* به عنوان اولین پرسش ضمن توضیح مفهوم روشنفکری در فضای فکری جهان عرب، یک تقسیمبندی از روشنفکران عرب را ارائه دهید؟
** مفهوم روشنفکری در فضای عربی ارتباطی اساسی با مفهوم قدرت دارد. بهعبارت دیگر تعریف روشنفکری را باید در ارتباط آن با حکومت و قدرت جستوجو کرد. در این فضا روشنفکری در برابر حکومتها و در مقام نقد رفتار آنها معنی مییابد بنابراین در جهان عرب، روشنفکری بیش از هر چیز به مفهوم آزادی و رهایی از حکومتهاست و روشنفکر کسی است که با استقلال از حکومتها میتواند به آزادی فکر کند.
یکی از جامعهشناسان مطرح عرب، روشنفکران را از لحاظ تاریخی و در نیمقرن اخیر به چهار گروه تقسیم کرده است:
گروه اول روشنفکران جامعگرا بودند یعنی روشنفکرانی که با احاطه و اطلاع از اغلب دانشهای روز و با تفکر درخصوص همه موضوعات زمانه اقدام به ارائه راهحل در زمینه این مسائل میکردند. طه حسین را میتوان اصلیترین نماینده این جریان دانست. البته بهنظر میرسد که دوره و زمانه این سبک از روشنفکری به سر آمده است زیرا امروزه اغلب اندیشمندان و جریانات فکری رو به سوی تخصص و جزئی شدن امور میل کردهاند.
گروهی دیگر از روشنفکران پس از جنگهای 1967 و ناکامی اعراب در برابر اسرائیل به صحنه آمدند. این روشنفکران را میتوان روشنفکران تراژیک نامگذاری کرد. هدف اصلی این افراد، نقد رادیکال گذشته روشنفکری، جامعه و فرهنگ زمانه بود. این افراد با ناامیدی از آینده معتقد بودند که دیگر هیچ اقدام عملی نمیتواند راهگشا باشد بنابراین در این فضا باید از شعارها و ادعاهای بزرگ صرفنظر کرده و به امور جزئی، عملی و کاربردی پرداخت. این روشنفکران با عبور از سبک پیشین روشنفکری، خود را از پروژههای کلان جدا کرده و همت خود را مصروف اقدامات خرد و کوچک کردند.
گروه سوم از روشنفکران را میتوان به زبان عربی روشنفکران بدایلی معرفی کرد که تقریبا از سال 1980 مطرح شدند. این افراد با پذیرش ابطال نظریات پیشین درخصوص جوامع عربی و اسلامی، اعتقاد بر ضرورت ارائه یک راهحل و نظریه نوین دارند. محمد عابدالجابری، شاخصترین نماینده این تیپ از روشنفکران است. وی معتقد است که میتوان نظریهای جامعتر، دقیقتر و مناسبتر درخصوص مشکلات جوامع عربی به نسبت افراد پیشین مانند جمال عبدالناصر ارائه کرد اما در یک ارزیابی اجمالی از کارهای این روشنفکران باید گفت که تاکنون کوشش و مساعی فکری این افراد چندان موفق نبوده چون شروع تفکر این افراد در زمانهای بوده که برخلاف دوره جمال عبدالناصر به دلیل شکستها ناکامیهای فراوان وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهان عرب در بدترین شرایط قرار داشت.
گروه چهارم را میتوان به نوعی روشنفکر پیمانکار نامید. این دسته از افراد در ازای دریافت وجوه از سوی دولت یا شرکتهای بزرگ ، نظریات و دیدگاههایی متناسب با خواست آنها را ارائه میکنند. این روشنفکران که امروزه بهویژه از دهه 90 به این سو در حال ازدیاد هستند با فاصلهگیری از مردم و خواستههای ملی، خود را در خدمت منافع و خواستههای حکومتها یا شرکتهای بزرگ قرار دادهند.
* جریانات فکری دینی در جهان عرب را چگونه میتوان تقسیم کرد؟
** در این زمینه تقسیمبندیهای متعددی وجود دارد اما میتوان این جریانات را به سه دسته اساسی تقسیم کرد:
جریان اول را میتوان جریان سلفیگری دانست که امروزه در محافل دینی بسیار شایع و حاکم است. البته این شیوع و گستردگی نفوذ، معلول عوامل بسیاری است که میتوان به پشتیبانی مالی و حمایت پارهای از کشورها اشاره کرد. این طرز تفکر کاملا قشری، غیرفلسفی و اخلاقی بوده و بیشتر به دنبال صورتهای شکلی دین با نگاهی کاملا متجمد است. این طرز فکر با تفکری کاملا متحجرانه، مسائل دینی و اجتماعی را تحلیل کرده و به ارائه راهحل میپردازد.
