گروگانگیری ـ پناهندگی شاه
هنوز سندی در ارتباط با کمک و پشتیبانی آمریکا از شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران به چشم نخورده است، اما بعد از گروگانگیری سندهای زیادی از تصمیم آمریکا به دخالت در ایران وجود دارد.
سفارت آمریکا، اول سپتامبر 1979، با ارسال دورنگاری. (سند شمارهNOD 686 - 5OF 13 - 026509147) به سازمان سیا مینویسد: «در یکی دو ماه آینده، رخدادی جدی رقم زده میشود و باید به فکر حفظ امنیت آمریکا و آمریکاییها در تهران بود.» پس با توجه به این سند به روشنی میتوان دریافت که آمریکاییها از تصرف سفارت باخبر بودند و حتی پناهنده شدن شاه ایران در آن کشور را به سود منافع آمریکا نمیدانستند. گرچه «بروس لینگن»Bruce laingen، 28 جولای 1979 به ادموند ماسکی Edmund muskie در سفارت، نامه فرستاده و او را از قصد شاه مبنی بر اقامت در آمریکا آگاه میکند، اما چون دولت وقت آمریکا قصد تعامل با حکومت جدید ایران را داشت، این مساله را نادیده میگیرند. اما برژینسکی در اکتبر همان سال در نامهای محرمانه به کارتر و کاخ سفید، آنها را از بیماری محمدرضا پهلوی و آمدن او به نیویورک آگاه میکند و این دو دستگی در بیشتر اسناد قابل مشاهده است.
اطلاع کامل از حمله نظامی عراق به ایران
برژینسکی در سند محرمانهای که به تاریخ 21 دسامبر 1979 به کاخ سفید ارسال کرد، اظهار داشت: «بهتر است بدانیم که آقای خمینی، ممکن نیست با فشار اقتصادی، تحریم و... از قدرت کنار گذاشته شود. حتی چنین چیزی، موجب تحریک افکار جهانی نسبت به آمریکا میشود. درباره حمله نظامی باید فکر بیشتری کرد. 66 آمریکایی در چهارم نوامبر 1979، به گروگان گرفته شدهاند؛ حال اگر حمله نظامی به ایران به خاطر آزادی گروگانها باشد، بهتر است که گروهی، پیش از انجام هر کار، به بررسی نظامی و سیاسی جریان بپردازند.» برژینسکی بر این باور است که تهدید کاملاً محرمانه آمریکا در 23 نوامبر 1979 بر تفکر امام خمینی(ره) تأثیر گذاشته است. او در همان سند، از توجه به عراق از جهت نظامی سخن میگوید و این که با نایروس ونس Vance در این باره صحبت و جیمز شلزینگر Schlesinger را هم از ماجرا آگاه کرده است. در همان سند، کارتر با خودنویس خود روی سند نامبرده نوشته است: «باید فهرستی تهیه کنیم، از آنچه دولت خمینی نمیخواهد رخ دهد».
تا اینکه در 17 سپتامبر 1980، صدام، قرارداد الجزیره را پاره و 22 همان ماه به ایران حمله کرد. اسناد بیشماری در این فاصله نه ماهه وجود دارد که آمریکاییها، ابتدا خواهان ناآرامی مرزها بودند.
حتی شورای امنیت ملی، 17 سپتامبر 1980 در نامهای، جنگ مرزی را یک هشدار برای آغاز جنگ دانست و آن را خطری بزرگ نامید.
در همان روز، یعنی 17 سپتامبر 1980 و پنج روز پیش از آغاز جنگ، رئیس وقت سیا هشدار میدهد: بنا به عوامل سیاسی و اقتصادی،ایران و عراق ـ با توجه به تاسیسات نفتی نوار مرزی ـ دچار مشکلات بسیار جدی هستند که اگر جنگی رخ دهد، مساله گروگانها پیچیدهتر میشود.
در این نامه همچنین به غیرقابل تحمل بودن شعارهای ایران و این که عراق، قادر به گرفتن خوزستان و تاسیسات نفتی آن است، اشاره شد.
در این نامه همچنین آمده است که جنگ، موجب بیثباتی در خاورمیانه میشود، زیرا عراق در پی افروختن جنگ میان مردم عرب و فارس است و ایران هم بر شیعیان عراق، عربستان، کویت و بحرین سرمایهگذاری میکند.
