با بررسی اوضاع سیاسی و متون بر جای مانده از ماههای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی با تأکید بسیار زیاد امام خمینی مبنی بر لزوم حذف کلمه زائد «دموکراتیک» و نیز لزوم همراهی جمهوری با اسلام مواجه میشویم. به عبارت دیگر پس از آن که امام خمینی برای اولین بار در آبان 1357 «جمهوری اسلامی» را به عنوان شکل نظام سیاسی آینده در ایران به جهانیان معرفی کرد، در فاصله زمانی نهم اسفند 1357 تا دوازدهم فروردین 1358 ایشان از حدود سی سخنرانی و اعلامیه خود بیش از 20 مورد آن را به جمهوری اسلامی اختصاص داده است و ضمن طرد پیشنهادهای «جمهوری ایران» و جمهوری دموکراتیک اسلامی که طرفدارانی نیز در میان دولت موقت داشتهآند، اصرار عجیبی بر لزوم همه پرسی از مردم درباره «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه زیاد (یعنی جمهوری دموکراتیک اسلامی) و نه یک کلمه کم (یعنی جمهوری ایران) نمودهاند.
سؤال اساسی که مطرح میشود و مسایل سیاسی روز نیز قرار گرفته، این است که چرا امام خمینی بر «جمهوری اسلامی» تأکید داشته و اشکال دیگر را برای ساختار سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نفی کردهاند؟
امام خمینی در بیانات و اعلامیههای مختلف منظور خود از جمهوری اسلامی تبیین نموده و دلایل طرد دو گزینه رقیب را نیز به روشنی توضیح دادهاند. ایشان در تبیین جمهوری اسلامی، آن را حکومتی مبتنی بر ضوابط و احکام اسلام میداند که قانون اساسی آن اسلام است و حکومت ، مجری احکام اسلام است و بنابراین متصدیان آن بایستی دارای شرایط مورد نظر اسلام باشند. از سوی دیگر چنین حکومتی متکی به رأی مردم است و مراد از جمهوری تکیه حکومت بر آرای اکثریت مردم است و نمایندگان ملت اداره امور کشور را بر عهده میگیرند. بنابراین مردم نقش اساسی در تعیین سرنوشت خود بر مبنای ا حکام اسلامی دارند و حتی عنوان حکومت آینده نیز بر اساس نظر آنها تعیین میگردد و به همین دلیل امام خمینی از مردم درخواست میکند که از همهپرسی فروردین 1358 نظر خود را درباره پیشنهاد ایشان ابراز نمایند.
بنابراین برخی از ویژگیهای «جمهوری اسلامی» از منظر امام خمینی عبارتند از:
1. ابتنای محتوای حکومت بر احکام اسلام که تمام حقوق و قوانین در آن مشخص است.
2. اتکای نظام سیاسی بر آرای مردم در اداره امور کشور
3. استقلال از شرق و غرب و لزوم از بین بردن وابستگی فکری و ساختاری
4. طراحی یک ساختار سیاسی بومی بر اساس فرهنگ و اعتقادات مردم مسلمان
از سوی دیگر امام خمینی پیشنهاد «جمهوری دمکراتیک اسلامی» را غیرقابل قبول میدانند: «اضافه کردن دموکراتیک به اسلام این توهم را در ذهن میآورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزنانگیز است .... مثل این است که شما بگویید ما اسلام را میخواهیم و میخواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم ولی به شرط این که به خدا هم معتقد باشیم». (صحیفه امام ، جلد 10 ، ص 95)
به عبارت دیگر پذیرش «جمهوری دموکراتیک اسلامی» به معنای این است که در ذات اسلام دموکراسی وجود ندارد و بایستی چیزی به آن افزوده شود در حالی که از منظر امام خمینی احکام اسلام متضمن تمامی مقولات مربوط به حقوق سیاسی و اجتماعی است و لذا کلمه «دموکراتیک» زائد است.
هم چنین در پیشنهاد مذکور نوعی تقلید از غرب وجود دارد و ملت ایران برای تعیین سرنوشت خود نباید به دنبال چیزی باشد که غرب را خشنود سازد.
«دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید. بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم ... ما قانون غنی داریم. ما قانون الهی داریم. آنهایی که فرم غربی را بر فرم الهی ترجیح میدهند، اینها از اسلام اطلاع ندارند.» (صحیفه امام ، جلد 6 ، ص 274) همچنین از دیدگاه ایشان از آن جا که برداشتهای مختلفی از دموکراسی در جهان وجود دارد، نمیتوان از یک اصطلاح مبهمی که دارای معانی متعددی است برای نظام سیاسی محصول انقلاب اسلامی استفاده کرد.