البته از درون جریان سلفیگری، دو شاخه مهم سربرآورده است که میتوان آنها را جریانات سلفیگری اجتهادی و لیبرالیستی نامید. شاخه سلفیگری اجتهادی با پذیرش مبانی و اصول سلفیگری قائل به ایجاد اصلاحاتی در تفکر سلفی جهت سازگاری با زمانه است. این تفکر اکنون در عربستان و مصر ظاهر شده اما چندان نفوذ و قدرتی ندارد. شاخه سلفیگری لیبرالیستی هم در عربستان بهتازگی مطرح و درحال رشد است. این جریان معتقد است که سلفیگری به معنی صحیح تاکنون فهمیده نشده و باید ترکیبی از سلفیگری و لیبرالیسم را ایجاد کرد. البته این شاخه نیز نتوانسته بر سلفیگری غلبه یافته و هژمونی پیدا کند بنابراین بهطور کلی کشورهای اهل سنت به دلایل گوناگون مانند خسارتهای واردشده بر کشورهای عربی در دهههای اخیر و استبداد سیاسی بسیاری از کشورهای اسلامی تحتتاثیر تفکر سلفیگری هستند. در این شرایط سلفیگری با طرح شعار بازگشت به دین و اسلام به نقد رادیکال شرایط زمانه از لحاظ فاصلهگیری آن با پیام حقیقی اسلام میپردازد.جریان فکری دیگر در جهان عرب را میتوان اسلام سنتی رسمی دانست که در ارتباط کامل با حکومتهاست. این تفکر به دنبال ارائه دینی است که اولا فردی بوده و ثانیا مطیع و در خدمت حکومتها باشد یعنی دین باید بهگونهای طرح شود که هیچ تنش و تضادی با حکومتها ایجاد نکند.
جریان سوم فکر دینی را میتوان اسلام سکولار دانست. سکولارهای دینی با اعلام تنفر از اسلام رسمی و سلفیگری بهدنبال جمع اسلام و سکولاریسم هستند. این افراد معتقدند که اختیار سیاست، حکومت و مسائل اجتماعی به حوزه عمومی و مردم واگذار شده و دین تنها دارای شئون فردی و عبادی است. امروزه این طرز تفکر بهخصوص در دانشگاههای کشورهای عربی بسیار رایج شده است.
* تقسیمبندی چهارگانه شما از روشنفکران عربی چه ارتباطی با جریانات فکر دینی دارد؟
** این جریانات میتوانند بر هم منطبق شوند و این تقسیمبندیها به هیچ عنوان مستقل از هم نیستند. بهعنوان نمونه، جریان اسلام سنتی که کاملا در خدمت نظام حاکم بوده و هر چه حکومتها مشی و عمل میکنند، مورد تایید آنهاست بسیار نزدیک به روشنفکران پیمانکار هستند زیرا هر دو گروه در خدمت نظام حاکم بوده و در ازای گرفتن وجوه در رد یا تایید نظریه اندیشهورزی میکنند.
شاخه اصلی سلفیگری که میتوان آن را سلفیگری قطبی دانست و القاعده و بنلادن شاخصترین نمونههای آن هستند، بر جهاد با دشمنان و لزوم تغییر شرایط جاهلی فعلی تاکید دارد بسیار نزدیک به روشنفکرانتراژید است. این تفکر معتقد است، در زمانه کنونی همه ملتها کافر شده و اوضاع به زمان پیش از اسلام بازگشته و باید ملتها را دوباره به اسلام متوجه کرد بنابراین این جریانات با نگاهیتراژید به نقد رادیکال شرایط زمانه و جامعه خود میپردازند.
