«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی که 22 سال پیش، «آذر»مان در آتش بیداد سوخت، او را پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این 3 یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفتهاند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافتهاند، نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این 3 تن ماندند تا هر که را میآید، بیاموزند، هرکه را میرود، سفارش کنند؛ آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید»ند، این «سه قطره خون» که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی میتوانستم این 3 آذر اهورایی را با تن خاکستر شدهام بپوشانم تا در این سموم که میوزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این 3 آتش را در سینه نگاه دارم.» این درد دلهای دکتر شریعتی است از روزگاری که دانشجو در راه مبارزه با امپریالیسم جان میدهد تا ساحت دانشگاه دستاویز نباشد. اما دکتر این روزها کجاست تا ببیند جنبش دانشجویی و آرمانهایش به کجا میروند.
از جنس دانشجو
دانشجو یا دانشجو کدام یک درست است؟ هر کسی که کارت دانشجویی دارد دانشجوست یا دانشجو واجد ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی است؟ آیا فعالیت سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی است که او را در ردیف این گروه مهم و تاثیرگذار اجتماعی قرار میدهد؟ مهران کریمی، دانشجوی علوم سیاسی و عضو شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه ورامین، درباره شاخصههای دانشجو به«وطن امروز» میگوید:«دانشجو در حالت عادی قشری از اقشار اجتماع است، اما جایگاهی که دانشجو در جوامع مختلف بویژه در جامعه ما به لحاظ تاریخی دارد این است که دانشجویان به یک گروه مرجع تبدیل شدهاند و به نوعی از لحاظ فکری و اجتماعی حالت جریانسازی و جهتدهی به دیگر عناصر اجتماعی را پیدا کردهاند، بنابراین دانشجو باید قدرت تحلیل و شناخت داشته باشد و از مشکلات و معضلات اجتماع خود غافل نباشد، به بیان دیگر عدالتخواهی را همواره در وجود خود حفظ کند. آرمانخواه باشد یعنی نسبت به واقعیتهای روزمره خود قانع نباشد و نکته مهم این است که دید انتقادی و پرسشگرانه نسبت به مسائل مختلف داشته باشد یعنی هر بحثی را که در جامعه میشنود بدون کنکاش به آن مهر تایید نزند».
یک روز تقویم
شاید آن روز که سنگفرشهای دانشکده فنی دانشگاه تهران به خون 3 دانشجو رنگین شد، کسی گمان نمیکرد این روز، نقطه آغازین جنبشی خواهد بود که از قلب آن چمرانها، علمالهدیها، باکریها و... به پا خواهند خاست.
علی عطایی از اعضای انجمن اسلامی مستقل دانشگاه شهید بهشتی معتقد است:« روز دانشجو همواره در دهههای مختلف به عنوان نماد مبارزه جنبش دانشجویی با استکبار مطرح شده است. جنبش دانشجویی در سالهای مختلف، قبل و بعد از انقلاب فراز و فرودهایی داشته است. در قبل از انقلاب بخش مهم جنبش دانشجویی تحتتاثیر افکار و مکاتب غیر اسلامی از نوع چپ مارکسیستی یا راست لیبرالیستی قرار گرفته بود. این روند با ظهور و ورود انجمنهای اسلامی تقریبا کمرنگ و بعدها هم با پیروزی انقلاب اسلامی فضای دانشگاهها کاملا دگرگون شد. جنبشهای دانشجویی بعد از انقلاب اسلامی شرایط نسبتا خوبی داشتند، اما متاسفانه در اواسط دهه 70 که به دوم خرداد 76 و سالهای بعد آن منتهی میشود، انحرافاتی در حرکت جنبش دانشجویی به وجود آمد. در آن شرایط دانشجویان از لحاظ مرجعیت فکری دچار انحراف شدند و به مرور زمان اختلافات زیادی در بخشهای داخلی دانشگاهها ریشه دواند که نمونه بارز آن هم بحث فراکسیونسازیهایی بود که داخل انجمنها و مجامع گوناگون شکل گرفت. این اتفاق روز به روز ادامه و گسترش پیدا میکرد. انحراف جنبش دانشجویی از همان زمانی آغاز شد که دوستان ما خواستند از احزاب و گروههای بیرونی سهمخواهی کنند. این در حالی بود که رهبر از دانشجویان میخواستند که عدالت باید گفتمان اصلی و اصیل جنبش دانشجویی باشد. شاید همان انحراف و بیتوجهی به توصیه رهبر باشد که در حال حاضر میبینیم گرایش برخی از دانشجویان به نوعی حمایت از بیگانگان است. براستی شعار دانشجو و آرمان جنبش دانشجویی چه باید باشد که فعالان سیاسی در دانشگاه و بیرون از آن به دنبال آن هستند.
