریخی سنی‌نمایی رژیم مذکور به دقت تحلیلی استخراج شود.
در همه ایام جنگ تحمیلی و طولانی کمتر کسی از ناظرین خارجی «سنی» بودن صدام را به خاطر می‌آورد و جنگ بین دو کشور عمدتاً به جنگ میان یک نظام «لائیک و مترقی» با یک «رژیم بنیادگرا» تحویل می‌شد. شاپور بختیار، (آخرین نخست‌وزیر شاه) در کتاب «بیرنگی» به طرفداری از صدام می‌نوشت که پرزیدنت عراق نمی‌توانست «ساخت و پاخت میان مذهب و دولت» را تاب آورد و لذا حق مشروع او بود که علیه حکومت ملاها (به عنوان نظامی که مرز بین دو مقوله فوق را مخدوش ساخته بود) بجنگد.
بختیار تنها نبود و کتاب او انعکاسی از روح حاکم بر رسانه‌های ضد ایرانی آن دوره به شمار می‌رفت. جنگ خلیج‌فارس را می‌توان به عنوان تاریخ و آدرس «سنی شدن» صدام لائیک در عرصه رسانه‌های همراه با «خبرنگاران همراه» به شمار آورد. اما مسأله فقط به صدام مربوط نمی‌شود، بلکه فراتر از آن نحوه کاربرد واژگان «مقاومت سنی» و «مثلث سنی» در فاهمه رسانه‌های همسو با آمریکا و صهیونیسم، مروج مفهومی خاص از یک فرقه اصیل اسلامی است که با مفاهیم آشنا در فرهنگ و تاریخ ملل مسلمان متضاد می‌باشد. به عنوان مثال هنگامی که رامسفلد وزیر دفاع آمریکا در مصاحبه با لاری کینگ (CNN) می‌گوید اعتلای «مقاومت سنی در شمال عراق» ناشی از آن است که سنی‌های آن خطه در طول جنگ 21 روزه «به اندازه کافی کشته نشدند» می‌توان بار ایدئولوژیک این قبیل نامگذاری‌ها را دریافت.
واژه و هویت «سنی» در این کاربرد پنتاگونی حکایت از یک واقعیت خارجی (همچون مصداق مفهوم دینی) نمی‌کند، بلکه نوعی مرزبندی ایدئولوژیک است که با مقتضیات ماشین جنگ و تجاوز کوک شده. یک نوع صف‌بندی و جاگیری نظامی و ایدئولوژیک جهت طرد و تمییز «دیگری» (یا همان سنی) و «ما». متأسفانه برخی تحلیل‌گران و گزارشگران بدون آنکه تولیدات تحلیلی و خبری «خبرنگاران همراه» را از صافی نقادی ژرف و همه جانبه عبور دهند، به بومی‌سازی همان مفاهیم پنتاگون ساخته همت گماشته‌اند. برجسته‌سازی جهت‌دار و فرقه‌وار هویت شیعه، آنهم توسط کسانی که چندان هم دغدغه‌های مذهبی نداشته و همواره مباهی نوعی سکولاریزم افراطی بوده‌اند، و ترسیم مرزهای برناگذشتنی و کدر بین آن دو مذهب اصیل اسلامی، علائم خطرناکی از زمینه‌سازی برای یک تفرقه هولناک و درازمدت مخابره می‌کند.
تجربه تاریخ جنگ‌‌افروزی‌های ایدئولوژیک نشان می‌دهد که همواره پیش از آنکه زلزله‌ای مشخص در عرصه خیابان‌ها و مرزها رخ دهد، پیش لرزه‌ها و گسل‌هایی نامرئی ولی نیرومند و اثرگذار در عرصه‌های مجازی، نوشتاری و گفتاری وجود داشته که نقش تدارک ذهنی آن زلزله را بر عهده گرفته بودند. راه دوری نرویم و همین فتنه‌انگیزی‌های اخیر در اهواز را در نظر بگیریم و به خاطر آوریم که چگونه رسانه‌های وابسته به آمریکا و صهیونیزم از یک سو تبلیغات نژادپرستانه و ضدعربی را ترویج می‌نمودند و از سوی دیگر بخش دیگری از همان رسانه‌ها خود را در صفوف مدافعین «هویت» و «حقوق اعراب» تعبیه نموده و نقش رسولان خود گمارده «خلق عرب» را ایفا می‌‌کردند.
انقلاب اسلامی (و از پی آن جنبش اصلاح‌طلبی ملت ایران) بدون غلبه بر تفرقه‌افکنی‌های فرقه‌وار متحجرین مقدس‌نما و بدون طرد شیعه نمایان مورد حمایت ساواک شاه نمی‌توانست تحقق یابد. به همین منظور از آغاز نهضت اسلامی در دهه 40 تا سال 57 مجاهدت کلامی عظیمی در جهت ارتقای جامعه از هویت فرقه‌وار به هویت اسلامی به عمل آمده است. متأسفانه نحوه مرزکشی سیاسی میان «سنی ـ شیعی» در ادبیات سیاسی برخی تحلیل‌گران روز، دستاوردهای همه آن سال‌های وحدت و همبستگی را به چالش طلبیده و این در حالی است که سطح کنونی رشد شعور و آگاهی جامعه، گذار به ترازی نوین از وحدت شیعی و سنی را طلب می‌کند. گذار تکاملی از وحدت گفتمانی به اتحاد سازمانی در سازمان و ساختار حکومتی و مدیریتی.