آنگونه که کارشناسان خاورمیانه توصیف کردهاند تا پیش از حاکمیت سعودیها، مؤسسات مهم دینی شیعیان از جمله مساجد و حسینیه ها همچنان زنده و فعال بود. شیعیان تا آن زمان، آشکارا مراسم عبادی خود را برگزار می کردند و در حوزه های علمیه محلی، به فراگیری علوم دینی می پرداختند. به گفته روحانیون شیعه این کشور فعالیت علمی و دینی در شبه جزیره به اندازهای بود که تا دهه 40 میلادی قرن گذشته قطیف را نجف کوچک می خواندند.
با تأسیس پادشاهی سعودی در سال 1932 میلادی، سرکوب و به حاشیه راندن شیعیان، رنگی دولتی به خود گرفت و به سیاست رسمی رژیم تبدیل گردید. در حالی که عربستان بیش از 37850 مسجد دارد و تاکنون بیش از 1600 مسجد در سراسر دنیا ساخته است، شیعیان عربستان حق ندارند مسجدی برای خود بنا کنند و تاریخ ساخت معدود مساجد موجود نیز به زمان حکومت عثمانی ها باز می گردد. علاوه بر این بسیاری مساجد و حسینیه های شیعیان در شهرهای مختلف شیعه نشین تخریب شده و شیعیان خانههای خود را به مسجد یا حسینیه تبدیل کرده اند. مساجد شیعیان در روزهای مراسم مذهبی توسط پلیس بسته می شود و شیعیان حق ندارند در شهری چون قطیف، حتی مراسم جشن عروسی خود را در هتل ها یا اماکن عمومی برگزار کنند.
طبق گزارش محافل حقوق بشری رژیم سعودی علاوه بر تلاشهای ایدئولوژیک چند پروژه اجتماعی را برای انزوا و حاشیه راندن اقلیت شیعه به کار گرفت که مهاجرت هزاران سنی از نجد به منطقه شرقیه، ساخت شهرها و مراکز جدید سنی نشین، به زوال کشاندن شبکه های کشاورزی و تجاری قدیمی وابسته به شیعیان، عدم معامله با تجار شیعه و تمایل به همکاری هرچه بیشتر با مرکز و غرب عربستان، مصادره باغ های نخلداران شیعه و منابع و محصولات آنها توسط رژیم از جمله این ابزارها بود.
از بعد آموزشی در مدارس و دانشگاهها نیز درجات بالای تبعیض قابل مشاهده است. دانشجویان شیعه از تعصب و خصومت آشکار اساتید وهابی که مرتباً آنها را به عنوان کفار، مشرکان یا رافضی میخوانند، در رنج هستند. آنها در دانشگاه ها به سختی پذیرفته می شوند و به عنوان کادر اجرایی یا آموزشی به استخدام درنمیآیند. در مقاطع تحصیلی تکمیلی بخصوص در دانشگاه های علوم دینی، نظیر دانشگاه محمد بن سعود یا دانشگاه اسلامی مدینه، دانشجویانی که پایان نامه خود را علیه شیعیان بنویسند، تشویق می شود.
وقتی ملک فهد در سال 2005 مجلس شورا را از 120 نفر به 150 عضو گسترش داد، تنها دو نفر شیعه به اعضای آن اضافه شد و در کل تعداد آنها به 4 نفر رسید.
روحانیون شیعه تا مدتی ، سیاست سکوت و مدارا را در پیش گرفتند تا شاید از بدتر شدن اوضاع جلوگیری کنند. اما این سیاست مدارا بی ثمر ماند. حسین صفار از شخصیت های سرشناس شیعه و همکارانش در سال 1974 به کویت مهاجرت کردند؛ آن روز فعالان شیعه هر از چندی به عربستان بازگشته و جنبش زیرزمینی اصلاح (حرکت الاصلاح) را در دهه 70 پایه گذاری کردند. حاصل تلاشهای صفار و یارانش جنبش نافرمانی عمومی مدنی بود که در پایان دهه 70 به راه افتاد.
از این مرحله است که جریان شیعه در عربستان فشارهای خود را به دستگاه حاکمه آل سعود برای اعطای حقوق 15 درصد جمعیت شیعه افزایش می دهد. در بسته پیشنهادی که روحانیون شیعه به کاخ پادشاهی سعودی عرضه می کنند لیستی از مطالبات آنها قید می شود.