* اصول و مبانی تفکر سکولارهای مسلمان در جهان عرب چیست و نمایندگان اصلی این تفکر چه افرادی هستند؟
** اصول تفکر سکولارهای مسلمان از این اندیشه نشات میگیرد که نظریهها و دستورات فقهی فعلی کتب فقهی اهل سنت در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی به هیچ عنوان متناسب با شرایط زمانه نبوده و بنابراین ناموفق است و نباید به این نظریهها رنگ تقدس زده و آنها را کاملا پذیرفت. در نتیجه امور سیاسی و اجتماعی به خود مردم واگذار شده و اسلام تنها یکسری گزارههای اخلاقی ارائه و نیز پارهای از دخالتهای جزئی در امور را کرده است بنابراین اسلام فاقد یک نظریه یا نظام اقتصادی و سیاسی مشخص است، هر چند که پارهای دستورات و احکام کلی مانند اصل «اوفو بالعقود» یا حرمت سرقت، ربا یا کلاهبرداری در اسلام وجود دارد که اکثر آنها از عقل عملی هم مستفاد میشود. این افراد معتقدند که با نگاه به متون مقدس دینی تنها میتوان یکسری اصول و شاخصههای کلی را اخذ کرد و نمیتوان نظام اقتصادی یا سیاسی مشخصی را دریافت. حتی احکام و مقررات ذکر شده در کتاب و سنت هم مرتبط با زمانه قدیم بوده و به هیچ عنوان قابلیت اجرا در زمانه کنونی ندارد. به عنوان نمونه سکولارهای مسلمان معتقدند که کتاب «الاحکام السلطانیه» ماوردی که در قرن پنجم هجری نگاشته شده در زمان خود، کتاب بسیار مهمی بوده ولی در زمانه کنونی مطالب این کتاب فاقد کارایی و فایده است.
بنابراین سکولارهای مسلمان معتقدند که آنچه از وجوه فقه در زمانه کنونی موردنیاز است، تنها وجوه فردی فقه و پارهای از شئونات کلی و کلیات اخلاقی است بنابراین برای ارائه برنامه جهت اداره جامعه باید به عقل بشری رجوع کرد و تنها مهم این است که این برنامه مغایر با کلیات و اصول اخلاقی دین نباشد. سکولارهای مسلمان بر این باورند که این شیوه اندیشهورزی و برنامهریزی را میتوان نوعی جمع بین دین و عقل دانست.
این نوع از اندیشهورزی کاملا در تقابل با فقه و نگرش فقهی است. از نگاه سکولارهای مسلمان، فقه بسیار متورم و بزرگ شده در حالی حجم و اندازه دقیق فقه در دین نباید این اندازه بزرگ باشد. به عنوان نمونه، تنها حدود 10 درصد آیات قرآن فقهی هستند در حالی که اکنون در جوامع اسلامی و حوزههای علمیه دینی نسبت معکوسی برقرار است بنابراین باید فقه را با عقل بشری جایگزین کرد تا بتوان مشکلات و مسائل زمانه را بهدرستی حل کرد. این موضوع را میتوان ریشه اصلی تفکر سکولاریسم اسلامی دانست.
در بین شیعیان لبنان میتوان سیدمحمدحسن امین را نمونه شاخصی از سکولارهای مسلمان معرفی کرد که با صراحت دیدگاههای خود را طرح میکند. در بین اهل سنت نیز میتوان به افرادی چون دکتر رضوان السید و دکتر نصر حامد ابوزید در بخشی از زندگی خود اشاره کرد.
* نسبت اندیشههای محمد ارکون و محمد عابد الجابری با جریان سکولاریسم اسلامی چیست؟
** محمد ارکون کاملا متفاوت با این طرز تفکر میاندیشد زیرا ارکون به سمت نظریههای لیبرالیستی و سکولاریستی حقیقی و حداکثری رفته است. ارکون کل متون دینی و سنت را یک پدیده تاریخی و آن را فاقد قداست میداند. از نگاه او عمر فقه و سنت با رخداد رنسانس به سر آمده و از این پس نمیتوان مسائل را با نگاه به سنت و متون مقدس حل کرد.
