تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۳۵۶۷۵

ژانویه 2, 2010 بدست امید حسینی
بعد از برکناری آقای منتظری توسط امام خمینی، باند سید مهدی هاشمی و نزدیکان آقای منتظری، تا مدتها سعی کردند عقده و کینه خود را به هر نحو ممکن به امام و نزدیکان ایشان نشان بدهند. آنها تلاش زیادی کردند تا نامه امام را زیر سوال ببرند و مساله برکناری آقای منتظری را به آدم‌های دیگری چون حاج سید احمد خمینی و یا هاشمی رفسنجانی نسبت بدهند. حتی جزواتی را هم تهیه کردند‌ و به صراحت جعل خط و امضای امام را به فرزند امام نسبت دادند. اما محبوبیت حاج سید احمد خمینی در میان مردم و مسئولان کشور آنقدر زیاد و غیرقابل خدشه بود و این تهمت‌ها هم آنقدر مضحک بود که کسی آن را باور نمی‌کرد. بنابراین عناصر باند هاشمی، وقتی دیدند با این حربه به جایی نمی‌رسند، تغییر سیاست دادند و به مرور دروغ‌های تازه‌تری ساختند.
البته بیشتر این دروغ‌های جدید زمانی به بازار دروغگویی آمد که حاج احمد خمینی در قید حیات نبود و نمی‌توانست از خودش دفاع کند. این سیاست نیرنگ و دروغ در سالهای اصلاحات با حمایت و سکوت برخی مسئولان وقت، به اوج خود رسید و عناصر این باند با توجه به نفوذی که در میان برخی مسئولان و روزنامه‌ها داشتند، به دروغ‌‌های خود علیه حاج احمد خمینی ادامه دادند. مثلا ادعا کردند که خود حاج سید احمد خمینی از نوشتن رنجنامه‌ی معروفش پشیمان شده و دستور جمع آوری آن را هم صادر کرده است! این دروغ بزرگ، خوشبختانه با تکذیب موسسه تنظیم و نشر آثار امام روبرو شد.
این موسسه در واکنش به دروغ نشریه آوا (متعلق به باند هاشمی در اصفهان)‌ در جوابیه‌ای تصریح کرد: « نظر به اینکه در شماره 49 (سال سوم – 23/1/1378) آن هفته نامه در ستونی تحت عنوان “نامه محرمانه” و با بهره گرفتن از عبارت مجمل”حسب اقوال متعدد” مطلبی کاملا دروغ و خلاف واقع به یادگار امام مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در موضوعی مهم و مربوط به حضرت امام نسبت داده شده و نوشته اید: ” … در زمان حیات خود ضمن ابراز ندامت از انتشار رنجنامه، دستور جمع آوری باقیمانده آن را نیز صادر کرده بود” بدینوسیله ضمن تکذیب این مطلب اعلام می دارد:
یادگار امام براساس تکلیف شرعی خود و در راستای تبیین علل برکناری قائم مقام محترم رهبری توسط رهبر کبیر انقلاب اسلامی، رنجنامه را مستند به اسناد و مدارک غیر قابل خدشه منتشر ساخت و تا پایان عمر نیز هیچگاه از موضع و اقدام خویش پشیمان نبود بلکه به همراهیش با امام و عدم تغییر مواضع به خاطر مصلحت اندیشیهای مقطعی، افتخار می کرد و به دلیل همین صداقت در گفتار و رفتار و تبعیت کامل از حضرت امام بود که ملت ایران در ایام بیماری و سوگ رحلتش صحنه های بی بدیل آفریدند . متاسفانه آن نشریه بدون تحقیق و استعلام نظر مراجع قانونی، مکرر اقدام به انتشار این نحو شایعات نموده است »
موسسه تنظیم و نشر آثار امام، همچنین جوابیه‌های مشابهی به ادعای روزنامه‌های نشاط و آریا و نیز سعید منتظری داد، اما علی‌رغم همه این تکذیبیه‌ها، دشمنان امام، باز هم بیکار ننشستند و این بار به خبرهای درگوشی و خاطرات شخصی خود متوسل شدند. آدم‌هایی از راه رسیدند و ادعا کردند که «خود حاج احمد به آنها گفته است که اشتباه کرده!» ادعا کردند که او در اواخر عمر، به اشتباهاتش پی برده بود، توبه کرده و از آقای منتظری نیز حلالیت طلبیده بود!
این دروغها در حالی مطرح می‌شد که حاج سید احمد خمینی در وصیت‌نامه خود به صراحت تاکید می‌کند که «بین خود و خدای خود رضایت کامل دارم که تمام تلاشم برای تقویت اسلام و نظام و امام بوده است و از این جهت در آرامش کامل بسر می‌برم… من در جهت مصلحت امام، به هیچ فرد و گروهی رحم نکرده‌ام و خیلی‌ها را در این راستا رنجانده‌ام که هنوز هم از این جهت ناراحت نیستم!»