از سوی دیگر طرح جمهوری ایران نیز دارای یک کاستی بسیار مهم بود و در آن خبری از اسلام نبود. هر چند که پیشنهاد دهندگان آن مدعی بودکه با توجه به این که اکثریت ملت ایران مسلمان هستند، جمهوری ایران کافی است و میتواند بیانگر دیدگاه مردم مسلمان باشد، ولی از سوی دیگر آنها جمهوری اسلامی را معجونی از یک کلمه سنتی و خارجی میدانستند که به شدت در تضاد با هم قرار دارند. (کیهان، 2/12/1357)
به عبارت دیگر طرفداران طرح جمهوری ایران، در واقع مخالف تلفیق اسلام با سیاست بودند و اسلام را یک امر فردی و مربوط به آخریت تلقی میکردن که نمیتواند با سیاست که امری اجتماعی و مربوط به این دنیا است، تلفیق گردد. پاسخ امام خمینی به تمام آنها فقط یک کلمه بود و آن این است که اگر آنها مغرض نباشند ، قطعا اطلاع درستی از اسلام ندارند.
و اما امروزه که مجددا فریادهایی از همان جنیس در خیابانهای تهران هر از چند گاهی به گوش میرسد و «جمهوری ایرانی» سر میدهند ، چه هدفی را دنبال میکند؟
در پاسخ به این سوال فوق باید گفت که با توجه به این که «جمهوری اسلامی» در ذات خود و نیز در طول سی سال سابقه عملکرد سیاسی خود همواره به رأی ملت متکی بوده است،دغدغه شعار «جمهوری ایرانی» نمیتواند حاکمیت دموکراسی در ایران باشد بلکه دچار ابهامات فراوانی است که از آنها رنج میبرد. جنس این ابهامات را میتوان با مسائل «جمهوری رضاخانی» مقایسه کرد. در عصر رضاخان نیز که دولت از مردم درخواست جمهوری میکرد! مراجع و علما از جمله شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان مخالفت کردند. شهید مدرس در پاسخ اعتراضات معترضین به مخالفت وی چنین گفت: «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه تحقیقا حکومت جمهوری بوده است . ولی این جمهوری که میخواهند به ما تحمیل کنند بنا به اراده ملت ایران نیست.»
در مقام مقایسه «جمهوری ایرانی» با «جمهوری رضاخانی» نیز دقیقا نقطه اشتراک را در همان وابستگی آن اندیشه به خارج از اراده ملت ایران میتوان جستجو کرد. چرا که جمهوری اسلامی حیات خود را با نفی وابستگی به شرق و غرب تعریف کرده و این اراده را با اتکای به نظرات ملت خود در طول 30 سال گذشته عملی ساخته است و در منطقه حساس خاورمیانه تنها کشوری است که در مقابل تمامی خود ریشههای نامشروع قدرتهای چپاولگر غرب و شرق ایستادگی کرده است و لذا به همین گناه! بایستی تحت فشار قرار گیرد.
از سوی دیگر از اشتراکات جمهوری ایرانی با جمهوری رضاخانی ، نفی آموزههای فرهنگ بومی و تقلیدی بودن آن دو است و به همین جهت همواره از فقدان پایگاه اجتماعی در رنجاند.
و دقیقا به دلیل فقدان پایگاه مردمی، لاجرم چارهای جز وابستگی به قدرتهای خارجی ندارند و در این رهگذر شیوه عمل دیکتاتوری پاسخی است که در مقابل اراده ملت به نمایش گذاشته میشود.
در یک جمعبندی کلی میتوان اشتراکات جمهوری ایران را با جمهوری رضاخانی در موارد زیر خلاصه کرد.
- وابستگی به قدرتهای خارجی و فقدان پایگاه مردمی
- دیکتاتوری و نفی حضور مردم در ارکان حکومت
- تقلیدی بودن و نفی نقش آداب و سنن مذهبی و اندیشههای بومی در اداره کشور
- اتکا به روشنفکران غربگرا و بریده از مردم
در بیان علت تطبیق ویژگیهای فوق به اندیشه «جمهوری ایرانی» میتوان گفت که اندیشه مذکور در مقابل اندیشه جمهوری اسلامی مطرح گردیده است که بر مبنای نظر و خواست بیش از 98 درصد از مردم شرکت کننده در همه پرسی بر پا گردیده است و در طول 30 سال گذشته نیز همواره بر اساس نظر مردم و باور مورد قبول آنها (اسلام) عمل کرده و همواره در برابر قدرتهای زیاده طلب ایستادگی کرده است و در خاورمیانه تنها کشور یاست که «خود» درباره سرنوشت خویش تصمیم میگیرد. بنابراین هر اندیشهای در برابر آن به ناچار وابسته، سرکوبگر و تقلیدی خواهد بود که هیچ پایگاهی در میان «جمهور» ملت ندارد.