تفکر محمد عابدالجابری در تفاوت کامل با ارکون است. جابری به نوعی یک ناسیونالیست بوده و تمام هموتلاش او بر مبنای عقلانیت عربی است و او پروژه خود را از این زاویه طرح میکند. جابری از این لحاظ به اسلام اهمیت میدهد که آن را به نوعی مرتبط با تاریخ عرب میداند. به عبارت دیگر، جابری تاریخ اسلام و تاریخ عرب را با هم برابر قلمداد میکند در حالی که ارکون قائل به این موضوعات نیست و با عبور از مفاهیمی چون ناسیونالیسم به اندیشه میپردازد اما جابری یک فعال سیاسی بوده و با نگاهی ناسیونالیستی بهدنبال بازخوانی اسلام است. البته نگاه و بحث جابری کاملا آکادمیک و علمی است. به همین دلیل در سالیان اخیر جابری تفسیر قرآن را شروع کرده که بسیار جالب است بنابراین این پرسش قابل طرح است که جابری چرا با این ذهنیت فکری و فلسفی بهدنبال تفسیر قرآن رفته با اینکه او شیخ و عالم دینی نیست. در پاسخ میتوان گفت که جابری بر این عقیده است که قرآن، جامع فرهنگ و تاریخ عرب است و بنابراین نقد، زیر سوال بردن و کمتوجهی به آن، باعث وارد آمدن لطمات زیادی به فرهنگ و ملت عرب خواهد شد. پس از این رو باید به قرآن اهمیت زیادی داده شود. تفکر جابری بر مبنای احترام توام با نقد تاریخ و فرهنگ اسلامی و عربی است بنابراین براین اساس، جابری فلسفههای تجریدی، سینوی و صدرایی را بهشدت نقد میکند و این طرز تفکرات را غیرعربی و فارسی معرفی میکند زیرا ذهنیت عربی برخلاف فکر ایرانی و هندی، فاقد تفکرات صوفیانه و عرفانی است بنابراین باید با پیشبرد پروژه نقد عقل عربی اقدام به بازسازی و حیات دوباره آن کرد.
بهطور خلاصه میتوان گفت که جابری یک فرد سیاسی و ناسیونالیست است که با نگاهی مثبت به دنبال بررسی نقادانه تاریخ تفکر عربی و اسلامی است اما ارکون به دین نگاهی از بیرون داشته و کاملا با دیدی آکادمیک و دانشگاهی به دین مینگرد.
* تاثیرگذاری عمومی جریانات فکری در جهان عرب تا چه اندازه است؟
** تاثیر جریان روشنفکری عربی یعنی افرادی چون جابری، ارکون، برهان غلیون و رضوانالسید در میان افکار عمومی بیش از 15 درصد نیست که این امر معلول دلایلی چون مایوس شدن روشنفکران، عدم حمایت و کمک مالی حکومتها و بیتوجهی مردم است. البته ممکن است بین خود این روشنفکران مباحثی وجود داشته باشد اما این مباحث چندان پژواک عمومی ندارد. همچنین مباحث این روشنفکران حالت خطابهای نداشته و اقدامات این افراد بیشتر جنبه نخبهگرایانه دارد و برعکس جریان سلفیگری و اسلام سنتی در ارتباط با تودههای مردمی است. در نتیجه تاثیر روشنفکران بسیار کمتر از عالمان سلفی و سنتی است که ارتباط نزدیکی با مردم دارند.
همچنین وضعیت مالی روشنفکران قابل مقایسه با جریانات دیگر نیست. جریانات روشنفکری از لحاظ مالی بسیار فقیر هستند و برای ایجاد موسسات نیازمند کمکهای مالی هستند اما روحانیون سنتی و سلفیگری دارای منابع مالی بسیار چه از ناحیه دولتها و چه از ناحیه مردم هستند و از این رو گستره و تاثیرگذاری آنها بیشتر است.
* تا چه میزان امکان بروز و رشد جریان نواندیشی دینی که جریانی خارج از جریانات موجود باشد، وجود دارد؟
** البته تا حدودی این جریان وجود دارد. بهعنوان مثال، در میان سلفیگری سلمانالعوده تفکراتی را مطرح کرده است. همچنین در میان سلفیگری اجتهادی افرادی چون شیخ یوسف قرضاوی، دکتر محمدسلیم العواد و دکتر احمد ریسونی بهدنبال جمع کردن میان تفکرات دینی و فقهی و شرایط و اقتضائات زمانه هستند. البته این افراد تا حدودی دیدگاههای خود را طرح کردهاند ولی بهرغم اینکه شخصیتهای مهمی هستند تاکنون نتوانستهاند نفوذ زیادی داشته باشند زیرا هم اندیشه این افراد چندان منظم و منسجم نیست و هم این افراد از حمایت دولتها بیبهره هستند. البته دولتها تا حدودی هم از افکار این شخصیتها خوف دارند زیرا در اندیشه این افراد، تکیه بر اموری مانند آزادی چشمگیر است.