اما بازماندگان باند سید مهدی هاشمی که سالها بغض امام و سید احمد خمینی را در سینه داشتند و در اثر شرایط دوران اصلاحات دوباره به صحنه برگشته بودند، به این هم بسنده نکردند و ادعا کردند سید احمد خمینی توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسیده است! و برای اینکه دروغ‌هایشان را باورپذیرتر کنند، به داستان‌های پلیسی پناه بردند و برایش سناریو نوشتند و حتی خودشان از طرف مسئولان قضایی آن را تایید کردند!
و بعد از سناریوی قتل حاج احمد، از قول آدم‌هایی نامعلوم به عنوان شاهد و منابع آگاه (؟!) ادعا کردند که حاج سید احمد خمینی به خود آنها گفته است من الان جایگاهی ندارم و کسی مرا تحویل نمی‌گیرد و من فکر می‌کردم بعد از امام همه کاره می‌شوم! الان کاره‌ای نیستم! من مخالف رهبری هستم! و… (این دروغ‌ها آنقدر مضحک و مسخره است که حتی تکرار آنها هم ظلم به یادگار عزیز امام راحل است)
البته این منابع آگاه ناشناخته و نامعلوم در حالی به این دروغ‌های مضحک متوسل می‌شوند که هم وصیت‌نامه حاج احمد خمینی خلاف دروغ‌های آنها را نشان می‌دهد و هم نزدیکان و اطرافیان حاج احمد خمینی این دروغها را تکذیب می‌کنند. به عنوان مثال به این بخش از سخنان آقای محمدعلی انصاری در هفتمین شب درگذشت حاج احمد خمینی توجه کنید: «بعد از ارتحال حضرت امام، این یادگار امام یکی از سیاست‌هایی که داشت این بود که می‌گفت من باید بعد از امام خاضعتر، متواضعتر، بدون هیچ عنوانی و تشخصی در کنار انقلاب، در کنار رهبری، در کنار نظام بمانم. حرفی نداشته باشم، تبلیغی نداشته باشم، صحبتی نکنم تا شائبه جنگ قدرت در ذهن‌ها بوجود نیاید و دشمنان سوءاستفاده نکنند... همین روح ، همین تعبد بود که در مقطع سوم انقلاب، احمد آقا شد سرباز. احمد آقا شد یک انسانی که بیاید در مقابل مقام معظم رهبری زانو بزند، بگوید ای رهبر معظم انقلاب، من سرباز توام و این را در همه جا تکرار کند. توی این تریبون حرم با قاطعیت بگوید: ما در مقابل آنهایی که می‌خواهند در مقابل رهبری بایستند، می‌ایستیم، دفاع می‌کنیم. در جلوت بگوید، در پنهان بگوید، به من دهها بار توی ماشین بگوید، توی خانه بگوید. بگوید آقای انصاری! من حسابم را با خدا صاف کرده‌ام، من متعهد شده‌ام تا آخرین لحظه تا آخرین دقیقه تا آخرین ثانیه عمرم، از رهبری مثل یک سرباز دفاع کنم.»
علاوه بر این، وصیت نامه برجای مانده از حاج احمد خمینی هم به خوبی نشان می‌دهد که آن مرحوم تا چه اندازه به انقلاب و نظام و رهبری اعتقاد داشته است : «به حسن و برادرانش این توصیه را می‌نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آنست و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می‌خواهند. هرگز گرفتار تحلیل‌های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است!»
اما علی‌رغم همه این دلائل متقن و روشن، دروغگویان باز هم خسته نشدند و هنوز به دروغ‌های خود ادامه می‌دهند. به نظر شما هدف این باند مخوف و جنایتکار از این همه توهین و اهانت به حاج احمد خمینی چیست؟ من فکر می‌کنم دلیل اصلی آن را باید در رنجنامه‌ی سید احمد خمینی خطاب به آقای منتظری دانست. به جرات می‌توان گفت، ضربه‌ای که باند سید مهدی هاشمی و حامیان آقای منتظری از رنجنامه حاج احمد خمینی خوردند، از آدم‌های دیگر نخورده‌اند. حاج احمد به عنوان نزدیک‌ترین یار امام و منبع اسرار امام، کسی بود که در رنجنامه‌اش خطاب به آقای منتظری، نکات زیادی را بیان کرده و عبارات عجیبی را درباره آقای منتظری مطرح کرده بود و دقیقا به همین علت است که آنها حجم عظیم دروغ‌هایشان را گذاشته‌اند بر رد و تکذیب و توجیه و انکار «رنجنامه»؛ و وقتی نمی‌توانند آن را زیرسوال ببرند، ادعا می‌کنند که خود حاج احمد از نوشتن رنجنامه‌اش پشیمان شده بود!
این باند مخوف و برخی فریب خوردگان دیگر، در روزهای گذشته نیز به بهانه درگذشت آقای منتظری، باز به سراغ حاج احمد و رنجنامه‌اش رفتند و برای سرپوش گذاشتن بر اشتباهات آقای منتظری، باز هم دروغ‌هایشان را درباره حاج احمد تکرار کردند.