حتی با سوریه هم علیه دشمن مشترک که رژیم بعث است به توافق میرسند.
هراس آمریکا از نزدیکی روسها و تاکتیک امام(ره)
از سوی دیگر، روسیه هم نگران جنگ میان ایران و عراق است، چرا که ارتباط این کشور با حوزه خلیجفارس به ویژه ایران و عراق دچار بحران میشود.
شاید روسها تصور میکردند که آمریکا در عراق یا ایران نفوذ میکند و شاید به دنبال این بودهاند که به ایران کمک کنند تا بر صدام و به عبارت دقیقتر، بر آمریکا چیره شوند.
سازمان سیا، در نخستین روز آغاز جنگ تحمیلی، 22 سپتامبر 1980، در گزارش «NLC-6-34-2-5-1» به بررسی آشکار وضع سیاسی ایران، عراق و خلیجفارس و تأثیرات اقتصادی جنگ ایران و عراق میپردازد. در نامهای کاملاً محرمانه آمده است: «ما نمیتوانیم روی یک تغییر سیاسی داخلی و مهم سرمایهگذاری کنیم.
موقعیت (امام) خمینی با بحران متزلزل نمیشود. اگر میانهروها بتوانند برای بقای جمهوری اسلامی، (امام) خمینی را اقناع کنند، آنگاه رهبران عملگرا میتوانند مانع نفوذ راستیهای افراطی شوند... میانهروها باید فشار بیاورند تا بنیادگراها از فضای تصمیمگیری دور شوند... به نظر میرسد (امام) خمینی نمیتواند با عراق تعامل برقرار کند. فقط به افکار عمومی و عربها خوشبین هستند که بتوانند روی عراق تأثیر بگذارند تا دستبردار شود!!!»
پس از آن به تأثیرات جنگ بر بازار نفت و وضع کشتیرانی در خلیجفارس و عکسالعمل روسها (البته به طور اغراقآمیز) توجه میشود: «شاید روسها نگراناند که ایران، عناد خود با آمریکا را کاهش دهد.
آنها میکوشند تا عراق و ایران را از آمریکا دور و تعادل را برقرار کنند. قطعاً اگر عراق بیش از این پیش رود، با تهدید و عدم پشتیبانی روسها روبهرو میشود... حکومت جدید ایران، پشتیبان روسهاست!!!...» و این توهم نزدیکی روسها به ایران از آغاز انقلاب در بیشتر اسناد محرمانه به چشم میخورد.
خواستهای ایران و عراق در سازمان ملل
نکته جالب اینکه «رفیعالدین احمد»، در سازمان ملل، طی یادداشتی به تاریخ 23 سپتامبر 1980 نوشته است: «در جریان قرارداد 1975، شاه ایران در الجزایر و به طور خصوصی بیان کرد: اگر جنگ بین ایران و عراق باشد، عراقیها دست بالا خواهند داشت» و نکته قابل توجه اینکه محمدرضا پهلوی با وجود پیشبینی چنین وضعی باز هم، دلباخته آمریکا بوده است.
صدام حسین در نامه «UN/18B» که در تاریخ 26 سپتامبر 1980 و از سوی «صلاحعمر علی» به سازمان ملل تقدیم شده، آورده است: «در پاسخ به نامههای 22 و 25 سپتامبر؛ عراق به دنبال مشروعیت حقوق خود است... اگر ایران آماده آتشبس باشد یا شما پیشنهاد کنید، مورد موافقت است.»
هــمچنین اکتبــر 1980، ابوالحسن بنیصدر، نامهای را توسط جمال شمیرانی برای رئیس سازمان ملل ارسال میکند که در پاسخ به نامههای 22 و 25 سپتامبر نوشته است: «عراق از تاریخ 11 فوریه 1978 (پیروزی انقلاب) از قرارداد الجزایر عدول کرده است. عوامل عراق به مرزهای کردستان و خوزستان فرستاده شدهاند... 40 هزار عراقی، اصالت ایرانی دارند و... آتشبس در صورتی که عراق به عنوان متجاوز شناخته شود، مورد تأیید است.» پس از نامه بنیصدر به سازمان ملل در سیام سپتامبر 1980 نیروهای ارتش به دستور ریاست جمهوری وقت ایران، وارد مهاباد میشوند. همزمان در این شهر، 325 کرد که گویا با احزاب در ارتباط بودهاند، کشته میشوند و این در حالی است که مشابه این سند در ایران وجود ندارد.