* چه شباهتها و تفاوتهایی میان جریانات فکری ایرانی و عربی وجود دارد و تاثیر و تاثر هرکدام از این جریانات بر دیگری تا چه اندازه است؟
** این تاثیر دوطرفه بسیار مشهود و گسترده است. به عنوان نمونه بعضی از نظریات که در ایران مطرح شده چندین سال پیش در جهان عرب مورد بحث بوده است. همچنینترجمه برخی از آثار ایرانی در زمینههایی مانند حکومت اسلامی، فلسفه و عرفان اسلامی در جهان عرب تاثیر مثبتی روی متفکران عرب داشته است اما بهرغم تاثیرات دوطرفه تفاوتهای اساسی بین طرز تفکر ایرانی و عربی وجود دارد که باعث کم شدن تاثیرات متقابل شده است. تفکر ایرانی نوعی تفکر فلسفی ریاضی است یعنی در ایران بحث پیرامون هر موضوع به ریشههای اصلی آن برگردانده میشود اما در تفکر عربی اینگونه عمل نمیشود، بیشتر طرز تفکر کاربردی مطمحنظر اندیشمندان است بنابراین این طرز تفکر بیشتر بهدنبال جزئی کردن موضوع بحث و نگاه کاربردی داشتن به آن است بنابراین مسائل علمی که در کشورهای عربی مطرح است، مسائلی مانند زبان، زبانشناسی، فقه و مسائل اخلاقی است اما در فضای ایرانی بیشتر طرز تفکر فلسفی، عرفانی و حتی صوفیگری وجود دارد. به عنوان نمونه، تفاسیری از قرآن که در کشورهای عربی عرضه شده بیشتر دارای جنبههای سیاسی، اجتماعی و کاربردی است اما در ایران تفسیرها بیشتر محتوای فلسفی، تحلیلی و عرفانی دارد بنابراین تفاوت میان این طرز تفکرها تاثیر زیادی در حوزههای گوناگون فکری و عملی داشته است. البته به نوعی میتوان بین این دو طرز تفکر تلفیقی ایجاد کرد که دارای نقاط قوت زیادی شود اما انجام این تلفیق نیازمند یک نظریه منسجم است.
* سطح گفتوگو و ارتباط میان جریانات فکری ایرانی و عربی تا چه اندازه است؟
** متاسفانه سطح روابط میان جریانات فکری ایرانی و عربی بسیار ناچیز است و تنها روابط دوطرف در سطح حکومتهاست که به نظر میآید این وضعیت باید اصلاح شود و روابط شخصی و موسساتی میان اندیشمندان و روشنفکران ایرانی و عربی با توجه به زمینههای مشترکی مانند اسلام بسیار گسترده شود زیرا این نوع ارتباطات نیاز به اجازه حکومتها ندارد و باید مسلمانان در این زمینه پیشگام شوند و برای حل مسائل مشترک عالم اسلام اقدام کنند.البته یک مشکل مهم دیگر هم در این زمینه وجود دارد. در کشورهای عربی ذهنیت چندان صدور محصولات فکری خود به سایر نقاط جهان چندان پررنگ نیست بنابراین اعراب چندان به فکر ترجمه آثار فکری خود برای دیگر کشورهای اسلامی نیستند. این روحیه برخلاف ذهنیت ایرانی است که بهویژه پس از انقلاب رشد کرده است. بر این اساس، در فضای ایرانی میل بسیاری بهترجمه و صدور اندیشههای ایرانی به کشورهای دیگر است. البته یک اشکال اساسی تا حدودی وارد به اندیشمندان ایرانی است. به نظر میرسد که در برخی از اوقات، دانشمندان ایرانی این ذهنیت را دارند که تنها آنها به اندیشه و تفکر میپردازند و در سایر نقاط عالم خبر چندانی نیست بنابراین وقتی با فضاهای فکری جهان عرب روبهرو میشوند، حیرتزده و متعجب میشوند. در نتیجه به نظر میرسد باید یک اصلاح اساسی در ذهنیتهای جریانات فکری ایرانی و عربی ایجاد شود تا به دور از دخالت حکومتها، زمینه مساعدی جهت ارتباط نزدیکتر و سازندهتری میان طرفین بهوجود آید.
* با تشکر از حضرتعالی.