مطالبات شیعیان عربستان در آن زمان، برگزاری مراسم مذهبی، پایان بخشیدن به تبعیض، سهم درآمدهای نفت، فرصت های شغلی و مدرن سازی شهرها و جوامع شیعه و همچنین مخالفت شدید با اتحاد ریاض – واشنگتن و حضور امریکا در منطقه بود. اما جنبش اعتراض به نقض حقوق شیعیان در این مرحله با مشت آهنین حکومت مواجه می شود و دولت سعودی با سرکوب پاسخ این جنبش را می دهد.
ظرف چند روز درگیری بیش از 20 نفر از شیعیان به شهادت می رسند و دهها نفر دستگیر می شوند حتی شماری از علمای شیعه ناگزیر می شوند مثل صفار در کشورهایی مثل سوریه ساکن شوند، از جمله این افراد می توان به شیخ انصار، جعفر الشایب (عضو شورای شهر قطیف)، توفیق السیف (ساکن لندن و نویسنده روزنامه عکاظ)، عیسی التریل (عضو شورای شهر قطیف) و صادق الجبران (فعال سیاسی در منطقه الاحساء ) اشاره کرد.
از اول دهه 80 به این سو جریان معارضه علیه حکومت سعودی در تبعید فعالیت خود را ادامه می دهد . چند هسته مبارزاتی در پایتختهای اروپایی و برخی کشورهای عربی رشته فعالیت اپوزیسیونی را در دست میگیرند که از این جمله است جنبشی که اکنون با عنوان جنبش مدنی د رلندن حضور دارد همینطور «حرکت اصلاح شیعی» که سعدالفقیهه راه می اندازد.
در اواخر دهه 80 است که حکومت سعودی به این نتیجه می رسد که سرکوب و حذف جریان شیعه در این کشور امکان ناپذیر است و بر این مبنا راه مذاکره و مدارا با آنها را طراحی می کند.در دعوتی که پادشاه وقت سعودی ، ملک فهد بهعمل می آورد سال 1993 ، چهار رهبر شیعه و حامیان الصفار (جعفر الشایب، صادق الجبران، عیسی المزیل و توفیق الصیف) برای مذاکره به جده می روند.
این نخستین مذاکره تاریخی سران شیعه و سران حکومت سعودی است و نتایج حاصل از این جلسه به عنوان چارچوب برخورد حکومت سعودی با شیعیان مورد استناد قرار گرفت. شیعیان تاکنون با استناد به همین پیمان خویش با پادشاه رفتار و عملکرد دولتمردان سعودی را به چالش کشیدهاند. البته پس از حملات 11 سپتامبر، مبارزه تروریستی القاعده در داخل عربستان و جنگ عراق تغییرات کمی و کیفی در مبارزات شیعیان صورت گرفت ؛ شیعیان در مواجهه با نهادهای خشونتآمیز وهابی، به عناصر دیگری که بر اصلاحات مذهبی و سیاسی تصریح داشتند، پیوستند تا از تحریک افراط گرایی در داخل عربستان جلوگیری کنند. بدین ترتیب برخی فعالان شیعه به اعضای برجسته اصلاحات در سال 2003 در سطح ملی تبدیل شدند.
براساس این تفکر برخی رهبران شیعه، در ژانویه 2003 طرحی را تحت عنوان «چشم انداز حال و آینده ملت» به ملک عبدالله ارائه دادند که به مباحثات بیشتر و گسترده ای در خصوص اصلاحات دامن می زد.نمایندگان شیعه با تکیه بر این منشور اصلاحی خواستار برچیدن تنفر فرقه ای و نظام تبعیض مذهبی و اصلاح ساختار نظام حکومتی شدند تا جایی که عبدالله در جلسه حضوری، شفاهاً به رهبران شیعیان قول داد که نگرانی های آنان را رسیدگی می کند.
اما مرحله جدید تنشها میان مناطق شیعه نشین از زمانی شروع شد که ارگانهای سیاسی و امنیتی سعودی مفاد این توافقنامه را یکی پس از دیگری نقض کردند . در این پیمان مقرر شده بود که در ازای پایان دادن فعالیت معارضه خویش، صدها تبعیدی به کشور بازگردند. رژیم سعودی همچنین متعهد شده بود اعمال تبعیض آمیز را محدود و متون درسی مدارس را اصلاح کند و مطالب موهنی که به شیعه نسبت داده شده بود، حذف کنند. وقتی این تعهدات نقض شد روحانیون و معارضان شیعه نیز مبارزه جدید خویش را از سرگرفتند.