تحلیل برژینسکی و ممانعت از صلح
این نامهها از یکسو و نامه محرمانه برژینسکی به کاخ سفید از سوی دیگر، سیر چندگانه سیاست ایالات متحده آمریکا را نشان میدهد. برژینسکی در 3 اکتبر 1980 به مدت زیاد جنگ بین ایران و عراق اشاره میکند و اینکه ایران بدون خوزستان نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد.
او همچنین به کسب خبر از ایران توسط روسها برای کمک نظامی و تقاضای عراق از آمریکا برای تهیه و تکمیل ابزار جنگی اشاره کرده است.
امکان تحریک شیعیان کویت، بحرین و عربستان، تمایل اسرائیل به برقراری نوعی مصالحه و رعایت اعتدال (بین دو کشور ایران و عراق)، موقعیت آمریکا در منطقه و... از موارد دیگری است که در نامه برژینسکی به آن اشاره شده است.
آمریکا، جنگ را عاملی برای کنترل نفوذ روسها و کشورهای عربی، بازاریابی تسلیحاتی و حضور در منطقه میدانست و تمایلی به پایان یافتن آن نداشته است.
حتی شهید رجایی و بنیصدر نیز در سند 20 نوامبر 1980 به اولاف پالمه Olof Palme گفتهاند تا اشغالگر در داخل کشور ماست، تقاضای پذیرش آتشبس بیمعناست.
جالب اینکه در سند طبقهبندی نشده 15 ژانویه 1981، کارتر به کابینه خود اعلام میکند که به بررسی امنیت در خلیجفارس بپردازند تا مؤلفهها و عناصر لازم در سیاست آمریکا در منطقه را مشخص کنند و دریابند آمریکا چه سیاستی را باید در منطقه پیش بگیرد. در این سند همچنین 12 مؤلفه برای برقراری صلح در منطقه مطرح شده که روی آن را با ماژیک سیاه کردهاند.
هماهنگی با سیاست آمریکا و گرفتن چراغ سبز
نماینده سازمان ملل، 21 ژانویه 1981 در کاخ ریاست جمهوری با صدام حسین، طارق عزیز، سعدون حمادی و ... بهطور محرمانه دیدار میکند. صدام به کورت والدهایم Kurt Waldheim اظهار میکند که برای گرفتن اروند رود و عقب نشاندن ایرانیان چنین بوده و هیچ سندی، مبنی بر اعتراض سازمان ملل به صدام وجود ندارد.
همچنین وزیر خارجه آمریکا، «الکساندر هیگ» Alexander Heig در آوریل 1981، دیدار محرمانهای با ریگان داشته است و از او خواست تا محکم قدم بردارد و از اطلاعات درست استفاده کند. در این سند، آشکارا گفته شد کارتر به بغداد چراغ سبز نشان داده تا جنگ علیه ایران را آغاز کند و این سند در شورای ملی امنیت آمریکا موجود است.
سندی که به دهم نوامبر 1980 برمیگردد و در پوشه مخصوص آمده، حکایت از آن دارد که نورالـدین کیانـوری، رئیس حـزب تـوده برای رشد و توسعه ایـران از «ک.گ.ب» خـواسته تا سلاح لازم در اختیـار ایـن حزب بگذارد و «یوری آندروپف» YUri Andropor این تقاضا را به رهبران روس اعلام کرده است.
اطلاع آمریکا از حمله اسرائیل و نزدیکی به عراق
در سند «0810151 ـ 145» از کمک نظامی ریاست جمهوری مصر به بغداد سخن گفته شده و «ریچارد آلن» Richard Allen درباره زمینه دیپلماتیک حمله اسرائیل به تأسیسات اتمی عراق به ریگان نامه نوشته است. همچنین سازمان امنیت عراق و بلغارستان با یکدیگر دیدار و قرارداد امنیتی مشترکی را امضا کردهاند.