شهریار زرشناس، پژوهشگر و عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، درباره جایگاه شعارهای همیشگی دانشجو چنین میگوید:«استعمارستیزی، استبدادستیزی و مبارزه عدالتطلبانه همواره از شعارهای اصلی بوده البته در دورههایی کمرنگ و در دورههایی پررنگ میشده است. واقعه 16 آذر به دلیل مبارزه با استعمار صورت میگیرد». اما امروزه این شعارها در جنبش دانشجویی چه جایگاهی دارد. زکیه شفاهی، عضو انجمن اسلامی مستقل دانشجویان در پاسخ به این سوال میگوید:«همواره در طول تاریخ وقتی جریان مهمی اتفاق میافتاد در مقابل آن شاهد پدید آمدن نسخههای جعلی و تقلبی بودهایم؛ این موضوع درباره روز و مقام دانشجو هم صدق میکند. نمونهاش تحرکاتی است که برخی از جریانات انحرافی به وجود میآورند تا اینگونه هدف 16 آذر که مبارزه با استکبار است را به نوعی به اختلافات داخلی پیوند بزنند. این پدیده تازهای نیست، مهم این است که بدنه اصلی دانشگاهها همراهی خود را با امام (ره) و رهبر انقلاب اسلامی و پایبند بودن به مبانی قانون اساسی ثابت کردهاند و برخی از تحرکات اغتشاشگرانه و ساختارشکنانه هیچگاه نمیتواند همه بدنه جنبش دانشجویی را زیر سوال ببرد. دانشجو همواره آرمانخواه است، هرچند ممکن است بخشی از بدنه دانشجویی گاهی در تشخیص مصادیق دچار اشتباه شود».
عدالت، آرمانخواهی
گاهی آرمانخواهی دانشجویی به رنگ تکاپوهای حزبی و گروهی درمیآید. فعالان احزاب این امر را نقطه مثبت دانشجو و نشانی از ارتباط او با فضای سیاسی میدانند اما براستی چنین است؟
اما آرمانخواهی دانشجو و تشکلها چه تفاوتی دارد که پیروی از احزاب را آسیب و آفت جنبش دانشجویی میدانیم؟ حامد تیموری، دبیر سیاسی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان در اینباره میگوید: «یکی از مهمترین ویژگیهای جنبش دانشجویی آرمانخواهی این جنبش است. جنش دانشجویی برخلاف تشکلها و احزاب سیاسی که معمولا دچار یک نوع مصلحتاندیشی هستند، اینگونه عمل نمیکنند. اقدامات جنبش دانشجویی در راستای آرمانخواهی است و نه مصلحتاندیشیهای بیجا». او یکی از ویژگیهای جنبش دانشجویی را صداقت و خلوص نیت در عمل میداند و میگوید:«جنبش دانشجویی با توجه به اینکه هیچ گونه وابستگی به احزاب سیاسی ندارد همیشه در برابر ظلم و ستم ایستادگی میکند. اما متاسفانه یکی از مهمترین آفات جنبشهای دانشجویی که میتوان به آن اشاره کرد فراموشی آرمانهایی است که بر اساس آن جنبش دانشجویی شکل گرفته است. گاهی اوقات دیده میشود که عناصری بیرون از دانشگاه به جنبشهای دانشجویی چشم طمع دارند و افتادن در دام احزاب و گروههای سیاسی از دیگر آفات جنبش دانشجویی است. سطحینگری در فعالیتهای دانشجویی یکی دیگر از آفات جنبش دانشجویی است».
