تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۳۴۸۸۵
محمدمهدی شیرمحمدی

یکم: نسبت سنجی
تنظیم روابط دیپلماتیک بین دو سازمان سیاسی و دو دولت بر مبنای تعریفی که آن دو از نسبت هر یک با دیگری دارند شکل می‌گیرد. البته در ادبیات دیپلماتیک، نمایندگان دولت‌ها همواره اذعان می‌‌کنند که روابط را بر اساس احترام متقابل، موقعیت برابر و تایید استقلال دیگری برقرار خواهند کرد، اما در ورای این ادعا، گاه دولت‌های قدرتمند می‌کوشند روابط را بر اساس منطق قدرت با دولت‌های ضعیف‌تر برقرار سازند. طی سده‌های اخیر و در ادواری از تاریخ که به «تاریخ استعمارگری» موسوم شده است، دولت‌های غربی، ممالک و کشورهای دیگر را «ابژه»، «ابزار» و میدان ترکتازی خود می‌خواستند و به مراتب می‌کوشیدند نفوذ استعماری خود را در این کشورها عمق بخشند.
دوم اقتدار صفوی
نسبت ما و غرب و نسبت غرب با ایران طی دوره معاصر چگونه بوده است. در این دوره که می‌توان بعد آن را تا دوره صفویه عقب برد، این نسبت به طور مداوم معکوس شده است. در دوره ثبات حکومت صفویه، «فرنگ» برای ایران نقش ابزاری دارد. اغلب ممالک غربی به هیچ وجه در قد و قامت آن نبودند که با نگاه اقتدار جویانه به شرق بنگرند. در دوره فترت حکومت مرکزی، پیش از اقتدار صفوی، پرتقال جزایر جنوب ایران را تصرف کرده بود اما حضور آنان در جنوب دیری نپایید.
برادران شرلی، شاردن و دیگر سیاحان و دیپلمات‌های فرنگ به دیده حیرت به ایران می‌نگریستند و دولت ایران به ممالک غربی به عنوان ابزاری برای تقویت قوای نظامی کشور، توپ‌سازی و استقرار صنعت چاپ می‌نگریست.
سوم: ضعف قاجاری
سالهای آغازین حکومت قاجارها هنوز غرب برای ایران ابزار است، اما با بروز جنگ‌های ایران و روس، این غرب است که برای ایران حیرت افزاست. این حیرت را می‌توان در جملات «عباس میرزا» فرمانده قوای ایران مشاهده کرد. او از پی چند شکست از روس‌ها، نماینده سیاسی فرانسه در ایران را بلند کرده، به دیوار می‌کوبد و می‌گوید: «آیا آفتاب بیشتر از ایران به سرزمین شما می‌تابد یا شما زور و بازوی بیشتری دارید!»‌
از پی این شکست، عباس میرزا، ضعف تکنیکی را عامل پیروزی قوای روس به ایران ارزیابی می‌کند و با اعزام نخستین گروه از دانشجویان ایران به اروپا می‌کوشد این ضعف را جبران کند. این دانشجویان چه کسانی بودند؛ نوجوانانی گزینش شده از دربار که تربیت کامل ایرانی به آنها ارزانی نشده بود. طبیعی بود که آنان با احساس حقارت به فرنگ بنگرند و بعد از مسلط شدن به فنون این احساس را به دربار ایران نیز سرایت دهند. از گروه نخست تنها سه نفر زنده به ایران بازگشتند، یکی هم اندکی بعد در وطن جان سپرده؛ دو دیگر میرزا ملکم خان بود که شیمی آموخته بود و میرزا صالح که فن چاپ یاد گرفته بود.
عباس میرزا آن قدر زنده نماند که دانش آموختگان از فرنگ برگشته را مدیریت کند و میرزا تقی خان برای پایان بخشیدن به حقارت مداوم دانش آموختگان، دارالفنون را تاسیس کرد.
امیرکبیر با امتناع «ابزار شدن ایرانی» در برابر غرب، فرنگ را ابزار ایرانی می‌خواست. برای همین به جای اعزام دانشجو تصمیم گرفت از غرب معلم وارد ایران کند. اما با برکناری و قتل زود هنگام، وی وضع باز به حال نخستین برگشت.
چهارم: پایان ابزاریت
با پیروزی انقلاب اسلامی خواست ملتی که «استقلال» را جزو شعارهای کلیدی عنوان می‌کرد پایان بخشیدن به «ابزار شدن ایران» بود. این خواست البته به طور مداوم جزو آرمان‌های دولتمردان کشور و نیز مسئولان دستگاه دیپلماسی بود. اما این آرمان کمتر به اراده تبدیل می‌شد تا در حوزه عمل سیاسی نیز نمود پیدا کند. به ویژه در سال‌های اخیر این آرمان کمرنگ شد و در حوزه عملیاتی نیز رها شد.
انتظاری که از دولت جدید می‌رود این است که نه تنها احساس حقارت در برابر غرب را رها کند بلکه غرب را ابژه و ابزار خود برای تحقق منافع ملت ایران بنمایاند.