همچنین در اسنادی به صدام حسین، اطمینان خاطر دادهاند که هیچ چیز، حکومت و قدرت او را تهدید نمیکند. حتی سیا در اسنادی، نقشهها و گزارشهای مفصلی درباره قدرت و امکانات ایران در اختیار صدام گذاشته و به تحلیل حمله نظامی ایران پرداخته است. در بعضی اسناد از جمله«F97-003#66»،علاوه بر حمایتهای آمریکا از عراق در جریان جنگ، حتی به تحریک نیروهای کرد برای ایجاد فضای ناامن در مرزها اشاره شده است. به عبارتی در اسنادی که به ژوئیه 1982 برمیگردد، حمایت مشهود آمریکا از عراق به چشم میخورد.
هراس آمریکا از صدور انقلاب
سازمان سیا در 14 جولای 1982 گفته که آیت الله خمینی میخواهد صدام برود و ایران به شدت، خواهان جابهجایی قدرت در عراق است.
سیا، مدل ایران اسلامی را تهدیدی برای منطقه میداند و به تقویت نیروهای آمریکا در منطقه سفارش میکند تا مبادا جمهوری اسلامی دومی شکل بگیرد.
اسنادی هم از ارتباط ایران با حزب الوعده و چگونگی ایجاد بیثباتی در ایران و ترور اسلامگرایان، محدودیت شیعیان کویت و تقویت سنیهای عربستان و... به چشم میخورد. همچنین در این اسناد، هراس اردن از جبهه آزادیبخش فلسطین و ارتباط آن با ایران نیز بررسی شده است.
نماینده سیا، آذر 1961 به ارائه گزارشی درباره تهران میپردازد که تمامی جزئیات نظامی، اقتصادی و شرایط و احوال ایران را دربرمیگیرد و به طور بسیار دقیق از میزان سلاحهای مختلف در ایران میگوید.
اطلاع آمریکا از استفاده سلاح شیمیایی توسط عراق
در اسنادی که به ژوئن 1983 برمیگردد از حمایت آشکارتر آمریکا به عراق و اختصاص بودجهای خاص از جانب بانکهای آمریکا به عراق سخن به میان آمده است.
سفیر روسیه در بوداپست هم به مقامات مجارستان اعلام میکند که فعالیتهای ضدروسی ایران، موجب ارسال نشدن محمولههای نظامی به آن کشور خواهد شد و این تحلیل قابل تأمل است، زیرا روسها اصرار دارند که این ارتباط را تعدیل کنند و دخالتی در امور ایران نداشته باشند و سیاستی خنثی در پیش گیرند.
در سند دیگری به تاریخ اول نوامبر 1983، گزارش آمریکا درباره استفاده از سلاح شیمیایی توسط عراق به چشم میخورد که آقای «شولتز» Shultz به وزارت خارجه نوشته است. چون در پاریس با طارقعزیز در این باره دیدار و به او گفته شده بود: «حمایت ما و همکاری شما، صفحه جدیدی از سیاست هر دوی ما در جهت حفظ منافع باز خواهد کرد.» و این مسأله برایم بسیار تعجبانگیز بود که آمریکا اطلاعات کاملی از دستاوردهای عراق درباره سلاحهای شیمیایی و توانایی تولید آن داشت و حتی در سند محرمانه اول نوامبر «ریچارد مورفی» و «جاناتان هوارد» به حکومت نوشتهاند که بهتر است عراق را از حد و اندازه استفاده از سلاح شیمیایی آگاه کنیم.
یعنی میخواستهاند بر استعمال این مواد هم نظارت داشته باشند و این چیزی شبیه جنایت علیه بشریت است، نه چیز دیگر. رامسفلد در بحبوحه استفاده از سلاح شیمیایی و در 14 دسامبر 1983 به دیدار طارق عزیز و صدام میرود «و شکست عراق را شکست غرب توصیف و تأکید میکند که سلاح شیمیایی در قرار قبلی نبوده است.»
نفت؛ هدف نخست ریگان
این مسأله نشانگر وجود دو نوع دیدگاه نسبت به مسأله است، اما گروهی آن را برای عراق ضروری میدانند و ریگان هم نسبت به فروش و تولید نفت عراق و تأثیر آن بر بازار جهانی و باز بودن تنگه هرمز تأکید دارد.
در هر حال در این اسناد، دیدار آمریکاییها با مقامات عراقی و توصیههای آنان به حفظ سیاست مشترک مطرح شده است. «مکفارلین» موضوع طرح ملی عملیاتی را دوم فوریه 1984 با شواتز مطرح و علیاکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت ایران نیز 14 فوریه همان سال با دکوئیار، دیدار و دیدگاههای ایران را مطرح کرد.