تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۱۳۵۳۸۸
دکتر پریسا صادقیه اشاره: ادبیات پس از توفیق نظریه‌های پساساختارگرا پاره‌ای جداناپذیر از یک بافت فرهنگی وسیع‌تر نگریسته می‌شود. در حقیقت در مطالعات ادبی، منتقدان فرض را بر این قرار می‌دهند که متن ادبی درون گفتمانی واقع شده که از دیدگاه میشل فوکو قدرت اجتماعی خاصی را اعمال می‌کند. از همین روی تاریخ‌نگاران نوین و ماتریالیست‌های فرهنگی، متن ادبی را با توجه به نقش‌اش در دایره قدرت مطالعه می‌کنند و به دنبال نشانه‌هایی در متن هستند که حکایت از ابعاد سیاسی بافت فرهنگی خاصی دارد.

آنچه زمینه ظهور ماتریالیسم فرهنگی را فراهم ساخت رویکرد نوینی است که «ریچارد هوگارت» منتقد انگلیسی در سال 1972 از فرهنگ ارائه کرد. او فرهنگ را کاملاً قراردادی می‌خواند و به کالاهای فرهنگی همانند ابزاری می‌نگرد که سلایق و تعلقات مخاطبان خود را منعکس می‌کنند. او در این راستا به آثار هنری و ادبی پس از جنگ‌های جهانی اشاره می‌کند و معتقد است ژانرهای ادبی به شکلی کالاگونه برای فروش بیشتر و فرار از رکودی که در سال‌های جنگ دچار آن گشته بودند، تنها به سانتیمانتالیسم روی می‌آورند آنها به گونه‌ای در تلاش اند تا حس زندگی را در آدمی‌ بیدار سازند. همین امر سبب می‌شود تا کالای فرهنگی به طور عمده در اختیار تمام اقشار جامعه قرار گیرد. در این میان فرهنگ تبدیل به مجموعه ای از ارزش‌های مشترک می‌گردد که مثلث ارتباطی ناشر، نویسنده و مخاطب مهم‌ترین اتصال موجود در این فضای فرهنگی نوین به شمار می‌روند. بر همین اساس، هوگارت اعتقاد دارد فرهنگ از آنجایی‌که همیشه باید تولید گردد، کاملاً ساختگی است و در حقیقت محصول مجموعه‌ای بی‌پایان از تعامل‌ها و تبادلات است.
بنابراین هیچ فرهنگی آن‌طور که ادعا می‌کند نمی‌تواند اصیل باشد؛ همچنین هیچ فرهنگی نمی‌تواند به حقایقی که فرای آن و در گفتمان دیگری به غیر از گفتمانی که به خود تعلق دارد دسترسی داشته باشد. حال این برساخت گرایی فرهنگی در مطالعات فرهنگی و هنری تحت عنوان تاریخ گرایی نوین و ماتریالیسم فرهنگی مطالعه می‌شود. باید گفت آنان درنقد‌های خود بشدت به پساساختارگرایی فوکو و نظریه او درباره قدرت و گفتمان‌هایی که نقش ابزار قدرت را در برساخت هویت و فرهنگ بازی می‌کند وابسته هستند. تاریخ گرایان نوین بر پایه نظریات فوکو، خود مختاری و استقلال مؤلف و نبوغ فردی او را در خلق آثار هنری بشدت محل پرسش قرار می‌دهند و معتقدند که مؤلف در خلق اثر هنری همیشه نگاهی عمیق به بافت فرهنگی ای دارد که در آن اقدام به خلق اثر کرده است. بنابراین اثر او نیز نمی‌تواند هویتی مستقل از همان بافت فرهنگی و تاریخی داشته باشد که در آن تولید شده است. در این نحله فکری نقش مؤلف و حضور او در اثر به کلی نفی نمی‌شود، بلکه نقش مؤلف به میزان زیادی توسط شرایط تاریخی تعیین می‌گردد. از آنجایی که متن ادبی پاره‌ای از گفتمان‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را در خود دارد به طور مستقیم در روند تاریخ جاری است و در برساخت گفتمان‌ها و ایدئولوژی‌ها حضوری پویا دارد.
به بیان مبسوط تر می‌توان گفت، کارکرد متون ادبی به منزله ابزارهای فرهنگی نه تنها در سطح برساخت هویت‌های فردی، خود را می‌نمایاند بلکه نقش بسیار پررنگی را نیز در برساخت خودآگاه تاریخی، ملی و اجتماعی مردم یک اجتماع بازی می‌کند. بنابراین ادبیات نه تنها محصول تاریخ است بلکه می‌توان گفت خود به شکلی پویا در ساخت تاریخ نیز دخالت دارد. بر این اساس می‌توان گفت هدف تاریخ گرایان از مطالعه آثار ادبی دوران‌های گوناگون تاریخ، پرده‌برداری و تنویر روابط قدرت و برساخت‌های اجتماعی و ایدئولوژیکی هر دوره تاریخی است. از دیدگاه آنان دیگر هیچ تفاوتی میان متون ادبی و غیر ادبی وجود ندارد، زیرا هر متنی در برگیرنده و در عین حال تولید کننده گفتمان‌هایی است که در برساخت یک فرهنگ، نقش مؤثری دارند. در حقیقت تاریخ‌گرایی گونه‌ای تفسیر انتقادی است که روابط قدرت را به منزله مهم‌ترین بافت موجود در متون گوناگون مطالعه می‌کنند و در حقیقت متن را فضایی می‌دانند که در آن، روابط قدرت، خود را به نمایش می‌گذارند. این متون همچنین با کمک همین روابط قدرت اقدام به حاشیه راندن و سرکوب گفتمان‌ها و داستان‌های رقیب می‌کنند.
در همین راستا، تاریخ ادبیات جای خود را به تاریخ فرهنگی می‌دهد و آنچه باید در این مطالعات هدف قرار گیرد شامل نمود‌های گفتمانی گوناگون در هر متن، مطالعه متونی که متن در دست گفتمان‌هایی با آنها دارد و همچنین مطالعه جزئی نگرانه گفتمان حاکم بر فرهنگی که متن درون آن شکل گرفته است، می‌شود. آنها همچنین در راستای اهداف خود به مطالعه رابطه متون ادبی با متون غیر ادبی و همچنین مطالعه رابطه بنیان اقتصادی یک جامعه با روساخت فرهنگی آن نیز می‌پردازند. در نهایت می‌توان این‌طور نتیجه‌گیری کرد که در این دیدگاه انتقادی اثر هنری و حتی مباحث علمی‌و فلسفی به میزان زیادی محصول موقعیت فرهنگی، فردی، اجتماعی و نهادی مؤلف است. تاریخ‌گرایان به منظور درک رابطه گذشته با زمان حال به گذشته متوسل می‌شوند و سیر تحولات فرهنگی را مطالعه می‌کنند. به اعتقاد آنها ما درون گفتمان‌هایی زندگی می‌کنیم که خود کم‌ترین نقش را در برساخت آنها داشته‌ایم. در حقیقت ما توسط این گفتمان‌ها محاصره شده‌ایم و تنها راهی که به ما کمک می‌کند تا فضایی برای حرکت داشته باشیم، آگاهی از قدرت ایدئولوژی حاکم و شناخت روابط قدرت است. بنابراین شناخت نقش گفتمان‌هایی که در شکل‌دهی ما و فرهنگ ما نقشی انکارناپذیر دارند ممکن است فضایی را برای استقلال فکری و عملی ما به وجود آورد.