به عنوان مثال اخیرا ا آقای غلام علی رجایی مطلبی نوشته و برای اینکه همه مسائل و اختلافات بین امام و منتظری را به خیر و خوشی تمام کند و گذشته‌ها را تمام شده فرض کند، ادعا کرده است «اکنون او که از محدود و معدود شاگردان آیت الله بروجردی بود از دنیای ما رفته و به حق پیوسته است، بی‌آنکه کسی بداند فرزند امام مرحوم حاج سیداحمدآقا که آن رنج نامه را به او نوشت در اواخر عمرخود با او چه روابط صمیمانه‌ای برقرار کرده بود! یکی از دوستان برای من تعریف می‌کرد که وقتی برای کسب نظر از ایشان در مورد مرجع تقلید خود به دفتر امام در جماران رفته بود از ایشان شنیده بود که از آیت الله منتظری تقلید کند چون ایشان فقط آیت الله منتظری را اعلم می‌داند! این دوست مبارز قبل از انقلاب می‌گفت در آن دیدار شاهد بوده وقتی کسی به دفتر امام تلفن زده و همین سوال را از برادری روحانی که تلفنهای شرعی مردم را جواب می داده پرسیده بود و او از مرحوم حاج احمدآقا پرسید که چه جواب سوال کننده را بدهد؟ ایشان خود شخصا گوشی تلفن را به دست گرفت و گفت از آیت الله منتظری تقلیدکنید!»
همان طوری که می‌بینید آقای رجایی برای اینکه رنجنامه سید احمد خمینی را زیر سوال ببرد، به خاطرات دوستش (؟) پناه می‌برد و سپس برای اینکه محکم کاری کند از خاطرات خودش هم استفاده می‌کند: «چند ماه پیش که با دکتر عیسی ولایی داماد مکرم آیت الله توسلی گفت و شنودی داشتم می‌گفت مرحوم حاج احمد آقا فرزند امام به خود او گفته بود در مجلس ترحیمی در قم نشسته بوده که آیت الله منتظری به آن مجلس واردشده بودند مرحوم حاج احمدآقا می‌گفت می‌خواستم از جا بلند شوم و به پیش ایشان بروم و دست‌شان را ببوسم اما با خود گفتم مردمی که آن رنج‌نامه مرا به ایشان خوانده‌اند خواهند گفت این عجب آدم …است! لذا متاسفانه ازاین کار خودداری کردم»
این نقل قول‌های مشکوک که بلافاصله مورد استقبال عناصر ضدانقلاب قرار گرفت و باعث شد آنها یک بار دیگر شایعات خود را تکرار کنند، خود بزرگترین اهانت به حاج احمد خمینی است. چرا که اولا با مفاد صریح رنجنامه و نظر حاج احمد خمینی درباره مرجعیت آقای منتظری و وضعیت مقلدان وی بعد از امام، منافات دارد. ثانیا می‌خواهد به خوانندگان خود القا کند که حاج احمد از نوشتن رنجنامه پشیمان شده بود.
دروغ نویسان و دروغ گویان هرگز توجه ندارند که فرزند امام، یک چهره اخلاقی و عرفانی بود. شخصیتی بود که اگر دچار اشتباهی شود و به اشتباه خودش هم پی ببرد، سعی می‌کند اشتباهاتش را به تمام معنا جبران کند. یعنی اگر بر اثر او و رنجنامه‌اش، به کسی لطمه‌ای وارد شده و عده‌‌ی زیادی دچار اشتباه شده باشند، او وظیفه دارد که مردم را متوجه اشتباه خود بکند. نه آنکه بصورت انفرادی از کسی حلالیت بطلبد و از مردم خجالت بکشد و کاری هم به شرایط توبه نداشته باشد. آیا نباید برای روشن شدن ذهن خوانندگان خود، می‌امد و موضوع را به آنها می‌گفت؟ آیا نباید اشتباه خود را تصحیح می‌کرد؟
البته این جماعت مدعی، در حالی سعی دارند اختلافات بین حاج احمد و آقای منتظری را حل کنند، که خود منتظری بارها عصبانیتش را از حاج سید احمد خمینی و رنجنامه‌اش نشان داده و در خاطرات و استفتائاتش، ادعا کرده بود که «رنجنامه پر است از اکاذیب و اتّهامات ناروا!» همچنین دفتر آقای منتظری هم بعد از گذشت چند سال از درگذشت حاج احمد، همچنان در جزوات و ویژه‌نامه‌های خود، از رنجنامه‌ی فرزند امام و خود او گلایه می‌کند، آنها هنوز هم تمام ماجرای برکناری منتظری را توطئه حاج احمد می‌دانند! پس این چه رابطه صمیمانه و چه آشتی‌کنانی بوده که طرفین حتی یک مدرک از آشتی خود بر جای نگذاشته‌اند؟!
البته صحت و حقانیت رنجنامه برای ما غیرقابل خدشه است. همان طوری که در بالا هم نوشتم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی بارها در جواب دروغگویان، آنرا تایید کرده است. ما هم با وجود همه‌ی این دروغ‌ها و علی‌رغم سکوت مدعیان خط امام، همچنان به حاج احمد و رنجنامه‌اش اعتقاد داریم و بند بند آن رنجنامه‌ی غم‌انگیز را با سوزدل می‌خوانیم و به روح امام و فرزندان مظلومش درود می‌فرستیم.