جنبش در بحران هویت
«وظیفه جنبش دانشجویی ناظر بر هویت استقلالطلب و عدالتخواهی است و آرمانگرایی جنبش جزئی از ذات او است. آرمانخواهی جزو ذات جنبش است و اگر چنین نکند در تعریف خود دچار مشکل شده است و دیگر جنبش دانشجویی نیست. جنبش دانشجویی از ابتدای شکلگیری و فعال شدن این هویت و ذات را داشته است. دفاع از آرمانها و مطالبه رفتار آرمانی در حاکمان و دولتمردان، استقلالخواهی و عدالتخواهی مهمترین ویژگیهای دانشجو است که وقتی با شور و نشاط جوانی در هم میآمیزد، ملغمهای از شور و شعور را به وجود میآورد. در حال حاضر وظیفه جنبش دانشجویی به اقتضای هویت و ذاتش، مطالبه آرمانها، عدالتخواهی و حفظ روحیه انقلابی است». میثم نیلی، دبیرکل اسبق جامعه اسلامی دانشجویان اینگونه وظیفه جنبش دانشجویی را تبیین میکند، اما چگونه است که بخشی از دانشجویانی که جنبش دانشجویی را تشکیل میدهند، در روز دانشجو آرمانهای انقلاب را مورد بیمهری و هتک حرمت قرار میدهند. چگونه است که آرمانخواهی این گروه اینچنین با انقلاب و معمار آن زاویه یافته است؟ نیلی در پاسخ به این سوال میگوید:«باید میان جریانهای مدعی جنبش دانشجویی و جنبش اصیل دانشجویی تفاوت قائل شد. جنبش دانشجویی اصیل، جنبشی ضدامپریالیستی، ضدآمریکایی و عدالتخواه است، با سرمایهداری و سرمایهسالاری نسبت خوبی ندارد، نگاه عدالتخواهانهای دارد و دغدغه آن رفع نیازها و مشکلات مردم است. جریانی که به اسم جنبش دانشجویی، استقلال مملکت را به رسمیت نمیشناسد و به طور رسمی از جریانات بیرونی خط میگیرد و از دشمنان اسم و رسمدار مملکت که به خاطر آنها و در راه تبری از آنها 3 دانشجو در سال 1332 به خاک و خون کشیده شدند، خط میگیرد و به دنبال تامین منافع آنهاست، نمیتواند تامینکننده منافع جنبش دانشجویی باشد ولو اینکه صدایش را بلند کند».
آسیبهای خارجی جنبش
گروهی معتقدند جنبش دانشجویی در دوران اصلاحات بیش از دیگر گروههای جامعه موفق بوده، اما دبیر کل اسبق جامعه اسلامی دانشجویان در این باره نظر متفاوتی دارد. میثم نیلی با اشاره به مشکلات سالهای اخیر جنبش میگوید:« امروز جنبش دانشجویی درحال بازسازی خود است. در نیمه دوم دهه 70 و اوایل دهه80 قدری دستخوش ارادههای سیاسی احزاب بیرون از دانشگاه قرار گرفت. این رویه بویژه جریان موسوم به انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت را که خود را پیادهنظام احزاب دولتی بیرون دانشگاه کرده بودند تا حدی از رونق انداخت. اما به مرور زمان از دل این وابستگی بعضی مسؤولان و چهرههای دفتر تحکیم، هویت جنبش دانشجویی سر برآورد و جریان انجمن اسلامی دانشجویان، استقلال خود را مطالبه کرد و تشکلی مانند انجمن اسلامی دانشجویان مستقل شکل گرفت و دفتر تحکیم وحدت چندپاره شد. نگاه جنبش دانشجویی هیچگاه به دهان جریانات سیاسی نبوده و خود را پیادهنظام و سرباز احزاب بیرون دانشگاه میبیند». او که سال 1375 وارد دانشگاه شده و سالهای دانشجویی به عنوان گروه اقلیت جنبش دانشجویی به فعالیت پرداخته است، درباره راه برونرفت فضای دانشگاه از شرایط کنونی چنین میگوید:«راه برونرفت، بازگشت به هویت جنبش دانشجویی است. در فضای کنونی دانشگاه فضایی پر از ابهام و سوال است و باید کسانی در دانشگاه حضور پیدا کنند و پاسخ بدهند و فتنهای را که برخی از سیاسیون قدرت طلب و غیرمنطقی با بیقانونی خودشان دنبال کردند را تبیین کنند. اگر بخواهیم بگوییم که جنبش دانشجویی ما در چه وضعی است باید بگوییم وظیفه جنبش در شرایط کنونی تبیین است، باید با منطق روشن، فهم دقیق و عمیقی از مسائل جامعه خودشان به دست بیاورند و نگاه خودشان را با بیان دانشگاهی منطقی در فضای علمی و سیاسی دانشگاه مطرح و دیگران را قانع کنند. وقتی در دانشگاه جلسهای برگزار میشود و گروهی با هو کشیدن و جنجال میخواهند جلسه را برهم بزنند، نشان دهنده ظرفیت پایین و برخوردار نبودن از منطق است. جریانهای مختلف دانشجویی میتوانند به خوبی این فضای منطقی را دنبال کنند و بر اساس این فضای منطقی به تحلیلی برسند و رفتارهای تعاملی خوبی داشته باشند».
جنبش دانشجویی همواره با شعارهای ضداستعماری و عدالتطلبانه پیش رفته و گاه افتوخیزهایی داشته است. اما آنچه امروز در دانشگاه میبینیم، اصلاح جنبش دانشجویی از درون است. بیداری جنبش به اصلاح مسیر جنبش از درون منجر شده است، اما سوای فضای شعار و درگیریهای دانشجویی، فضای گفتمان دانشجویی برای حاکم شدن در جنبش دانشجویی و دانشگاه به چه ابزارهایی نیاز دارد؟